چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۷
الفبای خاطره‌نویسی از نگاه بلیک موریسون

کتاب درباره خاطره‌نویسی (On Memoir) تازه‌ترین اثر بلیک موریسون، با وجود ساختار الفبایی و ظاهر راهنمایی‌گونه‌اش، به پرسش‌هایی بنیادین درباره حقیقت، حافظه و اخلاق در نوشتن زندگی می‌پردازد؛ پرسش‌هایی که هر خاطره‌نویس جدی ناگزیر با آن‌ها روبه‌رو است.

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: موریسون پیش از آنکه با کتاب پرفروش «و آخرین بار کی پدرت را دیدی؟» در سال ۱۹۹۳ به شهرت گسترده برسد، شاعر، منتقد و ویراستار ادبی بود. علاقه او به واکاوی جهان درونی دیگران در آثار پیشینش نیز دیده می‌شود؛ از جمله در تصنیف قاتل یورکشایر (The Ballad of the Yorkshire Ripper) که تلاشی بود برای بازنمایی آنچه گزارش‌های مطبوعاتی از زندگی پیتر ساتکلیف نادیده گرفته بودند، و نیز در کتاب «چنان‌که اگر» (As If) درباره محاکمه دو نوجوانی که جیمز بالگر خردسال را به قتل رساندند. همین تجربه‌ها نشان می‌دهد که «زندگی‌نویسی» همیشه به معنای روایت زندگی شخصی نویسنده نیست؛ اغلب زندگی دیگران نیز در آن حضور پررنگ دارد.

کتاب جدید او به‌صورت الفبایی تنظیم شده است؛ از «فلاش‌بک» و «پاورقی» تا «پرسونا»، «عکس» و «سرقت ادبی». در میان این مدخل‌ها، توصیه‌های عملی متعددی برای نویسندگان جوان دیده می‌شود؛ از پرهیز از تکرار بی‌دلیل نام‌ها گرفته تا جدی گرفتن امکان خودانتشاری. علاوه بر این، کتاب عملا به یک فهرست مطالعاتی ارزشمند بدل می‌شود: از روایت جالب زندگی اولاداه اکوئیانو (The Interesting Narrative of the Life of Olaudah Equiano) در قرن هجدهم تا خون بد (Bad Blood)، آرگونوت‌ها (The Argonauts)، آثار آنی ارنو و جنبش‌ها (The Stirrings).

با این حال، مهم‌ترین بحث کتاب، در حاشیه همین مدخل‌های به‌ظاهر ساده شکل می‌گیرد: آیا خاطره‌نویسی باید کاملا «حقیقی» باشد؟ حافظه لغزنده است و هر روایت، در کنار خود، روایت‌های دیگری را نیز فرا می‌خواند. دعوت امروز به «گفتن حقیقت خود» اگرچه به صراحت تشویق می‌کند، اما یادآور می‌شود که دیگران هم حقیقت خود را دارند. در چنین وضعیتی، تعارض روایت‌ها می‌تواند به چالش‌های اخلاقی و حتی حقوقی بینجامد.

آیا یک زندگی‌نویس متعهد باید نگران آنچه دیگران فکر می‌کنند باشد؟ موریسون کمی با احتیاط پاسخ می‌دهد: باید تا حد امکان صادق بود و قطعا نباید برای فریب و دستکاری، تاریخ‌های کاملا ساختگی بسازید (نگاه کنید به تجربه‌های ساختگی بنجامین ویلکومیرسکی درباره هولوکاست). اما نویسندگان نیز نباید اجازه دهند میل به دوست‌داشتنی بودن آنان را فریب دهد. همچنین نمی‌توان بیش از حد دلواپس شد اگر دوست قدیمی مدرسه‌تان ناراحت شود چون شما به اشتباه به یاد آورده‌اید که برادرش را در قطار دیده‌اید (چنان‌که برای خود موریسون رخ داد)، هرچند هنگام افشای روابط عاشقانه نزدیکانتان باید نزاکت انسانی را رعایت کنید (باز هم تجربه‌ای از موریسون).

موریسون راه میانه‌ای پیشنهاد می‌کند. جعل آگاهانه و ساختن تاریخ‌های خیالی برای فریب، خط قرمز است و در عین حال، نویسنده نباید از ترس رنجاندن دیگران، از کاوش تجربه‌های دردناک و شرم‌آور دست بکشد. زندگی‌نویسی بدون شجاعت، به گزارشی بی‌خطر و کم‌اثر بدل می‌شود.

رویکرد الفبایی کتاب پیامد دیگری هم دارد: خواننده را به مشارکت دعوت می‌کند. یکی از جذاب‌ترین پیامدهای رویکرد الفبایی او این است که خواننده شروع می‌کند به افزودن مدخل‌های خودش. میان «دوست‌داشتنی بودن» و «فقدان»، با خود فکر کردم آیا جایی برای «تنهایی» نیست؟ نه فقط برای فهم اینکه چرا افراد می‌خواهند درباره تاریخچه زندگی خود بنویسند، بلکه برای درک اینکه چرا بسیاری از ما خاطرات آن‌ها را می‌خوانیم. غرق شدن در جزئیات ریز زندگی دیگری همانند دوستی با او نیست، اما آیا می‌تواند این حس را ایجاد کند که «دیده می‌شویم»؟ شاید باید این مدخل را زیر حرف «کنجکاوی» گذاشت.

بنابراین خواندن جزئیات زندگی یک فرد غریبه جای دوستی را نمی‌گیرد، اما شاید به ما حس «دیده شدن» بدهد؛ همان نیازی که بسیاری از خاطره‌نویسان و مخاطبانشان را به هم پیوند می‌دهد.

منبع: theguardian/2026/apr/14

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها