سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: در سال ۱۹۵۳، زنی برزیلی در اوایل دهه پنجاه زندگیاش، به دعوت شخصی نخستوزیر جواهر لعل نهرو، در دهلی از هواپیما پیاده شد. سسیلیا میرلس (Cecília Meireles) سیاستمدار نبود؛ او شاعری بود که به عنوان تنها نماینده آمریکای لاتین برای گردهمایی بزرگ روشنفکران در دهلی نو انتخاب شده بود. هدف، پاسخ به یک پرسش فوری و جهانی بود: آیا فلسفه صلحجویانه گاندی میتواند پادزهری خلاق در برابر تنشهای هستهای جنگ سرد باشد؟
میرلس در اول ژانویه وارد شد و بلافاصله در یادداشتی نوشت که زندگی هندی برای او «چنان آشناست که گویی همیشه اینجا زندگی کردهام». این حسِ بازشناسیِ عمیق، در تمام سفر همراهش بود. سالها پس از این بازدید، او هنوز هند را مکانی توصیف میکرد که در آن «بیش از هر جای دیگری در دنیای درونی خودش» بوده است.
برای میرلس، مسیر هند از مجمعالجزایر آزور و از طریق بایگانی امپراتوری پرتغال میگذشت. او معتقد بود «رسالت هندی برزیل» نوعی سرنوشت تاریخی است؛ چرا که اساساً کشف برزیل، تصادفی در مسیر دریانوردانی بود که راهیِ هند بودند. او طی دو ماه از ۱۵ شهر دیدن کرد، دکترای افتخاری گرفت و ۶۰ شعر به همراه مجموعهای از وقایعنگاریها برای روزنامه دیاریو د نوتیسیاس (Diário de Notícias) نوشت.
مجموعه اشعار او با عنوان «نوشته شده در هند» (Poems Written in India)، بیش از هر چیز یک «آزمایشگاه ادراک» است. او هند را توضیح نمیدهد؛ بلکه آن را بازنمایی میکند، درست مانند نقاشی که منظرهای را بدون شرح ترسیم میکند. در شعر «فروتنی»، او زن جوانی را در حال جارو کردن باغ توصیف میکند که با زیورآلات نقرهای در پرههای بینی و مچ دست، صحنهای از «فقر درخشان» را میسازد؛ تصویری که هرچقدر هنرمندانه باشد، امروزه خواندنش خالی از ناراحتی نیست. وقایعنگاریهای او در روزنامه، میرلسِ نفوذپذیرتر و کنجکاو را نشان میدهد؛ کسی که صدای جمعیت بازار دهلی را با صبحهای شنبه در ریو مقایسه میکند.
هندِ اوکتاویو پاز: تقارن دو تمدن
در مقابل نگاه حسی میرلس، هندِ اوکتاویو پاز (Octavio Paz) کاملاً روشنفکرانه بود. پاز در کتابهای شیب شرقی (Ladera Este) و میمون دستورشناس (El mono gramático)، از هند برای اندیشیدن درباره زبان و زمان استفاده کرد. او که شش سال سفیر مکزیک در دهلی بود، همواره هند را با مکزیک مقایسه میکرد: دو تمدن باستانی که استعمار آنها را شکل داده و هر دو میراثی پیشااستعماری را حمل میکنند که مدرنیته نتوانست محوشان کند.
او در کتاب پرتوهایی از هند (Vislumbres de la India)، لحظه ورود به بمبئی را یک «بازشناسی» تکاندهنده توصیف میکند. در نثر او، اهرام تئوتیاوآکان مکزیک و معابد جنوب هند، «سازههای همقافیه» هستند؛ شاهدی بر انگیزه مشترک بشری برای سکونت در زمان. با این حال، روژه بارترا، جامعهشناس مکزیکی، منتقد این نگاه بود و معتقد بود تصویر پاز از فرهنگهای بومی، بیش از آنکه مردمشناختی باشد، نوعی «اسطوره ملیگرایانه» است که تمدنها را در حالتی انجمادیافته و اسطورهای میبیند.
پاز در برخورد با اسلام نیز همین نگاه را داشت. او معتقد بود در مکزیک و هند، ورود یکتاپرستی (مسیحی و اسلامی) نتوانست چندخداییِ قدیمی را خاموش کند. این مشاهده هرچند جذاب است، اما از نظر تاریخی چالشبرانگیز است؛ چرا که حضور اسلام در شبهقاره، تاریخی بسیار چندلایهتر از ابزارِ فتحِ استعماری مسیحیت در مکزیک دارد.
خولیو کورتاسار: بربرهای غرب در برابر رصدخانه
خولیو کورتاسار (Julio Cortázar) رادیکالترین مواجهه فرمی را داشت. کتاب نثر رصدخانه (Prosa del Observatorio) تلفیقی از متن و عکسهای او از رصدخانههای جانتار مانتار است. کورتاسار که به عنوان مترجم سازمان ملل در دهلی حضور داشت و مهمانِ خانه پاز بود، در نامههایش خود را «ناراحت» نشان میداد. او در نامهای با اشاره به آیینهای همکاران هندیاش، با تلخی نوشت: «ما شبیه آنچه هستیم به نظر میرسیم: بربرهای غرب. کیپلینگ درست میگفت: شرق و غرب هرگز به هم نمیرسند.» این شکاف و سردرگمی، در واقع شرطِ فرمیِ کتاب او شد؛ نگاه روشنفکری که با صداقت تمام، ناتوانیاش در پر کردن شکاف شرق و غرب را به هنر تبدیل کرد.
هیچیک از این سه نویسنده برای فرار از تمدن خود به هند نرفتند و همین موضوع، آنها را از سنت اروپایی (از رمانتیکها تا هیپیهای دهه ۶۰) جدا میکند. در سنت اروپایی، هند پناهگاهی برای تجدیدِ «منِ» خسته غربی بود، اما برای میرلس، پاز و کورتاسار، هند «نسخه دیگری از اینجا» بود.
پذیرش امر مقدس در زندگی روزمره، وجه اشتراک آنها بود. در برزیل، مذهب کاندومبله مرز خیابان و معبد را پاک کرده است و در مکزیک، مریم عذرای گوادالوپ با خدایان پیشاکلمبی همزیستی دارد. میرلس هنگام حرکت در بنارس نیازی به تعلیق ناباوری نداشت؛ او در محیطی آشنا قدم میزد.
اگرچه نخبگان آن نسل آمریکای لاتین، پاریس را در سر داشتند، اما لایهای از تجربه استعمار باعث میشد در مواجهه با فرهنگی دیگر، خودآگاهتر عمل کنند. پاز معتقد بود هند از هر بازدیدکنندهها پرسشی میپرسد که او هرگز فاش نکرد؛ اما شاید آن پرسش همان چیزی بود که این نویسندگان در خانه نیز با آن روبرو بودند: معنای زندگی در جامعهای که نه کاملاً غربی است و نه کاملاً مستعمره.
منبع: scroll, May 30, 2026
نظر شما