به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از هایپرالرژیک، در سالهای اخیر روزگاری که تصویرهای تولیدشده با هوش مصنوعی، قالبهای تکراری طراحی و زیباییشناسی الگوریتمی جهان نشر را تسخیر کردهاند، جلدهای نقاشیشده بار دیگر به کتابفروشیها بازگشتهاند؛ بازگشتی که بیش از یک مد بصری، نشانه اشتیاقی عمیق به رد دست انسان است.
امروز روی جلد بسیاری از رمانهای تازه، بهجای تصاویر دیجیتال صیقلی، نقاشیهایی دیده میشود که بوی رنگ، زمان و لمس هنرمند را با خود حمل میکنند؛ گویی کتابها میخواهند دوباره همچون اشیایی زنده و انسانی دیده شوند، نه صرفا کالاهایی برای عبور سریع از مقابل چشم.
اگر این روزها در آمریکا وارد کتابفروشیای شوید، قفسهها بیش از هر زمان دیگری به دیوارهای یک گالری شباهت دارند. رنگهای اشباعشده، چهرههای رازآلود، دستهایی که نیمهکاره به هم نزدیک شدهاند، زنانی که در سکوت به جایی بیرون از قاب خیرهاند؛ همهجا نشانی از نقاشی دیده میشود. جلدها دیگر تنها ابزار فروش نیستند، بلکه میخواهند تجربهای دیداری خلق کنند؛ تجربهای که پیش از آغاز خواندن، جهان عاطفی رمان را به مخاطب منتقل کند.
در این موج تازه، آثار نقاشانی چون «هیلما اف کلینت»، نقاش و عارف سوئدی، یا «شانون کارتیه لوسی»، هنرمند آمریکایی معاصر، روی جلد رمانها ظاهر میشوند. استفاده از چنین آثاری فقط انتخابی زیباییشناسانه نیست؛ نوعی اعلام موضع فرهنگی هم هست. حمل کردن رمانی با جلدی برگرفته از نقاشی مدرن یا کلاسیک، برای بسیاری از خوانندگان نشانه سلیقه هنری و فاصله گرفتن از جهان مصرف سریع دیجیتال تلقی میشود.
امیلی تمپل، دبیر اجرایی وبسایت ادبی لیترری هاب (Literary Hub)، میگوید جلد کتاب در وضعیت عجیبی قرار دارد: همزمان هم تبلیغ است و هم میتواند به هنر تبدیل شود. بهترین جلدهای امروز دقیقا از همین تناقض نیرو میگیرند؛ از اینکه هم باید کتاب را بفروشند و هم چیزی فراتر از کالا بودن را یادآوری کنند.
نمونههای این گرایش فراواناند. رمان «ماهی بادکنکی» نوشته «جو کیونگ-ران» با نقاشی «زن برهنه روی صندلی قرمز» اثر «فلیکس والوتون» منتشر شده؛ تصویری از تنهایی و تمنایی خاموش که حالوهوای رمان را پیشاپیش آشکار میکند. در رمان «اعتدال» نوشته «الین کاستیلو»، نقاشی کلاسیک «تحسین» اثر «ویتوریو رجیانینی» دستکاری و بازطراحی شده تا هم اصالت نقاشی را حفظ کند و هم مناسب چشمهای خسته از اسکرولکردن در عصر دیجیتال باشد.
پرترهها جایگاه ویژهای در این روند دارند. ناشران میگویند ادبیات معاصر بیش از هر زمان دیگری مجذوب شخصیتهای پیچیده و آسیبدیده است و پرتره، بهترین راه برای نزدیک شدن به این جهان روانی محسوب میشود. برای نمونه، رمان «دهانت را باز کن» نوشته «جسیکا گروس» از پرتره نویسنده روس «وسوولود گارشین» اثر «ایلیا رپین» بهره میبرد؛ تصویری که هم در داستان حضور دارد و هم روی جلد، انگار شخصیت کتاب از قاب بیرون آمده است.
برخی جلدها نیز میان نقاشی و متن رابطهای استعاری برقرار میکنند. در رمان «من تو هستم» نوشته «ویکتوریا ردل» که در آمستردام قرن هفدهم میگذرد، چهره نقاش هلندی «ماریا فان اوسترویک» از میان گلهای نقاشیشده بیرون میآید؛ گویی خود زن نقاش، پس از قرنها، از دل تاریخ و پشت بومها سر برآورده است.
عرفان و رازآلودگی هم سهم مهمی در این بازگشت دارند. طراح جلد رمان «بیپروایی» نوشته «سونورا جا» پس از خواندن کتاب، بیدرنگ به سراغ نقاشی «قو» اثر «هیلما اف کلینت» رفت؛ تصویری که همزمان از سرکشی، ترس، عشق و شهود سخن میگوید. او معتقد است بازگشت فونتهای قلمموخورده و طراحیهای دستساز، واکنشی طبیعی به جهانی است که هر روز بیشتر در فناوری و اتوماسیون غرق میشود.
شاید آنچه همه این جلدها را به هم پیوند میدهد، مفهوم «ترجمه» باشد؛ ترجمهای میان هنرها. نقاشی به ادبیات مهاجرت میکند و رمان، بخشی از جان خود را به تصویر میسپارد. در جهانی که تصویرها بیوقفه تولید و مصرف میشوند، این جلدهای نقاشیشده یادآور چیزی فراموششدهاند: اینکه هنوز هم رد دست انسان، لرزش قلممو و مکث طولانی خالق اثر میتواند معنایی ماندگارتر از هر تصویر بینقص دیجیتال داشته باشد.
نظر شما