سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، ، یازدهمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم سیدمحمدحسین حکیم، به زندگی و اقدامات فرهنگی محمدتقی دانشپژوه، اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
محمدتقی دانشپژوه در میان نسلهایی از علم و دیانت به دنیا آمد؛ خانوادهای که خوشنویسی، اجتهاد، کتاب و قرآن بخشی از زندگی روزمرهشان بود. از همان روزهای کودکی به مدرسههای حاجعلی کوچک و هاشمی رفت و پیش از نوجوانی طعم نسخههای خطی را چشید. مرگ پدر، او را راهی قم کرد؛ شهری که در آن زیر نظر استادانی چون آیتالله مرعشی نجفی و میرزاهاشم آملی درس خواند. اما این آغاز بود.
دو سال بعد، زندگی او را دوباره به آمل بازگرداند، سپس تهران؛ شهری که دانشپژوه بهسرعت در آن هویت علمی خود را پیدا کرد. سالها در مدرسه سپهسالار قدیم و جدید، در پی درس آشتیانی و معقول و منقول بود. همین مسیر او را در ۱۳۱۹ به سمت کتابداری برد؛ سمتی که نه یک شغل، که سکوی پرتابی برای او شد.
او کتابخانه دانشکده حقوق را توسعه داد و بعدتر کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و کتابخانههای تخصصی دیگر را شکل داد. اما مهمتر از همه، نهضت فهرستنگاری نسخههای خطی بود؛ کاری که پیش از او در ایران هیچگاه با این دقت و وسعت انجام نشده بود. حاصلش؟ بیش از ۷۶ هزار عنوان فهرستشده فقط در داخل ایران؛ عددی که او را در جهان بیرقیب کرد.
از تولد تا کتابشناسی
در ۱۲۹۰ در دهکده ناندَل، نزدیک شهر آمل، پسری به دنیا آمد که هم همه قبیلهاش عالمان دین و علم بودند و هم خود همه عمرش را در راه دانش صرف کرد. محمدتقی دانشپژوه در درازای عمر ۸۵ سالهاش جز راه دانش نپیمود و «دانشپژوه» دقیقترین توصیف او بود. بهگفته عباس زریاب خویی: «دانش همیشه آدم ایدآلیستی بود. تمام فکر و ذکرش کتاب و فلسفه و نسخه خطی بود و کسانی که با این چیزها سر و کار داشتند. علاقه ما علاقه معنوی بود. ما در این عالم مادی هیچ چیز مشترکی با هم نداشتیم. صحبتمان همیشه از تجلیات و مظاهر عالم غیب و معنا در ماده، یعنی کتاب، بود».
او این شیوه زندگی را از پدر و نیاکانش آموخته بود. پدرش حاج میرزا احمد درکایی دیلارستاقی لاریجانی از مجتهدان بهنام آمل و لاریجان بود که هفت سال در نجف درس خوانده بود و از میرزا حبیباللّه رشتی اجازه اجتهاد داشت. از نیایش میرزا آقا بزرگ یک دوره چاپ سنگی کتاب «تفصیل وسائل الشیعة» شیخ حر عاملی به او به یادگار رسیده بود. نیای سومش میرزا گلعلیْ درباری و دیوانی بود و خطی خوش داشت. او هر سال با نوشتن یک قرآن و فروختنش مخارج زندگی پارسایانهاش را بهدست میآورد. برادران این نیا نیز خوشنویس بودند و یکی از آنها، خانبابا عبداللطیف لاریجانی، به دربار فتحعلیشاه رفت و کاتبالسلطان شد.
دانشپژوه نیز از آغازین سالهای کودکی در همین راه قدم نهاد. در این مرحله تحصیلات او بیشتر در خانه و گاهی نیز در مدرسههای حاج علی کوچک و هاشمی و جامع و امام حسن عسکری بود.
پس از درگذشت پدر در ۱۳۰۸ برای ادامه تحصیلات به حوزه علمیه قم رفت و در ۱۳۰۹ طبق اجازهنامه اداره معارف قم در سلک طلاب رسمی در آمد. در آن شهر از استادانی مانند میرزا ابوالفضل گلپایگانی در درس القوانین المحکمة میرزای قمی، سید مصطفی کردمحلهای و آخوند ملا علی معصومی همدانی و آیتاللّه مرعشی نجفی در درس الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشیقیة شهید ثانی، و میرزا هاشم آملی در درس الجوهر النضید علامه حلی بهره گرفت.
پس از دو سال، گرفتاریهای زندگی او را ناچار به بازگشت به آمل کرد و در آنجا نزد ابوالقاسم فرسیوی ایرایی و آقا محمد غروی رینهای مکاسب و رسائل شیخ انصاری و در خدمت میرزا عبداللّه اشراقی رینهای شرح تجرید قوشچی را آموخت. پس از مدتی در ۱۳۱۶ به تهران رفت و چند سالی را در مدرسه سپهسالار قدیم و پیشتر در مدرسه صدر تهران زندگی کرد. دانشپژوه در این سالها بیشتر به فلسفهخوانی مشغول بود. او اگرچه به دبیرستان معقول و منقول در مدرسه مروی میرفت، اما به گفته خود: «راست بگویم مرا نیازی به درسهای آنجا نبود، همّ من استفاده از محضر مرحوم میرزا مهدی آشتیانی بوده است در مدرسه سپهسالار قدیم».
دانشپژوه در ۱۳۲۰ دوره دانشکده معقول و منقول در مدرسه سپهسالار جدید و دانشسرای عالی را به اتمام رساند و درجه لیسانس گرفت.
یک سالی قبلتر خدمات دولتی او آغاز شد و از خرداد ۱۳۱۹ کتابدار کتابخانه دانشکده حقوق تهران شد. در بهمن ۱۳۳۱ به معاونت این کتابخانه رسید و ۲۹ سال در این سمت باقیماند. در آذر ۱۳۳۳ با حفظ سمت پیشین به ریاست کتابخانه کتب خطی دانشگاه تهران و در مهر سال بعد به ریاست کتابخانه مرکزی این دانشگاه منصوب شد. در تیر ۱۳۴۸ به تصمیم پروفسور فضلاللّه رضا، ریاست وقت دانشگاه تهران، با رتبه دانشیاری به گروه تاریخ دانشکده الهیات پیوست و پیش از بازنشستگی در اسفند ۱۳۵۵ به درجه استادی رسید.
حیات کتابشناسانه
پایه و اساس فعالیتهای کتابمدارانه دانشپژوه از تجربیات کتابداریاش در کتابخانه دانشکده حقوق تهران مایه گرفت. او علاوه بر ساماندهی و خدماترسانی به مراجعان توانست کتابخانه این دانشکده را توسعه دهد و آن را با نود هزار جلد کتاب به کتابخانه نمونه علوم انسانی و بزرگترین کتابخانه ایران از این حیث در زمان خود بدل کند. اما مهمترین جنبه اهمیت او فهرستنگاری نسخههای خطی بود.
فهرستنگاریهای دانشپژوه از دو لحاظ نقطه عطف تاریخ فهرستنگاری ایران محسوب میشود. نخست آنکه پیش از او دنیا از نسخههای خطی محفوظ در گنجینههای ایران آگاهی چندانی نداشت و معدود فهرستهای تهیهشده برای کتابخانههای ایران نشانگر گستردگی و اهمیت این میراث نبود. اما دانشپژوه نهضت فهرستنگاری در ایران بهپا کرد و هرجا توانست نسخهای دید و یادداشتی از آن برگرفت. از این روست که در جای جای کتابشناسیهای مشترک افرادی مانند سزگین و استوری و برگل نام و نشان نسخههای معرفیشده بهدست او به وفور دیده میشود. حال آنکه پیشتر چنین نبود و شرقشناسان و محققان زبان فارسی از نسخههای اروپا و مصر و ترکیه در تحقیقاتشان استفاده میکردند و آشناییای با نسخههای ایران نداشتند.
کمیته نسخههای فهرستشده بهدست دانشپژوه نیز مؤید همین مدعاست. در مجموع ۹۰ سالی که فهرستنگاری نسخههای خطی به شیوه جدید در ایران رواج یافت، تعداد ۹۶۸,۳۰۰ عنوان از دستنویسهای کتابخانههای عمومی و خصوصی بهدست ۹۶ فهرستنگار معرفی شده است که از این تعداد معرفی ۵۲۲,۷۶ عنوان آنها سهم دانشپژوه است، یعنی حدود ۲۵ درصد کل نسخههای فهرستشده در ایران. نکته جالب دیگر تفاوت بسیار محسوس فهرستکردههای نفر دوم لیست فهرستنگاران ایرانی با اوست که از نظر تعداد حدودا یکسوم آمار دانشپژوه است (۷۰۵,۲۸ عنوان). اگر فهرستهای متعددی که او برای کتابخانههای دیگر نقاط دنیا تهیه کرده نیز به این آمار بیفزائیم به عدد ۱۰۰ هزار میرسیم که نهتنها در ایران بلکه در سرتاسر جهان بینظیر است.
دوم آنکه او با آگاهی کامل روش دقیق فهرستنگاری نسخ خطی اروپائیان را با سنت کتابشناسی اسلامی و واژگان فارسی درهم آمیخت و آغازگر مکتبی شد که اگر آن را سنت فهرستنگاری ایرانی بنامیم گزاف نخواهد بود.
دانشپژوه وظایف فهرستنگار را در این میدانست که «۱. نسخه را به دقت بخواند و بررسی کند. ۲. به مدارک تاریخی بنگرد. ۳. به فهرست دیگران رجوع کند تا ببیند چه گفتهاند تا خود در اشتباه نیفتد و اشتباه آنها را رفع نماید. به مقالاتی که درباره یک یا چند کتاب نوشتهاند باید نگریست و دانست که دیگران درباره آن چه گفتهاند و این خود راهنمای خوبی است و رنج فهرستنگار را کم میکند» و معتقد بود: «در فهرست بهجا است که ارزش معنوی کتاب و درجه سودمندی آن معین شود تا خواننده دریابد که برای مقصود علمی او مفید است یا نه».
دانشپژوه در پی نسخههای خطی به جای جای ایران و شرق و غرب عالم سفر کرد. در ایران به شهرهای آمل و اصفهان و یزد و تبریز و قزوین و قم و شیراز و کاشان و مشهد و همدان و رشت رفت و گزارشهایش از این سفرها را در نشریه نسخههای خطی منتشر کرد. در ۱۳۴۵ برای آشنایی با نسخههای خطی کتابخانههای عربستان و عراق به آن دو کشور سفر کرد.
در ۱۳۴۶ در سمینار نسخههای خطی کابل شرکت کرد. در ۱۳۴۸ برای شرکت در سمپوزیوم هنر تیموری به مسکو و لنینگراد و سمرقند و تاشکند و بخارا رفت و در نتیجه این سفر دو مقاله درباره فهرست منابع خط و خوشنویسی و دبیری و نویسندگی منتشر کرد. در سفر سالهای ۱۳۵۱ ـ۱۳۵۳ که یکسال و نیم به درازا کشید چندین شهر آسیای مرکزی و گرجستان و قفقاز و روسیه و ترکیه (یک بار) و اروپا و آمریکا (دو بار) را در نوردید.
در شهریور ۱۳۵۵ برای سومین بار به شوروی رفت و از شهرهای مسکو و باکو و عشقآباد دیدن کرد. در ۱۳۵۲ ضمن شرکت در کنگره بیرونی به کراچی و حیدرآباد سند و لاهور و پیشاور و راولپندی رفت. در ۱۳۵۳ برای حضور در کنگره سندشناسی دیگر بار به کراچی و حیدرآباد سند رفت و برای کنگره اسلامی در هند شهر دهلی را دید.۱۰ باری نیز در دهه دوم و سوم خرداد ۱۳۵۹ از چند شهر کشور چین دیدار کرد و این آخرین سفر خارج از وطن او بود.

او در همه این سفرها میکوشید از گنجینههای نسخههای خطی خواه عمومی و خواه شخصی آگاه شود. عظمت کار دانشپژوه آن هنگام آشکار میشود که بدانیم او در این سفرهای کوتاه چه تعداد نسخه را از نظر میگذرانده است: «در شوروی من تا توانستم کار کردم... در تفلیس که هجده روز بودم نزدیک به هفتصد و پنجاه نسخه دیدم یا وصف آنها را در کتابها خواندم».
نتیجه سفر یکساله و نیمه به شوروی و اروپا و آمریکا شناسایی و وصف حدود ۱۱ هزار نسخه و کتاب و اثر و قطعه خط و تصویر ایرانی و اسلامی بود که در مجلدات ۸ ـ ۱۲ نشریه نسخههای خطی منتشر شد. به گفته خودش در این سفرها در یک کلام خواهان سه چیز بیشتر نبود: کتابخانه، مسجد و گورستان.
«سالی که فرهنگستان علوم آذربایجان ایشان را دعوت کرده بود، پیشاپیش برنامهای را تنظیم کرده بودند که در آن دیدار از مؤسسات مناسب حال ایشان و ضمنا چند بازدید از جای گردشی و نمایشی گنجانیده شده بود. اما دانش با دیدن این برنامه گفته بود من خواستار سه چیز بیش نیستم: کتابخانه، مسجد و گورستان. به یک کلام به سراغ کتاب آمدهام و کتابه (کتیبه)».
دانشپژوه دانشدوست بود. علم را برای علم میخواست و از آن چشمداشت تعین یا شهرت یا اجر مادی نداشت. معتقد بود تنها افراد شیفته میتوانند در این راه موفق شوند و خود نیز در زندگیاش به همین طریق سلوک کرد. گذشته از سطر سطر نوشتههای او که این شوق و علاقه را میتوان بین سطورش خواند، مرور چند خاطره در این باره به قلم دوست دیرینش، ایرج افشار، بهتر این نکته را مشخص میکند:
«شوق دانشپژوه به یافتن و دیدن نسخههای نادیده و حالتی که درین مواقع بدو دست میدهد وصفناشدنی است، مگر آنکه موقعی باشد که او به نسخهای جدید میرسد و ما به چهرهاش و طرز نگاهش خیره شویم. عباس زریاب خویی که اقوالش ثقه است گفت در سفری که با حسین محبوبی اردکانی و حسین خدیو جم و دانشپژوه به منظور شرکت در مجمع بررسی مربوط به نسخ خطی به کابل رفته بودیم، چون برای رفتن از فرودگاه به شهر به تاکسی نشستیم و سر صحبت با راننده باز شد، دانشپژوه وسط صحبت پرید و از راننده پرسید در کابل کجا کتاب خطی میفروشند؟
دانشپژوه که اول بار بود به گوشهای از سرزمین غزنویان سفر میکرد به یاد ایامی که در هر یک از بلاد خراسان علما و دانشمندان بهوفور بودند و کتابخانههای مدارس دایر بود و در بازار وراقان خرید و فروخت کتب خطی رواج داشت، تصور میکرده است که هنوز هم نسخه خطی در شهری چون کابل متاعی است بازاری و به آسانی در دسترس آنی است، تا بدان حد که راننده تاکسی هم میداند که کتاب خطی در کدام محله فروخته میشود؟
مورد دیگری که جز شوخی صرف نیست ولی حکایت تام و روشنی است از شوق و آتش درونی دانشپژوه و خلوص باطنی او در راه کار بسیار باارجی که نقد عمر را بدان باخته است، قصه یافتن چند ورقی از قرآن مجید به خط ابیالبرکات عبدالرحمن بن عثمان بن عوف بن عمر بیسیونی است و آن حکایت ازین قرار است: به هنگام کنگره تحقیقات ایرانی که در اصفهان تشکیل شده بود، ترتیب سفرهایی به پیربکران و مسجد بیسیون ـ که دور از شهر اصفهان است ـ داده شده بود. پس از بازدید از پیربکران، دانشپژوه به اتفاق محیط طباطبایی به منزل یکی از فضلا رفت تا ظاهرا کتب خطی ببیند. لذا از قافله جدا شد و ما را تنها گذاشت و از دیدن مسجد بیسیون محروم ماند.
جمعی که به سوی مسجد جامع بیسیون میرفتیم و از نبودن دانشپژوه دلتنگ بودیم گفتیم حال که ما را رها کرده و به دیدن نسخ خطی و ادامه مفاوضات علمی رفته است ما هم نسخهای قدیمی میسازیم و خبرش را برای او میبریم و دلش را میسوزانیم! پس به کمک عبدالامیر سلیم و احمد تفضلی برای آیاتی از قرآن کریم ترجمهای به شیوه و اسلوب تفسیر طبری، یعنی با بهکارگرفتن لغات کهنی که دانشپژوه آنها را میپسندد و هرگاه یکی از آنها را در کهنهکتابی مییابد، به لهجه قدیم و بلند عنوان میکند، پرداخته و آماده شد.
وصف اوراق نسخه خیالی را چنین نوشتیم که سی و پنج ورق از قرآن کهن به خط کوفی درشتِ خوش بر روی کاغذ سمرقندی کلفت و موریانهخورده که علایم جزو و حزب و سجاوندیهای آن تذهیب شده و ترجمه فارسی قدیم به خط نسخ ابتدایی در بینالسطور دارد، در انبار مسجد بیسیون دیده شد. نسخه به خط ابیالبرکات عبدالرحمن بن عثمان بن عوف بن عمر بیسیونی و مورخ شهر شعبان عشرین و اربعمائة است.
شبهنگام که منزل آقای سیدمحمدعلی روضاتی مهمان بودیم و محیط طباطبایی، حبیب یغمایی و تنی چند از دوستان حضور داشتند من یادداشت مجعول را خواندم. دانشپژوه آرام آرام خود را از روی مبلی که بر آن لمیده بود بر لبه آن کشانید و همچون کسی که شیء بسیار گرانبهایی را فراموش کرده و در محلی به جای گذارده باشد گفت حالا که من با شما نبودم فردا صبح در جلسات شرکت نمیکنم و اتوموبیل میگیرم و به بیسیون میروم تا نسخه را ببینم. تا عصر هم میمانم و ترجمههای فارسی را مینویسم. البته یغمایی هم آن یادداشت را گرفت که چاپ کند!
نقل این قصه که سراپا شوخی است و نظایرش میان دوستان یکدل بیگلایهای میگذرد ازین باب بود که فریفتگی دانشپژوه را به کاری که پیش گرفته بنمایانم و بگویم که این عشق و شور لایزال چندان است که او را از تمام عوالم دنیایی به دور داشته است و همچون عاشق صادق فقط محبوب یکتای خود را میبیند و میجوید.
بد نیست قضیهای را که باز شوخی است و همین یکماه قبل در لندن اتفاق افتاد عرض کنم. دانشپژوه کتابی خرید که مدتها بود پی آن میگشت و بهای آن هشت پوند بود. پس در بهای آن یک بیست پوندی به فروشنده داد و میبایست دوازده پوند بگیرد. فروشنده بدون توجه هشت پوند به دانشپژوه داد. دانشپژوه از شوق وصول کتاب متوجه کمبودن پول نشد. مینوی که روبروی دانشپژوه نشسته بود ناراحت شد و گفت دانش چرا اشتباه میکنی تو باید دوازده پوند بگیری! درین گیر و دار احمد اقتداری که پهلوی دانشپژوه بود گفت آقای مینوی چرا برآشفته میشوید. میدانید علت این اشتباه از کجاست؟ ازین باب است که اسکناسها چاپی است نه خطی!»

شمار کتابخانهها و مجموعههایی که دانشپژوه در این مجله، نسخههای خطی آنها را به اجمال یا تفصیل معرفی کرد به ۱۷۰ میرسد که حیرتآور است. تنها دیدن این تعداد کتابخانهها و رفتوآمد به آنها مستلزم عمر گرانی است که دانشپژوه همه آن را در پای این راه نهاد.
خدمت دیگر دانشپژوه کتابشناسیهایی است که به قلم او تهیه شده است. این کتابشناسیها در موضوعاتی تهیه شده است که او کاملاً به آنها احاطه داشت و همین تسلط سبب میشد کیفیتشان از لونی دیگر باشد. اظهارنظرهای دانشپژوه درباره نقد و بررسی کتابها و ارزش هرکدام و جایگاه علمی آنها در طول تاریخ و در آن علم باعث میشد کتابشناسیهایش یگانه باشد. او سرگذشتنامه و کتابشناسی را به هم میآمیخت، همان چیزی که فرنگیان در اصطلاح Bio-bibliography میگویند.
او خود با تواضع معتقد بود: «این پژوهشها شاید در شناساندن کارهای ارسطو، فارابی، ابنسینا، ابنکمونه، ابنرشد، ابنمیمون، غزالی، ناصر خسرو، خواجه نصیر طوسی، بابا افضل کاشانی، ملاصدرا، ملا محسن فیض کاشانی و سیـچهل دانشمند دیگر از این زمره بیأثیر نبوده است».
به گفته کامران فانی: «یک بار از استاد دانشپژوه پرسیدم آیا ترجیح میداد نسخهپژوهی نامآور باشد یا فلسفهپژوهی گمنام؟ با لبخند گفت: اینها دو بال مناند که با هر دو میتوانم تا هر کجا که بخواهم پرواز کنم».
او در موضوعاتی قلم میزد که پیشتر کار درخوری در باب آنها انجام نشده بود. قلمفرسایی مطلقا در هیچ یک از نوشتههای قدیم و جدیدش دیده نمیشود. تا مطلب تازهای برای گفتن نداشت سخنی نمیگفت. نثر دانشپژوه، نثری کاملاً گزیده و بدون حشو و زواید بود. هیچ جمله اضافی در کلامش دیده نمیشد و سعی داشت به روشنترین صورت خواننده را به مقصود برساند. در یک کلام فشردهنویس بود. نوشتههایش پرمطلب بود و کمکلمه. از این که از اصطلاحات کهنه و گاه نامأنوس زبان فارسی استفاده کند ابایی نداشت و گاه حتی بر این کار تعصب میورزید. در شناخت نسخ خطی و فهرستنگاری نیز اصطلاحات متعددی را برای توصیف نسخهها وضع کرد. و از این راه بر غنای زبان فارسی افزود. اصطلاحاتی که اکنون بیشتر فهرستنگاران بدون آگاهی از پیشینه و واضعشان از آنها استفاده میکنند. یک وجه علاقه دانشپژوه به متون قدیمی زبان فارسی نیز از همین علاقهاش به لغات نادر و اصطلاحات فراموششده زبان فارسی نشأت میگرفت.
مجموع این عوامل بود که باعث شد کسی چون احمد تفضلی او را در عداد مجتبی مینوی و عباس زریاب قرار دهد.
پس از کتابشناسی
با آنکه دانشپژوه شیفته فرهنگ خود بود و عمرش را در راه شناخت و معرفی و حراست و نگهداری از این میراث صرف کرد، اما به هیچروی بر آن تعصب نداشت. در شیفتگیاش به دانش بیوطن بود و دنبال هر آموختنیای از غرب و شرق بود: «باری من تا در ایران بودهام از کتابخانههای دانشگاهی و کتابخانههای مجلس شورا و سنا و ملک و همچنین از کتابخانه آستان قدس بهرهها بردهام و از این راهها به فرهنگ گسترده اروپای کهن و نو هم آشنا شدهام ولی هنگامی که کتابخانههای بسیار ارزنده کشورهای اروپا و آمریکا را دیده و دانشمندانی را که یک تنه به چندین زبان آشنایی داشتهاند، زیارت کردهام خود را بسیار کوچک یافتم. کتابخانه بزرگ لنین در مسکو و کتابخانه ملی در پاریس و موزه بریتانیا و کتابخانههای دانشگاه لیدن و دانشگاه هاروارد و شیکاگو و لسآنجلس در برابرم دریای بیکرانی بوده است. دریافتم که در برابر فرهنگ کلاسیک یونان و روم و فرهنگ هندی و فرهنگ چینی ما آنچه میدانیم چندان بزرگ نیست.
یک روز در دانشگاه هاروارد دانشمندی به من گفت ما تو را اینجا نیاوردهایم که برای ما کار کنی، بلکه در این کتابخانه بزرگ به کار تاریخ منطق که شیفته آن هستی بپرداز. من سری به کتابخانه که جایم روزها در لابهلای قفسههای آن بوده است بدین منظور زدم و دنبال منطق چینی و بودایی و هندی رفتم. دیدم که تنها درباره منطق چینی از چشم هندوان چندین کتاب است که خواندن آنها خود عمری میخواهد. منطق چینی و یونانی در زبانهای خاوری و باختری که جای خود دارد. کاش چند سالی در آنجاها میبودم تا شاید از دریای بیکران دانش و فرهنگ سرزمینهای قطراتی نصیب من میشد»
آثار
دانشپژوه کار نوشتن را از نگارش مقالاتی در موضوع و مباحث فلسفی و منطقی در مجلههای جلوه (نشریه جامعه لیسانسیههای دانشکده علوم معقول و منقول) و دانشنامه و سخن و مهر و فروغ و دانش آغاز کرد و تا قریب به ۵۰ سال بعد فعالیتهای قلمیاش ادامه یافت. نخستین چاپکردههایش مربوط به ۱۳۲۴ بود و این سیر تا آخرین سالهای عمرش (۱۳۷۴) و حتی پس از آن ادامه یافت.
ارائه فهرست آثار متعدد او در این گفتار کوتاه میسر نیست و خود حجمی به همین مقدار نیاز دارد (۳۲۶ مقاله، ۵۰ تصحیح، ۵۴ جلد کتاب)؛ از این رو من تنها به معرفیای اشارهوار و درباره چند فهرست و کتابشناسی به توضیحاتی کمی مفصلتر اکتفا میکنم.
آثار دانشپژوه را میتوان بر چند زمینه تقسیمبندی کرد: فهرستنگاری، کتابشناسی، تصحیح متون، پژوهش و تحقیق، ترجمه، مجلهنگاری و نقدنویسی، اما عمده آنها بر همان سه نوع اول متمرکز است و البته محور همه نیز نسخه خطی است.
الف. فهرستنگاری نسخههای خطی که عمدهترین فعالیت علمی دانشپژوه بود؛ ازجمله ـ فهرست نسخههای خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران.
ـ فهرست نسخههای خطی کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
ـ فهرست کتابخانه سپهسالار
ـ فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی
ـ فهرست کتابهای خطی مجلس سنا
ـ فهرست میکروفیلمهای کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، ج ۱ (۱۳۴۸)۴۴، ج ۲ (۱۳۵۳)، ج ۳ (۱۳۶۳).
ـ فهرست کتابهای خطی کتابخانه ملک، تألیف ایرج افشار و محمدتقی دانشپژوه، با همکاری سید محمدباقر حجتی و احمد منزوی، ۱۳ جلد.
ـ فهرست نسخ خطی کتابخانه آستانه مقدسه قم، ۱۳۵۵.
ـ فهرستواره کتابخانه مینوی و کتابخانه مرکزی پژوهشگاه (خطی، عکسی، میکروفیلم، یادداشتها)، ۱۳۷۴.
ب. کتابشناسی.
مشخصات کتابشناسیهای مستقل او چنین است:
مداومت در اصول موسیقی ایران: نمونهای از فهرست آثار دانشمندان ایرانی و اسلامی در غناء و موسیقی، ۱۳۵۵ش. تاریخنگاری فلسفه، ۱۳۶۵
فهرستواره فقه هزار و چهارصد ساله اسلامی در زبان فارسی، ۱۳۶۷.
ج. تصحیح متون.
نام شماری از این متون با ترتیب موضوعی از این قرار است:
فلسفه و منطق: النجاة من الغرق فی بحر الضلالات ابنسینا، المنطقیات فارابی، جام جهاننما یا ترجمه محصل بهمنیار، حیات النفوس ریزی، المنطق ابنمقفع، جامع الحکمة بابا افضل کاشی، تبصره ابنسهلان ساوی، دو رساله در منطق از اثیر ابهری، الاقطاب القطبیة اهری، شرح فصول الحکمة استرآبادی.
کلام: ترجمه فارسی ملل و نحل، چند رساله کوتاه از خواجه نصیر طوسی، اثبات واجب خفری، بیان الادیان، الحدود والحقایق سید مرتضی.
حدیث: ترجمه و شرح فارسی شهاب الاخبار، معارج نهج البلاعة بیهقی، ترجمه فرمان مالک اشتر از آوی، ترجمه منظوم خطبة البیان شاهپور کاشانی.
شرححالنامه: نزهة الارواح و روضة الافراح، مختصر فی ذکر الحکماء الیونانیین والملیین، تاریخ مشاهیر امامیه از رضیالدین محمد قزوینی، دو مشیخه زیدی.
فقه شیعه فارسی: ترجمههای کهن از النهایه شیخ طوسی و المختصرالنافع محقق حلی و معتقد الامامیة و شرایع الاسلام.
د. مجلات
مجله فرهنگ ایران زمین با بنیانگذاری ایرج افشار، منوچهر ستوده، عباس زریاب خویی و مصطفی مقربی و دانشپژوه تاسیس شد و حاوی رسالات تاریخی و ادبی و مقالاتی بود که حجمشان به حجم مرسوم کتاب نمیرسید و درباره یکی از موضوعات ایرانشناسی بود.
این مجله در ۱۳۳۲ بنیاد گرفت و تا زمان حیات دانشپژوه ۲۸ جلد آن (۱۳۶۸) منتشر شد. بعدتر با انتشار مجلدات ۲۹ و ۳۰ دفتر این نشریه بسته شد. از دانشپژوه در بیشتر شمارههای این مجله نوشتاری درج شده است.
مجله دیگری که دانشپژوه در اداره آن نقشی اساسی داشت نشریه نسخههای خطی بود که از آن سخن گفته شد.
ه . نقدنویسی
او دستی نیز در نقد و بررسی کتاب داشت و درباره کتابها و موضوعات مورد علاقهاش جستارها و مقالاتی مینوشت، تا جایی که او را یکی از سرآمدان نقدنویسی در مجلات فارسی قلمداد کردهاند.۴۸
این نوع نوشتههای دانشپژوه معمولاً در مجلات راهنمای کتاب، نشر دانش، فرهنگ ایران زمین، آینده، یغما، معارف و... منتشر شده است.
و. ترجمه. از دانشپژوه برگردانهایی از دو زبان عربی و فرانسه در دست است. در واقع نخستین نوشتههای او ترجمه دو کتاب النکت الاعتقادیة شیخ مفید و مصادقة الاخوان شیخ صدوق در ۱۳۲۴ ـ۱۳۲۵ از عربی به فارسی بود.
او کتابخانه شخصی خود را در ۱۳۷۴ به کتابخانه مجتبی مینوی اهدا کرد که اکنون آن شش هزار مجلد با نام «گنجینه دانشپژوه» در آن جا نگهداری میشود.
دانشپژوه در ۲۷ آذر ۱۳۷۵ دیده از جهان بست و جسمش در قطعه هنرمندان و نویسندگان بهشت زهرا آرام گرفت. جایی که در یک سو همکار و دوست دیرینهاش عباس زریاب خویی خفته است و در طرف دیگر احمد تفضلی که کمتر از یک ماه پس از مرگ دانشپژوه به ناگهان درگذشت. او به راستی یکی از کسانی بود که کلمه «جانشینناپذیر» در حقش به تمامی صدق میکرد.
نظر شما