به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بهتازگی کتاب جدید محمد بقایی ماکان با نام «از فردوسی تا شفیعی کدکنی» از سوی انتشارات مروارید به بازار آمده است.
محمد بقایی ماکان نویسنده ۸۰ کتاب و اقبالشناس ایرانی است که حدود ۳۵ عنوان کتاب راجع به اقبال لاهوری، شاعر پاکستانی، نوشته و به همین سبب در سال ۲۰۰۵ عالیترین نشان فرهنگی پاکستان را از دست پرویز مشرف، رئیس جمهور وقت پاکستان دریافت کرده است. آثار او مشتمل بر ۸۰ کتاب تألیف و ترجمه است و آکادمی اقبال پژوهی پاکستان، او را تنها دانشور ایرانی میداند که بیش از همه درباره «افکار اقبال» کتاب تألیف کرده است. محمد بقایی ماکان در کتاب جدید خود نگاهی دیگر به عرصه شاعری داشته و به هر یک از چهرههای مطرح یا برجسته شعر فارسی از منظری متفاوت و تازه نگریسته که پیشتر مورد تامل قرارنگرفته است.
این کتاب در ۳۹۸ صفحه نوشته شده و فصلهای «اگر فردوسی نبود»، «منوچهری؛ ستایشگر طبیعت»، «ناصرخسرو؛ شاعر حکیم و حکیم شاعر»، «خیام؛ معمای بیپاسخ»، «سنایی و شاعران پس از وی»، «عطار و غرباندیشی»، «نظامی گنجهای؛ خالق لحظههای شیرین»، «سعدی؛ خداوندگار ملک سخن»، «مولوی و اندیشههای استعلایی»، «بازخوانی محوریترین اندیشه حافظ»، «اقبال لاهوری؛ فردوسی برونمرز»، «غرب از نگاه نسیم شمال»، «از نیما تا اخوان»، «شاملو و گرایشهای معنوی»، «رحمانی؛ مردی که زیادی شاعر بود»، «سپهری؛ چنان که هست»، «نادرپور؛ از آسمان تا ریسمان» و «شفیعی کدکنی؛ غواص بحر معانی» و بسیاری دیگر را دربردارد.
انتشار «از فردوسی تا شفیعی کدکنی؛ نگاهی دیگر به عرصه شاعری» را انگیزه و بهانهای دانستیم تا با محمد بقایی ماکان درباره این کتاب و همچنین وضعیت امروز شعر در ایران گفتوگو کنیم.
هدفتان از نگارش این اثر چه بوده و تفاوت این کتاب با سایر کتاب هایی که به شعر فارسی نوشته شده چیست؟ در مقدمه کتاب اشاره کردید که از منظری تازه به شاعران نگاه میکنید این منظر تازه از کجا شکل گرفته است؟
در این چارچوب چند کتاب از چهرههای معروف نوشته شده از جمله کتاب «با کاروان حله» شادروان عبدالحسین زرینکوب که نویسنده به چهرههای معروف شعر فارسی به ترتیب زمانی پرداخته است. اما آنچه که من در کتاب «از فردوسی تا شفیعی کدکنی» فراهم کردم تفاوتهای عمده و بسیار مشخص با بقیه آثار دارد. من در این کتاب به موضوعات و نکاتی توجه کردم و روی آنها انگشت گذاشتم که در هیچ یک از آثاری که شبیه این پیشتر منتشر شده وجود ندارد. من بعد از تالیف و ترجمه بیش از هشتاد جلد کتاب به این نتیجه رسیدهام که پدید آورنده یک کتاب باید حرف تازهای برای گفتن داشته باشد وگرنه نباید دست به قلم ببرد چون هم زحمت خودش را زیاد می کند و هم خوانندگان که آشنا به کار او خواهند شد بعدها رغبت چندانی به مطالعه آثارش نخواهند داشت بنابراین در این کتاب به موضوعاتی اشاره کردم که برای خوانندگان علاقهمند به شعر فارسی تازگی دارد.

این تازگیای که از آن صحبت میکنید جایش در ادبیات و بهخصوص پژوهش ما خالی است. اینکه بشود این تازگی را وارد پژوهشهای اینچنینی کرد جای تأمل دارد، برای این تازگی چه مثالهایی وجود دارد و این پژوهش چطور به استقبال آنها رفته است؟
مثلا من اندیشههای فردوسی را با فیلسوفان مطرح و بسیار نام آشنایی مثل هگل، کانت، کیرکگارد و امثال آنها تطبیق دادم یا با فرانسیس بیکن مطابقت دادم و به این نتیجه رسیدم که فردوسی قرنها پیش از این اندیشمندان بزرگ به این نکات توجه داشته و آنها را مطرح کرده است. یا مثلا در مورد سنایی او را با شاعران نوپرداز مقایسه کردم و اندیشههای او را با فروغ فرخزاد، نصرت رحمانی، احمد شاملو و دیگران مقایسه کردم که بحث طولانی هم هست یا در مورد عطار، او را از منظر غرباندیشی مقایسه کردم و داستان معروف شیخ صنعان را از منظر تازهای مورد بررسی قرار دادم. همچنین من صرفا فقط به شاعران بسیار مطرح توجه نداشتم حتی از نسیم شمال هم که شاعر طنزگویی است یاد کردم و فصلی را به او اختصاص دادم و غرباندیشی از منظر نسیم شمال را مورد بررسی قرار دادم یا در مورد شاعران دیگری از نظامی و ایرج و تا نیما و اخوان و نصرت رحمانی و نادرپور و شاملو و تا آخرین فصل که شفیعی کدکنی است. در مورد شفیعی موضوعی را مطرح کردم که تاکنون کسی از این منظر به شعر او توجه نکرده به این معنی که اشعاری را از او نقل کردم و مورد تجزیه و تحلیل قرار دادم که در حقیقت میشود گفت طنز پوشیده است و کنایات ظریفی در شعر او وجود دارد که میتواند برای نه تنها زمان ما بلکه برای همه دوران ها قابل تامل باشد نام این سبک را گذاشتهام «شعر تعریضی» که خاص این شاعر سنجیده گفتار است. در مجموع خواننده این کتاب با موضوعات تازهای در مورد شاعران مواجه خواهد شد که پیشتر در هیچ اثری آنها را مورد مطالعه قرار نداده است.
در مورد ادبیات کلاسیک و امروز چقدر منبع در اختیار دانشجویان ادبیات است و چقدر ما در این زمینه کمبود منابع داریم. کتاب هایی مثل این اثر چقدر میتواند این خلا را پر کند؟
این بستگی دارد به خواننده که تا چه میزان به این کتابها علاقه مند باشد. البته امروز ما در زمینه کتاب بهخصوص برای دانشجویان با معضل قیمت کتاب مواجه هستیم. دانشجویان معمولا برای تهیه کتاب با مشکل مواجه هستند و من فکر میکنم اگر مدیریت کلان فرهنگی یارانه ای برای دانشجویان در نظر بگیرد که بتوانند این کتابها را تهیه کنند بسیاری از مشکلات برطرف خواهد شد. همه ما میدانیم که اصولا کسانی که اهل مطالعه هستند توان مالی آنها در حدی نیست که بتوانند در هر ماه چند میلیون تومان برای خرید کتابهای مورد علاقهشان اختصاص دهند. این کتابها البته از طرف نهاد کتابخانههای عمومی کشور در کتابخانههای شهرستانها و تهران توزیع میشود ولی امکان دسترسی آسان برای دانشجویان و کسانی که اهل مطالعه و علاقهمند به ادبیات هستند همیشه میسر نیست. بسا که بسیاری از کتابخانهها این کتابهای مورد نیاز دانشجویان را ندارند من حتی در یک شهرستان به کتابخانهای مراجعه کردم و دیدم چندین اثر ادبی که من منتشر کردم از جمله شرح عاشقانههای سنایی ۱۵ سال پیش منتشر شد در این کتابخانه نبود که اهدا کردم تا در فهرست آن کتابخانه هم قرار گیرد ولی دو سه سال بعد که به آنجا مراجعه کردم دیدم این کتابها هنوز وارد فهرست کتابخانه نشده است. مدیریت کلان فرهنگی باید به این موضوعات توجه نشان بدهد که کتابخانههای ما از آنچه هستند فعالتر و قابل قبولتر باشند.
وقتی از شعر فارسی حرف میزنیم پای شاعران فارسیزبان کشورهای دیگر همه به میان میآید، شما در این کتاب فقط به شعر ایران پرداختهاید یا بقیه کشورهای فارسی زبان هم پرداختهای؟
پیش آمده که مقایسههایی با دیگر شاعران جهان داشتم از جمله مثلا بخشی از این کتاب اختصاص به علامه اقبال لاهوری دارد که دیدگاهها و آرا و اندیشههای او را در شعر با شاعران پیشین و امروزی مورد تطبیق قرار دادم از جمله با حافظ و با شاعران امروزی از جمله نیما، شاملو، فروغ فرخزاد، نادرپور و سیاوش کسرایی و اخوان.

در طول تاریخ ادبیات به شاعران بسیاری برمیخوریم که میتوانستند در این کتاب به آنها پرداخته شود، منتها آنچه میبینیم از دریچه نگاه شما گذشته و انتخاب شاعران ترتیب خودش را دارد، این انتخاب بر چه اساسی بوده و چرا یک فصل مستقل به حافظ اختصاص داده نشده؟
من پنج تا کتاب درباره شاعران تراز اول منتشر کردم که یکی همچنان در بوته تعویق است و عبارتند از مولوی چنان که هست، حافظ چنان که هست، سعدی چنان که هست، اقبال چنان که هست و خیام چنان که هست. ناشر کتاب «حافظ چنان که هست» را برای گرفتن مجوز فرستاد که دو سال در بوته تعویق گرفتار شد و در این دو سال مکاتباتی من با اداره کتاب وزارت ارشاد داشتم که این ایرادات شما هیچ دلیل عقل پسند ندارد زیرا شواهدی که من در این کتاب آوردم تماما از دیوان حافظ گرفته شده و این دیوان را خودتان مجوز دادید که منتشر شود و دیوان حافظ در هر دکهای در ایران پیدا می شود یا شما اجازه ندهید که این دیوان منتشر بشود یا وقتی که ما درباره این اشعار صحبت میکنیم بنابراین نباید مورد ایراد شما قرار بگیرد چون عنوان این کتاب هست «حافظ چنان که هست» و اگر قرار بود ما اینها را مطرح نکنیم باید عنوان میشد «حافظ چنان که نیست» بالاخره بعد از دو سال نامهنگاری و رفتنهای مکرر ناشر به وزارت ارشاد پذیرفتند که این کتاب به همان صورتی که در آغاز نوشته شده بود منتشر شود. حالا ناشر میگوید کاغذ اکنون شده بندی ده میلیون تومان و من اگر این کتاب را بخواهم منتشر کنم حدود یک میلیون و نیم باید قیمتگذاری شود. خیلی صریح و پوستکنده به من گفت که من نمیتوانم این کتاب را فعلا منتشر کنم. این یعنی «هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم.» در همین کتاب «از فردوسی تا شفیعی کدکنی» هم بخشی را به حافظ اختصاص داده بودم که دیدم با مشکلاتی که در انتشار «حافظ چنان که هست» پیش آمد بهتر است تنها یک قسمت درخور توجه راجع به حافظ را درج کنم و توضیح بدهم که پیرمغان اصولا از نظر حافظ یعنی چه چون پیر مغان در واقع محوریترین اندیشه حافظ است که خواننده از طریق آن میتواند به اصلیترین و مرکزیترین اندیشه حافظ پی ببرد.
منابع شما برای تالیف این کتاب کدام بوده؟ از منابع قدیمی استفاده کردید یا منابع جدید؟
طبیعی است که هر پژوهندهای برای تالیف کتابی به منابعی مراجعه میکند ولی من صرفا به منابع اکتفا نمیکنم. شما در این کتاب کمتر میبینید که من از منبعی به اصطلاح ذکر ماخذ کرده باشم بلکه از مجموع آگاهیهایی که در کتابهای مختلف هست همه را در هم میآمیزم به اضافه واکاوی آثار شاعران مورد بحث. در چرخشت ذهن خودم عصاره آنها را استخراج و عرضه میکنم.

تاریخ شعر معاصر را که مرور میکنیم میبینیم در یک دوره ظهور و بروز شعر و تنوع آن بسیار بالا و متنوع است اما در دورههای اخیر به نظر میرسد که شعر به سمت کمرنگ شدن پیش میرود، به نظر شما دلیل اینکه شعر معاصر در دهههای اخیر از اخوان و شاملو به این طرف رشد صعودیش را از دست داده چه بوده است؟
نثر تعریف خاص خودش را دارد یعنی کلامی است که تمام اجزای جمله به لحاظ گرامری یا دستوری سر جای خودشان هستند و دارای به اصطلاح وزن نیست. ولی در تعریف شعر گفتهاند که کلامی است دارای وزن که از دل برآید و بر دل بنشیند. نیما آمد یک روشی را پیریخت که خاص خودش بود و بعد کسانی که آمدند از وی دنبالهروی کنند کارشان بد نبود ولی نیما نشدند همانطور که بسیاری از پایهریزان مکتبهای فلسفی مکاتبی را پیریختند که بعد از آنها دیگران آمدند ولی مثل خود آنها نشدند یعنی دیگر کسی مثل خود مارکس نشد کسی مثل خود هگل نشد و کسی مثل افلاطون نشد نیما هم سبکی را پایه ریخت که با به وجود آمدنش و با از میان رفتنش دیگر کسی نتوانست نیما شود اما نیما یک روشی را پایه ریخت که خیلیها با پیروی از آن راه درستی را انتخاب نکردند و سرانجام شعر فارسی به یک لجام گسیختگی و درهمبرهمی دچار شد. اتفاقا معروف هم شدند ولی این معروفیت حاصل کمآگاهی یا عدمآگاهی خوانندگانی است که اطلاعات ادبی و آگاهیهای آنها از ادبیات فارسی بسیار کم است بنابراین متوجه معایب نمیشوند و به مذاقشان خوش میآید. مثلا سهراب سپهری خیلی هم معروف شده ولی شما در شعر وی غلطهای ادبی میبینید مثلا فرض کنید که فعل لازم را به جای فعل متعدی به کاربرده و امثال اینها. در شعر خود نیما نیز اشکالات ادبی و فنی کم نیست مثلا این شعرش را در نظر بگیرید: «هنگام که نیل چشم دریا/ از خشم به روی میززند مشت» یک اشکال معنایی دارد برای اینکه دریا وقتی که آبی باشد طوفانی نیست یعنی خشمگین نیست و من تعجب میکنم کسی که کنار دریا بزرگ شده چطور چنین اشتباهی کرده. اشکال دستوری هم دارد مثلا بعد از یک اسم نکره «که» تعلیل میآورد. ما اول باید این اسم نکره را تبدیلش کنیم به یک اسمی که به اصطلاح حالت نسبی پیدا می کند بعد «که» بیاوریم یعنی ما هیچوقت نمیتوانیم بگوییم «هنگام که» باید بگوییم «هنگامی که». یکی از دوستان فرهیخته و ادیب به معنای واقعی ایراداتی از شعر نیما و شعر شاملو و دیگران گرفت که تقریبا به صورت یک دفترچه است ولی چون اهل بگومگو با کسانی که طرفدار این شاعران هستند نیست این را منتشر نکرده بلکه به صورت محدود تکثیر کرده و به دوستان داده است. شعر واقعا تعریف خاص خودش را دارد یعنی یک سخن منظوم که از دل برمیآید و بر دل مینشیند. هر چیزی که دارای نظم باشد البته شعر نیست بلکه نظم است ولی شعر در اصل باید وزن داشته باشد. من اواخر سال ۵۵ مصاحبهای داشتم با نصرت رحمانی که گفت کلامی که دارای وزن نباشد شعر نیست بعد من پرسیدم پس چرا خیلیها طرفدار گفتههای شاملو هستند؟ گفت: آنها اصلا تعریف شعر را نمیدانند. خاطرهای هم از اخوان دارم که اوایل گرایش به شعر بدون وزن داشت ولی خیلی زود از آن دست کشید. یک روز من جلوی یک کتابفروشی اخوان را دیدم که ایستاده بود و داشت در ویترین یک کتابفروشی با دقت نگاه میکرد با هم احوالپرسی کردیم و در اثنای گفتار از او پرسیدم که چه شد شما از شعر بی وزن دست کشیدید؟ کسی که خودش کتاب بدعتهای نیما را نوشته یک جمله به من گفت که برایم خیلی عجیب بود گفت: نیما به واقع شعر فارسی را خراب کرد. متاسفانه شعر فارسی به شدت سیر نزولی پیدا کرده و از مرتبه والایی که داشته پایین افتاده است. شما دماوندیه بهار را وقتی میخوانید واقعا احساس میکنید از خود دماوند استوارتر و محکمتر است ولی شوربختانه چهرههای بزرگ شعر فارسی دیگر سر بر نیاوردند و امروز شاهدیم در کتابهای شعری که اتفاقا پرفروش هم هستند به راحتی میشود اشکالات ادبی و دستوری پیدا کرد حتی در سرودههای شاملو که اسماعیل خویی از آنها طوماری ساخته. از مهدی حمیدی شیرازی پرسیدند که اگر شما از بین همه اشعار فارسی قرار باشد شعری را انتخاب کنید کدام خواهد بود؟ همه فکر کردند با توجه به علاقهای که به همشهری خودش دارد خواهد گفت که چند غزل از حافظ ولی او گفت که من فقط شعر «عقاب» استاد خانلری را انتخاب میکنم. ما دیگر در این چند دهه اخیر نه خانلری داشتیم نه بهار.

شما در کتاب اشارههای جالبی هم دارید یکی در مورد تشابه دایره اندیشه سنایی و خیام در رباعیات. و البته مساله خیام و شعرهای او هم مورد توجه شما در این کتاب بوده، رویکرد شما به شعر او در کتاب «از فردوسی تا شفیعی کدکنی» چطور بوده است؟
درباره تعداد رباعیات خیام نظرهای متفاوتی دادهاند. مثلا در کتاب «ترانههای خیام» از صادق هدایت تعداد رباعیات به مراتب کمتر از مقداری است که در تصحیح فروغی و غنی آمده یا مثلا مجموعه روایاتی که در نسخه دستنویسی در کتابخانه کمبریج هست حدود ۸۰۰ رباعی هست همینطور در دیگر نسخههایی که در دست هست و میدانیم که فیتز جرالد با ترجمه ۵۴ رباعی، رباعیات خیام را جهانی کرده است. برخی از رباعیات سنایی، عطار و دیگران در این مجموعه رباعیات خیام هست و به همین سبب است که بعضی با هم آمیخته شده است، یعنی شما هم در مجموعه رباعیات خیام رباعیات سنایی، عطار و غیره را پیدا میکنید و تشخیص هم واقعا مشکل است و یعنی هیچ ادیب سخنشناس و زبانشناس هرچقدر هم مهارت داشته باشد نمیتواند به ضرس قاطع بگوید که این رباعی از خیام است یا نیست. کتابی را شادروان علامه جلال همایی تصحیح کرده که مربوط به سده هفتم است و «طربخانه» نام دارد. در این کتاب رباعیاتی از خیام که گفتهاند از خیام نیست وجود دارد. شادروان همایی در مقدمه این کتاب نوشته که نفی این رباعیات و گفتن اینکه از خیام نیست بسیار کار دشواری است زیرا از تمام این رباعیات بوی اصالت می آید. در مجموعه ترانههای خیام صادق هدایت رباعیاتی وجود دارد که در تصحیح فروغی-غنی نیست و در تصحیح فروغی-غنی دیده نمیشود. به همین جهت برخی از جمله علی دشتی پیشنهاد دادند که قائل به رباعیات خیامی شویم یعنی قبول کنیم که شاید متعلق به خیام نباشد ولی ایده و اندیشهای که در آن است رنگ و بوی رباعیات خیام را دارد.
یکی از فصلهای این که به سعدی اختصاص دارد که اتفاقا یکی از فصلهای جالب در کتاب بهشمار میرود از این جهت که در کتاب به انتقادهایی از سعدی اشاره کردید، این انتقادات از کجا ریشه گرفتهاند و اصولا نظر خودتان درباره این انتقادات چیست؟
خود سعدی میگوید که هیچکس بیدامن تر نیست یعنی واقعا هیچ کس نیست که عیب و ایرادی نداشته باشد سعدی هم به هر حال اشکالاتی در اشعار و در گلستانش دارد که با دنیای امروز سازگار نیست. مثلا جایی میگوید که سگ اصحاب کهف روزی چند/ پی نیکان گرفت و مردم شد یعنی تعلیم و تربیت را در اشخاصی که خطاهایی در زندگی دارند موثر میداند ولی باز در جای دیگری اشاره دارد به اینکه تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است که تناقض را در گلستان نشان میدهد. در همان باب اول گلستان دو تا حکایت به فاصله یک حکایت در بینشان وجود دارند و میبینیم در یکی انوشیروان را پادشاهی عادل و بخشنده و نیکوکار میداند و در حکایت دیگر میگوید که انوشیروان پادشاه ظالم و کافر است. من وقتی کتاب مینویسم به نام «سعدی چنان که هست» یعنی بدانید این کتاب از منظر تازهای به سعدی نگاه میکند. در ابیات عربی سعدی نیز به لحاظ دستوری اشکالاتی وجود دارد و خطاهایی در جملات عربی دیده میشود.

یک دیگر از فصلهای مورد توجه در کتاب «از فردوسی تا شفیعی کدکنی» فصلی است که به مولانا پرداختهاید. در این مبحث از مولانا، به پویایی عرفان مولانا اشاره کردهاید. تعریف عرفان پویا چیست؟
دو جور عرفان داریم. در تاریخ تصوف در ایران که مطالعه میکنید میبینید که یک دسته عارفان هستند که گوشهنشین، عزلتپیشه و رویگردان از مردم و جهان هستند و در خود غرقاند و وحدت وجودیاند یعنی من را انکار میکنند و میگویند سرانجام خود دانی ما به خود اعلی خواهد پیوست و در آن مستحیل خواهد شد مثل قطره در دریا؛ مولوی آن سیر و سلوک را قبول دارد ولی میگوید وقتی خود دانی به خود اعلی رسید در او مستحیل نمیشود در کنارش قرار میگیرد «زین دو هزاران من و ما/ ای عجبا من چه منم» ابیات متعددی در مثنوی و دیوان شمس است که تاکید دارد خود آدمی پس از سیر و سلوک به کنار من اعلی میرسد و در کنارش قرار میگیرد مثل پدری که دارای فرزندانی است که کنارش هستند. مولانا به قرآن اشاره دارد آنجا که معراج صورت میگیرد و پیامبر در کنار آن نور اعلی قرار میگیرد مستقیم در آن مینگرد و برمیگردد آنجا نمیماند. عارف مستحیل میشود و چیزی را نصیب بشر نمیکند و آنچه کسب میکند برای خودش است ولی پیامبر با خود اعلی ملاقات میکند و اندوخته خود را به دیگران نیز میدهد.
انسان کامل مولانا کیست؟
شخص پیامبر اسلام.
یکی از بخشهای قابل توجه کتاب پرداختن به احمد شاملو، یعنی تصویری که ما از شاملو میشناسیم و تصویری که در این کتاب ارائه میشود تفاوتهای جالبی دارند، شما میگویید شاملو در اشعاری به عالم روحانی اشاره کرده، چقدر تعالیم دینی و عرفانی را در اشعار شاملو پررنگ میدانید؟
در کتاب «شاملو و عالم معنا» اشاره کردم که بر خلاف تصور بسیاری که میگویند شاملو اعتقادی به ماوراءالطبیعه نداشته با شواهد اشعار خودش اتفاقا شاعری است که به امور معنوی توجه دارد و حقیقتهایی معنوی را پذیرفته است. «شد آن زمان که بر مسیح مصلوب خویش به مویه مینشستید که اکنون/ هر زن/ مریمی است/ و هر مریم را/ عیسایی بر صلیب است، و هر شام/ چه بسا که شام آخر است/ و هر نگاه/ ای بسا که نگاه یهودائی» در اشعارش شاهد اشارههایی به نماز و نیز ذبح شرعی گوسفندان هستیم و در اشعاری عبارتهای «ویل للمطففین» و «الله اکبر» را میبینیم. همچنین رد مرثیهای که برای درگذشت فروغ فرخزاد سروده به حدیثی از داوود نبی اشاره دارد که داوود از خداوند دلیل خلقت جهان را پرسید و باریتعالی تاکید کرد که گنجی پنهان بودم و خواستم شناخته شوم پس جهان را آفریدم «پس به هیأتِ گنجی درآمدی: بایسته و آزانگیز/ گنجی از آندست/ که تملکِ خاک را و دیاران را/ از اینسان دلپذیر کرده است»
شعر دوران انتقال چه شعری است و چقدر ردپای آن را در این دوره میبینیم؟
از وقتی اندیشه نو در میان روشنفکران ایرانی پدید آمد شعر دیگر از حالت صددرصد عاشقانه و توصیفات رمانتیک خارج شد و جنبه مردمی یافت. این شعر بعد از نیما شکل گرفته و با شعر دوره بازگشت متفاوت است.
دلیل علاقه خاص شما به اقبال چیست و چرا بیشترین کتابهایتان راجع به این شاعر است؟
من اقبال را ایرانیترین غیرایرانی میدانم چون ایران را از بسیاری از ایرانیان بیشتر دوست داشته است. اولینبار با تشویق ادیب فرزانه، محیط طباطبایی وقتی هنوز سیساله نشده بودم با اقبال آشنا شدم و این آشنایی و انس با اشعارش باعث شد ۳۵ جلد کتاب دربارهاش بنویسم. همین اهتمام به شناساندن اقبال به جهانیان باعث شد نشان افتخار از وزارت علوم پاکستان دریافت کنم و پرویز مشرف رئیس جمهور وقت پاکستان نیز عالیترین نشان فرهنگی را به من اهدا کند.
نظر شما