سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- کتاب «سیاستهای عشایری در ایران؛ حکومت جدید و منازعات روستایی(۱۳۲۰-۱۳۰۰)» نوشته استفانی کرونین، پژوهشی مهم در حوزه تاریخ اجتماعی و تاریخ معاصر ایران است که به بررسی تعاملات میان دولت مرکزی در حال شکلگیری و جوامع ایلی و روستایی در یکی از دورههای حساس تحول ساختار حکمرانی در ایران میپردازد. این کتاب تالیف استفانی کرونین با ترجمه محمود مقدس از سوی شیرازه کتاب ما منتشر شد. در این زمینه با محمود مقدس به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید:

در ابتدا به اختصار بفرمایید که جایگاه عشایر در تاریخ جامعه ایران چه بوده است و عشایر تا پیش از ظهور دولت مدرن چه نقشی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران داشتند؟
با سلام خدمت سرکار عالی و خوانندگان محترم. درباره نقش و اهمیت عشایر در ایران باید گفت اگر از این گزاره کلی بگذریم که زندگی شبانی و صحرانشینی اولین شیوه زندگی عام بشر بوده، باید اظهار داشت در تاریخ این سرزمین ایلات و عشایر مولفه بسیار مهم و شاید مهمترین مولفه حیات سیاسی ایران بوده است. یک ملاحظه و مرور سرسری تاریخ ایران نشان میدهد بخش اعظم سلسلهها و دودمانهایی که در این سرزمین به قدرت رسیدهاند خاستگاه ایلی داشتهاند و تقریباً میتوان به طور قطع گفت تاریخ سیاسی ایران را نبردها و منازعات و آمدن و رفتنهای قبایل بیابانگرد شکل داده است. از آن سو، بخش مهمی از جمعیت ایران دامدار و کوچرو بوده که جدا از تاثیرات زندگی کوچنشینی در حیات اقتصادی، به لحاظ سیاسی در برهههای مهمی از تاریخ ایران همچون مشروطه نمیتوان نقش آنها را نادیده گرفت. به عنوان مثال مطالعه مشروطه و حوادث و اتفاقات این عصر که در واقع شروع تاریخ مدرن ما است بدون توجه به نقش ایلات شدنی نیست و نفت کاستیهای زیادی خواهد داشت و تاریخ کشف به عنوان یکی از مهمترین برهههای تاریخ معاصر بدون بررسی حضور تاثیرگذار مثلاً ایل بختیاری ناقص خواهد ماند.

چرا از میان آثاری که درباره عشایر ایران نگاشته شده است، کتاب «سیاستهای عشایری در ایران؛ حکومت جدید و منازعات روستایی(۱۳۲۰-۱۳۰۰)» را برای ترجمه انتخاب کردهاید، به اختصار درباره نویسنده آن و کارهایی که کرده است، توضیح دهید.
استفانی کرونین از جمله مورخان و صاحبنظران برجسته تاریخ معاصر محسوب میشود. ایشان استاد دپارتمان مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد است و تاریخ خاورمیانه مدرن به ویژه تاریخ دوره قاجار و پهلوی از جمله حوزههای پژوهشی مورد علاقه ایشان محسوب میشود. کتابهای مختلفی نیز از ایشان ترجمه شده که از جمله میتوان به «رضاشاه و شکلگیری ایران نوین»، (ترجمه مرتضی ثاقبفر، نشر جامی)، «ارتش و حکومت پهلوی» (ترجمه غلامرضا علیبابایی، انتشارات خجسته)، «ایران و روسیه؛ دوقرن مواجهه» (ترجمه محمد آقاجری، نشر پارسه) اشاره کرد که در کنار بسیاری از مقالات عالمانه ایشان که برخی هم به صورت پراکنده ترجمه شده سابقه آشنایی جامعه کتابخوان ایران با این محقق برجسته را شکل داده است. با وجود اهتمامی که برای معرفی آثار او صورت گرفته همچنان برخی از آثارش ترجمه نشده است. لازم به ذکر است سابقه آشنایی بنده با آثار ایشان به دوران تحصیل اینجانب در رشته علوم سیاسی برمیگردد و در نتیجه تصمیم گرفتم دو اثر وی را که همچنان ترجمهنشده باقی مانده بود، ترجمه کنم که خوشبختانه توفیق حاصل شد. اولی با همین عنوان «سیاستهای عشایری در ایران؛ حکومت جدید و منازعات روستایی(۱۳۲۰-۱۳۰۰)» در نشر وزین شیرازه کتاب ما که الحق و الانصاف از معدود ناشران خوشنام کشور هستند، به زیور طبع آراسته شد و دومی هم با عنوان «شاهان، سربازان و فرودستان در ایران؛ مخالفت، اعتراض و شورش» در شرف اتمام ترجمه است.
سیاستهای اتخاذشده دولت در بازه زمانی ۱۳۲۰-۱۳۰۰ بر چه مبنایی اتخاذ شد و چه پیشینهای داشت؟
سیاستهایی که رضاشاه در زمینه ایلات و عشایر در پیش گرفت در چند محور میتوان بررسی کرد. نویسنده کتاب معتقد است «مساله عشایر» برای رضاشاه نه امری فرعی و امنیتی که مرکز ثقل تلاشهای وی در جهت دولتسازی محسوب میشد. لزوم تبعیت رهبران ایلات و عشایر از اقتدار دولت و تبدیل عشایر به کشاورزان یکجانشین از قرن نوزدهم بخشی از دیدگاههای اصلاحطلبانه محافل ملیگرایی بود که عشایر را عنصر پیشامدرن و عقبمانده و تهدیدی برای جامعه مدرنی میدانستند که قرار بود با حکومت رضاشاه به آن رسید. در واقع، رضاشاه با اجرای این برنامه، به خواستههای دیرینه مشروطهخواهان ایرانی جامه عمل پوشاند و به همین خاطر محبوبیت زیادی هم کسب کرد. البته نباید فراموش کرد رضاشاه در اجرای سیاست مطیع ساختن عشایر از شگردهای مختلفی استفاده میکرد و خود این سیاستها در چندین مرحله صورت گرفت و تنها در مرحله آخر بود که روشهای ارعاب سیاسی را علیه رهبران ایلات و عشایر در پیش گرفت و با تبعید، حبس و قتل بسیاری از خانها توانست تهدید عشایر را از بین ببرد. در حالی که در مراحل ابتدایی تلاش کرد با تطمیع برخی از خوانین بین ایلات مختلف شکاف انداخت و در ادامه با دادن برخی مناصب به روسای ایلی باعث شکاف بین آنها و توده عشایرشان شد.

آیا عشایر سدراهی برای تاسیس دولت -ملت مدرن در ایران تلقی میشدند، دولت پهلوی اول برای رفع این سدِ راه چه تصمیمهایی اتخاذ کرد؟
پاسخ این پرسش تا حدودی در پرسش قبل داده شد. در مورد اینکه آیا عشایر واقعاً تهدیدی برای دولت- ملت مدرن بودند یا نه باید ذهنیت روشنفکران آن عصر که رضاشاه در واقع مجری بسیاری از خواستههایشان بود واکاوی کرد. در نگاه ناسیونالیستهای آن دوره، مفهوم وحدت ملی به عنوان عنصر محوری مطالبات این قشر بدون زبان واحد، ملت واحد، لاس واحد و... دستیافتنی نبود و جامعه رنگارنگ و چند زبانی عشایر میتوانست مهمترین مانع این امر تلقی شود. بررسی آثار روشنفکرانی چون محمود افشار، رشید یاسمی، عباس اقبال، حسین نفیسی، تقی ارانی، مشفق کاظمی، سیدحسن تقیزاده، رضازاده شفق و... که وامدار نسل قبلتر خود همچون آخوندزاده و میرزا رضا کرمانی بودند این رویکرد ناسیونالیستی مضیق را به خوبی آشکار میکند. برای مثال آخوندزاده از پیشگامان ناسیونالیسم جدید ایرانی بوده که در آن خصایص و ویژگیهای بسیاری از اقوام و گروههای مذهبی نافی وحدت و یکپارچگی تلقی میشدند. البته از تاثیرات ایدئولوژی فاشیسم و روانشناسی شخصیتی رضاشاه و پیشینه قزاقی او هم نباید غافل بود.
عشایر در برابر این سیاستها چه واکنشی داشتند و آیا آنها را مطلوب ارزیابی میکردند یا در برابرشان مقاومت میکردند.
یکی از یافتههای جالب نویسنده کتاب سیاستهای عشایری واکنش عشایر به سیاستهای حکومت است. اثر حاضر این دیدگاه مرسوم را که کلیت جامعه عشایری ایران با دولت جدید مخالف و از هژمونی فزاینده آن آسیبدیده بودند، رد میکند. نویسنده کتاب در شرح واکنش واقعی نخبگان ایلی به وضعیت پیشآمده در پی به قدرت رسیدن رضاشاه و نحوه تعامل آنها با نهادهای دولت جدید، استدلال میکند که اتفاقاً استقرار موفقیتآمیز نظم جدید با این واقعیت تسهیل شد که بسیاری از مهمترین رهبران عشایری با رغبت و اشتیاق از رژیم جدید حمایت کردند. این مهم را میتوان بهوضوح از سهولت توافق بزرگان ایلات و عشایر جنوب ایران، نظیر صولتالدوله قشقایی، ابراهیمخان قوامالملک خمسه و خوانین بزرگ بختیاری، با رضاخان دریافت. تنها شیخ خزعل محمره (خرمشهر) بود که نتوانست خود را با نظم جدید وفق دهد. علاوه بر این، بسیاری از خانها نه تنها آماده بودند تا از نظر سیاسی خود را با دولت جدید سازگار کنند، بلکه از بسیاری جهات در اتخاذ نگرشهای ایدئولوژیک آن پیشگام هم بودند. این امر را بهویژه میتوان در حمایت مشتاقانه و بهرهبرداریشان از اقدام دولت در وضع قوانین ثبت اسناد و املاک در دهه ۱۳۰۰ دید. در اینجا باید بین سرنوشت برخی خانها و تحول این قشر به عنوان یک طبقه تمایز قائل شد. مطمئناً، برخی خوانین، مانند بسیاری از افراد غیرایلیاتی، با رژیم به مشکل برخوردند. ادعای کتاب اما این است که اگرچه رضاشاه خانها را از بخش زیادی از قدرت سیاسی ایلیاتی و منطقهای خود محروم کرد، اما قدرت اقتصادی این قشر و تبدیل موفقیتآمیزشان به نخبگان زمیندار تسریع و تثبیت شد. در این زمینه، تجربه آنها بازتابی از تجربه همتایان زمیندار غیرایلاتیشان بود. اگرچه جنون زمینخواری رضاشاه در دهه ۱۳۱۰ به نابودی خانوادههای ملاک انجامید و اعضا و ترکیب نخبگان زمیندار تغییر کرد، اما زمینداری و طبقه مالکین که از اوایل دوره پهلوی شکل گرفت، نه تنها تضعیف نشد، بلکه تقویت شد.
در سطح توده عشایر هم باید گفت در کل نویسنده معتقد است سیاست اسکان در نهایت به خشم و انزجار عشایر از سلسله پهلوی منجر شد و این بهای سنگینی بود که حکومت جدید پرداخت. اساسا قیامهای عشایری سال ۱۳۰۸ و اتخاذ راهبردهایی چون راهزنی را باید واکنش مهم توده عشایر به این سیاستها دانست که حکومت را به طور جدی به چالش کشید. اگرچه شورشیان هر یک از طوایف نگرانیهای خاص خود را داشتند، اما در برخی از نارضایتیهای اساسی مشترک بودند و سیاستهایی چون خلعسلاح، وضع مالیاتهای فزاینده اعمال قانون اتحاد لباس، سربازگیری و... هم علاوه بر سیاست اسکان اجباری مخرج مشترک نگرانیهای ایلات و عشایر ایران بودند.

نقش فعالیتهای شرکت نفت ایران و انگلیس در سیاستهای عشایری چه بود؟
نقش شرکت نفت ایران و انگلیس در برهه اجرای سیاستهای عشایری از جمله موضوعاتی است که نویسنده پرده از آن برمیدارد. کرونین با بررسی اسناد و گزارشهای شرکت و البته سفارتخانه و کنسولگریهای انگلیس نشان میدهد اگرچه زمانی شرکت نفت ایران و انگلیس با دور زدن دولت ایران و نادیده گرفتن حاکمیت کشور مستقیما با بختیاریها وارد مذاکره شد، اما در ادامه رفتارهای دمدمی سران بختیاری به شرکت ثابت کرد ادامه تعامل با آنها کار سختی است و بهتر است خود را از شر آنها خلاص و با حکومت همراهی کند. نکته دیگر اینکه شرکت کوشید سیاست فعال و آگاهانهای را با هدف وابستگی مالی خانها دنبال کند و برای این منظور تاکتیکهای تهاجمی، که از نظر اخلاقی و حتی قانونی مشکوک بودند، طراحی و اجرا میکرد. مقامات شرکت، با ترغیب خانها به گرفتن وامهای پیدرپی، که خوب میدانستند هرگز از عهده پرداختشان برنمیآیند، آنها را در مجموعهای از ترتیبات مالی بسیار پیچیده گرفتار کردند که اغلب از پیامدهایش بیاطلاع بودند. از آن طرف، خانها هم اغلب درگیر بلاهتها، ولخرجی، حرص و طمع و دغلکاریهای خود بودند، رفتارهایی که بسیار دلخواه شرکت بود و اتفاقاً بستر آن را مهیا میکرد. در حقیقت نویسنده معتقد است شرکت توانست ابتدا خانها را مطیع سازد و در نهایت خود را به طور کامل از شر آنها خلاص کند، اتفاقی که باعث میشد دقیقاً در مسیر توسعه تاریخی ایران و تحکیم حکومت گام بردارد.
تغییر از الگوی دامداری کوچرو به سکونت یکجانشین در الگوهای معیشتی عشایر چه پیامدهایی به جا گذاشت؟
در خصوص تغییر از الگوی دامداری کوچرو به سکونت یکجانشین در الگوهای معیشتی عشایر نویسنده معتقد است اسکان اجباری به طرز چشمگیری زمینهساز قطبیشدن هرچه بیشتر تضادهای اجتماعی جامعه عشایری را فراهم آورد. عشایر عادی بیشترین آسیب را دیدند. مقامات به بسیاری از عشایر دستور میدادند در مناطقی ساکن شوند که به لحاظ آبوهوایی و زیستی نامناسب و عمداً انتخاب شده بودند. تنها راه فرار آنها از بیماری و حتی گرسنگیْ دادن رشوههای گزاف به مقامات و افسران ارتش بود تا اجازه ادامه کوچ به آنها داده شود و بسیاری در واقع این مسیر را در پیش گرفتند که البته به فقر بیشترشان انجامید. برای مثال در سال ۱۳۱۶، ارتش با ممانعت از کوچ برخی طوایف قشقایی ضربات مهلکی به آنها وارد نمود. تنها همین مورد موجب تلف شدن هزاران راس گوسفند، بز، گاو و اسب شد. بنا به برآوردها، حدود ۶۰ درصد احشام در سالهای اجرای برنامه اسکان اجباری تلف شدند.

چرا نویسنده معتقد است که مسئله عشایر در ایران اوایل عصر پهلوی یک مسئله امنیتی سیاسی بود نه یک مسئله فرعی؟
نویسنده در بررسی پیشینه پژوهشهای صورتگرفته در زمینه سیاستهای رژیم در برخورد با عشایر معتقد است در بیشتر تحقیقات صورت گرفته «مسئله عشایر» از حیث امنیتی مورد بررسی قرار گرفته و به همین خاطر نویسندگان برایش جایگاه فرعی در سیاستهای توسعهای حکومت قائل شدهاند. به عبارتی، تصور بر این بوده که رضاشاه عشایر را مطیع ساخت تا اصلاحات خود را کلید بزند در حالی که نویسنده معتقد است اساسا سیاستهای عشایری خود مولفهای مهم در برنامه اصلاحی حکومت بود و حلقهای بنیادین در ایدئولوژی ناسیونالیسم سکولار ایرانی به شمار میرفت.
در پایان بفرمایید چقدر سیاستهای عشایری پهلوی اول نتایج مطلوب خود دولت را در پی داشت و پیامدهای نامطلوب آن چه بود؟
در مورد پیامدهای مطلوب و نامطلوب سیاستهای عشایری بر حکومت و اساساً نخبگان سیاسی باید گفت اجرای این سیاستها همچون شمشیری دولبه عمل کرد. از یک طرف حکومت تصور میکرد تهدید عشایر را برای همیشه از میان برداشته، توانسته حاکمیت ملی خود را در اقصی نقاط کشور اعمال کند، موانع ایجاد جامعهای همگن و یکپارچه را از میان بردارد و به آمال و آرزوهای روشنفکران جامه عمل بپوشاند. با این همه، نویسنده باور دارد مثلاً سیاست اسکان اجباری در پایان دادن به کوچنشینی تاثیری نداشت و تنها به افزایش نفرت و انزجار برخی ایلات و عشایر نسبت به سلسله پهلوی منجر شد که تا سقوط آن ادامه یافت. برخورد حکومت در حل «مسئله عشایر» برای خود نخبگان فاجعهبار بود و بیش از هر عامل دیگری به رشد روندهای سیاسی میلیتاریستی و اقتدارگرایانه کمک کرد و راه را برای یک دهه سرکوب و دیکتاتوری هموار نمود. برنامه خلع سلاح، آرامسازی و اسکان عشایر از اواخر قرن نوزدهم بخشی از نگرش تجددخواهانه به حساب میآمد. با وجود این، سیاستهای عشایری در دستان زمامداری خودکامه به ابزاری برای سرکوب و کنترل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تبدیل شد. علاوه بر این، با ورود رژیم به دهه دوم حیات خود، سیاستهای عشایری آن به طور جداییناپذیری با برخی دغدغهها و حتی وسواسها، که ذهن شاه را به خود مشغول کرده بود، گره خورد و رهبران عشایر جنوب در شکلگیری این وسواسها نقش داشتند. به لحاظ روانشناختی، قیامهای عشایری باعث افزایش نگرانی شاه درباره امنیت خود و دودمان نوپایش شد، سوءظن او را نسبت به حامیان کلیدیاش که از همدستیشان با قدرت نظامی ایلات میترسید، برانگیخت و توسلش به شیوههای ارعاب سیاسی را تسریع نمود.
در پایان لازم میدانم از مدیریت محترم نشر وزین و خوشنام شیرازه کتاب ما جناب دکتر ثقفی که اجازه دادند کتاب در این انتشارات به زیور طبع آراسته شود و به دست علاقهمندان برسد، سپاسگزاری کنم.
نظر شما