دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۵
ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

محمد دهقانی گفت:‌ فایده ابن‌خلدون خواندن و تاریخ‌خوانی همین است. این که ما بتوانیم یک آینه‌ای پیش روی خودمان داشته باشیم و گذشته خودمان را از بیرون ببینیم. در واقع دیروزمان را با امروزمان مقایسه کنیم و بتوانیم از دیدگاه انتقادی خود را ببینیم و خودنگری کنیم و به این ترتیب از خودشیفتگی تاریخی، ملی و هر چیز دیگری بیرون بیاییم و بدانیم که همه آدم‌های دنیا خوبی‌ها و عیوبی دارند. عیب‌های خودمان را هم ببینیم و سعی کنیم خودمان را تصحیح کنیم.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محسن آزموده؛ ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حضرمی معروف به ابن خلدون(۸۰۸-۷۳۲ ه.ق.) در روزگار ما نامی پرآوازه در عالم فکر و اندیشه است، اگرچه در زمان حیات خودش و بعد از آن تا مدت‌ها در جهان اسلام چنین نبود. اهمیت «مقدمه‌» مفصلی که او بر کتاب تاریخش نگاشت، تازه در قرن نوزدهم و توسط شرق‌شناسانی که با علوم انسانی و اجتماعی نوپا آشنا بودند، کشف شد و بسیاری او را پیشگام جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی نوین قلمداد کردند. کاری به درست و غلط‌بودن این ادعاها و انتصابات نداریم، اما در این شکی نیست که آنچه ابن‌خلدون در مقدمه مشهورش نوشته، یگانه و یکه است و مثال و مانندی در آثار تاریخی عصر پیشاتجدد فرهنگ ایرانی-اسلامی ندارد. با اینهمه به ابن‌خلدون هنوز هم چنان‌که باید و شاید نزد ما شناخته شده نیست. از این حیث انتشار کتاب «ابن‌خلدون: زندگی و اندیشه‌ی» نوشته رابرت اروین با ترجمه محمد دهقانی توسط نشر مد را باید به فال نیک گرفت و غنیمت شمرد. اروین که پیش از این ترجمه محمد دهقانی از کتاب خواندنی «دانش خطرناک» او را خوانده بودیم، در این اثر کوشیده اندیشه و فکر ابن‌خلدون را در متن زندگی پر نشیب و فراز او شرح دهد. اهمیت این نکته از آنجاست که ابن‌خلدون نیز مانند بسیاری از متفکران بزرگ سیاسی همچون خواجه نظام‌الملک، خواجه نصیرالدین طوسی، ماکیاوللی، هابز و لاک در کنار تفکر و تحقیق، سیاست‌ورز نیز بوده و اندیشه‌هایش صرفا نتیجه تامل و خواندن نیست. به مناسبت انتشار این کتاب خواندنی، با محمد دهقانی گفت‌وگویی صورت دادیم که از نظر می‌گذرد. محمد دهقانی مترجم این کتاب، پژوهشگر و متخصص زبان و ادبیات فارسی است و پیش از این آثار تالیفی و ترجمه‌ای فراوانی از ایشان منتشر شده است.

در پایان لازم به توضیح است که در متن گفت‌وگوی حاضر انتقادهای تند و صریحی نسبت به برخی از استادان و پژوهشگران معاصر طرح شده است. طرح این انتقادها قطعا به معنای نادیده‌گرفتن اهمیت و ارزش کار این استادان نیست، ضمن آن که ایبنا آمادگی دارد پاسخ‌ها و نظرات منتقدان را منتشر کند.

***

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

شما آثار متنوعی در حوزه‌های مختلف ترجمه و تالیف کرده‌اید، از حوزه ادبیات فارسی که تخصص اصلی شماست گرفته تا روان‌شناسی دین و فلسفه و تاریخ و تاریخ‌نگاری. انتخاب کتاب‌های شما بر چه مبنا و با چه هدفی صورت می‌گیرد؟

برخی را که خودم انتخاب می‌کنم، مثل سه-چهار نوشته کازانتزاکیس که ترجمه کرده‌ام و به آنها علاقه‌مند هستم. اما ترجمه یا تالیف بسیاری از این کتاب‌ها را هم ناشران به من پیشنهاد کرده‌اند. یکی از تاثیرهای ناشر خوب یعنی ناشری که آگاه به کارش باشد، همین است که سراغ کتاب‌های خوب برای ترجمه و تالیف می‌رود و به مترجم یا نویسنده سفارش می‌دهد. مثلا من خیال داشتم که راجع به تاریخ بیهقی کاری انجام بدهم، اما اگر پیشنهاد ناشر خوبی مثل نشر نی نبود و بعد حمایت مالی که به من ماهانه حقوق بدهد، قطعا کتاب «حدیث خداوندی و بندگی» به وجود نمی‌آمد. در باب بسیاری از ترجمه‌های من هم چنین است. مثلا ترجمه دو کتاب در حوزه روان‌شناسی دین زمانی صورت گرفت که من از دانشگاه تهران اخراج شده بودم و جای دیگری به من تدریس نمی‌دادند و من کار دیگری هم جز تدریس و نوشتن بلد نبودم. انتشارات رشد از این فرصت استفاده کرد. کتاب اول را خودم ترجمه کرده بودم و با من قرارداد بستند و حمایت کردند. بعد به من گفتند کتاب«روان‌شناسی دین» اثر برنارد اسپیلکا را برای ما ترجمه کن. من باز به آنجا رفتم و این کار را انجام دادم. همچنین آقای واشویی از نشر ماهی با من تماس گرفتند، آقای نوری هم آن زمان نشر ماهی بودند. آقای قائم‌مقامی استاد دانشگاه تهران هم با ایشان کار می‌کرد. به من پیشنهاد کردند که کتاب «تاریخ‌نگاری فارسی» اثر جولی اسکات میثمی را ترجمه کنم. من کتاب را خواندم و خوشم آمد. ضمن آن که انتقاداتی هم به آن داشتم و آن‌ها را در زیرنویس‌های کتاب آورده‌ام. اما در مجموع حس کردم که کتاب بسیاری مفیدی است و چنین کاری در ایران انجام نشده است و ترجمه آن را شروع کردم. همچنین کتاب « علم و دین» نوشته تامس دیکسون از مجموعه آکسفورد را بر اساس سوابقی که از من می‌شناختند، پیشنهاد کردند و به من سپردند تا ترجمه کنم. خیلی هم سخت مجوز آن را از ارشاد گرفتند.

آثار خانم نگین یاوری را چطور انتخاب کردید؟

خانم دکتر منصوره اتحادیه و خانم دکتر یاوری که از دوستان من هستند، خواستند. این انتخاب دوستانه بود، ضمن آن که خودم هم این دو کتاب را یعنی «اندرز به سلطان» و «آینده در گذشته ایران» دوست داشتم. هر دو اثر مربوط به تاریخ آل‌سلجوق و به خصوص نظام‌الملک است. خودم به این موضوع علاقه‌مند هستم و این دو کتاب را ترجمه کردم.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

چطور به کتاب حاضر رسیدید؟ شما پیش‌تر کتاب «دانش خطرناک» از رابرت اروین را ترجمه کردید که کتاب ارزشمندی است و نگاه جدیدی به مطالعات شرق‌شناسانه دارد و دیدگاه‌های یکسویه به شرق‌شناسی را مورد نقد و ارزیابی قرار می‌دهد.

زمانی که آقای نوری هنوز در نشر ماهی حضور داشتند، ترجمه کتاب «ابن‌خلدون» را به من پیشنهاد کردند. آن زمان نشر ماهی دچار مشکلاتی بود و آقای نوری از آنجا جدا شد. بنابراین من قرارداد نبستم، اما دوست داشتم کتاب را ترجمه کنم، به ویژه که ترجمه «دانش خطرناک» را خود نشر ماهی پیشنهاد کرده بود و من خوشم آمد و ترجمه کردم. از این کتاب هم خوشم آمد و ترجمه آن را قبول کردم، اما گفتم که زمان می‌برد و کار پرزحمتی است، چون باید به متن عربی کتاب هم مراجعه کنم. خلاصه با نشر ماهی قرارداد نبستم. بعد که آقای نوری نشر مد را تاسیس کرد و خواست که به او کمک کنم، قرارداد کتاب «به سوی آزادی» نوشته کازانتزاکیس را که قبلا نشر جامی منتشر کرده بود و تجدید چاپ نمی‌کرد، فسخ کردیم و انتشار آن را به نشر مد سپردم. بعد که دیدم کتاب را خوب منتشر کرد، گفتم ابن‌خلدون را هم به شما می‌دهم. کار ترجمه آن دو سال طول کشید،‌ یک سال هم برای ویرایش دست آقای نوری بود و کار به دلایل مختلف به تعویق افتاد. مجموعا سه سال طول کشید تا این کتاب منتشر شد.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود
رابرت اروین

مختصری هم راجع به رابرت اروین بفرمایید. او خودش شرق‌شناس مطرحی است و شاگرد برنارد لوئیس.

من با رابرت اروین از طریق کتاب‌هایش آشنا شدم. ایشان بیشتر یک رمان‌نویس است و چند رمان هم نوشته است. من آن رمان‌ها را صرفا نگاه کرده‌ام. اما تم‌های این رمان‌ها برگرفته از آثار شرقی مخصوصا هزار و یک شب است. ایشان تحصیل‌کرده رشته شرق‌شناسی است و استاد دانشگاه بوده. زبان‌های عربی و ترکی استانبولی را خیلی خوب می‌داند، اما از نوشته‌هایش مشخص است که زبان فارسی را نمی‌داند. او شاگرد برنارد لوئیس است. در کتاب دانش خطرناک سعی کرده این نکته را بپوشاند و موضع‌گیری نکند و جهت‌گیری راستش را نشان ندهد. اما خواننده دقیق متوجه می‌شود که کاملا با مواضع برنارد لوئیس همراه است و در واقع مرید برنارد لوئیس است و صرفا شاگرد او نیست. او در کتاب دانش خطرناک هم با دیدگاه‌های راست‌گرایانه لوئیس به سراغ نقد ادوارد سعید رفته است. نقد اروین در زمینه فکت‌هایی که می‌آورد و اشتباهات سعید را آشکار می‌کند، کاملا درست است و حق با اروین است. اما آیا با این نقدها می‌تواند کل نظریه سعید را رد کند؟ به نظر من خیر. یعنی نظریه سعید همچنان بر جای خودش هست، با این تفاوت که بیشتر تاکید سعید، بر شرق‌شناسی در دنیای عرب است. سعید با ایران‌شناسی، هندشناسی، چین‌شناسی و ژاپن‌شناسی آشنا نبوده و نسبت به این‌ها بی‌توجه است و وقتی از شرق‌شناسی صحبت می‌کند، بر وجه استعماری آن تاکید می‌کند. اما آیا شرق‌شناسی یک دانش استعمارگرایانه است؟‌ رابرت اروین در کتاب دانش خطرناک کوشیده اثبات کند که چنین نیست. در حالی که من معتقدم که بخش مهمی از شرق‌شناسی استعمارگرانه بوده، خواه شرق‌شناسان این را می‌دانستند و خواه نه. دانسته یا نادانسته به هر حال در خدمت استعمار بودند. این چیزی نیست که بتوان پنهان کرد. این نظریه سعید است و صرفا با نشان دادن اشتباهات فکچوال او این نظریه به این راحتی رد کردنی نیست. اما به هر حال کتاب «دانش خطرناک» رابرت اروین این حسن را دارد که بر خلاف کتاب «شرق‌شناسی» ادوارد سعید که صرفا وجه انتقادی دارد و از نظر جغرافیایی و تاریخی محدود است، نگاه گسترده‌ای دارد و ما را با تاریخ شرق‌شناسی از یونان باستان تا به امروز آشنا می‌کند. گویا رابرت اروین مسلمان هم شده بوده، اما من زیاد اطلاعی راجع به زندگی خصوصی و شخصی او ندارم.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

یکی از نقدهایی که سعید و دیگران نسبت به شرق‌شناسی دارند،‌ این است که به هر حال شرق‌شناسان بعضا ناخواسته و ناآگاهانه به دلیل تفاوت‌های فرهنگی و پرورش در سنت‌های متفاوت، بسیاری از مضامین و ایده‌ها و اندیشه‌ها را در آثار مربوط به سنت‌های شرقی در نمی‌یابند و دچار خطا می‌شوند. مثلا در همین کتاب ابن‌خلدون شما بارها در پاورقی‌ها ذکر کرده‌اید که خود اروین هم بعضی نکات را در نیافته است.

بله، البته این نقد به ادوارد سعید هم وارد است. سعید جز این که ادعا می‌کند-البته واقعیت دارد- که من فلسطینی هستم، اما در فضای فرهنگی غربی تربیت شده است و او هیچ وقت نمی‌تواند مدعی شود که من فرهنگ شرقی را خیلی بهتر از اروین می‌شناسم. اما به هر حال این جهت‌گیری آدم‌هاست و به هر شکلی توجیه می‌کنند. در هر صورت این نکته‌ای که شما گفتید،‌ درست است،‌ اما این عیب در کار سعید هم هست.

به پیشینه ادبی اروین اشاره کردید...

بله، او استاد دانشگاه بوده اما تدریس در دانشگاه را دوست نداشت و رمان‌نویسی را ترجیح داد. به همین خاطر کارهای تحقیقی و دانشگاهی‌اش، مثل ابن‌خلدون و دانش خطرناک، شبیه رمان نوشته شده است و آثار پژوهشی او نیز خیلی خوش‌خوان است و مثل یک رمان پیش می‌رود.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

اشارات ادبی او هم بسیار گسترده است...

دقیقا. او ذوق ادبی و رمان‌نویسی دارد و در کار تحقیقی هم سراغ ادبیات می‌رود و از شم نویسندگی خودش بهره می‌گیرد. نظیرش در ایران استاد ما دکتر عبدالحسین زرین‌کوب است. زرین‌کوب در واقع ذوق داستان‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی و رمان‌نویسی خودش را به تاریخ‌نگاری منتقل کرد. بنابراین وقتی کتاب‌هایی چون «پله پله تا ملاقات خدا» و «بحر در کوزه» را می‌خوانید، تصور می‌کنید که داستان می‌خوانید. همچنین کتابش درباره حافظ یعنی «از کوچه رندان» اگرچه پر از منبع و ماخذ است، اما در عین حال پر از خیال‌پردازی است و بنابراین قیدهایی چون «احتمالا»‌ و «احیانا» در آن زیاد است. این خیلی برای من عجیب است و این انتقاد به دکتر زرین‌کوب وارد است، اگرچه ایشان را خیلی دوست دارم و استاد من بوده،‌ که شما نمی‌توانید در کار تحقیقی قیدهای «احیانا» و «احتمالا» را بیاورید و بعد پشت سر آن‎ها هر آنچه را خودتان خیال می‌کنید، بنویسید. باید شواهد و قرائنی در کار باشد. بسیاری از آنچه دکتر زرین‌کوب درباره‌ی حافظ نوشته، هیچ شاهد و قرینه‌ای ندارد. خود دکتر زرین‌کوب می‌فرمودند که من اول اینها را می‌نویسم و بعد منابع و ماخذ را می‌بینم و برایش منبع و ماخذ می‌یابم. این خیلی مسئله مهمی است. یعنی این که من اول خیال‌پردازی و داستان‌پردازی می‌کنم و بعد آنچه را در منابع و ماخذ مطابق این قصه من هست و خیال‌های من را تایید می‌کند، می‌آورم و هر کدام که آن‌ها را تایید نمی‌کند، با قید «احیانا» و «احتمالا» کنار می‌گذارم. این در فضای تحقیق و پژوهش کار اصلا درستی نیست. عیبش این است که مردم این‌ها را با کار پژوهشی یکسان می‌انگارند و این آثار تبدیل به منبع و ماخذ تحقیقات آکادمیک می‌شود. در حالی‌که به خاطر دارم وقتی بار دوم با دکتر زرین‌کوب قرار گذاشتم و آثار و کتاب‌هایم و رساله فوق لیسانسم(که بعدا با عنوان وسوسه عاشقی منتشر شد) را به درخواست ایشان برایشان بردم، خیلی از نوع نوشتار من تعریف کرد، اما گفت این‌ها فایده‌ای ندارد، زیرا تو مدام نوشته‌ای «ظاهرا»، «احتمالا»، «احیانا»! در حالی که من، آن قیدها را کاملا بجا به کار برده بودم. اما خود زرین‌کوب به من ایراد گرفت که در کار تحقیقی و آکادمیک باید پایت را محکم زمین بگذاری و نمی‌توانی مدام بگویی «ظاهرا» و «احتمالا» و ... جواب دادم استاد ما این‌ها را از شما یاد گرفتیم! بسیاری از کارهایی که در حوزه تاریخ، آقای دکتر شفیعی کدکنی هم انجام داده‌اند، متاسفانه همین‌طور است. ایشان به خودشان اجازه می‌دهند چون اهل کدکن و نیشابور هستند، هر فتوایی را راجع به مثلا عطار نیشابوری صادر کنند! این چه حرفی است؟! آیا من چون اراکی و عراقی هستم، می‌توانم هر چه دلم می‌خواهد راجع به شاعران و نویسندگان حوزه عراق بگویم؟!

آیا معتقدید اروین هم چنین است؟ یعنی ذوق ادبی بر کار تحقیقی او سایه انداخته و آن را تحت تاثیر قرار داده است؟

خیر. کار اروین چنین مشکلی ندارد، زیرا همه ادعاهایی که طرح کرده، با شاهد و قرینه است. او دقیقا به ما آدرس و نشانی و تاریخ می‌دهد و کارش جغرافیای مشخص دارد.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

قبل از آن که مشخصا به روایت اروین از ابن‌خلدون بپردازیم، با اختصار بفرمایید که ابن‌خلدون کیست و جایگاه او در سنت‌های فکری و فرهنگی ما کجاست؟ ابن‌خلدون چقدر به ما ربط دارد؟

ابن‌خلدون همان‌طور که نویسنده در این کتاب یادآور شده، حتی در خود دنیای عرب هم تا قرن نوزدهم چندان شناخته‌ نبود. همین امروز هم خود عرب‌ها یک تصحیح درست آکادمیک از متن مقدمه ابن‌خلدون هنوز به دست نداده‌اند! این نشان می‌دهد که او چقدر در تاریخ و ادبیات عرب غریب افتاده است. شاید علت آن است که ابن‌خلدون اصولا یک آمیزه‌ای از عرب و اروپایی بود. می‌دانید که خاندان ابن‌خلدون در نتیجه فتوحات اسلام وارد جنوب اندلس(اسپانیا) در سویا شده بودند و آنجا ساکن بودند و درآمیختگی نژادی پدید آمده بود و دیگر با آن فرهنگ جنوب اروپا حتما آشنا بودند. نمی‌توان ایشان را به آن معنا عرب به حساب آورد. در واقع عرب‌هایی هستند که از لحاظ نژادی و فرهنگی دچار اختلاط با فرهنگ و نژاد اروپایی شدند. به همین دلیل می‌گویند ابن‌خلدون خیلی خوش‌سیما بوده است. در واقع اروپایی بوده است و در نظر عرب‌های شمال آفریقا انسان خوش‌سیمایی می‌نموده است. در همین کتاب هم اشاره شده و خود ابن‌خلدون هم جریان ملاقاتش با تیمور لنگ را نوشته است. او می‌گوید تیمور از چهره ابن‌خلدون خوشش آمده، البته ابن‌خلدون بلد بود که چطور با اهل قدرت رفتار کند و قاپ تیمور را در وهله اول دزدید. اما به هر حال تیمور از چهره‌اش هم خوشش آمده بود. بنابراین خود ابن‌خلدون به آن معنا عرب نیست و در نتیجه می‌تواند فاصله بگیرد و عرب‌ها را موضوع مطالعه خودش قرار دهد، لااقل اعراب شمال آفریقا را. زیرا از محیط فرهنگی دیگری آمده و با نگاه دیگری می‌توانسته آن‌ها را ببیند. نقطه قوت او به نظر من همین است. عرب‌ها او را خیلی جدی نگرفتند.۹ اروپایی‌ها بودند که در قرن نوزدهم و بیستم او را کشف کردند و گفتند که «پدر جامعه‌شناسی» و «پدر علم تاریخ» و «پدر تاریخ اندیشه» است. هنوز هم که هنوز است،‌ ابن‌خلدون برای ما ایرانیان به خصوص ناشناخته است و این کتاب، به جرات اولین کتابی است که در مجموع درباره ابن‌خلدون، زندگی و نظریه او برای خواننده ایرانی می‌تواند خواندنی و آموزنده باشد. نوشته‌های دیگر به فارسی متاسفانه چندان مفید نیستند.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

اتفاقا می‌خواستم ارزیابی شما را درباره نوشته‌ها و آثار دیگر موجود در فارسی راجع به ابن‌خلدون بدانم. مثلا کتاب «ابن‌خلدون و علوم اجتماعی» نوشته سید جواد طباطبایی خیلی شهرت پیدا کرد و بحث‌برانگیز شد. اثر دیگر ترجمه کتاب «فلسفه تاریخ ابن‌خلدون» اثر محسن مهدی است.

کتاب محسن مهدی از منابع کتاب اروین هم هست. این کتاب در محدوده جهان عرب ارزشمند است،‌ اما از آن محدوده بیرون نیامده و مشخصا راجع به فلسفه تاریخ از دیدگاه خودشان است. اما در مورد کارهای آقای طباطبایی، من اخیرا مجموعه مقالات او را که در یک کتاب منتشر شده، می‌خوانم. راجع به کل کارهای آقای طباطبایی معتقدم ایشان مدعی چیزهایی است که نمی‌داند. نمی‌داند چون نمی‌تواند اصل آن‌ها را بخواند،‌ از جمله ابن‌خلدون. به نظر من ایشان عربی درست بلد نبوده، متون کلاسیک فارسی را اصلا نمی‌توانست درست بخواند، گرچه با توپ پر به مردم می‌گفت تاریخ بیهقی بخوانید. مطمئنم خودش یک صفحه این کتاب را نمی‌توانست به درستی بخواند و بفهمد. عجیب است که بر اساس این نخوانده‌های خودش یا خوانده‌ها و درست‌نفهمیده‌های خودش نظریه صادر می‌کرد!‌ این شگفت‌انگیز است. من هیچ‌وقت نخواستم با این استاد عزیز تا وقتی که زنده بود هرگز مواجه بشوم. حتی به من گفتند که شما چرا کارهایش را نقد نمی‌کنید؟ گفتم مگر بیکارم! من از اولین کارهای ایشان خواندم تا همین اواخر که می‌نوشتند. البته از یک جا به بعد آثارشان را چندان جدی نمی‌گرفتم. وقتی یکی از کارهای اول‌شان یعنی دیباچه‌ای بر تاریخ انحطاط را خواندم، دیگر جدی نگرفتم. با این که می‌خواندم. البته ایشان عده‌ای مریدان دارند و اندیشه خنده‌دار ایران‌شهری را مطرح می‌کنند. در حالی که به نظر من هیچ‌کدام این‌ها پایه و مایه‌ای ندارد و پرداخته خیالات خود ایشان است، با فکت‌های نادرست و نادرست‌خوانی‌هایی که از آثار کلاسیک عربی و فارسی دارد. بنابراین من وارد آن ماجرا نمی‌شوم.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

مشخصا در مورد ابن‌خلدون ایشان چه نقدی می‌توان وارد کرد؟

در حال خواندن آن هستم. کتابم پر از یادداشت است. بعدا اگر حوصله داشتم می‌توانم آن‌ها را گردآوری کنم و خدمت شما بگویم. اما واقعا برای خودمان متاسفم، مردمی که خودشان را فریب می‌دهند با این جور چیزها. می‌دانم که ایشان مریدان زیادی دارد، با خیالات خودشان خوش باشند و بروند و ایران‌شهر درست کنند.

به ابن‌خلدون برگردیم. اشاره کردید که غربی‌ها هم او را «پدر جامعه‌شناسی» و «پدر علم تاریخ»‌و ... می‌خوانند. چقدر این تعابیر را درست می‌دانید؟ برخی منتقدان معتقدند که فضای فکری و فرهنگی که در آن علوم اجتماعی جدید خلق شد، با فضایی که ابن‌خلدون در آن می‌اندیشید و کار می‌کرد، تفاوت اساسی و ماهوی دارد و این انتساب‌ها چندان دقیق نیست.

من هم معتقدم که چنین است. روزگارانی از دوران مارکس گذشته و علمی به اسم «جامعه‌شناسی» درست شده و تطور پیدا کرده. حتی ترجمه‌ای که از «sociology» می‌کنیم، لغت برساخته‌ای است. «جامعه» یعنی چه؟ «جامعه‌شناسی» چیز جدیدی است. وقتی علم جامعه‌شناسی پدید آمده، بدون این که کسی از ابن‌خلدون خبر داشته باشد، یا علم تاریخ پدید آمده،‌ بدون این که کسی از بیهقی خبر داشته باشد، ما بگوییم بیهقی پدر علم تاریخ است یا ابن‌خلدون پدر علم جامعه‌شناسی است، به نظرم در حوزه خیالات است. بگذارید عده‌ای برای خودشان و ملت‌شان در عصر ناسیونالیسم دنبال این چیزها باشند و در آن بدمند! عده‌ای از شرق‌شناسان نیز با زرنگی تمام این را فهمیده بودند و برای این که فاند بگیرند و از این بخشش‌های کشورهای خاورمیانه بهره‌مند شوند، این ادعاها را بیشتر می‌پروراندند. به ویژه که این کشورها حالا به نفت هم دسترسی پیدا کرده‌ و حاضر بودند پول زیادی خرج کنند تا و در سرنای ناسیونالیسم خودشان بدمند. همین الان هم می‌بینید که مثلا بر سر مولانا دعواست و یکی می‌گوید متعلق به من است و دیگری می‌گوید متعلق به من است! این دعواها خنده‌دار است! فرهنگ و تاریخ و ادبیات را نمی‌توان در سایه این‌جور مسائل ایدئولوژیک، به ویژه ایدئولوژی ناسیونالیسم، دید. پرداختن به این مسائل در دوره ما خنده‌دار است.

  • با توجه به این نکته، پس اهمیت ابن‌خلدون در چیست و ما چرا باید امروز ابن‌خلدون بخوانیم؟

به همان دلیل که باید تاریخ بیهقی بخوانیم. ما باید گذشته خودمان را بشناسیم. آدم‌هایی که گذشته ندارند، آینده هم نخواهند داشت. ما باید بدانیم چطور فکر می‌کردیم، چه درباره خودمان و چه درباره ملت‌ها و اقوام دیگر و دشمنان‌مان تا بفهمیم که چه کرده‌ایم، چه اشتباهاتی کردیم و چه کارهای درستی انجام دادیم. ما باید غث و سمین گذشته خودمان را تعیین کنیم تا در آینده دیگر آن اشتباهات را تکرار نکنیم و آن کارهای درستی را که انجام دادیم، تقویت کنیم. فایده‌اش همین است.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

رابرت اروین نقدهایی جدی به ابن‌خلدون و دیدگاه‌های او دارد. مثلا به نظریه عصبیت دارد و حتی معتقد است که ابن‌خلدون با شهر رابطه و میانه خوبی نداشت و نگاه مثبتی به شهرنشینی نداشت. با این حساب مشخصا در مورد ابن‌خلدون چه می‌توان گفت؟ آیا روش ابن‌خلدون است که اهمیت دارد یا آموزه‌ها و ایده‌های اوست که مهم است؟

در اسرارالتوحید حکایتی از ابوسعید ابوالخیر است که گویا ابوسعید می‌خواسته وعظ کند و جا نبوده و جمعیت زیاد بوده. صف به صف نشسته بودند. مکبر یا موذن فریاد می‌زند خدا بیامرزد یا رحمت کند کسی را که یک گام فراپیش نهد. بوسعید گفت من دیگر هیچ حرفی ندارم، تمام حرف را این مرد زده است، خدا رحمت کند کسی را که یک گام از خود فراپیش نهد. یعنی از خودش بیرون بیاید و از بیرون خودنگری داشته باشد. فایده ابن‌خلدون خواندن و تاریخ‌خوانی همین است. این که ما بتوانیم یک آینه‌ای پیش روی خودمان داشته باشیم و گذشته خودمان را از بیرون ببینیم. در واقع دیروزمان را با امروزمان مقایسه کنیم و بتوانیم از دیدگاه انتقادی خود را ببینیم و خودنگری کنیم و به این ترتیب از خودشیفتگی تاریخی، ملی و هر چیز دیگری بیرون بیاییم و بدانیم که همه آدم‌های دنیا خوبی‌ها و عیوبی دارند. عیب‌های خودمان را هم ببینیم و سعی کنیم خودمان را تصحیح کنیم. این بهترین فایده‌ایست که مطالعه ابن‌خلدون و به خصوص مقدمه آن برای ما دارد. ابن‌خلدون در روزگار خودش یک گام از خودش فراتر نهاده بود،‌ بیرون آمده بود و داشت از بیرون ماجرا را می‌نگریست. ممکن است انتقادهای زیادی به کار او و نظریه‌اش وارد باشد که البته هست. اما این خوبی را دارد که او توانست لااقل جامعه زمان خودش را تحلیل کند. ابن‌خلدون در شمال آفریقا بود و توانست سیاست‌ورزی‌های زیرکانه و ماکیاوللی‌گونه بین خاندان‌های پادشاهی در شمال آفریقا را یعنی کسانی که جانشین موحدون بودند و به سه تیره تقسیم شدند و دائما با هم در حال جنگ و ستیز بودند، ببیند و تحلیل کند. شخصیت سیاسی ابن‌خلدون در بین این روابط شکل گرفت و توانست از این‌ها فاصله بگیرد و آن‌ها را از بیرون ببیند. آنجا فرهنگ بیابان‌نشینی حاکم بود و بیابان‌نشینان به شهرنشینان مسلط تبدیل می‌شدند، بعد از یک دوره‌ای ضعیف می‌شدند و بیابان‌گردان دیگری می‌آمدند و جای آن‌ها را می‌گرفتند. ابن‌خلدون در چنین محیطی به سر برده بود و طبعا نظریه‌اش بر این اساس شکل گرفته بود. اگر او در ایران بود، شاید نظریه متفاوتی می‌داشت. اگر در چین بود، حتما نظریه متفاوتی می‌داشت. اما به هر حال او آنجا بود و مشاهده‌گر دقیقی است. مقدمه ابن‌خلدون این را به ما نشان می‌دهد که او در حوزه داده‌های محدودش در شمال آفریقا و مقایسه آن با جنوب اروپا یا همان اسپانیا، توانسته نتیجه‌گیری‌های درستی بکند و به هر حال یک نظریه یا متدولوژی تاریخ به وجود بیاورد. این بسیار ارزشمند است.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

به روش‌شناسی ابن‌خلدون اشاره کردید و این که او به هر حال یک نظریه‌ تاریخ پدید آورد. آیا ما مشابه او در فرهنگ و سنت خودمان در دوران پیشاتجدد داریم؟ ضمن این که خود ابن‌خلدون در متن العبر از این نظریه اصلا استفاده نکرده است. اما به هر حال آیا در سنت فکری و تاریخی خودمان مشابه او داریم که مثل ابن‌خلدون یک نظریه خلق کرده باشد؟

پیش از اسلام که خبر نداریم، اما بعد از اسلام خیر. ما چنین چیزی نداریم. یک مقدار بیهقی نکاتی گفته که من در کتاب «حدیث خداوندی و بندگی» نشان داده‌ام که می‌توان گفت نگرشش در باب تاریخ مبتنی است بر دو مفهوم تدبیر و تقدیر. یا به تعبیر من قدرت و تقدیر. بیهقی آنجا سعی کرده یک جورهایی این‌ها را با هم آشتی بدهد. نمی‌شود گفت نظریه، اما تاریخی که نگاشته بر این اساس است. ضمن آن که بیهقی یک مسلمان حنفی و از نظر کلامی اشعری است و تقدیر و آنچه خداوند تقدیر کرده، برای او خیلی مهم است و می‌خواهد توجیه کند که هر آنچه در تاریخ رخ می‌دهد، یک علت عقلانی هم دارد و درست است که خدا این‌ها را تقدیر کرده است، اما قدرت هم خیلی تعیین‌کننده است. تا حدودی بیهقی چنین است، اما کس دیگری نداریم.

ابن‌خلدون یک گام از خودش فراتر نهاده بود

سوال پایانی این که آیا نقد یا انتقادی هم به کتاب اروین دارید؟‌

بیشتر اگر نقدی داشته باشم این است که ایشان به خود متن عربی ابن‌خلدون خیلی توجهی ندارد و بیشتر ترجمه‌هایی که شرق‌شناسان فرنگی از آن کرده‌اند و نظریه‌های ایشان را مورد توجه قرار داده و بر آنها تاکید کرده است. روایت شیرینی مثل یک رمان از زندگی و اندیشه ابن‌خلدون به دست داده است ولی در مجموع به نظرم هیچ نکته یا کشف و شهود تازه‌ای در باب ابن‌خلدون و نظریه او درباره تاریخ در این کتاب نمی‌بینم. نقطه قوتش این است که کسانی که به ابن‌خلدون و مقدمه او علاقه‌مند هستند، می‌توانند دریابند که ابن‌خلدون به زبان روشن چه گفته است، ضمنا به شکل منسجم با نظریه او آشنا بشوند. اما این که خودش یک حرف تازه‌ای در این‌باب زده باشد،‌ چنین نیست. به هر حال کسی که با چنین انتظاری سراغ این کتاب برود، به نظرم این انتظار برآورده نخواهد شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها