به گزارش سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – احمدرضا حجارزاده: اعظمالسادات سیادت، فارغالتحصیل رشته گرافیک و تصویرسازی، فعالیت هنری خود را از اواخر دهه هفتاد شروع کرده است. او سابقه عضویت در انجمنهای نویسندگان کودکونوجوان، انجمن تصویرگران و انجمن خوشنویسان ایران را دارد و تاکنون در نمایشگاهها و جشنوارههای انفرادی و گروهی بسیاری شرکت داشته. سیادت که رتبه نخست بخش تصویرسازی جشنواره حکیم ابوالقاسم فردوسی را کسب کرده، در روزهای پایانی سال ۴۰۴ رتبه برتر دیوارنگاری جشنواره عاملیت هنر در سیمای شهر را نیز به دست آورده است. او امسال با چهار عنوان کتاب به نامهای «آخرین قطار»، «تفنگ شکارچی»، «قلقلکبازی» و «بندانگشتی» در نمایشگاه کتاب کودکونوجوان میناب ۱۶۸،که تا ۱۲ خردادماه هر روز از ساعت ۱۵ تا ۲۱ در مرکز آفرینشهای فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در خیابان حجاب برپاست، شرکت دارد. با او گفتوگویی درباره کتابهایش و تصویرگری کتاب کودکونوجوان داشتیم.
گویا در نمایشگاه کتاب امسال با چهار اثر شرکت داشتهاید. در جریان بازخورد، آمار فروش و استقبال بازدیدکنندگان از نمایشگاه و کتابهای خودتان هستید؟
بله، خوشبختانه امسال با چهار اثر در نمایشگاه حضور داشتم و تا جایی که پیگیری کردهام، بازخورد مخاطبان نسبت به کتابها، امیدوارکننده و دلگرمکننده بوده است. در فضاهای نمایشگاهی معمولاً نوع مواجهه مخاطب، مکث او روی کتاب، گفتوگوهایی که شکل میگیرد و ارتباطی که با اثر برقرار میکند، مهم است. با اینحال، در مجموع با توجه به وضعیت خاص امسال در برگزاری نمایشگاه حضوری کتاب، استقبال رضایتبخش بود و احساس کردم کتابها توانستهاند توجه مخاطبان خود را جلب کنند. برای من بهعنوان نویسنده و تصویرگر حوزه کودکونوجوان، نمایشگاه کتاب همیشه فرصتی بزرگتر از عرضه و فروش است؛ در حقیقت نوعی امکان است برای ارتباط با مخاطب واقعی. وقتی میبینم کودکان، نوجوانان، والدین یا مربیان با کتاب ارتباط میگیرند، دربارهاش پرسش میکنند یا به آن واکنش نشان میدهند، این بازخوردها برایم بسیار ارزشمند و دلگرمکنندهاند. به نظرم نمایشگاه هنوز یکی از مهمترین فضاها برای دیدهشدن کتاب کودکونوجوان و گفتوگوی مستقیم میان اثر و مخاطب است.

آیا در روزهای برپایی نمایشگاه، به محل برگزاری سر زدید؟ حالوهوای نمایشگاه امسال را با توجه به یاد و گرامیداشت کودکان «میناب» چگونه دیدید؟
امسال کمی شرایط متفاوت و نمایشگاه حضوری کتاب، نسبت به سال گذشته کمی محدودتر بود. من در روزهای برگزاری نمایشگاه به محل برگزاری سر زدم و طبیعیست که حضور در چنین فضایی برایم، به عنوان نویسنده و تصویرگر کودکونوجوان، فقط یک بازدید معمولی نیست، بلکه نوعی مشاهده مستقیمِ مخاطب است. حالوهوای نمایشگاه امسال، بهویژه با توجه به گرامیداشت کودکان شهدای میناب، حالوهوایی متفاوت و تأملبرانگیز داشت. در حقیقت بار عاطفی و انسانی ویژهای به نمایشگاه داده و یادآور این نکته بود که جهان کودکی، در کنار لطافت و خیال، میتواند حامل رنجها، فقدانها و واقعیتهای تلخ اجتماعی هم باشد. از سوی دیگر به نظر میرسید نمایشگاه همچنان توانسته علاقهمندان کتاب، بهویژه خانوادهها و فعالان حوزه کودکونوجوان را به خود جلب کند. از نگاه من، نمایشگاه وقتی موفق است که بتواند میان کتاب و مخاطب آن پیوند برقرار کند و فکر میکنم امسال هم تا حد زیادی این اتفاق افتاده بود.

کتاب «آخرین قطار»، نام شما را به عنوان نویسنده بر خود دارد اما تصویرگر کتاب شخص دیگری است. گویا کوزهگر از کوزهشکسته آب میخورد! چرا خودتان برای این کتاب تصویرگری نکردید؟
«آخرین قطار» از نظر نوشتاری، برای من تجربه مهمی بود اما از ابتدا تصمیم ناشر و روند تولید کتاب به سمتی رفت که تصویرگری به هنرمند دیگری سپرده شود، ولی خودم هم دوست داشتم تجربه تصویرگری داستان خودم را داشته باشم و این تجربه روی داستان آخرین قطار عملی نشد، ولی در فضاهای دیگری این تجربه را داشتهام. در کار کتاب کودکونوجوان، همیشه اینطور نیست که نویسنده و تصویرگر یک نفر باشند؛ گاهی برای رسیدن به نگاه تازهتر، تنوع بصری و حتی هماهنگی با سیاست هنری مجموعه، انتخاب تصویرگر مستقل به نفع کتاب تمام میشود و البته اینکه وقتی تصویرگر دیگری وارد پروژه میشود، متن فرصت پیدا میکند از زاویهای تازه دیده و تفسیر شود.
کیفیت تصویرگری کتابهای موجود در نمایشگاه امسال را چطور ارزیابی میکنید؟ به نظرتان آثار جدید تصویرگری در کتابهای این دوره از نمایشگاه، روند رو به رشدی داشتهاند یا از نظر کیفی افول کردهاند؟
به نظرم کیفیت تصویرگری کتابهای کودکونوجوانِ حاضر در نمایشگاه امسال، مثل هر سال، رو به جلو و امیدوارکننده است؛ هم از نظر تنوع سبکها و هم از نظر جسارت در انتخاب رنگ، ترکیببندی و طراحی شخصیت. با اینحال، همچنان یک چالش جدی در برخی کتابها به چشم میخورد و آن، عجله در تولید و پایینبودن کیفیت اجراست، مثل مشکل چاپ و کاغذی که رنگها را کدر و جزییات را کماثر میکند. به نظرم برای رسیدن به استانداردهای بالاتر، هنوز به زمان، سرمایهگذاری دقیقتر ناشران و احترام بیشتر به فرایند حرفهای تصویرگری نیاز داریم.

در تصویرسازی برای کتابهای کودکونوجوان، چگونه به ایدههای اجرایی میرسید؟ آیا الگو و منابعی برای پیداکردن سبک تصویرگری در اختیار دارید یا کاملاً متکی به ذهن خلاق خودتان هستید؟
در تصویرسازی برای کتاب کودکونوجوان، ایده اجرایی معمولاً از دلِ خودِ متن، حالوهوای روایت و شخصیتها شکل میگیرد. من معمولاً پیش از هر چیز سعی میکنم اثر را خوب مطالعه کنم و جهان درونی آن را بشناسم؛ اینکه متن چه ریتمی دارد، چه فضایی میسازد، لحن آن شاعرانه است یا طنزآمیز و مخاطب قرار است از چه دریچهای وارد این جهان بشود. در واقع، ایده بصری برای من چیزی جدا از متن نیست، بلکه نوعی خوانش و تفسیر دوباره آن است. طبیعتاً هیچ تصویرگری فقط متکی به «ذهن خلاق» به معنای جدا از تجربه و مطالعه نیست. خلاقیت هم از مشاهده، مطالعه، دیدن آثار دیگران، شناخت تاریخ تصویرگری، توجه به هنرهای تجسمی، سینما، طبیعت، پوشش، فرهنگ بومی و حتی جزییات زندگی روزمره نشأت گرفته است. من هم از این منابع استفاده میکنم اما تلاش دارم این تأثیرها در نهایت به زبان شخصی خودم تبدیل بشوند، نه به تقلید. به نظرم سبک، چیزی نیست که یکباره انتخاب بشود، بلکه بهتدریج و در مسیر کار مداوم، تجربه، خطا و تکرار شکل میگیرد. بنابراین میتوانم بگویم هم مطالعه و الگو برایم اهمیت دارد و هم اتکا به تخیل و جهان ذهنی خودم. مهم اینست که تصویرگر بتواند میان این دو تعادل برقرار کند. در حوزه کودکونوجوان، این مساله اهمیت بیشتری هم پیدا میکند، چون تصویر باید در عین زیبایی و خلاقیت، ارتباطپذیر، زنده و در خدمت روایت باشد.
غیر از کتاب «آخرین قطار»، چند اثر تالیفی دیگر برای کودکونوجوان دارید؟ معمولاً سوژه داستانهای خود را برای این گروه سنی چگونه پیدا میکنید؟
پیش از کتاب «آخرین قطار»، مجموعه داستانک طنز برای نوجوان را نوشتم که هنوز در دست ناشر و تصویرگر مانده و چاپ نشده و اتفاقاً بسیار هم طول کشیده است. با مجلات گوناگون خردسال و کودک همکاری بسیاری داشتهام که سالها برایشان به صورت ماهانه داستان نوشتم و هنوز هم مینویسم. یکیدو مجموعهداستان کوتاه هم در دست بررسی ناشران دارم که امیدوارم زودتر تکلیفشان مشخص بشود. معمولاً سوژههای داستانی را از دلِ مشاهده، تجربه و حساسیت نسبت به دنیای پیرامون انتخاب میکنم.گاهی یک موقعیت ساده، یک رفتار کودکانه، یک خاطره، یا حتی یک پرسش کوچک، جرقه شکلگیری یک داستان میشود. برای من مهم است که سوژه فقط جذاب نباشد، بلکه ظرفیت تخیل و روایت هم داشته باشد. در حوزه کودکونوجوان، معمولاً دنبال موضوعاتی هستم که هم به جهان واقعی مخاطب نزدیک باشند و هم امکان خیالپردازی در خود داشته باشند. به نظرم سوژه خوب، سوژهای است که بتواند هم برای مخاطب آشنا باشد و هم او را به تجربهای تازه ببرد.

خودتان ترجیح میدهید بیشتر برای بچهها به داستاننویسی بپردازید یا تصویرگری؟
من هم داستاننویسی را دوست دارم و هم تصویرگری را، چون برای من هر دو شکلِ روایت هستند.گاهی یک ایده ابتدا خودش را در قالب کلمه نشان میدهد و گاهی در قالب تصویر، و برای من هر دو مسیر جذاب و الهامبخشاند. نوشتن به من امکان میدهد جهان و شخصیتها را با جزییات بیشتری بسازم و تصویرگری این فرصت را میدهد تا همان جهان را به شکلی دیداری با مخاطب در میان بگذارم. به همین دلیل واقعاً نمیتوانم یکی را به طور کامل بر دیگری ترجیح بدهم. هر کدام لذت، چالش و ظرفیت خاص خودشان را دارند و احساس میکنم در کار برای کودکونوجوان، این دو بیش از آنکه از هم جدا باشند، مکمل یکدیگرند. برای من مهمتر از انتخاب میان این دو، خودِ خلقکردن و روایتکردن است؛ اینکه بتوانم با کلمه یا تصویر با مخاطب ارتباط برقرار کنم.
تصویرگری کتاب کودکونوجوان از چه منظر اهمیت ویژه و بیشتری نسبت به آثار بزرگسالان،که معمولاً کمتصویرند، دارد؟
تصویرگری در کتاب کودکونوجوان مهمتر است، چون بخشی از خودِ روایت و فهم متن محسوب میشود: کودک اغلب از راه تصویر وارد کتاب میشود، تصویر به درک داستان و احساسات شخصیتها کمک میکند و حتی میتواند روایتِ موازی بسازد. علاوه بر این، تصویرگریِ خوب ذائقه و سواد بصری کودک را شکل میدهد و پیوند عاطفی او با کتاب را قویتر میکند؛ چیزی که در کتابهای بزرگسال بیشتر بر عهده متن و تجربه خواندن است.

چه پیشنهاد و راهکاری برای ارتقای سطح کیفی تصویرسازی کتاب در ایران دارید؟
برای ارتقای کیفیت تصویرسازی کتاب در ایران، به نظرم بیش از هر چیز باید به فرایند حرفهای تولید کتاب توجه شود، یعنی تصویرگری به عنوان بخش اصلی کتاب دیده شود، نه مرحلهای فرعی و شتابزده. حمایت جدی ناشران از زمان کافی برای کار، انتخاب آگاهانه تصویرگر متناسب با متن و توجه به کیفیت چاپ میتواند سطح کار را بالاتر ببرد.
آیا تصویرگری برای کتاب کودکونوجوان در کشور ما، توان رقابت با آثار تصویرگران خارجی را دارد یا از استانداردهای جهانی دوریم و همچنان باید با آثار خارجی رقابت کنیم؟
من معتقدم تصویرگری کودکونوجوان در ایران استعداد و ظرفیت بسیار بالایی دارد و ما در سالهای مختلف نمونههای ارزشمند و قابل توجهی داشتهایم که در سطح بینالمللی هم دیده شدهاند. بنابراین نمیتوان گفت از استانداردهای جهانی دور هستیم اما واقعیت اینست که این کیفیت هنوز یکدست و پایدار نیست. ما همزمان هم آثار بسیار خوب داریم و هم کارهایی که به دلیل ضعف تولید، محدودیت امکانات یا شتابزدگی، از سطح مطلوب فاصله میگیرند. پس به نظرم مساله این نیست که توان رقابت نداریم؛ مساله بیشتر فراهمکردن شرایطی است که این توان بتواند به شکل مستمر، حرفهای و در مقیاس گستردهتری بروز پیدا کند.

به نظرتان ظهور هوش مصنوعی بر دنیای تصویرسازی حرفهای چه تاثیری گذاشته؟
ظهور هوش مصنوعی عملاً تصویرسازی حرفهای را وارد یک مرحلهی تازه کرده؛ از یک طرف سرعتِ تولید، امکان ایدهپردازی سریع و آزمونوخطا را بالا برده و بعضی کارهای زمانبر مثل اتودهای اولیه، پیداکردن پالت رنگ یا پیشنهاد ترکیببندی را سادهتر کرده است. از طرف دیگر، مرزهای مالکیت هنری، اصالت اثر و حتی تعریف «تصویرگر حرفهای» را چالشبرانگیز کرده و باعث شده مساله اخلاق حرفهای و حقوق مؤلف جدیتر از قبل مطرح شود.
آیا شما با استفاده از این تکنولوژی موافق هستید یا خیر؟
استفاده از این تکنولوژی به صورت آگاهانه و مسئولانه بد نیست، به شرطی که جایگزین هویت و نگاه انسانیِ تصویرگر نشود. برای من هوش مصنوعی میتواند در حد یک ابزار کمکی در مرحله پژوهش، اتود یا سرعتدادن به بخشی از فرایند به کار بیاید اما «زبان شخصی»، روایتگری و تصمیمهای هنریِ نهایی چیزی نیست که بتوان آن را صرفاً به یک خروجی ماشینی سپرد.
فکر میکنید استفاده از هوش مصنوعی در تصویرسازی به مسیر حرفهای و آینده هنر تصویرگری آسیب میرساند یا به ارتقای سطح کیفی آن کمک میکند؟
اینکه هوش مصنوعی به آینده تصویرگری آسیب میزند یا کمک میکند، به نحوه استفاده ما بستگی دارد. اگر استفاده از آن باعث شود ناشر یا بازار، به تولید ارزان و سریع عادت کند و ارزشِ خلاقیت، تجربه و حقالزحمه تصویرگر کمرنگ شود، قطعاً آسیبزاست اما اگر به شکل درست مدیریت شود ـ با شفافیت در فرایند، رعایت حقوق هنرمندان و حفظ نقش خلاقِ تصویرگر ـ میتواند به ارتقای کیفیت هم کمک کند، چون فرصت بیشتری برای فکرکردن، پرداختن به روایت و رسیدن به ایدههای تازه ایجاد میکند. در نهایت فکر میکنم تصویرگریِ کودکونوجوان بیش از هر چیز به «نگاه» نیاز دارد: فهم دنیای کودک، حساسیت فرهنگی و توان قصهگویی تصویری. این بخش انسانی و تجربهمحور هنوز جایگزینپذیر نیست؛ هوش مصنوعی میتواند ابزار باشد اما نمیتواند جای آن نگاه را بگیرد.
نظر شما