دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
روشنفکران در زمانه بحران

به‌گفته غفوری: «ژیزل سَپیرو با تکیه بر نظریۀ «قدرت نمادین» پیر بوردیو نشان می‌دهد که زبان هرگز در خلأ عمل نمی‌کند، بلکه قدرت خود را از ساختارهای اجتماعی و نهادهای حاکم می‌گیرد. وقتی در یک جامعه، حاکمیت استبدادی یا شرایط بحرانی ناشی از جنگ، آزادی بیان را سرکوب کرده و انحصار گفتاری ایجاد می‌نماید، کلمات روشنفکران هم‌سو با قدرت، به ابزار اصلی خشونت نمادین بدل می‌شوند.»

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: «کلماتی که می‌کشند: مسئولیت روشنفکر در زمانه بحران ۱۹۴۴-۱۹۴۵» نوشته ژیزل سپیرو جامعه‌شناس و مورخ فرانسوی با ترجمه علیرضا غفوری و پرستو یوسفی از تازه‌های نشر ثالث است که با به‌کارگیری نظریه‌ «میدان» بوردیو، مناسبات قدرت و استقلال ازدست‌رفته‌ نویسندگان را در دوران اشغال نازی‌ها و حکومت دست‌نشانده‌ ویشی بررسی می‌کند تا نشان دهد چگونه ادبیات در بزنگاه‌های سیاسی، از ساحت انتزاعی خود خارج شده و به سلاحی مخرب بدل می‌شود. پدیده‌ پاکسازی قانونی یا تصفیه‌ روشنفکران پس از آزادی فرانسه، بستر اصلی این پژوهش است که در آن، سپیرو با بازخوانی پرونده‌های این دوره، مأموریتی دشوار را آغاز می‌کند. آشکار ساختن این واقعیت تلخ که نویسندگان فاشیست و همکار با دشمن، با بهره‌گیری از سرمایه‌ی نمادین خود، آگاهانه به ابزار تبلیغاتی برای جنایت علیه بشریت و یهودستیزی تبدیل شدند و مرز میان ابراز عقیده‌ شخصی و مشارکت در ظلم را به‌کلی مخدوش کردند، عمده محور بحث‌شده در کتاب سپیرو است. ایبنا به‌مناسبت انتشار این کتاب با علیرضا غفوری مترجم به گفت‌وگو نشسته است. از غفوری ترجمه «توفان» و «خطرناک‌ترین جاسوس در جنگ سرد» نیز به چاپ رسیده است.

روشنفکران در زمانه بحران

علیرضا غفوری در کنار ژیزل سپیرو مولف کتاب

لطفاً در آغاز، مختصری در خصوص طرح کلی کتاب توضیح دهید.

این کتاب در واقع بازنشر بخش چهارم اثر مفصل‌تر ژیزل سَپیرو با عنوان «مسئولیت نویسنده» است که نخستین‌بار در سال ۲۰۱۱ توسط انتشارات Seuil منتشر شده بود. اگر بخواهم در آغاز مختصری دربارۀ طرح کلی این کتاب توضیح دهم، باید بگویم «کلماتی که می‌کشند: مسئولیت روشنفکر در زمانۀ بحران (۱۹۴۴-۱۹۴۵)»، دقیقاً خط مرزی میان آزادی بیان و جنایت گفتاری را به چالش می‌کشد. ایدۀ مرکزی کتاب با یک نقل‌قول تکان‌دهنده از سیمون دوبووار در مقدمه کلید می‌خورد؛ جایی که دوبووار در خاطراتش، علت امضا نکردن بیانیۀ عفو روبر برَزییَک (نویسندۀ همکاری‌کننده با نازی‌ها که به اعدام محکوم شد) را این‌گونه بیان می‌کند: «کلماتی هستند که همچون اتاق گاز ‌کُشنده‌اند.» سَپیرو در این کتاب، بازۀ زمانی حساس پس از آزادی فرانسه (۱۹۴۴-۱۹۴۵) و دادگاه‌های معروف به پاک‌سازی (Épuration) نویسندگان و روشنفکران را بررسی می‌کند. نویسندگان مورد بحث در دوران اشغال فرانسه، قلم خود را در خدمت تبلیغات نازی‌ها و حکومت ویشی قرار داده بودند. طرح کلی کتاب بر سه محور اساسی استوار است: نخست تبدیل کلمه به عمل (قدرت پرفورماتیو زبان). کتاب بررسی می‌کند که چگونه دستگاه قضایی فرانسه پس از جنگ، برخلاف سنت‌های لیبرال‌دموکراسی، نوشته‌ها و کلمات نویسندگان را نه صرفاً ابراز عقیده، بلکه یک عمل مجرمانه (خیانت به وطن از طریق همکاری با دشمن) تلقی نمود. دوم بررسی تبارشناختی مسئولیت نویسنده. سَپیرو نشان می‌دهد که چگونه مفهوم مسئولیت نویسنده در طول تاریخ فرانسه در سایۀ نویسندگان و اندیشمندان، از ولتر و فلوبر و زولا گرفته تا سارتر، شکل گرفته است. او تقابل میان نظریۀ «هنر برای هنر» (که نویسنده را از مسئولیت اجتماعی مبرا می‌داند) و نظریۀ «ادبیات متعهد» سارتر را در بستر این دادگاه‌ها واکاوی می‌نماید. سوم مکانیسم مشروعیت‌بخشی به خشونت. کتاب به‌زیبایی تبیین می‌کند که روشنفکران فاشیست یا هم‌سو با اشغالگران، شاید خود دست به اسلحه نبرده باشند، اما با کلمات‌شان به حذف فیزیکی، تبعید و خشونت علیه یهودیان، کمونیست‌ها و نیروهای مقاومت مشروعیت نمادین بخشیدند؛ کلماتی که بستر را برای فاجعه آماده نمودند. در واقع، طرح کلی کتاب به ما نشان می‌دهد که در زمانۀ بحران، قدرت نمادین روشنفکر و نویسنده فراتر از یک سرگرمی ساده است؛ کلمات بار حقوقی، اخلاقی و مدنی دارند و نویسنده باید پیامدهای عینی کلام خود را در جامعه بپذیرد.

روشنفکران در زمانه بحران
ژان پل سارتر و سیمون دوبوار، نمادهای روشنفکری فرانسه در میانه قرن بیستم

کلمات چگونه فراتر از آن‌که صرفاً ابزاری برای انتقال پیام باشند، می‌توانند به ابزاری برای تسلط، حذف یا نابودی نمادین تبدیل شوند؟

برای پاسخ به این سؤال، باید به لایه‌های عمیق‌تر جامعه‌شناسی ادبیات و نظریۀ زبان‌شناسی کتاب «کلماتی که می‌کشند» نقب بزنیم. کلمات زمانی از یک ابزار سادۀ انتقال پیام فراتر می‌روند که توانایی بهره‌بردن از قدرت موقعیت‌محوری و کارکردی (Performatif) خود را داشته باشند؛ یعنی کلام در شرایطی خاص، دیگر صرفاً توصیف‌کنندۀ یک واقعیت نیست، بلکه خود به یک عمل عینی تبدیل می‌شود. ژیزل سَپیرو با تکیه بر نظریۀ «قدرت نمادین» پیر بوردیو نشان می‌دهد که زبان هرگز در خلأ عمل نمی‌کند، بلکه قدرت خود را از ساختارهای اجتماعی و نهادهای حاکم می‌گیرد. وقتی در یک جامعه، حاکمیت استبدادی یا شرایط بحرانی ناشی از جنگ، آزادی بیان را سرکوب کرده و انحصار گفتاری ایجاد می‌نماید، کلمات روشنفکران هم‌سو با قدرت، به ابزار اصلی خشونت نمادین بدل می‌شوند. این فرایند سلطه و حذف نمادین در سه مرحله شکل می‌گیرد:

  • انحصار گفتاری و مشروعیت‌بخشی: در غیاب صدای مخالف، کلام روشنفکر فاشیست یا توتالیتر به خشونت عریان عینی و فیزیکی دولت، مشروعیت اخلاقی و عقلانی می‌بخشد.
  • هویت‌سازی طردکننده (برچسب‌زنی): زبان با مرزبندی میان «دگراندیشان/اقلیت‌ها» و «اکثریت وفادار»، به‌سادگی گروه‌های هدف (مانند یهودیان، کمونیست‌ها یا اعضای مقاومت در دوران حکومت ویشی) را به عنوان عناصر نامطلوب جامعه بازتعریف و طرد می‌کند.
  • انسان‌زدایی: این کلمات با تحقیر، انگ‌زنی و شرور نشان دادن نظام‌مند دگراندیشان، ارزش انسانی آن‌ها را در ذهن توده‌ها نابود می‌کنند.

در واقع، این نابودی نمادین پیش‌درآمد و شرط لازم برای نابودی فیزیکی است. کلماتِ هویت‌زدا، وجدان جامعه را در برابر جنایت بی‌حس می‌کنند؛ به‌طوری‌که وقتی جامعه با تبعید، زندان یا اعدام آن گروه‌ها مواجه می‌شود، آن را نه یک جنایت، بلکه اقدامی لازم برای «حفظ نظم» می‌پندارد. از این رو، قلم روشنفکر هم‌سو با استبداد، جاده‌صاف‌کن جوخه‌های اعدام و اتاق‌های گاز می‌شود.

به‌باور شما، جوامع چگونه می‌توانند اَشکال گفتمانی زیان‌آور را تنظیم و کنترل نمایند؟

پاسخ به این پرسش، یکی از چالش‌برانگیزترین و درعین‌حال حیاتی‌ترین مباحث حقوقی، فلسفی و جامعه‌شناختی مدرن است که کتاب «کلماتی که می‌کشند» در پی واکاوی آن است. جوامع عموماً از طریق سه سازوکار اصلی و مکمل، به تنظیم و کنترل گفتمان‌های زیان‌آور (مانند گفتارهای نفرت‌پراکن، انگ‌زننده و تفرقه‌افکن) می‌پردازند:

۱. تنظیم‌گری حقوقی و کیفری (Régulation socio-juridique): حقوق مدرن میان بیان یک ایده یا عقیدۀ سیاسی و اقدام به گفتاری که منجر به آسیب عینی می‌شود، مرز باریکی قائل است. جوامع از طریق وضع قوانین تخصصی (مانند جرم‌انگاری افترا، توهین بر اساس نژاد، مذهب یا خاستگاه، و ممنوعیت تحریف تاریخ یا انکار نسل‌کشی) ابزارهای بازدارنده‌ای خلق می‌کنند. برای نمونه، همان‌طورکه سَپیرو اشاره می‌کند، پس از جنگ جهانی دوم، مفاهیمی چون «جنایت علیه بشریت» و قوانین مهار نفرت‌پراکنی به بستر حقوقی کشورها وارد گردیدند تا کلماتی را که امنیت و کرامت انسانی گروه‌های آسیب‌پذیر را هدف می‌گیرند، متوقف نمایند.

۲. خودتنظیم‌گری حرفه‌ای و نهادهای مدنی (Autorégulation professionnelle): کنترل گفتار زیان‌آور نباید صرفاً به دست دولت‌ها رها شود، چراکه دولت‌های اقتدارگرا ممکن است از آن برای سرکوب دگراندیشان سوءاستفاده نمایند. این‌جاست که نقش نهادهای واسط، اصناف و جامعۀ مدنی برجسته می‌شود. همان‌طورکه در تجربۀ تاریخی پاک‌سازی پس از جنگ در فرانسه دیدیم، اصناف (مانند کمیته‌های ملی نویسندگان یا انجمن‌های روزنامه‌نگاران) با تدوین کدهای اخلاقی و اخلاق حرفه‌ای (Déontologie) به طرد اخلاقی و حرفه‌ای کسانی دست زدند که از قلم خود به‌عنوان سلاح استفاده کرده بودند. بایکوت ادبی، سلب اعتبار حرفه‌ای و لغو امتیازات صنفی، نمونه‌هایی از این نظارت درون‌صنفی است.

۳. آگاهی‌بخشی عمومی و نقد گفتمان (Contre-discours): پایدارترین روش، تقویت جامعه در برابر سموم گفتاری است. این امر از طریق آموزش عمومی و تقویت روحیۀ تفکر انتقادی در شهروندان ممکن می‌شود تا بتوانند مکانیسم‌های پروپاگاندا، برچسب‌زنی و فرایند انسان‌زدایی را در رسانه‌ها شناسایی نمایند. در واقع، بهترین پادتن برای یک گفتار زیان‌آور، ایجاد بستری آزاد برای نقد و تولید گفتارهای رهایی‌بخش و کثرت‌گراست؛ چراکه کلمات زیان‌آور بیش از هر چیز در اتمسفر انحصار رسانه‌ای و نبود حق پاسخ‌گویی رشد می‌کنند. توازن میان «حفظ آزادی بیان» و «جلوگیری از کلمات آسیب‌رسان» بندبازی ظریف جوامع دموکراتیک است و سَپیرو به ما یادآوری می‌کند که این توازن، همواره در زمانۀ بحران‌ها به‌شدت متزلزل می‌شود.

روشنفکران در زمانه بحران

چگونه می‌توان انتخاب‌های سیاسی نویسندگان در دوران رژیم اقتدارگرای ویشی را با جایگاه آن‌ها در حوزه‌های ادبی پیش از جنگ قابل‏توضیح دانست؟

این پرسش، دقیقاً به هستۀ اصلی روش‌شناسی جامعه‌شناختی ژیزل سَپیرو برمی‌گردد. او با به‌کارگیری نظریۀ «میدان ادبی» (Théorie du champ) پیر بوردیو نشان می‌دهد که انتخاب‌های سیاسی نویسندگان در زمان بحران ویشی، تصادفی یا صرفاً ناشی از روحیات شخصی نبود، بلکه به‌شدت تحت تأثیر جایگاه، میزان شهرت و نوع اعتباری بود که آن‌ها پیش از جنگ در فضای ادبی به‌دست آورده بودند. سَپیرو نویسندگان دوران اشغال را بر اساس موقعیت پیش از جنگ‌شان در چهار گروه یا جایگاه ایده‌آل (Type idéal) دسته‌بندی می‌کند که انتخاب‌های آن‌ها را به‌خوبی تبیین می‌نماید:

۱. اعیان و نخبگان سنتی (Les notables): این‌ها نویسندگانی بودند که پیش از جنگ در اوج قدرت نهادی و پیروزی‌های مادی بودند؛ مانند اعضای آکادمی فرانسه (مثل اَبل بونَر و اَبل هرمان) یا برندگان جوایز بزرگ ادبی که سنین بالای شصت‌سال را می‌گذراندند. این گروه با سقوط جمهوری سوم، سرمایه و جایگاه سنتی خود را در خطر می‌دیدند؛ بنابراین، به امید حفظ نظم، بقای نهادهای خود و بازگشت به یک نظم اخلاقی سنتی، به‌سرعت به مشروعیت‌بخشی کاریزماتیک به مارشال پِتَن و رژیم اقتدارگرای ویشی روی آوردند.

۲. جوانان حرفه‌ای و پولِمیک‌نویسان حاشیه‌ای (Les polémistes): نویسندگانی مانند لوسین رُبَته ، پی‌یر آنتوان کوستو و تا حدی روبر برَزییَک در این دسته جای می‌گرفتند. آن‌ها پیش از جنگ، در بازار ادبی روزنامه‌نگاری فعال بودند، اما از سرمایۀ نمادین و اعتبار اصیل ادبی (مانند پذیرش توسط منتقدان طراز اول) محروم بودند و خود را در حاشیه می‌دیدند. این گروه دچار نوعی حس سرخوردگی و کینۀ اجتماعی (Ressentiment) نسبت به فضای ادبی پیش از جنگ بودند. با آمدن نازی‌ها و ویشی، آن‌ها سقوط نظام دموکراتیک را فرصتی طلایی برای واژگونی ساختار قدرت ادبی و انتقام از نخبگان پیشین دیدند و تندترین و خشن‌ترین مواضع فاشیستی را در مطبوعات اتخاذ نمودند.

۳. زیباشناسان غیراقتباسی و نویسندگان ناب (Les esthètes) : روشنفکرانی چون پیِر دریو لَ روشل، هانری دو مونترلان و ژَک شَردون، پیش از جنگ در قطب بااعتبار و مستقل میدان ادبی مانند مجلۀ معروف (NRF) جای داشتند. آن‌ها به ارزش‌های صرفاً ادبی و انزوای هنرمند باور داشتند. در دوران اشغال، انتخاب برخی از آن‌ها برای پذیرش شکست یا حتی همکاری با اشغالگران، ناشی از یک نگاه «زیباشناختی و ورزشی» به جنگ (احترام به پیروز مقتدر) یا تلاش برای حفظ استقلال ادبیات تحت هدایت خودشان بود؛ اگرچه به‌سرعت توسط اشغالگران به‌عنوان ویترین فرهنگی همکاری‌جویی مصادره شدند.

۴. آوانگاردهای محروم و حوزه‌های تحت سلطه (L’avant-garde) : در نقطۀ مقابل، نویسندگان جوان‌تر، شاعران نوگرا (مانند سوررئالیست‌های سابق)، نویسندگان کمونیست و نیروهای ضد فاشیست پیش از جنگ، که جایگاهی در نهادهای رسمی قدرت نداشتند، تکیه‌گاه اصلی ادبیات زیرزمینی و مقاومت ادبی گردیدند. مبارزۀ آن‌ها برای بازپس‌گیری استقلال ادبیات، به‌طور طبیعی با مبارزه برای استقلال ملی گره خورد. به‌طور خلاصه، سَپیرو نشان می‌دهد که سرمایۀ ادبی پیش از جنگ، قطب‌نمای رفتار سیاسی در زمان جنگ است. کسانی که از ساختار ادبی پیش از جنگ طلبکار بودند یا حس سقوط اجتماعی داشتند، کلمات خود را به سلاح حکومت اقتدارگرا تبدیل نمودند، و کسانی که استقلال ادبی را بر هر چیز مقدم می‌شمردند، به صفوف مقاومت پیوستند یا دست‌کم از آلودن قلم خود به سیاست روز خودداری کنند.

چه شرایطی سبب شد حوزۀ ادبی به‌جای آن‏که در دفاع از هویت ملی در برابر اشغالگران متحد شود و از استقلالی که با مبارزات سخت از قرن نوزدهم به دست آورده بود پاسداری نماید، دچار افتراق گردد؟

برای پاسخ به این سؤال کلیدی، باید به موقعیت خاص تاریخی اشغال فرانسه و مکانیسم‌های پیچیده‌ای که استقلال میدان ادبی را نشانه‌ رفتند نگاهی بیاندازیم. برخلاف این تصور ایدئال که حوزۀ ادبی در برابر دشمن اشغالگر به‌شکلی یکپارچه متحد می‌شود، وقوع جنگ و استقرار رژیم ویشی نشان داد که بحران‌های عمیق سیاسی، لایه‌ها و گسل‌های پنهان جامعه را فعال کرده و به‌جای اتحاد، به افتراقی شدید دامن می‌زنند. چندین شرط و عامل کلیدی سبب این انشقاق عمیق در میان نویسندگان فرانسوی گردید:

۱. از دست رفتن استقلال اقتصادی و انحصار کاغذ: اشغالگران نازی و دولت ویشی به‌خوبی می‌دانستند که برای مهار نویسندگان، کنترل ابزارهای مادی تولید الزامی است. در دوران اشغال، دسترسی به کاغذ سهمیه‌بندی گردید و ناشران مجبور به امضای توافق‌نامه‌های خودسانسوری سخت‌گیرانه شدند. در این وضعیت، دسترسی به تریبون‌های نشر نوعی امتیاز به شمار می‌رفت. این شرایط مادی، میدان ادبی را به دو بخش نابرابر تقسیم کرد: کسانی که با سکوت یا هم‌سویی با نظم جدید، امتیاز چاپ آثار و کسب درآمد را حفظ کردند، و کسانی که به‌دلیل یهودی بودن، مواضع کمونیستی یا ضدفاشیستی به‌طور کامل از هستی ساقط و از حقوق خود محروم گردیدند.

۲. بهره‌برداری نازی‌ها از سرمایه نمادین نویسندگان: سفیر نازی‌ها در پاریس، اتو آبتس، با اتکا به یک سیاست فرهنگی هوشمندانه، به‌جای سرکوب فله‌ای تمام اهل قلم، استراتژی جذب و تفرقه را در پیش گرفت. دستگاه تبلیغاتی آلمان به‌شدت مشتاق بود تا چهره‌های برجستۀ ادبیات فرانسه را به‌عنوان ویترین فرهنگی همکاری‌جویی (Collaboration) به کار گیرد. دعوت نویسندگان بزرگ به میهمانی‌های مجلل، سفرهای انفرادی یا جمعی به کنگره‌های ادبی در آلمان (مانند کنگرۀ وایمار در سال ۱۹۴۱) و تجدید چاپ آثار آن‌ها، نخبگان ادبی را در موقعیتی قرار داد که منافع شخصی و حرفه‌ای‌شان با حضور اشغالگران گره بخورد.

۳. فعال شدن حس کینۀ اجتماعی: پیش از جنگ شاید مهم‌ترین عامل ساختاری، وجود یک حس سرخوردگی عمیق در حاشیۀ میدان ادبی پیش از جنگ بود. بسیاری از پولمیک‌نویسان و روزنامه‌نگاران تندرو، که پیش از جنگ توسط نخبگان طراز اول و دموکرات جامعۀ ادبی نادیده گرفته شده بودند، سقوط جمهوری سوم را فرصتی تاریخی برای واژگونی ساختار قدرت ادبی دیدند. آن‌ها انحصار جدید رسانه‌ای را به دست گرفتند تا از همکاران و رقبای پیشین خود انتقام بگیرند و با کلمات‌شان، جاده‌صاف‌کن حذف و تعقیب قضایی منتقدان دموکرات و نویسندگان یهودی شوند.

۴. بحران مشروعیت سیاسی و توهمِ «ویشی» به‌عنوان حکومت قانونی: برای بسیاری از نویسندگان محافظه‌کار و سنتی (به‌ویژه نسل کهنسال آکادمی فرانسه)، مارشال پِتَن یک خائن نبود، بلکه قهرمان وِردَ (Verdun) و نماد قانونی دولت فرانسه به شمار می‌رفت. رژیم ویشی با شعار «انقلاب ملی» پروژه‌ای را برای بازگشت به نظم اخلاقی سنتی و پاکسازی جامعه از مدرنیسم، فردگرایی و لیبرالیسم آغاز کرده بود. این پروژۀ سیاسی با بخش بزرگی از ایدئولوژی ضددموکراتیک برخی از نویسندگان پیش از جنگ هم‌سویی داشت؛ در نتیجه، آن‌ها افتراق و تسلیم در برابر واقعیت اشغال را با نقاب میهن‌پرستی رسمی ویشی توجیه نمودند.

در نهایت، سَپیرو به ما نشان می‌دهد که چگونه بحران ناشی از جنگ و سپس اشغال، استقلال ادبی را که از قرن نوزدهم با مجاهدت‌های فراوان شکل گرفته بود، به‌سرعت متلاشی نمود؛ چراکه بخش بزرگی از اهالی قلم نتوانستند در برابر وسوسۀ به کارگیری نیروهای بیرونی (قدرت نظامی اشغالگر و پلیس سیاسی دولت اقتدارگرا) برای حل مناقشات داخلی و تصاحب قطب‌های قدرت در میدان ادبی مقاومت نمایند.

پس از سقوط یک رژیم سرکوبگر، چگونه باید به محاکمۀ روشنفکران همکار با آن پرداخت؟

این پرسش، چالش‌برانگیزترین فصل دادگاه‌های پس از بحران و گذار از رژیم‌های سرکوبگر است که کتاب «کلماتی که می‌کشند» دقیقاً در پی کالبدشکافی آن است. محاکمۀ روشنفکرانی که با یک نظام استبدادی یا اشغالگر همکاری کرده‌اند، از منظر جامعه‌شناسی حقوقی و تجارب تاریخی (مانند دادگاه‌های پاکسازی فرانسه پس از جنگ) باید بر چند اصل و تمایز اساسی استوار باشد تا به یک انتقام‌جویی کور یا دادگاه تفتیش عقاید بدل نگردد:

۱. تفکیک ابراز عقیده از جنایت گفتاری و خیانت: بزرگ‌ترین چالش حقوقی در این دادگاه‌ها، مرزبندی میان آزادی بیان و عمل مجرمانه است. متهمان و وکلای آن‌ها معمولاً تلاش می‌کنند اتهامات را به یک محاکمۀ عقیدتی(Procès d’opinion) تقلیل دهند و مدعی شوند که صرفاً ایده‌های خود را بیان کرده‌اند. دستگاه قضایی برای برون‌رفت از این بن‌بست باید ثابت کند که کلمات این افراد، صرفاً بیان نظر نبوده‌اند، بلکه جنبۀ کارکردی و عملی داشته‌اند؛ یعنی کلام آن‌ها به‌عنوان یک عمل نمادین، مستقیماً در خدمت توجیه جنایت، تضعیف قوای دفاعی کشور، یا دلالت عینی بر تعقیب و حذف دگراندیشان بوده است.

۲. اثبات رابطۀ سببیت در دلالت‌ها و انگ‌زنی‌های فردی: روشنفکران هم‌سو با استبداد به‌ندرت خود دست به اسلحه می‌برند، اما با قلم خود هدف را برای پلیس سیاسی یا نیروهای سرکوبگر نشانه‌گذاری می‌کنند. در محاکمۀ این افراد، دادگاه باید روی دلالت‌های عینی و برچسب‌زنی‌های فردی تمرکز کند. اگر نویسنده‌ای نام، مشخصات یا موقعیت مخالفان رژیم را در مطبوعات انحصاری فاش کرده و خواستار سرکوب یا اعدام آن‌ها شده باشد، قلم او دیگر یک ابزار ادبی نیست، بلکه محرک مستقیم جنایت است؛ حتی اگر دستگاه سرکوب پیش از آن هم قصد دستگیری آن افراد را داشته باشد.

۳. تناسب جرم با میزان سرمایه نمادین و نفوذ کلام: یکی از مباحث عمیق کتاب این است که مسئولیت روشنفکر با میزان شهرت، اعتبار و استعداد او رابطۀ مستقیم دارد. دادگاه نباید نویسندگان را صرفاً به عنوان Complice (معاون یا شریک جرمِ) ناشران یا مدیران رسانه ببیند، بلکه باید قدرت اقناعی و تأثیرگذاری آن‌ها را بسنجد. هرچه جایگاه متهم در میدان ادبی پیش از بحران بالاتر و نفوذ کلامش بر توده‌ها و جوانان بیشتر باشد، مسئولیت او در گمراه کردن افکار عمومی و مشروعیت‌بخشی به جنایات رژیم سنگین‌تر است؛ از این رو، استعداد و شهرت ادبی نه‌تنها نباید مایۀ تخفیف مجازات شود، بلکه خود یک عامل مشدده است.

۴. تفکیک میان مسئولیت کیفری و مسئولیت اخلاقی و حرفه‌ای: تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد که تمام ابعاد خطاهای روشنفکران در دادگاه‌های کیفریِ دولتی قابل حل نیست. از این رو، مواجهه با روشنفکران باید در دو سطح صورت گیرد: نخست سطح کیفری (دادگاه‌های عمومی). برای کسانی که پرونده‌های مشخصی در خصوص جاسوسی، دریافت مواجب از دشمن یا رژیم سرکوبگر، و دلالت‌های مستقیم منجر به قتل و بازداشت دارند. دوم سطح صنفی و حرفه‌ای (Autorégulation professionnelle) برای نویسندگانی که اتهام کیفری اثبات‌شده‌ای ندارند، اما با حضور در رسانه‌های رژیم یا سکوت خود به آن مشروعیت داده‌اند. این گروه باید توسط خودِ نهادهای مدنی، اصناف ادبی و هم‌صنفان‌شان و بر اساس اصول اخلاق حرفه‌ای (Déontologie) داوری شوند و مجازات‌هایی نظیر محرومیت‌های نمادین، بایکوت ادبی یا سلب اعتبارات صنفی را متحمل گردند.

در نهایت، سَپیرو یادآوری می‌کند که محاکمۀ روشنفکران، آزمونی بزرگ برای عدالت پس از سقوط است. این دادگاه‌ها نباید با شتاب‌زدگی و بر اساس منطق جنگی پیش بروند، بلکه باید با فردی‌سازی مسئولیت و تکیه بر اسناد متقن، نشان دهند که چرا قلم متعهد به استبداد، شریک جرم جنایت است.

روشنفکرانی که پس از جنگ، به اتهام «همدستی با دشمن» محاکمه گردیدند، در دفاع از خود به چه اهرمی متوسل می‌شدند؟

روشنفکران و نویسندگانی که پس از جنگ به اتهام همدستی با دشمن (Intelligence avec l’ennemi) در دادگاه‌های پاکسازی محاکمه شدند، به‌همراه وکلای خود، استراتژی‌های دفاعی بسیار هوشمندانه‌ای را طراحی کردند. آن‌ها برای فرار از مجازات مرگ یا بدنامی، عمدتاً به چهار اهرم و استدلال کلیدی متوسل می‌شدند: نخست تقلیل اتهام جنایی به «محاکمۀ عقیدتی» (Procès d’opinion) . اصلی‌ترین اهرم دفاعی متهمان، به چالش کشیدن بنیان‌های حقوقی دادگاه بود. آن‌ها با تکیه بر سنت‌های لیبرال‌دموکراسی و اصل آزادی بیان مدعی می‌شدند که هرگز دست به اسلحه نبرده‌اند و عملی فیزیکی علیه میهن انجام نداده‌اند؛ بنابراین، دادگاه در حال محاکمه کردن «افکار»، «ایده‌ها» و «عقاید سیاسی» آن‌هاست، نه اعمال‌شان. برای نمونه، هانری بِرُ در دفاعیات خود به‌شدت روی این نکته پافشاری می‌کرد که تنها مدرک علیه او نوشته‌هایش هستند و دادگاه از قلمرو اعمال خارج شده و به حوزۀ عقاید ورود کرده است. دوم پناه گرفتن پشت نقاب مأموریت و فرم ادبی. آن‌ها تلاش می‌کردند با برجسته ساختن ابعاد زیباشناختی، فرمی و ساختاری نوشته‌هایشان، بُعد سیاسی و کاربردی آن‌ها را پنهان نمایند. متهمان مدعی می‌شدند که آثارشان نه پروپاگاندای سیاسی، بلکه متعلق به سنت‌های ادبی خاصی مانند «ادبیات اعتراف» (Confession)، «روایت‌های تاریخی» یا «پژوهش‌های جامعه‌شناختی» بوده‌اند. لوسین رُبَته برای سلب مسئولیت از کتاب جنجالی و ویرانگرش «آوارها»، آن را یک «اعتراف‌نامه» و نیاز به تخلیۀ درونی پس از یک بحران بزرگ نامید و مدعی شد بخش زیادی از حملات تندش صرفاً «آرایه‌های اسلوبی» و «پیتورِسک یا فرم‌های اغراق‌آمیز سبک جدل‌نویسی» بوده‌اند که نباید کلمه‌به‌کلمه و به‌طور تحت‌اللفظی خوانده شوند. اَبل هرمان نیز مقالات سیاسی خود را «بذله‌گویی‌های ادبی» می‌خواند که نشان می‌داد یک مرد قلم، سیاست را هم به ادبیات تبدیل می‌کند. سوم استناد به حق اشتباه کردن و ادعای «حُسن نیت» (Bonne foi) . اهرم دیگر، ادعای صداقت، حُسن‌نیت و دلسوزی برای آیندۀ فرانسه بود. نویسندگانی چون روبر برَزییَک مدعی شدند که مواضع فاشیستی یا ناسیونال‌سوسیالیستی آن‌ها ریشه در باورهای پیش از جنگ‌شان داشته و آن‌ها این مسیر را با حُسن‌نیت و به‌عنوان نسخه‌ای برای نجات فرانسه از انحطاط دنبال نموده‌اند. این افراد استدلال می‌کردند که اگر در تحلیل‌های خود دچار خطا گردیده‌اند، این صرفاً یک اشتباه نظری و فکری بوده است و طبق اخلاق حرفه‌ای روشنفکران، هر متفکری حق دارد اشتباه کند (Droit à l’erreur)بدون آن‌که خائن شمرده شود. چهارم مشروعیت‌خواهی از طریق وفاداری به دولت قانونی ویشی. بسیاری از متهمان (به‌ویژه اهالی قطب سنتی و محافظه‌کار میدان ادبی) استدلال می‌کردند که آن‌ها هرگز با یک قدرت خارجی (آلمان) هم‌دستی نکرده‌اند، بلکه تنها از دستورات و سیاست‌های رسمی و علنی دولت قانونی فرانسه به‌رهبری مارشال پِتَن (قهرمان ملی نبرد وِردَن) پیروی کرده‌اند. لوسین کُمبِل در دادگاه اعلام کرد که او به مشروعیت دولت فرانسه که توسط کشورهای جهان به رسمیت شناخته شده بود باور داشته و نمی‌توانسته تصور کند پیروی از سرباز پیر وِردَن، خیانت به وطن محسوب می‌شود. آن‌ها مدعی بودند هدف‌شان از حفظ نظم و جلوگیری از آشوب، مهار مداخلات مستقیم‌تر و خشونت‌بارتر ارتش اشغالگر آلمان بوده است. در واقع، این روشنفکران فاشیست یا همکاری‌جو که خود در دوران اشغال، تمام ابزارهای آزادی بیان و استقلال ادبی را سرکوب کرده و به پلیس سیاسی رژیم‌شان در حذف دگراندیشان یاری رسانده بودند، در زمان محاکمه، موذیانه به ابزارها و لفاظی‌های همان سنت‌های دموکراتیک و لیبرالی متوسل می‌شدند که پیش‌تر کمر به نابودی‌شان بسته بودند.

آیا در شرایطی که مخالفان همکاری با اشغالگران، وادار به سکوت یا فعالیت‌ زیرزمینی شده بودند و در نتیجه، روشنفکران همکار با دشمن تقریباً تنها سخن‌گویان میدان بودند، اصولاً صحبت از آزادی عقیده معنایی داشت؟

خیر، در چنین شرایطی سخن گفتن از آزادی عقیده بیشتر به یک مغلطه و بازی موذیانه با کلمات شبیه است تا یک واقعیت حقوقی یا اخلاقی. ژیزل سَپیرو در کالبدشکافی ساختار رسانه‌ای دوران اشغال فرانسه به‌روشنی تبیین می‌کند که اعتبار و قدرت اقناعی یک کلام، هرگز منوط به صفت ذاتی کلمات تشکیل دهندۀ آن نیست، بلکه کاملاً به شرایط عینی، مادی و سیاسی بیان و رسانه‌ای که آن را منتشر می‌کند بستگی دارد. هنگامی که یک رژیم سرکوبگر با همکاری ارتش اشغالگر، تمامی ابزارهای آزادی بیان را متلاشی می‌نماید، سانسور شدیدی بر کاغذ و چاپ اِعمال می‌کند، نویسندگان دموکرات و یهودی را از هستی ساقط می‌سازد و منتقدان را به سکوت یا فعالیت‌های مخاطره‌آمیز زیرزمینی وادار می‌نماید، عملاً یک انحصار گفتاری نظام‌مند و مطلق در جامعه شکل می‌گیرد. در این اتمسفر خفقان‌آور، روشنفکران همکار با دشمن که تریبون‌های عمومی را به انحصار خود درآورده‌اند، دیگر نه نویسندگانی آزاد در اقیانوس تضارب آرا، بلکه کارگزاران پروپگاندا و بازوان نمادین یک قدرت سرکوبگر عریان هستند. بنابراین، متوسل شدن این افراد به اهرم آزادی عقیده در زمان محاکمه، یک دگردیسی منافقانه است؛ چراکه کلام آن‌ها در دوران انحصار، هرگز در بستر بحث و گفت‌وگو عمل ننموده، بلکه دقیقاً به این دلیل که هیچ صدای مخالفی حق پاسخ‌گویی و به چالش کشیدن آن‌ها را نداشته، واجد یک قدرت پرفورماتیو و اجرایی ویران‌گر گردیده است. این روشنفکران از موضع انحصار مطلق، به پلیس سیاسی و نیروهای اشغالگر در فرایند انسان‌زدایی و حذف فیزیکیِ مخالفان یاری رسانده‌اند؛ در نتیجه، کلمات آن‌ها نه ابراز بی‌زیان یک عقیده، بلکه کارکردی عینی در مشروعیت‌بخشی به جنایت داشته و درست به همین دلیل، پس از سقوط رژیم، مواجهه با آن‌ها دیگر نه محاکمۀ یک اندیشه، بلکه رسیدگی به یک عمل مجرمانه، یک خیانت و یک جنایت گفتاری تمام‌عیار است.

روشنفکران در زمانه بحران
پیر بوردیو

و حرف آخر؟

حرف آخر این‌که در شرایط کنونی ایران، هر کسی از ظن خود یار این کتاب می‌شود و برداشت خاص خود را از آن دارد. من این را از نقاط قوت کتاب می‌دانم و مفتخرم که توانسته‌ام همکارم ژیزل سَپیرو در مدرسۀ عالی مطالعات علوم اجتماعی که اتفاقا بنیانگذارش استادِ ژیزل یعنی پیِر بوردیو بوده است را به جامعۀ فرهنگی ایران معرفی نمایم. خود ژیزل از ترجمۀ این کتاب به فارسی بسیار خرسند است و به خود می‌بالد. عاشق سینما و فرهنگ ایرانی است. وقتی خبر چاپ کتابش را در شرایط جنگی خاص آن روزها به او دادم (چون آن روز به دفتر مشترک‌مان نیامده بود)، برایم نوشت: «علیرضا نمی‌توانی تصور کنی چقدر هیجان‌زده‌ام. نشسته‌ام این‌جا و دارم زاز زار گریه می‌کنم. فکرش را بکن، تهران زیر بمب باشد و هنوز کتاب چاپ کنند و بخوانند این مردمان نازنین و بافرهنگ». همیشه به او می‌گویم که ایران و ایرانی ققنوس است و هموارۀ تاریخ از خاکستر خود برخاسته و به‌سوی آسمان‌ها اوج گرفته. این‌بار هم برخواهیم خواست، رهسپار نور خواهیم شد، فقط روسیاهی زمستان می ماند بر چهرۀ کسانی که همراهی‌مان نکردند در این روزهای سخت و البته بر صورت تمامی به‌اصطلاح روشنفکران همکاری‌کننده با دشمن ایران. آخرین جمله هم سپاس‌گزاری از نشر وزین ثالث، علی‌الخصوص سیاوش شوهانی به‌خاطر همراهی‌اش با من و وقت‌شناسی مثال‌زدنی‌اش در درک اهمیت تاریخی چاپ این کتاب در ایران.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها