دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۳
دعوا در عصر هوش مصنوعی بر سر ایده‌هاست نه ابزارها

بهبهانی گفت: هوش مصنوعی می‌تواند ابزاری در خدمت هنرمند باشد. هنرمند می‌تواند ایده‌هایی به هوش مصنوعی بدهد. همان‌طور که روزی ما برای نقاشی از ابزارهای ابتدایی استفاده می‌کردیم و هنوز قلم این وسعت امروزی را نداشت، تکنولوژی کم‌کم به نقاشی کمک کرد.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – نگار فیض‌آبادی؛ هوش مصنوعی می‌تواند شعر بگوید، موسیقی بسازد و نقاشی خلق کند اما آیا واقعا می‌فهمد و حس می‌کند چه چیزی آفریده است؟ آیا Ai می‌تواند با درک هنر و زخم‌های انسانی دل مخاطب‌هایش را به دست بیاورد؟ آیا اگر غزلی بسراید که با اشعار حسین منزوی قابل رقابت باشد، باید آن را هنرمندی مولف دانست؟ نسبت هنر و هوش مصنوعی، موضوعی است که با کاوه بهبهانی، مدرس فلسفه و مترجم کتاب «هنر و هوش مصنوعی» گفت‌وگو کردیم. او در مصاحبه‌ای تفصیلی به این سوال‌ها پاسخ داده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید.

با توجه به کتاب «هنر و هوش مصنوعی» که ترجمه کردید، اثر هوش مصنوعی را چقدر می‌توانیم هنر بدانیم؟

باید بین هنر انسانی و ماشینی تفکیک قائل شد. وقتی از هنر انسانی حرف می‌زنیم، درباره‌ی مقاصد، نیت‌های انسانی و ناخودآگاه و خودگاه انسان حرف می‌زنیم. تمام این‌ها یعنی حالت‌های ذهنی که حس‌وحالی نسبت به آن داریم.

اگر هنرمند باشم و بخواهم چیزی را نقاشی کنم، قصدی که دارم حس‌وحالی دارد که آن را از حالت‌های ذهنی دیگر جدا می‌کند. قصد داشتن با میل داشتن، با باور داشتن، با ترسیدن و... فرق دارد. این‌ها حالت‌های ذهنی مختلف‌اند.

با استفاده از یک لغت فنی در فلسفه می‌شود گفت این‌ها «کوالیا: کیفیت ذهنی» خاص خودشان را دارند. کوالیا یعنی همین که هر کدام از این حالت‌های ذهنی حس‌وحالی دارند و ما چون انسان هستیم آنها را می‌فهمیم و فرقمان با ماشین، هوش مصنوعی، اندرویدها و ربات‌ها همین است. اما هوش مصنوعی حالت ذهنی انسانی ندارد. یعنی می‌تواند ادای فکر کردن را دربیاورد اما در واقع دارد از الگوریتمها پیروی می‌کند. می‌تواند به واسطه‌ اندرویدها بگوید عاشق شده است. فیلم‌های علمی‌-تخیلی زیادی درباره‌ی همین موضوع وجود دارند اما نمی‌داند عاشق شدن چه حس‌وحالی دارد. آن کوالیا را ندارد، چون ذهن ندارد!

این تفاوت را به استناد چند برهان خیلی مهم در فلسفه‌ی ذهن و منطق مدرن می‌گویم که قابل اثبات است. یکی از معروف‌ترینشان «برهان اتاق چینی» است که جان سرل، فیلسوف، آن را مطرح کرد. او نشان ‌داد که از الگوریتم‌های کامپیوتری یا چیزی که به آن «سینتکس: Syntax» یا نحو می‌گفت، «سمانتیکس: معنا و جهان ذهنی (یا با مسامحه کوالیا)» زاییده نمی‌شود. نقدهای خیلی زیاد و جواب‌های مختلفی داده شد، اما هنوز ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که از الگوریتم‌های کامپیوتری چیزی به نام جهان ذهنی خلق می‌شود.

برگردم به سؤال اصلی. ما دو نوع هنر را می‌توانیم تفکیک کنیم، هنر انسانی یعنی هنری که کسانی آگاهانه، از سر مقاصد و با حالت‌های ذهنی خلق کرده‌اند و هنر ماشینی که ماشین‌ها، ربات‌ها و اندرویدها خلق می‌کنند. بنابراین هوش مصنوعی می‌تواند اثر هنری ماشینی خلق کند نه انسانی.

هنرمندی که از هوش مصنوعی استفاده کند، تقلب کرده است؟

نه چرا تقلب؟ هوش مصنوعی می‌تواند ابزاری در خدمت هنرمند باشد. هنرمند می‌تواند ایده‌هایی به هوش مصنوعی بدهد. همان‌طور که روزی ما برای نقاشی از ابزارهای ابتدایی استفاده می‌کردیم و هنوز قلم این وسعت امروزی را نداشت، تکنولوژی کم‌کم به نقاشی کمک کرد.

طیف وسیعی از قلم ‌مو، بوم، رنگ، آبرنگ، گواش و انواع ابزارها در اختیار هنرمند قرار گرفت. اگر کسی جزئیات را خودش اجرا کند، هنرمند پرورده‌تری نسبت به کسی است که از ماشین کمک می‌گیرد. اما اثری را که با ابزار هوش مصنوعی خلق شده است، نباید بیرون از حلقه‌ی هنر دانست.

این موضوع در سینما ملموس‌تر است. تدوینگر فیلم می‌تواند از ابزارهای مدرن استفاده کند. موزیسین می‌تواند میکس، صداگذاری و ترکیب صدا را با تکنولوژی‌های جدید انجام دهد. آنچه در هنر مهم است، ایده‌پردازی است. در تاریخ هنر هم چیزی شبیه به این را داشته‌ایم. مثلا در «کانسپچوال آرت: هنر مفهومی» این ایده مطرح شد که مفهوم، فکر و ایده‌پردازی می‌تواند کار هنری باشد.

اگر ایده‌پردازِ خیلی خوبی باشید، می توانید به‌خوبی از هوش مصنوعی استفاده کنید. ممکن است نقاش خوبی نباشید و نتوانید با قلم ‌مو نقاشی بکشید، اما ایده‌های نابی به هوش مصنوعی لئوناردو بدهید و نقاشی‌های جالبی خلق کند. آیا شما در این اثر نقش دارید؟ بله. آیا به همان اندازه کسی که هم ایده می‌دهد و هم خودش اجرا می‌کند اعتبار می‌گیرید؟ نه. تو داری کار راحت‌تری انجام می‌دهی، اما به هر حال در تألیف آن اثر نقش داری.

دعوا در عصر هوش مصنوعی بر سر ایده‌هاست نه ابزارها

یعنی وقتی با هوش مصنوعی اثر هنری خلق می‌کنیم، اثر دو مولف دارد؟

وقتی می‌گوییم کوبریک با یک فیلمنامه‌نویس دیگر فیلمی را خلق کرده است، یعنی دو مولف آگاه و انسانی وجود دارند. اما اگر من با ابزار لئوناردو یک نقاشی کشیده باشم، مولف واقعی من هستم و لئوناردو ابزار من بوده است. هرچند ابزار بسیار پیچیده‌ای است. هوش مصنوعی حالت ذهنی ندارد و نمی‌تواند به معنای بشری تألیف کند چون «قصد» ندارد.

اما در جهان امروز که سرعت اهمیت زیادی دارد، ممکن است مخاطب یا شرکت‌ها برایشان مهم نباشد که اثر دقیقا چگونه ساخته شده است. شاید فقط خروجی برایشان مهم باشد. این اجحاف در حق هنرمند انسانی نیست؟

فرض کنید من یک نرم‌افزار هوش مصنوعی طراحی کنم که قالب‌های عروضی را یاد بگیرد و بتواند شعر تولید کند. باید به برنامه‌نویسی که این سیستم را آموزش داده است اعتبار داد. حالا با جزئیات ایده می‌دهیم که شعر بگوید. در اینجا تیم مولف وجود دارد: برنامه‌نویس، ترینرهای هوش مصنوعی و کسی که ایده داده است.

ممکن است در آینده حتی هوش مصنوعی خودش را آموزش بدهد و برنامه بنویسد. آن وقت هم باز مسئله پیچیده‌تر می‌شود. اینجا عامل انسانی وجود ندارد. اما اینکه آیا این موضوع به هنرمندان اجحاف می‌کند یا نه، پاسخ این است که تکنولوژی همین کار را می‌کند. وقتی ماشین اختراع شد، کسانی که بار را حمل می‌کردند، کنار رفتند. رشد هوش مصنوعی هم بعدها احتمالا برخی مشاغل را کم‌رنگ یا از دور خارج می‌کند.

اما درباره‌ی هنر باید یک نکته را در نظر گرفت. هنر اصیل و ناب محصول «روان‌زخم» ‌های جمعی بشری است که می‌خواهیم با هنر آن را والایش کنیم. هوش مصنوعی می‌تواند چیزی شبیه آن تولید کند، اما آن تجربه‌ی زیسته انسانی را ندارد.

ذهن انسان برخلاف چیزی که دکارت یا افلاطون تصور می‌کردند، بدنمند است. وقتی اثر هنری از دل تروما بیرون می‌آید، می‌تواند قلب آدم‌های دیگر را لمس کند. می‌شود به هوش مصنوعی طبق تروماها (مثلا درباره‌ی جنگ و...) پرامپت داد ولی به‌هرحال بازهم هنر ماشینی است. مثل تفاوت فرش ماشینی و فرش دستبافت می‌ماند. یکی حاصل کار دست و ذهن انسانی و دیگری محصول فرایند ماشینی است.

خلاقیت در چنین شرایطی چه تفاوتی با تعریف گذشته پیدا می‌کند؟

در ابتدا به نظر می‌رسید هوش مصنوعی نمی‌تواند خلاق باشد، چون در انحصار الگوریتم است. اما نسل‌های جدید نشان داده‌اند که می‌توانند به نوعی خلاق باشند. اینجا باید تعریفمان از خلاقیت را دقیق کنیم.

فرض کنید خلاقیت به معنی پیوند دادن دو ژانر مختلف و خلق چیزی تازه باشد. شما می‌توانید هوش مصنوعی را با دو ژانر آشنا کنید و از آن بخواهید این دو را به شکل بدیعی ترکیب کند. اما خلاقیت هم یک حالت ذهنی است و ما می‌فهمیم خلاق بودن چه حس‌وحالی دارد، اما کامپیوتر این حس را ندارد. البته ممکن است کسی بگوید مهم نتیجه کار است، نه اینکه ماشین چه احساسی دارد. سوال این بود که نکند ماشین انسان باشد؟ اما به نظرم سوال مهم‌تر این است که نکند انسان خودش کم‌کم تبدیل به ماشین شود!

اگر همه‌ کارهای زندگی‌مان را به هوش مصنوعی برون‌سپاری کنیم، کیفیت زندگی‌مان کم می‌شود و خودمان را ماشینیزه می‌کنیم و از جهان انسانی‌مان می‌کاهیم و وارد جهان ماشینی می‌شویم.

من نمی‌گویم باید تکنولوژی را کنار گذاشت. اتفاقا تکنولوژی زندگی را بهتر می‌کند، اما نحوه‌ی استفاده از آن مهم است. برخی‌ها مخالف تکنولوژی‌ها هستند و بعضی‌ها هم از آن استقبال می‌کنند. به نظرم باید جایی میان این دو دیدگاه بایستیم. با تلفن هم می‌شود مزاحم بقیه شد. بنابراین شیوه‌ی استفاده مهم است.

ما هنر را خلق نمی‌کنیم فقط برای اینکه دیگران برایمان کف بزنند. هنر را خلق می‌کنیم چون کیفیت زندگی‌مان را بالا می‌برد. شعر نوشتن، موسیقی ساختن یا نقاشی کردن نوعی برون‌ریزی است. باعث می‌شود خودمان را بهتر بشناسیم و عواطفمان را بهتر درک کنیم. بنابراین حتی اگر ماشین‌ها بتوانند بهتر از ما هنر تولید کنند، نباید خودمان را از این تجربه‌ی انسانی محروم کنیم. اینکه فکر کنیم چون ماشین کاری را بهتر از ما انجام می‌دهد پس از انجامش منصرف شویم، کمالگرایی است و باید از آن پرهیز کنیم. همان‌طور که ما برای قهرمانی دوچرخه سوار نمی‌شویم و اگر کسی بهتر از ما باشد، دوچرخه‌سواری را کنار نمی‌گذاریم.

خطر این است که ربات‌ها ما را رباتیزه کنند. مدرنیته در ابتدا ترسناک است اما باید به قول وبر «مدرنیته تقدیرتان است یا مثل مرد (البته زن و مرد) جلو می‌روید یا آغوش کلیسا باز است» به نظرم باید آسیب‌های تکنولوژی را کم کرد و از امتیازهایش کمک گرفت.

دعوا در عصر هوش مصنوعی بر سر ایده‌هاست نه ابزارها
کاوه بهبهانی، مترجم

با این حساب با وجود هوش مصنوعی تکلیف «مولف» چه می‌شود؟ آیا این مفهوم دچار بحران شده است؟

هوش مصنوعی مفهوم مولف را از چند جهت دچار بحران می‌کند. اگر قبلا یک اثر هنری خلق می‌کردم، مولف آن اثر تمام و کمال متعلق من بودم. اما حالا با کمک هوش مصنوعی، پای برنامه‌نویس، ترینرهای هوش مصنوعی و طراحان سیستم هم وسط می‌آید و جزو حلقه‌ی تالیف به حساب می‌آیند.

این موضوع در سینما واضح‌تر است. حتی پیش از هوش مصنوعی هم فیلم محصول کار یک نفر نبود. کارگردان، فیلمنامه‌نویس، طراح صحنه، طراح لباس، صدابردار و ده‌ها نفر دیگر در تولید فیلم نقش داشتند. حالا تیم هوش مصنوعی هم اضافه شده است. بنابراین ما با نوعی تألیف جمعی‌تر روبه‌رو می‌شویم.

اما همچنان هوش مصنوعی خودش مولف نیست، چون تالیف انسانی وابسته به حالات ذهنی است. اگر بگویم «با» هوش مصنوعی چیزی را خلق کردم یعنی ابزار است ولی وقتی می‌گویم من «و» علی نقاشی کشیدیم، یعنی هر دو مولف هستیم.

پس الزاما بحران ایجاد نکرده است؟

بحران هم دو معنی دارد. زمانی شما به نفع اوضاع بهتر بحرانی را ایجاد می‌کنید، گاهی هم به نفع اوضاع بدتر ایجاد می‌شود. اگر مراقب باشیم، هوش مصنوعی به نفع اوضاع بدتر نیست. استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی می‌تواند به خلق آثار عمیق‌تر و پیچیده‌تر کمک کند. بحران امر سنجشگرانه و نقادانه است و با پیدایش هوش مصنوعی دوباره باید به مفهوم مولف فکر کنیم.

معمولا انسان‌ها بعد از مدتی یاد می‌گیرند چطور با تکنولوژی کار کنند و به شکل درستی از آن استفاده کنند. مثلا درباره شبکه‌های اجتماعی هم همین اتفاق افتاد. کم‌کم فهمیدیم اگر تمام وقت در اسکرول کنیم، کیفیت زندگی‌مان پایین می‌آید. در نهایت انسان یاد می‌گیرد خودش را تنظیم کند. مدرنیته همیشه همین بوده، هم ترسناک و هم اجتناب‌ناپذیر است. تکنولوژی مهمانی است که نمی‌دانیم قرار است چه بلایی سرمان بیاورد اما بالاخره می‌توانیم خطاهایمان را با تفکر نقادانه تصحیح کنیم.

به جای آنکه دچار مغالطه‌ «روزهای خوش گذشته» شویم که فکر می‌کردیم روزهای گذشته طلایی بودند و... باید به این فکر کنیم که آن زمان کیفیت زندگی هم پایین‌تر از امروز بود. مدرنیته تقدیر ما است و باید آن را تاب بیاوریم. هوش مصنوعی هم جزئی از ارکان مدرنیته است.

به نظر شما هوش مصنوعی به گسترش هنر کمک کرده یا تهدیدش می‌کند؟

از یک طرف باعث گسترش کمی هنر می‌شود، چون ابزارها در دسترس‌تر می‌شوند و هر کسی می‌تواند در خانه‌ی خودش چیزی تولید کند. از طرف دیگر، می‌تواند به هنرمندان خلاق کمک کند آثار عمیق‌تر و جذاب‌تری بسازند. مثل یوتیوب که هم ویدیوهای سطحی هم محتوای درجه‌یک علمی و دانشگاهی در سراسر دنیا در آن پیدا می‌شود. هوش مصنوعی هم همین‌طور است. البته از نظر کیفی آثاری را در حوزه‌ موسیقی می‌شنویم که بی‌نقص هستند و همین کامل بودن، گاهی ارزش کار را کم می‌کند چون گاهی نقص -مثل همان ترک‌های وابی سابی- ارزش زیبایی‌شناسی دارد.

چرا به نظر می‌رسد هوش مصنوعی در بعضی شاخه‌های هنری مثل سینما عملکرد بهتری دارد و در جاهایی مثل نقاشی و موسیقی این‌طور نیست؟ با این گزاره موافق هستید؟

اتفاقا در موسیقی عالی است. عوامل انسانی خوبی هستند که دانش و مهارت زیادی دارند و وقتی از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند، خروجی‌شان فوق‌العاده است. در نقاشی هم همین‌طور است. کسی که عمرش را صرف شناخت سنت‌های هنری کرده، اگر از هوش مصنوعی استفاده کند، احتمالا خروجی بسیار متفاوتی نسبت به یک کاربر عادی خواهد داشت. در نهایت، دعوا در لیگ ایده‌هاست.

آن کسی از هوش مصنوعی بهتر استفاده می‌کند که ایده‌پرداز بهتری باشد و ایده‌پردازی هم از هیچ‌جا نمی‌آید، بلکه حاصل سال‌ها تلاش، غوطه‌ور شدن در هنر، تجربه و زیستن است. مثال معروفش فرمول بنزن است که ککوله رویای مار را می‌بیند و بعد می‌گوید فرمول بنزن ماری شکل است. شاید کسی فکر کند کشفیات علمی حاصل رویا و... هستند ولی نباید فراموش کرد این رویا مربوط به شیمیدانی است که تمام زندگی‌اش با این موضوعات تلفیق شده است و این رویا برای او معنی دارد نه هر کس دیگری.

پس همچنان عنصر انسانی تعیین‌کننده است؟

بله، دقیقا! هوش مصنوعی ابزار بسیار مهم و قدرتمندی است، اما اینکه این ابزار در نهایت کدام خروجی را تولید کند، بستگی به ذهن انسانی دارد که پشت آن قرار گرفته است. همه‌چیز وابسته به کاربر هوش مصنوعی است که ایده دارد یا نه.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها