شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
کودک در کتاب‌های تعاملی، شنونده نیست؛ بازیگر فعال داستان است

نیلوفر کشتیاری گفت: روشن است که هیچ کودکی با تواناییِ تفکر نقادانه به دنیا نمی‌آید؛ این یک مهارت کاملاً اکتسابی است. وقتی ما به بهانه‌ی این داستان، کودک را تشویق می‌کنیم تا عواقبِ تسلیم‌شدن در برابر وسوسه را در حد توانش تحلیل کند و برای آن گزینه‌های جایگزین بسازد، در واقع مثل این است ماهیچه‌های تفکر نقادانه و مهارتِ حل مسئله را در ذهن او ورزش می‌دهیم تا یاد بگیرد در آینده، تصمیم‌هایی منطقی‌ بگیرد. در واقع این کتاب می‌تواند یک ابزار کار مفید برای کلاس‌های فلسفه برای کودکان (فبک) باشد.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: ادبیات کودک در سال‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری به عرصه‌ای میان‌رشته‌ای تبدیل شده است؛ عرصه‌ای که در آن داستان، تصویر، روان‌شناسی رشد و علوم شناختی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا تجربه‌ای غنی برای کودک خلق کنند. در این میان، مترجمان و پژوهشگران این حوزه نقشی فراتر از انتقال متن از زبانی به زبان دیگر بر عهده دارند و با معرفی آثار نوآورانه و ارائه نگاه‌های تازه، به ارتقای فرهنگ مطالعه و تربیت نسل آینده کمک می‌کنند.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به مناسبت انتشار دو کتاب «فقط یک نگاه» و «چطور تا یک بشمریم؟» از سوی نشر «برکه»، با مترجم این آثار به گفت‌وگو نشسته‌است. گفت‌وگویی که از تفاوت میان کتاب‌های مصور و کتاب‌های تصویری آغاز می‌شود و به موضوعاتی همچون تفکر نقادانه، یادگیری مبتنی بر طنز، کتاب‌های تعاملی و نقش ادبیات کودک در رشد شناختی، هیجانی و اجتماعی کودکان می‌رسد. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

نشر «برکه» به‌تازگی دو کتاب «فقط یک نگاه» و «چطور تا یک بشمریم؟» را با ترجمه‌ی شما منتشر کرده است. مطلبی که توجه من را به‌خود جلب کرد، این بود که در ابتدای هر دو اثر، شما مطلبی نوشته‌اید در قالب «یادداشت مترجم» و در آن به نکات جالب‌توجهی، از جمله چگونگی کار با «کتاب‌های تصویری» پرداخته‌اید. وجود چنین یادداشتی در بازار کتاب کودک ایران، پدیده‌ای کاملاً نوظهور است. ممکن است درباره‌ی انگیزه و علت نگارش این یادداشت برایمان بگویید؟

در جایگاه فعال حوزه‌ی ادبیات کودک، من بارها دیده‌ام که والدین هنگام انتخاب کتاب برای فرزندان خردسال خود، صرفاً به «حجم متن» توجه می‌کنند؛ در واقع، حجم نوشته‌های کتاب برای آن‌ها معیاری جهت سنجش ارزش و کیفیت اثر است. از دید من، این باور از آن‌جا نشات می‌گیرد که ایشان از تفاوت بنیادین میان «کتاب‌های مصور» (Illustrated Books) و «کتاب‌های تصویری» (Picture Books) بی‌خبرند. و غافل از این قضیه که امروزه بخش عمده‌ای از کتاب‌های کودکِ باکیفیت در جهان، در قالب «کتاب‌های تصویری» خلق می‌شوند؛ آثاری که در آن متن و تصویر جایگاه و اهمیت یکسانی دارند. از همین رو، حتی اگر این عده کتاب‌های تصویری را بخرند نیز، به دلیل عدم آشنایی با ساختار و کارکردهای آن‌ها، نمی‌توانند به‌درستی از ظرفیت‌های گوناگون این آثار بهره‌مند شوند. هدف من از نگارش چگونگی کار با «کتاب‌های تصویری»، ایجاد فرصتی است برای والدین جهت آشنایی با این گونه‌ی مدرنِ ادبی و استفاده‌ی بهینه از آنها.

ممکن است تفاوت میان «کتاب‌های مصور» و «کتاب‌های تصویری» را برایمان شرح دهید؟

«کتاب‌های تصویری» گونه‌ای نسبتاً جدید از کتاب‌های کودک هستند که در آن‌ها متن و تصویر، دست در دست هم، داستانی را روایت می‌کنند. در واقع در چنین کتاب‌هایی، شما با خواندنِ صرفِ متن، فقط به بخشی از ماجرای کتاب پی می‌برید؛ برای درک کامل داستان، لازم است علاوه بر خواندن متنِ هر صفحه، به تصویر آن صفحه نیز با دقت بنگرید تا متوجه شوید تصویر چه اطلاعاتِ تکمیلی و جدیدی به شما ارائه می‌دهد. این در حالی است که در «کتاب‌های مصور»، شما تمام اطلاعات لازم را از «متن» کتاب به دست می‌آورید. در این آثار، تصاویر هیچ اطلاعاتِ اضافی یا مستقلی به مخاطب ارائه نمی‌دهند، بلکه صرفاً آنچه را که در قالب واژگان عنوان شده است، در قالبِ دیداری بازآفرینی و تکرار می‌کنند.

به‌عنوان یک فعال حوزه‌ی ادبیات کودک، اگر بخواهید از منظر علوم شناختی و روان‌شناسی رشد به کتاب‌های کودک نگاه کنید، تفاوت کارکردیِ کتاب‌های مصور و کتاب‌های تصویری را در چه می‌دانید؟ این دو گونه، هرکدام چه لایه‌هایی از مهارت‌های ذهنی و زیستیِ کودک را درگیر می‌کنند؟

به گفته‌ی متخصصان تعلیم و تربیت، کتاب‌های مصور برای تقویت واژگان، افزایش تمرکز و تصویرسازی ذهنی در کودکانِ روان‌خوان مفید هستند؛ در حالی که کتاب‌های تصویری ذهنِ پویای کودک را ترغیب می‌کنند تا میان آنچه می‌شنود (متن) و آنچه می‌بیند (تصویر)، پلی از جنس تحلیل و معنا بسازد. پژوهشگران حوزه‌ی علوم شناختی و نیز روان‌شناسانِ متخصص در زمینه‌ی رشد بر این باور هستند که کتاب‌های تصویری از بهترین و مؤثرترین ابزارهایی است که به کودک خردسال کمک می‌کند تا در سه حیطه‌ی مهارت‌های لازم برای زندگی (مهارت‌های شناختی، هیجانی و اجتماعی) رشد کند. البته برای بهره‌مندی از ظرفیت‌های کتاب‌های تصویری، لازم است با زیر و بم کار با این کتاب‌ها (فنون بلندخوانی به‌صورت تعاملی و فعالیت‌های پیش و پس از آن) آشنا باشیم.

در یادداشتی که ابتدای کتاب «فقط یک نگاه» نوشته‌اید، به این نکته اشاره کرده‌اید که این کتاب موقعیتی فراهم می‌کند تا کودک و والد در موردِ مفهوم «وسوسه» با یکدیگر گفت‌وگو کنند و اضافه کرده‌اید این کار قدم مؤثری است برای رشدِ کودک در زمینه‌ی «تفکر نقادانه». چرا از دید شما مفهوم وسوسه در این داستان، بهانه‌ی خوبی برای پایه‌گذاریِ تفکر نقادانه و حل مسئله در ذهنِ کودک خردسال است؟

سؤال بسیار خوبی مطرح کردید. مفهوم «وسوسه» در واقع یکی از اولین و ملموس‌ترین چالش‌های درونی یک کودک خردسال است که در زندگی واقعی با آن روبه‌رو می‌شود؛ چیزی شبیه به کشمکشِ بین خوردن یا نخوردن یک شکلاتِ ممنوعه یا تماشای بیش از حدِ تلویزیون. نویسنده در این کتاب، دست روی همین نقطه‌ی حساس و آشنا گذاشته است.

زمانی که کودک در این داستان با موقعیتِ وسوسه‌انگیزِ بچه-میمون‌ها مواجه می‌شود، نویسنده بستری امن و بی‌طرف فراهم می‌کند تا کودک بدون ترس از قضاوت یا تنبیه، از بیرون به این چالش نگاه کند. اینجاست که ما در جایگاه مربی یا والد می‌توانیم گفت‌وگو را آغاز کنیم و در میانه‌ی داستان، سؤال‌هایی مطرح کنیم که ذهن کودک را به خود مشغول کند و کودک را به سوی اندیشیدن و تحلیل کردن سوق دهد. سؤال‌هایی همچون:

  • این میمون کوچولو رو می‌بینی داره از درخت میاد پایین؟ فکر می‌کنی الان چه حسی داره؟
  • به نظر تو چی شد که این بچه‌ها به حرف مادرشون گوش ندادن؟
  • فکر می‌کنی چرا همون یک دونه انبه برای این بچه‌ها کافی نبود؟
  • به نظرت چی شد که این بچه‌ها ماجرای درخت انبه رو برای مادرشون تعریف نکردن؟
  • فکر می‌کنی اگر ماجرای درخت انبه رو برای مادرشون تعریف می‌کردن چی می‌شد؟
  • فکر می‌کنی حالا بچه میمون‌ها می‌رن سراغ درخت موز؟

این گفت‌وگو می‌تواند یک نقطه‌ی شروع هوشمندانه برای رشد مهارت «تفکر نقادانه» باشد. تفکر نقادانه، برخلاف تصور عموم، یک فرمول پیچیده‌ی ریاضی نیست؛ بلکه یعنی تواناییِ سنجشِ عواقبِ یک عمل، کنار گذاشتنِ تکانه‌های احساسیِ لحظه‌ای (مثل وسوسه) و تصمیم‌گیری بر مبنای منطق و شواهد.

روشن است که هیچ کودکی با تواناییِ تفکر نقادانه به دنیا نمی‌آید؛ این یک مهارت کاملاً اکتسابی است. وقتی ما به بهانه‌ی این داستان، کودک را تشویق می‌کنیم تا عواقبِ تسلیم‌شدن در برابر وسوسه را در حد توانش تحلیل کند و برای آن گزینه‌های جایگزین بسازد، در واقع مثل این است ماهیچه‌های تفکر نقادانه و مهارتِ حل مسئله را در ذهن او ورزش می‌دهیم تا یاد بگیرد در آینده، تصمیم‌هایی منطقی‌ بگیرد. در واقع این کتاب می‌تواند یک ابزار کار مفید برای کلاس‌های فلسفه برای کودکان (فبک) باشد.

کتاب بعدی «چطور تا یک بشمریم؟»، اثری تعاملی و طنزآمیز است. شاید در نگاه اول برخی تصور کنند هدف کتاب‌های خنده‌دار صرفاً سرگرم کردن کودک است؛ اما شما در یادداشتی که برای این کتاب نوشته‌اید از زاویه‌ی دیگری به این اثر پرداخته‌اید. ممکن است شرح دهید از منظرِ علومِ اعصابِ شناختی «طنز» و فرآیند «یادگیری» چه ارتباطی دارند؟

بر اساس یافته‌های پژوهشگرانِ حیطه‌ی عصب‌روان‌شناسی (Neuropsychology) و علوم اعصاب شناختی (Cognitive Neuroscience)، «طنز» یکی از قوی‌ترین محرک‌هایی است که تأثیر چشمگیری بر مغز و فعالیت‌های شناختی دارد. وقتی کودکی به موقعیت‌های خنده‌دار و خلاقانه‌ی این کتاب از ته دل می‌خندد، مغز او دوپامین و اِندورفین ترشح می‌کند؛ هورمون‌هایی که احساس شادی، لذت و از همه مهم‌تر «پاداش درونی» را به همراه دارند. در همین حال، سطح کورتیزول (هورمون استرس) در بدنش کاهش می‌یابد و با ایجاد احساس آرامش، سد دفاعیِ ذهن کودک برای پذیرش اطلاعات جدید باز می‌شود. از همین‌رو، طنز تنها ابزاری برای سرگرمیِ گذرای کودک نیست؛ بلکه اگر مانند این اثر، هوشمندانه، به‌جا و متناسب با سن کودک به کار گرفته شود، بستری ایده‌آل برای یادگیری عمیق خلق می‌کند.

در یادداشتی که برای کتاب «چطور تا یک بشمریم؟» نوشته‌اید، از اصطلاح «کتاب‌های تعاملیِ زبان‌محور» استفاده کرده‌اید. این اصطلاح دقیقاً به چه معناست و این دسته از آثار چه کارکردی در دنیای ادبیات کودک دارند؟

کتاب‌های تعاملیِ زبان‌محور یکی از جدیدترین و خلاقانه‌ترین ابزارهای یادگیری در دوران کودکی به شمار می‌آیند. ساختار این کتاب‌ها به گونه‌ای مهندسی شده است که فرآیند سنتی و یک‌سویه‌ی کتاب‌خوانی را دگرگون می‌کند. در این آثار، کودک تنها یک شنونده‌ نیست؛ بلکه به بازیگرِ فعالِ پیرنگ تبدیل می‌شود. کودک برای پیشبرد داستان، باید معنای جملات هر صفحه را به‌درستی درک کند و سپس با انجام یک کنشِ فیزیکی یا ذهنیِ خاص، به درخواستِ کتاب پاسخ دهد. از همین‌رو، این دست کتاب‌ها نه‌تنها یک «محیط غنیِ زبانی» برای کودک ایجاد می‌کنند، بلکه بستر فوق‌العاده‌ای فراهم می‌آورند تا مهارت‌های شناختی از جمله تمرکزِ شنیداری و قدرتِ درک مطلب در ذهنِ کودک خردسال، به شکلی کاملاً پویا و لذت‌بخش جوانه بزند.

به‌عنوان مترجمی که هم اثر داستانی (فقط یک نگاه) و هم اثر تعاملی-طنز (چطور تا یک بشمریم؟) را برگزیده، معیار شما برای انتخاب کتاب برای ترجمه چیست؟ آیا این دو کتاب پاسخی به نیازهای رایج کودکان ایرانی هستند؟

مدت‌هاست که من کارگاه‌هایی را با عنوان «کافه‌ی داستان-بازی» برای کودکان برگزار می‌کنم؛ کارگاه‌هایی با هدف کمک به رشد کودک در سه حیطه‌ی مهارت‌های شناختی، هیجانی و اجتماعی، در بستری از بازی و لذت. ابزار کار اصلی من در این کارگاه‌ها، کتاب‌ داستانِ تصویریِ باکیفیت است؛ کتاب‌هایی که آن‌ها را با وسواس و دقت بسیار انتخاب می‌کنم. از همین رو، پیوسته بازار کتاب کودک در ایران را رصد می‌کنم و شناختی نسبی از آثار منتشر شده دارم.

از سوی دیگر، چندین سال است که به‌طور مستمر و منظم، جریان نشر کتاب کودک به زبان آلمانی را نیز موشکافانه دنبال می‌کنم. در این میان، گاهی به کتاب‌هایی برمی‌خورم که هم حرف تازه‌ای برای گفتن دارند و هم جای خالی‌شان در قفسه‌ی کتاب‌های کودکانِ فارسی‌زبان احساس می‌شود؛ آن وقت است که دست‌به‌کار می‌شوم و امکان ترجمه‌ی آن کتاب به زبان فارسی را بررسی می‌کنم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها