سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: دیروز،هفدهم خرداد ماه ۴۰۵، کانال تلگرامی «م. سرشک» که به عنوان تنها رسانه رسمی منتشرکننده آراء و اخبار مربوط به محمدرضا شفیعی کدکنی شناخته میشود، بیانیهای صریح صادر کرد. جرقه این واکنش، بیان خاطرهای از زبان حسام الدین سراج در برنامه «من ایرانم» شبکه نسیم بود که سالهاست به عنوان یک روایت اخلاقی با نام استاد شفیعی کدکنی پیوند خورده است.
در این بیانیه تأکید شده است که بسیاری از جزئیات مطرح شده در این قصه، با بدیهیترین وقایع زندگی ایشان در تضاد است. این رسانه با هدف جلوگیری از تحریف تاریخ معاصر، اعلام کرد که تکرار این دست مطالب، نه تنها خدمت به ساحت فرهنگ نیست، بلکه نوعی «قصهسازی» چعلی است که چهره علمی یک پژوهشگر را به یک شخصیت داستانی تقلیل میدهد. متن بیانیه منتشر شده در کانال تلگرامی شفیعی کدکنی به این شرح است:
«این خاطره جعلیست!
توضیحاتی دربارهٔ قصّهسازیهای جعلی دربارهٔ استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
درباره جعلیات منتسب به محمدرضا شفیعی کدکنی میتوانید به هایلایت جعلیات این رسانه مراجعه کنید که سالهاست این رسانه آن را منتشر و اعلان میکند.
قصّهسازی اخیر مهمان محترم برنامهای که استاد محمدرضا شفیعی کدکنی را دبیر آموزش و پرورش میخواند و بعد ماجرای خندهآور حقوق ماهیانه و عید و بچهها و مادر و...به آن اضافه میشود، جعلیست.
در این برنامه استاد شفیعی کدکنی را دبیر آموزش و پرورش خواندهاند. ایشان، پیش از حضور در دانشگاه تهران اصلاً معلّمی نکردهاند و این افتخار را نداشتهاند. اولین تدریس ایشان در همان دانشگاه تهران بوده است، بعد از دفاع دکتریشان. با همان نامهٔ معروف استخدام ایشان که مرحوم استاد خانلری نوشتند و مرحوم فروزانفر در پای نامه نگاشتند احترامی است به فضیلت.
محمدرضا شفیعی کدکنی تکفرزند است و اصلاً برادر و خواهری ندارد.
مادر بزرگوار ایشان وقتی محمدرضا سیزده ساله بوده است، به رحمت خدا میروند و اصلاً در دورانی که ایشان وارد دانشگاه و تدریس و جوانی شدند، در این دنیا نبودهاند.
شوربختانه این خاطره و قصهسازی جعلی در چندین خبرگزاری رسمی هم آمده که ما در هایلات جعلیات این رسانه آن را نشان دادهایم و حیرتانگیزتر اینکه خاطرهٔ دبیری مدرسه و عید و حقوق و مادر، در کتاب رسمی دانشآموزان، ریاضی دوم دبستان سال ۱۳۹۱ صفحهٔ ۷۲ هم آمده است.
دریغ!...دریغ!...دریغ!
متأسفیم!
#شفیعی_کدکنی»
کالبدشکافی خاطره: از حقوق معلمی تا عیدی خواهر و برادر
خاطرهای که موضوع تکذیبیه اخیر قرار گرفته، با فضایی پراحساس در یک کلاسِ درس آغاز میشود، استاد به درخواست شاگردان، خاطرهای از جوانی خود در مشهد نقل میکند. او که بهتازگی طعم اولین حقوق معلمی (۱۰۰ تومان) را چشیده بود، در آستانه عید نوروز شاهد صحنهای تکاندهنده میشود؛ او صدای هقهق گریه مردانه پدر را در گفتوگو با مادرمیشنود که از سرِ دستتنگی، نگرانِ شرمندگی پیش نوه هایی است که از تهران به خانهشان میآیند. فرزندِ جوان، در اقدامی فداکارانه، تمامِ اولین حقوق خود را مخفیانه روی گیوههای خاکی پدر میگذارد و دستان و گیوههای او را میبوسد تا عزتِ نفسِ پدر حفظ شود.
نقطه اوج داستان پس از تعطیلات نوروز رخ میدهد؛ زمانی که مدیر مدرسه بستهای حاوی ۹۰۰ تومان پول نقد را به عنوان «پاداش مرکز» به او میدهد. اما در کمال ناباوری، استاد جوان با اطمینانی عجیب میگوید: «این مبلغ باید ۱۰۰۰ تومان باشد، نه ۹۰۰ تومان!» پس از استعلامِ مدیر، مشخص میشود که واقعاً ۱۰۰۰ تومان از مرکز ارسال شده و ۱۰۰ تومان آن توسط واسطه دزدیده شده بود. وقتی مدیر با حیرت از او میپرسد که از کجا به این رقم دقیق رسیده بود، استاد با تکیه بر باوری عمیق میگوید: «چون شنیده بودم خداوند کار خیر را ده برابر پاداش میدهد؛ و چون من ۱۰۰ تومان در راه رضای خدا و شادی دل پدرم داده بودم، یقین داشتم برکتِ این عمل باید دقیقاً به ۱۰۰۰ تومان بازگردد.
این روایت با اندکی تغییرات، دهههاست که در محافل گوناگون نقل میشود. اما عمق نفوذ این داستان زمانی مشخص شد که به متون رسمی آموزشی راه یافت. یکی از مستندترین موارد انتشار این جعل، در کتاب ریاضی پایه دوم ابتدایی، چاپ سال ۱۳۹۱، در صفحه ۷۲ مشاهده شده است. تدوینکنندگان کتاب درسی، با هدف ارائه یک مثال اخلاقی در میانه درس ریاضی، این داستان را به عنوان یک واقعه قطعی از زندگی شفیعی کدکنی نقل کردهاند.
ریشهیابی فرهنگی: سنت مناقبنویسی و پدیده «شکستهنفسی»
ریشه رواج چنین جعلیاتی را میتوان در سنتی کهن در فرهنگ ایران جستوجو کرد که به آن «مناقبنویسی» یا «کرامتسازی» برای مشایخ و بزرگان گفته میشود. در ادبیات صوفیانه، مریدان همواره تمایل داشتند برای اثبات حقانیت و بزرگیِ پیر خود، داستانهایی از فداکاریهای ماورایی یا کرامات او بسازند.
نکته کلیدی در این رفتار فرهنگی، مواجهه با «تکذیب» است. در طول تاریخ، بارها دیده شده که وقتی عارفی وقوع یک کرامت را تکذیب کرده، مریدان آن را به پای «تواضع» و «شکستهنفسی» او گذاردهاند. این ذهنیت معتقد است که «بزرگان هرگز به کارهای بزرگ خود اعتراف نمیکنند».
آسیبشناسی رسانهای و صنعت جعل در دوران معاصر
در دوران معاصر، فضای مجازی و نیاز رسانهها به «محتوای سریع و تاثیرگذار»، این روند را تشدید کرده است. جعل برای شفیعی کدکنی تنها یک نمونه از این جریان است. موارد مشابه دیگری نیز وجود دارد:
- محمود حسابی: انتساب داستانهای اغراقآمیز درباره ارتباط با اینشتین که بسیاری از آنها توسط اساتید فیزیک و پژوهشگران تاریخ علم (مانند ضیاء موحد) رد شده است.
- هوشنگ ابتهاج: اشعار متعددی در فضای مجازی به نام او منتشر میشد که ابتهاج در اواخر عمر، بسیاری از آنها را «شعرگونههای بیارزش» خواند که ربطی به او ندارند.
- علی شریعتی: تولید انبوه جملات قصار در موضوعات مختلف که هیچ ردی در آثار مکتوب او ندارند.
این پدیده محصول جریانی است که به دنبال «الگوسازی» به هر قیمتی است. رسانهها به جای معرفی آثار علمی شفیعی کدکنی، به دنبال برانگیختن احساسات عمومی از طریق قصههای عامهپسند هستند.
اهمیت استناد به منابع اولیه
جعل خاطره برای شخصی با این تراز علمی، نوعی نقض غرض است. انتشار بیانیه اخیر توسط کانال «م. سرشک»، هشداری به نهادهای رسمی نظیر آموزش و پرورش و صداوسیماست که در تدوین محتوای خود، به جای تکیه بر «شنیدهها» و «مشهورات اینستاگرامی»، به منابع متقن و بیوگرافیهای مستند رجوع کنند.
تداوم این وضعیت، به اعتبار مفاخر فرهنگی آسیب میزند و باعث میشود نسلهای آینده تصویری کاریکاتوری و غیرواقعی از اندیشمندان خود داشته باشند؛ تصویری که در آن «قصه» جایگزین «پژوهش» و «جعل» جایگزین «حقیقت» شده است.
نظر شما