به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از لیتهاب، شارون بلکی، نویسنده و پژوهشگر اسطورهها، در مقالهای با عنوان «چرا زنان برای ریشهدار ماندن در زندگی خود به افسانهها نیاز دارند» مینویسد که قصههای پریان و افسانههای عامیانه میتوانند در جهانی که بسیاری از چارچوبهای معنابخش خود را از دست داده است، نقش راهنما را ایفا کنند.
بلکی روایت خود را با بازگشت به سال ۱۹۹۳ آغاز میکند؛ زمانی که در ۳۲ سالگی دچار فرسودگی شدید شغلی شده بود. او در شغلی شرکتی گرفتار بود که از آن نفرت داشت و احساس میکرد زندگیاش هیچ شباهتی به تصویری که همیشه از آینده خود در ذهن داشته ندارد. در همان دوران بهطور اتفاقی داستان «دختری بدون دست» از مجموعه افسانههای برادران گریم را دوباره خواند؛ داستانی که به گفته او مسیر زندگیاش را تغییر داد.
در این افسانه، دختر جوانی پس از قربانی شدن به دست پدرش و از دست دادن دستانش، ناچار میشود سفری دشوار را آغاز کند. او پس از سالها رنج، انزوا و زندگی در دل جنگل، سرانجام دستان خود را بازمییابد و به زندگی تازهای میرسد. بلکی میگوید این داستان برای او استعارهای از وضعیتی بود که در آن قرار داشت؛ زنی که احساس میکرد از روح و هویت واقعی خود جدا شده است.
به اعتقاد او، افسانهها به انسان یادآوری میکنند که برخی زخمها تنها با گذر زمان، تنهایی سازنده و ارتباط دوباره با طبیعت و خویشتن درمان میشوند. او مینویسد: «گاهی باید بدون داشتن نقشهای روشن، راه بیفتی و به داستان اعتماد کنی.»
بلکی سپس این تجربه شخصی را به بحران گستردهتر جوامع غربی پیوند میزند. او معتقد است فرهنگ معاصر، با تاکید افراطی بر فردگرایی، استقلال مطلق و زندگی در جهانهای مجازی، بسیاری از روایتهای مشترک و منابع معنابخش را از میان برده است. به گفته او، افزایش آمار اضطراب، افسردگی، خودآزاری و احساس بیریشگی در دهههای اخیر نشانهای از همین بحران است.
او مینویسد که جامعه امروز به جوانان نمیگوید زندگی چه معنایی دارد و چگونه باید با دشواریهای آن مواجه شد. در چنین شرایطی، افسانههای کهن میتوانند بهعنوان «نقشههای معنایی» عمل کنند؛ روایتهایی که نسلهای متعدد آنها را برای عبور از رنجها، تغییرات و بحرانهای زندگی به یکدیگر منتقل کردهاند.
بخش مهمی از مقاله به تجربه زنان اختصاص دارد. بلکی استدلال میکند که زنان و دختران امروز، با وجود پیشرفتهای حقوقی و اجتماعی، همچنان با اشکال مختلف خشونت، تبعیض و فشارهای فرهنگی مواجهاند. از نگاه او، افسانهها میتوانند به زنان نشان دهند که چگونه با ترسها، فقدانها و تحولات زندگی روبهرو شوند و در عین حال حس هویت و استقلال خود را حفظ کنند.
او همچنین با انتقاد از تصویر رایج «شاهزادههای منفعل» در اقتباسهای عامهپسند، تاکید میکند که قهرمانان زن در افسانههای اصیل اغلب شخصیتهایی شجاع، هوشمند و کنشگر هستند که خود راه نجات را پیدا میکنند، نه اینکه منتظر نجاتدهنده بمانند.
بلکی در پایان نتیجه میگیرد که افسانههای پریان چیزی فراتر از داستانهای کودکانهاند. این روایتها به انسانها یادآوری میکنند که بخشی از جامعه، طبیعت و شبکهای گستردهتر از روابط انسانی هستند و میتوانند راهی برای بازگشت به معنا، همبستگی و احساس تعلق در جهان امروز فراهم کنند.
نظر شما