سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: ادبیات کودک و نوجوان، فراتر از ابزاری برای سرگرمی یا آموزش، یکی از مهمترین بسترهای شکلگیری اندیشه، تخیل، هویت و مهارتهای زندگی در نسل آینده است. به مناسبت روز ملی ادبیات کودک و نوجوان، با نگین صدریزاده، فعال حوزه کودک و نوجوان و مربی باسابقه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، درباره کارکردهای ادبیات کودک، نقش آن در تربیت، نسبت ادبیات با آموزش و روانشناسی، چالشهای عصر هوش مصنوعی و رسانههای دیجیتال و همچنین چشمانداز آینده ادبیات کودک در ایران گفتوگو کردهایم.
صدریزاده در این گفتوگو با تأکید بر اینکه «روایت، هسته بنیادین ادبیات کودک و نوجوان است»، معتقد است ادبیات بیش از آنکه انتقالدهنده اطلاعات باشد، ظرفیتهای انسانی را پرورش میدهد و به کودکان فرصت میدهد تا زندگی، انتخاب، همدلی، مسئولیتپذیری و معنا را در فضایی امن تجربه کنند. او همچنین بر ضرورت فاصله گرفتن از نگاه ابزاری به ادبیات کودک و تربیت نسلی کتابخوان، پرسشگر و خلاق تأکید میکند.
اگر بخواهیم از نقطهنظر تربیتی به ادبیات کودک نگاه کنیم، ادبیات کودک را صرفاً ابزار سرگرمی میدانید یا یکی از مهمترین بسترهای شکلگیری شخصیت، تخیل و نظام ارزشی کودک؟ بهویژه دوست داریم بفرمایید ادبیات چگونه میتواند در سالهای اولیه زندگی، بر همدلی، خودشناسی، مسئولیتپذیری و درک کودک از جهان اثر بگذارد.
میشود گفت که شاید از اساس این دوگانگی که ادبیات ابزاری برای سرگرمی یا آموزش است، نادرست باشد. از این جهت که ادبیات، فضای تجربه زندگی است. کودک در داستان، بدون هزینه تصمیمگیری واقعی و انتخابهای پیچیده زندگی، موقعیتها را تجربه میکند. همین نکته را مطالعات روانشناسی رشد و علوم شناختی نیز نشان میدهند که نهتنها کودکان، بلکه حتی انسان در بزرگسالی نیز از طریق روایت و قصه است که جهان را درک میکند و میتواند حتی به جهان معنا بدهد.
در واقع، روایت به همه ما، به همه انسانها، کمک میکند که میان احساسات، تجربهها و رخدادهایی که در واقعیت پیش میآیند، ارتباط برقرار کنیم و همان روایتها و ماجراها را به زندگی واقعی تعمیم دهیم. وقتی در یک داستان، کودک با شخصیت داستان همراه و همدل میشود، همین اتفاق رخ میدهد. شبکههایی از شبکههای شناختی و هیجانی که با مهارتهایی مانند همدلی مرتبط هستند، در فضای قصه و روایت فعال میشوند.
حتی شاید بتوان گفت اگر ادبیات کودک چهار کارکرد بنیادین داشته باشد، یکی از آنها خودشناسی است. دقیقاً در ادبیات کودک این اتفاق میافتد که بچهها از طریق شخصیتها، خودشان را کشف کنند. کارکرد دیگر، همدلی است؛ مهارتی که در آن، با درک شخصیتها، نگاه کردن و زیستن در فضای داستان از زاویه دید دیگری، تعریف میشود و بچهها میتوانند آن همدلی را تمرین کنند.
کارکرد بعدی را شاید بتوان حوزه هوش اخلاقی دانست؛ یعنی توانایی تصور کردن پیامدهای انتخابها، پیش از آنکه آن انتخابها را انجام دهند. بچهها میتوانند در ادبیات کودک ببینند که هر انتخاب چه تبعاتی دارد و در واقع، هوش اخلاقی مخاطب تربیت میشود.
شاید مهمترین دستاورد ادبیات برای کودکان و حتی برای بزرگسالان، معنا باشد؛ اینکه مخاطب ادبیات، حتی اگر کودکی کمسنوسال باشد، درمییابد که زندگی مجموعهای از اتفاقات نیست، بلکه روایتی است که انسان برای آن معنا میسازد و این رویدادها و اتفاقات، پیوستگی معنایی با یکدیگر دارند.
به همین دلیل معتقدم شخصیت انسانها، پیش از آنکه با نصیحت، پند و اندرز ساخته شود، با روایت شکل میگیرد و روایت، هسته بنیادین ادبیات کودک و نوجوان است.

در سالهای فعالیتتان در حوزه کودک و نوجوان و با توجه به تجربه حضور در کانون پرورش فکری، فکر میکنید ادبیات کودک موفق دقیقاً چه نسبتی با «تربیت غیرمستقیم» دارد؟ یعنی چگونه میشود بدون شعارزدگی و آموزش مستقیم، از دل داستان، شعر و روایت، مفاهیم تربیتی مثل احترام، تابآوری، گفتوگو، پذیرش تفاوت و مهارت حل مسئله را به کودک منتقل کرد؟
یکی از بزرگترین سوءتفاهمها در حوزه تربیت این است که تربیت، انتقال دانش یا انتقال تجربه و آموزش سبک زندگی تعریف شود. این نگاه باعث میشود که ما بهکلی از تربیت واقعی دور باشیم.
در تمام سالهایی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول کار بودهام، دیدهام که چگونه بچهها در قالب فعالیتهای مختلف فرهنگی، هنری و ادبی، به نوعی با تربیت واقعی مواجه میشوند؛ بدون اینکه با بایدها و نبایدهای اخلاقی یا نسخهها و دستورالعملهای سختگیرانه تربیتی روبهرو شوند. بلکه در فضای پویا و خلاقی که خودشان در آن نقش دارند و عامل هستند، با تربیت واقعی مواجه میشوند.
در ادبیات نیز همین اتفاق میافتد. در ادبیات کودک، شیوه اندیشیدن آموزش داده میشود، نه اینکه مجموعهای از پاسخهای آماده به کودک منتقل شود. این چیزی نیست که در ادبیات اتفاق بیفتد؛ زیرا کودک و نوجوان در ادبیات فرصت دارد با شخصیتهای داستان همراه شود، همراه آنها شکست بخورد، در تصمیمگیریهای دشوار اخلاقی تردید کند و پیامد انتخابهایش را ببیند. در واقع، به نوعی زندگی را تمرین میکند.
برای همین است که ادبیات، به دلیل پویایی ذاتی و ماهیت خود، فضایی گفتوگومحور و چندصدایی است که باعث میشود بچهها بتوانند بهصورت غیرمستقیم، تجربه زیسته خود را افزایش دهند و آن را تکثیر کنند.
به این ترتیب، به دور از دستورهای اخلاقی، تربیت غیرمستقیم در فرایند تربیت کودک و نوجوان اتفاق میافتد.
یکی از چالشهای مهم در ادبیات کودک، مرز میان «آموزش» و «ادبیات» است. از نظر شما یک اثر کودک و نوجوان از چه نقطهای از ادبیات فاصله میگیرد و به متن صرفاً آموزشی یا اخلاقگو تبدیل میشود؟ به بیان دیگر، نویسنده و مربی چطور میتوانند تعادل میان جذابیت هنری اثر و کارکرد تربیتی آن را حفظ کنند؟
از نظر من، هرچه نویسنده از شخصیتها پیشی بگیرد و به نوعی صدای نویسنده از صدای شخصیتها بلندتر شود، انگار که دارد سخنرانی میکند؛ اینجاست که ادبیات پایان میگیرد.
نشانههای خروج از قلمرو ادبیات در یک متن ادبی کاملاً واضح و روشن است. وقتی شخصیتها به بلندگوهای نویسنده تبدیل میشوند؛ بلندگوهایی که قرار است صدای نویسنده و مؤلف را رسا و بلند تکرار کنند. وقتی پایان داستان از پیش معلوم باشد و یک پایان اخلاقی از پیش تعیینشده در ذهن نویسنده وجود داشته باشد و در پایان داستان، آن نظر و دیدگاه را به مخاطب القا کند.
وقتی تعارض واقعی در داستان وجود ندارد و به نظر میرسد آن کشمکش و تعارض موجود در داستان ساختگی است و شخصیتها بهصورت حقیقی درگیر آن نیستند، رشد نمیکنند، ثابت میمانند و صرفاً برای بیان دیدگاه نویسنده حضور دارند، ما از ادبیات دور شدهایم.
وقتی داستان فرصت کشف و اندیشیدن را به مخاطب نمیدهد، پرسش ایجاد نمیکند و به دنبال پاسخها و نسخههای از پیش تعیینشده است، باز هم از ادبیات فاصله گرفتهایم.
هرجا از چندصدایی دور شویم و متن فقط یک صدا را بازتاب دهد، از ادبیات فاصله گرفتهایم. در گذشته، تعریف متون ادبی متفاوت بود و صدای مؤلف، قاطع و بلند شنیده میشد؛ اما امروز ادبیات، صداها و دیدگاههای مختلف را در خود جای میدهد. پیرامون هر موضوع، یک گفتوگو و گفتمان شکل میگیرد و ادبیات امروز بر همین اساس شکل میگیرد؛ همان چیزی که مخاطب امروز نیز میپسندد، نه صدای غالب و تکرار دیدگاه نویسنده.
البته این به آن معنا نیست که داستان نباید پیام داشته باشد. پیام باید بهصورت ضمنی و نهفته در داستان بیان شود و این مخاطب باشد که پیام را کشف و برداشت کند.
شما ادبیات کودک را در پرورش کدام مهارتهای تربیتی امروز مؤثرتر میدانید؟ مثلاً در حوزههایی مثل تنظیم هیجان، همدلی، گفتوگو، مدیریت خشم، پذیرش شکست، استقلال، سواد رسانهای یا حتی مسئولیتپذیری اجتماعی؛ و اگر بخواهید برای هر کدام نمونهای از ظرفیت ادبیات ارائه دهید، به چه مؤلفههایی اشاره میکنید؟
مهمترین مأموریت ادبیات کودک در عصر هوش مصنوعی این نیست که اطلاعات بدهد، بلکه پرورش ظرفیتهای انسانی است؛ ظرفیتهایی که انسان را بهعنوان موجودی خردمند و همدل، قادر میسازد به جهان معنا ببخشد.
اگر ادبیات بتواند به نگاه انسان، چه در کودکی و چه در بزرگسالی، عمق ببخشد و او را از الگوهای تکرارشونده دور کند، موفق بوده است. ادبیات باید انسان را از دام الگوها دور کند و دیدگاهی تازه به او بدهد. این موضوع در ادبیات کودک نیز کاملاً صادق است.
بچهها نیاز دارند هیجانهای خود را تنظیم و احساساتشان را مدیریت کنند، جهان را از زاویه دید دیگری ببینند، گفتوگو کنند، بفهمند که اختلافنظر به معنای دشمنی نیست، بدانند شکست پایان روایت و پایان مسیر نیست، تابآوری را تمرین کنند، با انتخابهای دشوار روبهرو شوند، مهارت حل مسئله را بیاموزند، جرئت سؤال پرسیدن داشته باشند، استقلال فکری پیدا کنند و بدانند که هیچ روایتی حقیقت محض نیست و هر انسان، زاویه دید، منافع و روایت خود را دارد.
همچنین باید سواد رسانهای را یاد بگیرند و بدانند که تصمیمهایشان بر زندگی خود و دیگران تأثیرگذار است و مسئولیت اجتماعی را نیز بیاموزند.
در مجموع، مجموعه بزرگی از مهارتها برای کودکان ضروری است و ادبیات کودک امروز باید انسانی متفکر تربیت کند که به شکلی خردمندانه به مهارتهای زندگی مجهز شده باشد.
در فضای امروز که کودکان با حجم زیادی از محتوای تصویری و دیجیتال مواجهاند، ادبیات کودک چگونه میتواند همچنان نقش تربیتی و هویتساز خود را حفظ کند؟ آیا باید زبان، فرم و روایت ادبیات کودک تغییر کند یا همچنان کتاب و قصه، حتی در رقابت با رسانههای جدید، میتوانند نقش عمیقی در تربیت کودک داشته باشند؟
ادبیات کودک، رقیبش تلفن همراه یا محتوای صوتی، تصویری و دیجیتال نیست؛ رقیب آن، سطحیخواندن و شتابزدگی است. رسانهها سرعت انتقال اطلاعات را بالا بردهاند، اما فرصت تأمل، تحمل و اندیشیدن را تقویت نکردهاند. اینجاست که ادبیات، ظرفیت اندیشیدن، فرصت تأمل، فکر کردن و عمیقتر نگریستن را تقویت میکند و این همان خلائی است که قصه و روایت آن را پر میکنند.
ادبیات هنوز تنها فضایی است که میتواند مخاطب را وادار کند جهان را بازآفرینی و کشف کند. البته این به آن معنا نیست که نباید به سمت فضای دیجیتال برویم. این فضا برای ادبیات نیز فرصتهایی ایجاد کرده است، اما نه به معنای از دست دادن عمق. در کنار بهرهمندی از رسانه، ریتم روایت باید در ادبیات تغییر کند، به زاویه دید توجه شود، فرم روایت دگرگون شود، در تعامل با رسانهها نو شود و با هوشمندی از ظرفیت رسانهها استفاده کند.
اما چیزی که نباید در ادبیات تغییر کند، اعتماد به خواننده است. باید حواسمان باشد که ادبیات، فرصت تخیل خواننده و بخشی از فرایند آفرینش معناست. اگر در محتوای دیجیتال زیادهروی کنیم و تصاویر را بهصورت آماده تحویل بدهیم، کودک دیگر فرصت نخواهد داشت آن تصاویر را با تخیل خود خلق کند.
در انتخاب کتاب برای کودکان و نوجوانان، خانوادهها و مربیان معمولاً میان «کتاب خوب ادبی» و «کتاب مفید تربیتی» دچار تردید میشوند. از نظر شما معیارهای انتخاب کتابی که هم ارزش ادبی داشته باشد و هم به رشد تربیتی کودک کمک کند چیست؟ اگر بخواهید به والدین، معلمان یا کتابداران چند شاخص عملی بدهید، روی چه نکاتی تأکید میکنید؟
این دوگانه «کتاب خوب» و «کتاب آموزشی» را باید کنار بگذاریم. کتاب خوب، کتابی است که فرصت اندیشیدن و تمرین زندگی را فراهم میکند و میان این دو، دوگانگی وجود ندارد.
پیشنهاد میکنم والدین سؤال خود را تغییر دهند؛ یعنی به جای این پرسش که «این کتاب چه چیزی یاد میدهد؟»، بپرسند: «این کتاب چه نوع کودک و انسانی را پرورش میدهد و چه ظرفیتهایی را در او نهفته دارد؟»
چند شاخص مهم وجود دارد که نشان میدهد یک کتاب، ظرفیت انسانی کودک را بهعنوان کودکی خردورز پرورش میدهد. نخست اینکه دقت کنیم شخصیتهای داستان چندبعدی هستند یا صرفاً خوب و بدِ مطلقاند. شخصیتهای چندبعدی، ظرفیت اندیشیدن را ایجاد میکنند.
نکته بعدی این است که تعارض مطرحشده در کتاب تا چه اندازه در واقعیت باورپذیر است، تا چه اندازه بر زندگی امروز مبتنی است و تا چه اندازه به ظرفیتهای ذهنی مخاطب احترام گذاشته و او را جدی گرفته است.
شاخص دیگر، زبان اثر است؛ اینکه زبان، معیار، درست، روان و تمیز باشد.
همچنین باید به داستانهایی توجه کرد که از شعارزدگی مستقیم و پایانهایی که صرفاً دیدگاه نویسنده را تحمیل میکنند، دور باشند. اگر خودِ داستان بتواند پس از پایان، فرصت گفتوگو و اندیشیدن را فراهم کند، این یک امتیاز مهم برای کتاب است.
از سوی دیگر، اثر باید با گروه سنی و مراحل رشد شناختی و عاطفی کودک هماهنگ باشد و به جای ارائه پاسخهای قطعی، افقهای تازهای پیش روی مخاطب بگشاید.
اگر بخواهیم همه این ویژگیها را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: کتاب خوب، کتابی است که پس از تمام شدن، همچنان در ذهن مخاطب ادامه پیدا میکند.
یکی از کارکردهای مهم ادبیات، کمک به کودک برای مواجهه با مسائل دشوار زندگی است؛ از ترس و تنهایی گرفته تا فقدان، اضطراب، طلاق، تفاوتهای فردی یا احساس طردشدگی. به نظر شما ادبیات کودک و نوجوان چگونه میتواند در این موقعیتها نقش درمانگرانه یا دستکم حمایتگرانه داشته باشد؟ و در استفاده تربیتی از این آثار، والدین و مربیان باید به چه ظرافتهایی توجه کنند؟
ادبیات، و نه هیچیک از اشکال هنر، جای رواندرمانی را نمیگیرند. هر حوزه، کارکرد خود را دارد و قرار نیست هنر جای رواندرمانی را بگیرد. اما ادبیات و هنر، منابع مهمی برای تقویت تابآوری و گسترش افق دید انسان هستند.
وقتی کودکی درباره ترس، اضطراب یا مرگ داستان میخواند، درمییابد که تنها نیست. مهمترین کاری که ادبیات در این زمینه انجام میدهد، این است که به احساسات کودک نام میدهد، آنها را به رسمیت میشناسد، به آنها مشروعیت میبخشد و نشان میدهد که امکان عبور از بحران وجود دارد و شخصیت داستان چگونه از آن بحرانها عبور کرده است.
والدین و مربیانی که کتاب را برای کودک میخوانند، باید توجه داشته باشند که کتاب به ابزاری برای نصیحت تبدیل نشود. در واقع، بدترین جمله پس از خواندن یک کتاب این است که گفته شود: «دیدی نویسنده هم گفت این کار را انجام بده؟»
در عوض، باید با مطرح کردن پرسش، فرصت گفتوگو ایجاد شود؛ زیرا گفتوگو مهمترین بخش این فرایند است و به همین شیوه میتوان از ادبیات در کنار فرایند درمان بهره گرفت.
اگر بخواهیم از روز بزرگداشت ادبیات کودک و نوجوان بهعنوان فرصتی برای بازنگری در سیاستهای فرهنگی استفاده کنیم، امروز مهمترین نیاز ادبیات کودک ایران را چه میدانید؟ آیا مسئله اصلی را در آموزش نویسندگان، نظام نشر، نقش مدرسه، کتابخانهها، تربیت مربی، کیفیت ترجمه، کمبود نقد تخصصی، یا فاصله میان ادبیات کودک و نیازهای واقعی نسل جدید میبینید؟
اگر بخواهیم تنها یک اولویت برای آینده ادبیات کودک ایران مطرح کنیم، آن اولویت تغییر نگاه از سیاست تولید کتاب به تربیت خواننده است. به جای آنکه هدف، افزایش آمار ساعت مطالعه باشد، باید سواد خواندن را افزایش دهیم.
سالهاست تعداد کتابها، جشنوارهها و نویسندگان را میشماریم، اما هنوز نتوانستهایم نسلی را پرورش دهیم که کتاب را دوست داشته باشد و آن را بخشی از زندگی خود بداند.
ادبیات کودک، پدیدهای تکعاملی نیست. نمیتوان گفت تنها نویسنده، ناشر، مدرسه، کتابهای ترجمهشده، خانواده، کتابخانه یا نهادهای فرهنگی عامل آن هستند. همه اینها حلقههای یک زنجیرهاند و ضعف هر کدام، ناکارآمدی کل زیستبوم ادبیات کودک را به دنبال خواهد داشت.
اگر اثری خلاق باشد، اما معلم یا مربی مهارت خواندن کتاب و علاقهمند کردن کودک به مطالعه را نداشته باشد، این چرخه با ضعف جدی مواجه میشود. اگر کتابخانهای فعال و تخصصی وجود نداشته باشد یا نظام آموزشی تنها بر یک پاسخ درست تأکید کند، ادبیات کودک به رسالت فرهنگی خود نخواهد رسید.
فاصله گرفتن از نگاه ابزاری به ادبیات کودک نیز اهمیت فراوانی دارد. کتاب، ابزار آموزش اخلاق، مهارتهای زندگی یا درمان مشکلات نیست؛ پیش از هر چیز باید ادبیات باشد، یک اثر هنری قوی باشد و جدی گرفته شود. ممکن است بهترین پیامهای تربیتی را نیز در خود داشته باشد، اما اگر ادبیات نباشد، ماندگار نخواهد شد.
مهمترین مسئله امروز، شناخت مخاطب، یعنی کودک و نوجوان امروز است؛ نسلی که در جهانی متفاوت از گذشته زندگی میکند و چشم و گوشش در میان جهانی چندرسانهای، پرشتاب و سرشار از روایتهای دیجیتال شکل گرفته است. اگر ادبیات کودک، دغدغهها، پرسشها، زبان و زیست کودک امروز را نشناسد، نمیتواند با مخاطب خود ارتباط برقرار کند.
البته همراهی با ذائقه کودک و نوجوان امروز، به معنای تسلیم شدن در برابر رسانههای دیجیتال نیست، بلکه نوعی گفتوگو با کودک، همراه با حفظ کیفیت ادبی اثر است.
آینده ادبیات کودک ایران نه با افزایش تعداد کتابها، بلکه با پرورش خوانندگانی اندیشمند، پرسشگر و خلاق رقم خواهد خورد. جامعهای که برای کودکان خود ادبیات تولید میکند، در حقیقت برای آینده فرهنگ سرمایهگذاری میکند؛ فرهنگی که مدارا، اخلاق، گفتوگو و خلاقیت را به کودکان میآموزد.
ادبیات کودک، حوزهای فرعی نیست، بلکه مهمترین زیرساخت توسعه فرهنگی جامعه است. هیچ سرمایهگذاریای ماندگارتر از سرمایهگذاری بر خواندن و تخیل، در حوزهای که ادبیات کودک و نوجوان بر عهده دارد، نخواهد بود.
نظر شما