چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۰
سناتوری که ارتباط پیچیده‌ای با ترامپ داشت

سیاستمداری که بیش از سه دهه در مهم‌ترین پرونده‌های امنیتی آمریکا، از عراق و افغانستان گرفته تا ایران، اسرائیل و اوکراین، حضوری فعال و اثرگذار داشت.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرش نصیری؛ در میان سیاستمداران جمهوری‌خواه دو دهه اخیر آمریکا، کمتر شخصیتی را می‌توان یافت که به اندازه لیندزی گراهام، سیاست خارجی را محور اصلی فعالیت سیاسی خود قرار داده باشد. اگرچه او در موضوعات داخلی نیز از مواضع محافظه‌کارانه دفاع می‌کرد، اما شهرت و نفوذ واقعی‌اش به دلیل نقش‌آفرینی در پرونده‌های امنیتی و بین‌المللی شکل گرفت؛ از حمایت از جنگ عراق و حضور بلندمدت آمریکا در افغانستان گرفته تا دفاع بی‌قیدوشرط از اسرائیل، حمایت از اوکراین و پشتیبانی از سیاست فشار حداکثری و حتی اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران. از همین رو، بسیاری از ناظران سیاسی، گراهام را نه صرفاً یک سناتور، بلکه یکی از آخرین نمایندگان سنّت جمهوری‌خواهانی می‌دانند که معتقد بودند ایالات متحده باید با اتکا به زور نظامی و شبکه متحدان خود، نظم مطلوب واشنگتن را در جهان حفظ کند. در این یادداشت مختصر، به بهانه مرگ لیندزی گراهام در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی (۲۰ تیر ۱۴۰۵ شمسی)، به بخشی از کارنامه سیاسی او می‌پردازیم.

نگاهی به زندگینامه گراهام

لیندزی اولین گراهام در ۹ ژوئیه ۱۹۵۵ (۱۷ تیر ۱۳۳۴) در شهر کوچک سنترال در ایالت کارولینای جنوبی متولد شد. خانواده او از طبقه متوسط رو به پایین بودند و والدینش رستوران و سالن بیلیاردی به نام Sanitary Cafe را اداره می‌کردند. او نخستین عضو خانواده بود که وارد دانشگاه شد و با استفاده از بورسیه آموزشی نیروهای ذخیره ارتش (ROTC)، تحصیلات خود را در دانشگاه کارولینای جنوبی ادامه داد و پس از دریافت مدرک کارشناسی، در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد. [۱]

زندگی شخصی گراهام در جوانی با دشواری‌های قابل توجهی همراه بود. مرگ مادرش در دوران دانشجویی و سپس درگذشت پدرش اندکی پس از فارغ‌التحصیلی، مسئولیت سرپرستی خواهر کوچک‌تر را بر عهده او گذاشت. این تجربه، به گفته برخی زندگی‌نامه‌نویسان، در شکل‌گیری شخصیت منضبط او نقش مهمی ایفا کرد. گراهام پس از پایان تحصیلات، به عنوان وکیل در نیروی هوایی ایالات متحده مشغول خدمت شد و چند سال در آلمان غربی خدمت کرد. او سپس به گارد ملی هوایی کارولینای جنوبی و بعدتر به نیروهای ذخیره نیروی هوایی پیوست و در مجموع بیش از سه دهه سابقه خدمت نظامی داشت و در سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۴ شمسی) با درجه سرهنگی بازنشسته شد. تجربه حضور در ساختار نظامی آمریکا، بعدها یکی از عوامل مؤثر در نگاه امنیت‌محور او به سیاست خارجی محسوب شد. [۲]

ورود گراهام به سیاست از مجلس نمایندگان کارولینای جنوبی آغاز شد و در سال ۱۹۹۴ (۱۳۷۳) به مجلس نمایندگان آمریکا راه یافت. هشت سال بعد، با پیروزی در انتخابات سنا، کرسی استروم تورموند، سناتور پرنفوذ جمهوری‌خواه، را به دست آورد؛ کرسی‌ای که تا زمان درگذشتش حفظ کرد. طی بیش از دو دهه حضور در سنا، او در کمیته‌های مهمی، چون قضایی، بودجه، روابط خارجی و تخصیص اعتبارات عضویت داشت و در مقاطعی ریاست برخی از این کمیته‌ها را نیز بر عهده گرفت. [۳]

از نسل جمهوری‌خواهان مداخله‌گرا

برای درک جایگاه لیندزی گراهام، باید او را در چارچوب تحولات سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد تحلیل کرد. گراهام به نسلی از جمهوری‌خواهان تعلق داشت که تحت‌تأثیر اندیشه‌های رونالد ریگان و سپس جریان نومحافظه‌کار، بر این باور بودند که ایالات متحده نه‌تنها حق، بلکه مسئولیت دارد با اتکا به قدرت نظامی، امنیت و نظم بین‌المللی مورد نظر خود را حفظ کند. در این نگاه، عقب‌نشینی آمریکا از بحران‌های جهانی، به معنای افزایش نفوذ رقبایی همچون روسیه، چین و جمهوری اسلامی ایران بود. [۴]

به همین دلیل، گراهام در تمام دوران فعالیت سیاسی خود از افزایش بودجه دفاعی، حفظ حضور نظامی آمریکا در مناطق بحران‌خیز، تقویت ناتو، حمایت از اسرائیل و مقابله با دولت‌هایی که آنها را تهدیدی علیه منافع آمریکا می‌دانست، دفاع کرد. او بارها تأکید کرده بود که ضعف آمریکا در یک منطقه، سایر رقبا را نیز به آزمودن اراده واشنگتن ترغیب خواهد کرد؛ چنان‌که در جریان جنگ اوکراین هشدار داد که عقب‌نشینی در برابر روسیه می‌تواند پیامدهایی مستقیم برای تایوان و موازنه قدرت در شرق آسیا داشته باشد.[۵]

این رویکرد، گراهام را در کنار چهره‌هایی مانند جان مک‌کین و جو لیبرمن قرار داد؛ سه سیاستمداری که به دلیل مواضع مشترک خود در حوزه سیاست خارجی، در محافل سیاسی واشنگتن با عنوان «سه رفیق» شناخته می‌شدند. هر سه، مدافع مداخله فعال آمریکا در جهان بودند و اعتقاد داشتند که امنیت ایالات متحده، فراتر از مرزهای جغرافیایی این کشور تعریف می‌شود. [۶]، اما درست در زمانی که گراهام همچنان بر این جهان‌بینی اصرار داشت، فضای سیاسی آمریکا در حال تغییر بود: تجربه پرهزینه جنگ‌های عراق و افغانستان، رشد گرایش‌های انزواطلبانه و ظهور دونالد ترامپ با شعار «اول آمریکا» (America First)، به تدریج جایگاه سنت جمهوری‌خواهان مداخله‌گرا را تضعیف کرد. از همین رو، خبرگزاری آسوشیتدپرس در ارزیابی میراث گراهام، او را یکی از آخرین چهره‌های برجسته این سنت سیاسی توصیف کرد؛ سیاستمداری که تا واپسین روزهای عمر، همچنان بر ضرورت نقش‌آفرینی فعال آمریکا در نظام بین‌الملل تأکید می‌کرد، حتی اگر این دیدگاه دیگر در حزب متبوعش طرفداران گذشته را نداشته باشد. [۷]

عراق؛ آزمون بزرگ جهان‌بینی جنگ‌طلب

اگر قرار باشد تنها یک پرونده را به عنوان اولین و مهم‌ترین نماد اندیشه سیاسی لیندزی گراهام معرفی کنیم، بی‌تردید آن پرونده جنگ عراق است. این جنگ نه‌تنها یکی از پرهزینه‌ترین مداخلات نظامی تاریخ معاصر آمریکا به شمار می‌رود، بلکه تصویری روشن از جهان‌بینی سیاستمدارانی همچون گراهام ارائه می‌دهد. این سیاستمداران معتقد بودند امنیت ایالات متحده با حذف تهدیدها در خارج از مرزهای این کشور تأمین می‌شود، حتی اگر این امر مستلزم استفاده گسترده از نیروی نظامی باشد.

گراهام تنها چند هفته از ورودش به مجلس سنا گذشته بود که دولت جورج بوش پسر، با استناد به ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق، تلاش خود را برای جلب حمایت داخلی و بین‌المللی از حمله به این کشور آغاز کرد. او از همان ابتدا در صف مدافعان این سیاست قرار گرفت و پس از سخنرانی معروف کالین پاول در شورای امنیت سازمان ملل، ادعاهای بغداد را مبنی بر نداشتن سلاح‌های کشتار جمعی «دروغی آشکار» توصیف کرد و خواستار حمایت جامعه جهانی از اقدام آمریکا برای خلع سلاح یا تغییر حکومت عراق شد. [۸]

حمله آمریکا و متحدانش در مارس ۲۰۰۳ (اسفند ۱۳۸۱) اگرچه به سقوط سریع حکومت صدام حسین انجامید، اما روند تحولات بعدی، بسیاری از فرضیه‌های اولیه حامیان جنگ را با چالش روبه‌رو کرد. سلاح‌های کشتار جمعی هرگز یافت نشد، عراق وارد چرخه‌ای طولانی از ناامنی و خشونت گردید و هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگینی بر منطقه و خود آمریکا تحمیل شد. از همین رو، بسیاری از پژوهشگران و نهادهای مطالعاتی، جنگ عراق را یکی از پرهزینه‌ترین و بحث‌برانگیزترین تصمیمات سیاست خارجی آمریکا در دوران پس از جنگ سرد دانسته‌اند. [۹]

با وجود این تحولات، گراهام هرگز از اصل رویکرد خود فاصله نگرفت. او مشکلات عراق را نه نتیجه اصل مداخله، بلکه حاصل مدیریت نادرست دوران پس از اشغال می‌دانست و همچنان از افزایش نیروهای آمریکایی و حفظ حضور نظامی این کشور برای تثبیت اوضاع دفاع می‌کرد. از نگاه او، عقب‌نشینی زودهنگام آمریکا نه‌تنها به ثبات عراق کمکی نمی‌کرد، بلکه زمینه را برای گسترش نفوذ بازیگرانی، چون جمهوری اسلامی ایران و گروه‌های مسلح همسو با آن فراهم می‌ساخت. [۱۰]

سناتوری که ارتباط پیچیده‌ای با ترامپ داشت

ایران؛ از فشار حداکثری تا حمایت از اقدام نظامی

اگر عراق نقطه آغاز تثبیت دیدگاه امنیتی گراهام بود، ایران به مهم‌ترین محور فعالیت او در سیاست خارجی طی دو دهه بعد تبدیل شد. در اغلب پرونده‌های مرتبط با جمهوری اسلامی، گراهام از جمله سیاستمدارانی بود که بر اتخاذ سخت‌گیرانه‌ترین گزینه‌ها تأکید می‌کرد و معتقد بود سیاست مهار ایران باید بر پایه فشار اقتصادی، انزوای سیاسی و در صورت لزوم، اقدام نظامی استوار باشد. [۱۱]چنانچه ذکر شد، از نگاه گراهام تحولات عراق پس از سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۱ ـ ۱۳۸۲) موجب گسترش نفوذ منطقه‌ای ایران شد. از این رو، او بارها استدلال کرد که تهران از خلأ قدرت ایجادشده در عراق برای تقویت شبکه متحدان خود در خاورمیانه بهره برده است. بر همین اساس، سال‌ها از اعمال تحریم‌های شدیدتر علیه جمهوری اسلامی حمایت کرد و در زمره منتقدان اصلی مذاکرات هسته‌ای دولت باراک اوباما قرار گرفت.

گراهام توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ / ۱۳۹۴ (برجام) را توافقی ناکافی می‌دانست و معتقد بود این توافق نه برنامه موشکی ایران را محدود می‌کند و نه مانع از گسترش نفوذ منطقه‌ای تهران می‌شود. او حتی در همان سال، از احتمال اقدام پیشگیرانه نظامی علیه ایران سخن گفت و اظهار داشت که در صورت لزوم، توان نظامی ایران باید به گونه‌ای هدف قرار گیرد که تنها پوسته‌ای از قدرت پیشین خود باقی بماند. [۱۲] با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، گراهام یکی از نزدیک‌ترین مشاوران غیررسمی رئیس‌جمهور در موضوع ایران به شمار می‌رفت. گزارش‌های منتشرشده حاکی از آن است که او در ماه‌های منتهی به درگیری نظامی آمریکا و ایران، بارها ترامپ را به اتخاذ رویکردی قاطع‌تر تشویق کرد و تغییر رفتار ـ و حتی در برخی اظهارات، تغییر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ـ را از مهم‌ترین اهداف راهبردی آمریکا در منطقه دانست. [۱۳]

در همین راستا، گراهام به تدریج از بخشی از جریان مخالفان جمهوری اسلامی در خارج کشور، به ویژه سلطنت‌طلبان حمایت سیاسی نشان داد. او در گردهمایی‌های پادشاهی‌خواهان شرکت کرد و از فعالیت‌های براندازانه آنان پشتیبانی نمود. در سال‌های پایانی عمر خود نیز بارها از لزوم اقدام آمریکا برای تغییر رژیم سخن می‌‎گفت و پس از تشدید بحران ایران در زمستان ۱۴۰۴، در کنار چهره‌هایی همچون رضا پهلوی قرار گرفت. همین مواضع سبب شد رضا پهلوی پس از درگذشت گراهام، او را «دوست وفادار مردم ایران» بخواند و از حمایت‌هایش از جنبش موسوم به «شیروخورشید» قدردانی کند.[۱۴]

پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به اهدافی در ایران، گراهام نه‌تنها از این اقدام دفاع کرد، بلکه در برابر منتقدانی که معتقد بودند این عملیات موجب تقویت موقعیت ایران شده است نیز موضع گرفت و اعلام کرد که چنین برداشتی نادیده گرفتن توان نظامی آمریکا و شرایط دشوار اقتصادی ایران است. [۱۵]

در مجموع، مواضع گراهام درباره ایران را می‌توان ادامه همان جهان‌بینی دانست که پیش‌تر در عراق نیز از آن دفاع کرده بود؛ جهان‌بینی‌ای که در آن، بازدارندگی و حتی استفاده از قدرت نظامی، ابزارهایی مشروع برای حفظ جایگاه بین‌المللی ایالات متحده تلقی می‌شدند.

اسرائیل و اوکراین؛ استمرار یک راهبرد

اگر عراق و ایران مهم‌ترین نمودهای نگاه امنیتی لیندزی گراهام در خاورمیانه بودند، حمایت همه‌جانبه از اسرائیل و اوکراین نیز ادامه منطقی همان جهان‌بینی به شمار می‌رفت. از نگاه او، ایالات متحده تنها زمانی می‌تواند جایگاه رهبری خود را در نظام بین‌الملل حفظ کند که متحدانش از پشتوانه سیاسی، اقتصادی و نظامی واشنگتن برخوردار باشند. از این رو، گراهام در تمام دوران فعالیت سیاسی خود از جمله پرنفوذترین حامیان افزایش توان دفاعی آمریکا، تقویت ناتو و حمایت از شرکای راهبردی این کشور بود. [۱۶]

او در قبال اسرائیل، همواره از نزدیک‌ترین متحدان دولت‌های مختلف این رژیم در کنگره آمریکا محسوب می‌شد و روابط نزدیکی با بنیامین نتانیاهو داشت. پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) و آغاز جنگ غزه، گراهام با صراحت از ادامه حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل دفاع کرد و هرگونه کاهش کمک‌های تسلیحاتی را به زیان امنیت این رژیم دانست. او در یکی از اظهارات جنجال‌برانگیز خود، تهدیدهای پیش روی اسرائیل را «هیروشیما و ناگازاکی، اما در ابعادی به مراتب بزرگ‌تر» توصیف کرد و از دولت آمریکا خواست بدون محدودیت، تجهیزات مورد نیاز تل‌آویو را در اختیار آن قرار دهد. [۱۷]

در قبال جنگ اوکراین نیز گراهام یکی از فعال‌ترین چهره‌های کنگره بود. او بارها به کی‌یف سفر کرد و تنها یک روز پیش از درگذشتش نیز با ولودیمیر زلنسکی درباره نیازهای دفاعی اوکراین و تشدید تحریم‌ها علیه روسیه گفت‌وگو کرده بود. گراهام باور داشت که عقب‌نشینی غرب در برابر روسیه، پیامدهایی فراتر از اروپا خواهد داشت و می‌تواند سایر قدرت‌های رقیب از جمله چین را نیز به آزمودن اراده آمریکا ترغیب کند. از همین رو، حمایت از اوکراین را بخشی از راهبرد کلان بازدارندگی آمریکا می‌دانست، نه صرفاً واکنشی به یک بحران منطقه‌ای. [۱۸]

ارتباط پیچیده با ترامپ

کمتر رابطه‌ای در سیاست معاصر آمریکا به اندازه رابطه لیندزی گراهام و دونالد ترامپ دستخوش تحول شد. گراهام در جریان رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ از تندترین منتقدان ترامپ بود. او ترامپ را فردی نامناسب برای ریاست‌جمهوری خواند و هشدار داد که نامزدی او می‌تواند حزب جمهوری‌خواه را با شکست روبه‌رو کند و حتی برخی مواضعش را «نژادگرایانه، بیگانه‌ستیزانه و متعصبانه» توصیف کرد. در مقابل، ترامپ نیز بارها گراهام را به تمسخر گرفت و حتی شماره تلفن شخصی او را در یک گردهمایی انتخاباتی منتشر کرد. [۱۹]

با این حال، پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، این تقابل به تدریج جای خود را به همکاری داد. دیدارهای مکرر، بازی‌های گلف و همگرایی در برخی موضوعات امنیتی، دو سیاستمدار را به یکدیگر نزدیک کرد. به این ترتیب، گراهام به یکی از مشاوران ترامپ در موضوعاتی همچون ایران، اسرائیل و اوکراین تبدیل شد.

جمع‌بندی

مرگ لیندزی گراهام را می‌توان پایان زندگی یکی از تأثیرگذارترین سناتورهای جمهوری‌خواه در حوزه سیاست خارجی دانست؛ سیاستمداری که بیش از سه دهه در مهم‌ترین پرونده‌های امنیتی آمریکا، از عراق و افغانستان گرفته تا ایران، اسرائیل و اوکراین، حضوری فعال و اثرگذار داشت. او به نسلی تعلق داشت که رهبری جهانی ایالات متحده را در گرو حضور فعال نظامی، حمایت از متحدان و اعمال فشار بر رقبا می‌دانست و تا واپسین روزهای زندگی نیز از این باور عقب‌نشینی نکرد.

با این حال، شاید مهم‌ترین میراث گراهام نه در تصمیمات سیاسی او، بلکه در جایگاهی باشد که در تاریخ حزب جمهوری‌خواه اشغال می‌کند. او از واپسین چهره‌های برجسته سنتی بود که تلاش کرد جهان‌بینی دوران ریگان، بوش و مک‌کین را در عصر ترامپ حفظ کند؛ عصری که بیش از هر زمان دیگری به سوی رویکرد «اول آمریکا» و تردید نسبت به مداخلات خارجی گرایش یافته است. از این منظر، درگذشت گراهام را می‌توان نه‌تنها پایان حیات یک سناتور، بلکه نمادی از افول تدریجی یک مکتب تندرو در سیاست خارجی ایالات متحده دانست.

پی‌نوشت‌ها

[۱]The Guardian, Lindsey Graham obituary, By Michael Carlson.

[۲]Office of Senator Lindsey Graham, Biography.

[۳]Reuters, Lindsey Graham, US Republican senator and Trump ally, dies at ۷۱ from heart ailment, By Steve Holland, Akanksha Khushi, Thomas Derpinghaus and Tim Reid.

[۴]The Guardian, Lindsey Graham tributes from Israel and Ukraine point to complicated, often bloody legacy, By David Smith.

[۵]Ibid.

[۶]Carlson, Ibid.

[۷]Associated Press, Lindsey Graham remembered for a vision of American foreign policy that’s fading in Washington, By Geir Moulson and Nicholas Riccardi.

[۸]Smith, Ibid.

[۹]Ibid.

[۱۰]Carlson, Ibid.

[۱۱]Holland et al. , Ibid.

[۱۲]Smith, Ibid.

[۱۳]Associated Press, From staunch critic to fierce ally: Graham’s long, strange and consequential friendship with Trump, By Will Weissert.

[۱۴] Iran International, Senator Graham was a steadfast friend of the Iranian people, Prince Pahlavi says.

[۱۵]Ibid.

[۱۶]Moulson & Riccardi, Ibid.

[۱۷]Carlson, Ibid.

[۱۸]Holland et al. , Ibid.

[۱۹]Carlson, Ibid.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها