چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۳
ابراهیم شهسوار وادی ایمان است

به‌گفته شفیعی: «قربانی‌کردن در ادبیات ادیان ابراهیمی وجود داشت، تا زمانی‌که کرکگور در قرن هجدهم بدان اندیشید. وی مولفه جدیدی را به این داستان افزود و آن عبارت است از منافات و ناسازگاری‌ای که ایمان ابراهیم در آن صحنه با قوانین اخلاق دارد. در واقع، در این‌جا اخلاق به‌نمایندگی از عقل جلو می‌آید.»

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: امروز دهم ذی‌الحجه مصادف با عید سعید قربان، از اعیاد بزرگ مسلمانان جهان است. بنابر روایات اسلامی، در این روز، خداوند به ابراهیم (ع) فرمان داد تا فرزندش اسماعیل را قربانی کند. او اسماعیل را به قربانگاه برد، اما با پیدایی یک قوچ، ابراهیم آن را به‌جای اسماعیل قربانی کرد. سنّت قربانی‌کردن همه‌ساله در روز عید سعید قربان در سرزمین منا به یاد آن رخداد انجام می شود. ایبنا به‌مناسبت این عید فرخنده با سیدروح‌الله شفیعی استادیار دانشگاه خوارزمی به گفت‌وگو نشسته است. «خاندان ابراهیم(ع)؛ بازخوانی داستان‌هایی از کتاب پیدایش» و «خاندان پیامبران در کتاب‌مقدّس و قرآن» از جمله آثار شفیعی است.

ابراهیم شهسوار وادی ایمان است

لطفاً در آغاز مختصری پیرامون داستان قربانی‌کردن حضرت ابراهیم (ع) در ادیان ابراهیمی توضیح فرمایید.

همچون بسیاری از دیگر داستان‌های قرآنی، داستان زندگی حضرت ابراهیم (ع) پیشینه‌ای در دو دین ابراهیمی دیگر، یعنی یهودیت و مسیحیت دارد. متون مقدس این دو دین، که با عنوان عهد قدیم و عهد جدید از آن‌ها یاد می‌شود، به داستان ابراهیم، و به‌طور خاص قربانی‌ای که به درگاه خداوند پیشکش می‌کند، می‌پردازند.

این داستان در عهد قدیم چگونه آمده است؟

عهد قدیم اجمالاً داستان را چنین به تصویر می‌کشد که ابراهیم (ع) از جانب خداوند این پیام را دریافت کرد که برای قربانی‌کردن به‌سمت کوه موریا برو و به‌همراه خودت، فرزند و خادم‌ات را هم ببر. آن پسر یگانه فرزند ابراهیم (ع) بود؛ تنها فرزندی که از زن آزادش، ساره، به او رسید. این را به این‌خاطر اشاره می‌کنم که ابراهیم (ع) پیش از این فرزند، که در متون یهودی اسحاق شناخته می‌شود، فرزند دیگری هم به‌نام اسماعیل داشت، اما مادر اسماعیل کنیز ساره و ابراهیم بود. یهودیان معتقدند منظور از پسر یگانه‌ای که خدا به ابراهیم (ع) دستور داد او را با خود به کوه موریا ببرد اسماعیل نیست، چون او فرزند یک کنیز بود. این الهام الهی چندبار برای ابراهیم تکرار شد و او با این پندار، به‌همراه پسر و خادم‌اش، به‌سمت کوه موریا رفت تا خداوند، قربانی را در اختیار او بگذارد و ابراهیم به‌اصطلاح قربانی را «بگذراند»، یعنی مناسک قربانی‌کردن را بر آن به جا بیاورد تا دستور الهی را اطاعت کرده باشد.

تا این‌جا هرچه بود بین خداوند و حضرت ابراهیم (ع) بود؛ خداوندی که از ابراهیم می‌خواهد فرزندش را قربانی کند و ابراهیمی هم که اطاعت می‌کند. از این‌جا به بعد، یعنی وقتی که به‌سمت قربان‌گاه حرکت می‌کنند، داستان قدری پیچیده می‌شود، چون از نگاه یهودیان، شخص سومی هم به‌نام اسحاق حضور داشت. وقتی که حرکت کردند و جلوتر رسیدند، اسحاق شک ‌کرد و گفت ما داریم می‌رویم که قربانی کنیم و آن‌طور که به ما گفتید رهسپار انجام مناسک قربانی‌کردن هستیم، اما آن برّه قربانی کجاست و چرا آن را با خود نیاوردیم؟ ابراهیم (ع) سکوت کرد تا به بالای کوه رسیدند. بعد، وقتی ابراهیم دست پسر را بست و او را روی قربان‌گاه انداخت، تازه پسر فهمید که قربانی خودش است. در ادامه، ابراهیم (ع) خنجر را کشید تا دستور خداوند را اطاعت کند تا این‌که امر تازه خداوند ‌رسید مبنی بر این‌که این کار را انجام نده و دست نگه دار. سپس، قوچی در آن نزدیکی پیدا ‌شد و ابراهیم (ع) به‌جای فرزندش آن را قربانی ‌کرد. نهایتاً همگی از بالای کوه پایین ‌آمدند و ابراهیم (ع) به‌سلامت از بوته آزمایش بیرون آمد، بدون آن‌که فرزندش را از دست بدهد. بعد، خداوند به او وعده داد که به‌پاس ایمان و عمل به دستور او، رزق و روزی‌اش را فراوان کند و سرزمین موعود را به او بدهد.

ابراهیم شهسوار وادی ایمان است

تفاوت این روایت‌ها چیست؟

اگرچه قرآن کریم به این داستان اشاره می‌کند، اما برخی تفاوت‌ها هم در این میان وجود دارد. به‌عنوان مثال، قرآن کریم هیچ نامی از آن فرزندی که قرار بود قربانی شود نمی‌برد. عهد عتیق، و به‌پیروی از آن، عهد جدید تأکید می‌کنند که آن پسر اسحاق بوده است. در قرآن کریم در این خصوص سکوت شده، گرچه به اسحاق و اسماعیل در جاهای دیگر اشاره شده، اما در این صحنه نامی برده نمی‌شود، این یک تفاوت است. تفاوت دوم، که قدری ظریف‌تر از تفاوت اول است، این است که قرآن کریم روایت را طوری تبیین می‌کند که انگار فرزند قربانی‌شونده از همان آغاز، از آن‌چه در برابر خویش داشته، مطلّع بوده، همچنین افزون بر مطلّع بودن، راضی هم بوده است، یعنی با خود گفته حال‌که این‌طور است، من بر دستور الهی شکیبایی می‌ورزم. این روایت، مقام آن قربانی‌شونده را نسبت به روایت دیگری که قربانی‌شونده ناآگاه بود، شک‌هایی داشت، و احتمالاً در لحظات آخری که نسبت به قصد پدرش یقین پیدا کرد، شاید ناخشنودی هم در او حاصل شده باشد، بسیار بالا می‌برد.

نسبت این داستان با عید قربان ما مسلمانان چیست؟

مسلمانان معمولاً به همین مناسبت، دهمین روز ماه ذی‌الحجه را با عنوان عیدالاضحی یا عید قربان گرامی می‌دارند و معتقدند این اتفاق در چنین روزی افتاده و این روایت را به‌نشانه تسلیم ابراهیم به امر الهی، همواره بزرگ می‌دارند. مسیحیان و یهودیان هم این رخداد را گرامی می‌دارند. در مسیحیت، از دیرباز، این روز با عنوان بالاترین نشانه ایمان به خواست خداوند تلقی می‌شده است، ولو این‌که ایمان در برخی جاها با عقل، مقتضیات، و نتایج‌اش سازگاری نداشته باشد. در یهودیت هم این رخداد به‌عنوان آخرین مرحله از تحقق وعده الهی مبنی بر این‌که سرزمین موعود به بنی‌اسرائیل داده خواهد شد و نسل آن‌ها در سراسر زمین پاینده و پراکنده خواهد بود گرامی داشته می‌شود.

ابراهیم شهسوار وادی ایمان است

در مراحل بعدی چه رخ داد؟

این داستان در ادبیات ادیان ابراهیمی وجود داشت، تا زمانی‌که کرکگور در قرن هجدهم بدان اندیشید. وی مولفه جدیدی را به این داستان افزود و آن عبارت است از منافات و ناسازگاری‌ای که ایمان ابراهیم در آن صحنه با قوانین اخلاق دارد. در واقع، در این‌جا اخلاق به‌نمایندگی از عقل جلو می‌آید. می‌دانیم که بعد از کانت، اخلاق در میان فلاسفه پساروشنگری جایگاه خاصّی پیدا کرد، حتی کانت معتقد بود که صرفاً با استدلال اخلاقی است که می‌توان وجود خداوند را پذیرفت و باور داشت که هست. یعنی کانت دیگر دلایل خداشناختی را نارسا می‌شمرد و منتج به نتیجه‌ اثبات وجود خداوند نمی‌دانست. به این ترتیب، مشخص شد که اخلاق خیلی مهم و بزرگ است. کرکگور بیان داشت که ابراهیم (ع) در ماجرای قربانی فرزند پا نه فقط بر سر عقل، که بر سر اخلاق هم نهاد. لازمه ایمانی که ابراهیم (ع) از خود نشان داد این بود که او اخلاق را هم کنار بگذارد و با وجود آگاهی از موازین اخلاقی، از آن‌ها عبور کند. با هر نگاهی که به مقوله اخلاق بنگریم، قربانی‌کردن که طبیعتاً با کشتن فرقی ندارد، آن هم کشتن یک انسان بی‌گناه، یک فعل مذموم اخلاقی است و رذیلت محض به شمار می‌آید. اما ابراهیم (ع) با علم به این رذیلت، به‌سمت کوه موریا رفت و آن کار را انجام داد. این نشان می‌دهد ابراهیم، به‌بیان کرکگور، شهسوار وادی ایمان بود و بر توسنی سوار بود که به فراسوی نیک‌وبد می‌جهید و اساساً کرکگور ایمان را گونه‌ای جهش تصویر می‌کند، یعنی معتقد است بسیاری از انسان‌ها در یک وادی لذت‌خواستن و غرق‌بودن در زندگی مادی به سر می‌برند. آن‌هایی که خیلی خوب و برجسته و برگزیده هستند از این مرحله پا فراتر می‌گذارند و وارد زندگی اخلاقی می‌شوند، یعنی حاضرند از لذایذ مادی زندگی دست بکشند، به‌خاطر این‌که به موازین اخلاقی پایبند باشند. تعداد افرادی که در این مرحله هستند، نسبت به مرحله قبل، خیلی کم است. از میان این‌ افراد، برخی برجسته‌تر و برگزیده‌ترند که به مرحله جهش ایمانی می‌رسند، یعنی حتی از اخلاق هم عبور می‌کنند و وارد وادی ایمان می‌شوند. در وادی ایمان، آن‌ها دیگر خود را صرفاً مطیع خداوند می‌دانند و به هرآنچه او بگوید، در فراسوی فضیلت و رذیلت عمل می‌کنند. کرکگور در کتاب معروف «ترس و لرز» چنین تصویری را از داستان ابراهیم (ع) به‌دست می‌دهد.

آیا این یک مکتب یا اندیشه‌ فلسفی است؟

بله، این اندیشه‌ بعدها تحت عنوان ایمان‌گرایی یا فیدئیزم به‌رسمیت شناخته شد و البته افراد دیگری هم به این اندیشه پیوستند. در نهایت، این صورت را به خود گرفت که ایمان به‌معنی گذشتن از قوانین عقلانی و اخلاقی و دل‌سپردن به اوامر مطلق، به‌معنای ذات یگانه خداوند است. شاخه‌ای از اگزیستانسیالیسم از دل همین اندیشه درآمد.

آخرین نکته‌ای که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که در این داستان خاص، روایت قرآن با روایت عهد قدیم تفاوت‌هایی داشت. این تفاوت در رضایت قربانی یا مقتول بود. قران کریم با آوردن این مولفه دیگر، روایت را طوری چید که نمی‌توان از آن ناسازگاری اخلاق و ایمان را برداشت کرد. بنابراین در این مورد خاص، به‌نظر می‌رسد نمی‌توان برداشت ایمان‌گرایانه از قرآن کریم و روایت قربانی‌کردن ابراهیم (ع) در آن داشت. در حقیقیت، این برداشت را نمی‌توان به روایت قرآن کریم از قربانی نسبت داد و طبق قرائت قرآنی، ایمان‌گرایی از دل این روایت بیرون نمی‌آید. اما این لزوماً هم بدان‌معنا نیست که در قرآن کریم نتوان از ایمان‌گرایی سراغ گرفت. این‌جا تنها به این نکته اشاره می‌کنم که در مفهوم ایثار، مولفه بسیار پررنگی از ایمان‌گرایی وجود دارد و اگر بتوان از قرآن کریم، ایثار را استخراج نمود یا نمونه‌های آن را پیدا کرد و نشان داد که در خود قرآن کریم، مفهوم ایمان‌گرایی به رسمیت شناخته شده و بر آن صحه گذاشته شده، می‌توان از آن به‌عنوان فتح‌بابی برای گفت‌وگو میان آموزه‌های قرآنی و اندیشه ایمان‌گرایی یاد کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها