چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۸
پرسش از امکان  جامعه

سلامت در جمع‌بندی بحث خود گفت:‌ «سوال این‌طور شروع شد که ایران امروز عمیقاً درگیر پرسش از امکان جامعه است، چون داریم زندگی جمعی‌مان را در قالب یک واگرایی خصمانه انسان‌ها با هم تجربه می‌کنیم؛ گونه‌ای پررنگ شدن تاناتوس جمعی و افزایش خشونت و نفرت نسبت به دیگران.»

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: چهارمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان به‌همت مجله سیاست‌نامه با همکاری سرای علوم انسانی، عصر روز سه‌شنبه بیست‌ونهم اردیبهشت ۱۴۰۵ در کافه کتاب ققنوس برگزار شد. در این نشست، حسام سلامت پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی، با خوانش مقاله «اندیشه‌هایی در خور ایام جنگ و مرگ» نوشته زیگموند فروید به دیدار مخاطبان و علاقمندان آمد.

پرسش از امکان  جامعه

در ابتدای نخست، محسن آزموده مجری نشست، دلیل برگزاری این نشست را مقاله فروید به‌سال ۱۹۱۵، یک سال پس از آغاز جنگ جهانی دوم دانست که بعدها با ترجمه حسین پاینده در مجله ارغنون منتشر شد. به‌گفته وی، ترجمه دیگری از مقاله فروید در قالب کتابی کم‌حجم به‌همت افسانه دبیری منتشر شده است.

در ادامه حسام سلامت نخستین مداخله فروید در نسبت با مسئله جنگ را مربوط به مقاله «تأملاتی در خور ایام جنگ و مرگ» و دیگری را نامه‌نگاری‌اش با اینشتین که سال‌ها بعد صورت پذیرفت، دانست و دغدغه اصلی خود را «جامعه چگونه ممکن است؟» دانست.

به‌گفته وی: «این پرسش از شرایط امروز جامعه برمی‌خیزد و به‌نظر می‌رسد آن‌چه به یک معنا در حال از دست رفتن، ناممکن شدن یا سرشار شدن از تنش و بحران است، ایده جامعه است».

سلامت جامعه کنونی را درگیر یک جنگ دوگانه دانست و افزود:‌ «یک سمت این جنگ، جنگ خارجی است. اما سمت دیگر آن، جنگ داخلی است. نه به آن معنا که افراد علیه یکدیگر سلاح به‌دست گیرند. این همان جامعه‌ای است که امکان هم‌زیستی در آن به اشکال مختلف ناممکن می‌شود و این سبب شده امکان جامعه نزد من مخدوش شود».

این پژوهشگر ضمن تأکید بر این مهم که اگر بنیان‌های مشترک را از دست دهیم، جامعه امر مشترک خود را از دست داده، خاطرنشان ساخت: «جامعه تعریف روشنی از آن‌چه مشترک است ندارد و عمیقاً درگیر واگرایی‌ها و چندپارگی‌ها شده، به‌شکلی که ایده کل از دست رفته است. این گویی جامعه عده‌ای است و جامعه عده‌ای نیست. پس بر این اساس، من فکر می‌کنم که ما درگیر گونه‌ای از جنگ داخلی هستیم».

سلامت در ادامه، گریزی به فروید زد و عنوان کرد: «فروید هم به امکان جامعه به‌مثابه نوعی هم‌زیستی کثرت‌ها فکر می‌کند و جنگ نامی است برای وضعیتی که خود جامعه به‌دلیل بالا گرفتن تنش‌ها و درگیری‌ها به‌اشکالی در آن، در حال از دست رفتن است».

پرسش از امکان  جامعه

وی در بخش دیگری از سخنان خود، ضمن اشاره به کانت و مقاله او «ایده تاریخ جهان‌شمول از منظری جهان‌وطن» افزود: « کانت در تز چهارم این مقاله، از مفهومی دوسویه به‌نام اجتماعیت غیراجتماعی حرف می‌زند، یعنی انسان‌ها اساساً اجتماعی غیراجتماعی‌اند. به‌این‌معنا که هم گرایش به با هم زندگی کردن دارند و هم این اجتماعی زندگی کردن را به‌مثابه نوعی تحدید می‌نگرند».

سلامت در ادامه، ضمن خوانش این مفهوم از منظر کانت، گفت: «انسان به اجتماعی شدن گرایش دارد، زیرا در چنین وضعی، خود را بیشتر انسان احساس می‌کند، چراکه استعدادهای طبیعی‌اش در این وضعیت شکوفا می‌شود».

سلامت این مفهوم را همان تعبیر ارسطو از انسان دانست که انسان حیوانی اجتماعی یا سیاسی است، «اما درعین‌حال، گرایش شدید به جداکردن خویش و انزوا نیز دارد. زیرا در خود، ویژگی غیراجتماعی می‌یابد که می‌خواهد همه‌چیز را صرفاً مطابق میل خود پیش ببرد».

پرسش از امکان  جامعه

این پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی در بازگشت به مقاله «تأملاتی در خور ایام جنگ و مرگ» گفت: «فروید در این مقاله، هنوز رانه مرگ یا تخریب و ویران‌گری را ابداع نکرده است. فروید در «چرا جنگ» یکی از پخته‌ترین صورت‌بندی‌های خود را دارد».

سلامت ضمن اشاره به گفت‌وگوی فروید با اینشتین در خصوص چرایی جنگ با وجود همه پیشرفت‌ها، تمدن، قوانین و حقوق بین‌الملل، به این پرسش وی اشاره کرد که «شاید مسئله جای دیگری باشد و با تغییر قوانین، بتوان کاری کرد. اما باز نمی‌توان جلوی جنگ‌ها را گرفت، چون جنگ‌ها خاستگاهی انسان‌شناختی دارند و پاسخ فروید مثبت است. به اعتقاد فروید به‌همان اندازه که جنگ خاستگاه بیولوژیک دارد، به‌همان اندازه هم منشأ اجتماعی و فرهنگی دارد».

پرسش از امکان  جامعه
زیگموند فروید

سلامت به تأیید پرسش اینشتین از نگاه فروید اشاره کرد و افزود: «فروید معتقد است که بنیاد رانه‌های بشری، یعنی اروس (رانه حیات، زندگی و میل جنسی) و تاناتوس (مرگ) هم دوگانه است. تمدن هرگز نتوانسته این رانه را مهار کند». به‌گفته وی، فروید در همین مقاله، بخشی از نوشته خود را به این مهم اختصاص می‌‎دهد که جنگ جهانی اول کل توهمات ما در مورد تمدن و پیشرفت از بین برد. سلامت این اندیشه را با صورت‌بندی پل ریکور مطابق دانست و گفت: «ریکور معتقد است دو شاخه فکری در تفکر فلسفی مدرن اروپایی وجود دارد. یک عده کسانی که به‌دنبال بازیابی معنا هستند و دیگری، کسانی که فکر می‌کنند ما با توهماتی زندگی می‌کنیم و وظیفه تفکر به این معنا انتقادی است و باید ما را از توهم جدا کند».

سلامت ضمن اشاره به این مهم که فروید، مارکس و نیچه توهم‌شکن و توهم‌ستیز هستند، گفت: «فروید در مقاله سال ۱۹۱۵ خود، وظیفه‌اش را زدودن این دروغ‌ها و توهم‌‎ها در خصوص خودمان، همچون انسان متمدن رهاشده از جنگ و نفرت و خصومت دانسته، معتقد است اتفاقاً ما چندان هم با انسان ابتدایی فرقی نداریم». سلامت، ادعای فروید را این حقیقت دانست که بنای انسان تمدن بر نوعی ریاکاری است و به‌باور وی، این حفاظی که انسان متمدن به‌نام اخلاق برای خود در قالب قانون، قواعد بین‌الملل و نظایر آن ساخته، فقط وجود و بنیاد بشری‌اش را که همچنان با اتکا به رانه مرگ به پیش می‌رود، پنهان می‌کند. سلامت افزود: «پس ما همچنان از خشونت و ویران‌گری که در بنیاد زندگی اجتماعی‌مان وجود دارد، خلاص نشده‌ایم و اگر فرویدی باشید، خواهید دید که هرگز هم خلاص نخواهیم شد. پس انسان می‌تواند رویه غیراجتماعی خود را به‌زبان کانتی نشان دهد».

این پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی ضمن تبیین این مهم که چیزی که فروید را به کانت مرتبط می‌کند این مفهوم است که فروید هم می‌فهمید و جدی می‌گرفت که انسان در بنیاد خود با گونه‌ای دوسویه‌گرایی عاطفی تعریف می‌شود، خاطرنشان ساخت: «از یک طرف، انسان‌ها با اروس به هم نزدیک می‌شوند، از آن طرف، کار تاناتوس، پیوندشکنی و قطع نسبت‌هاست. این نوعی خودسرانگی است، چون زندگی اجتماعی امکان خودسرانگی را از ما می‌گیرد و فرد نمی‌تواند کاری که دوست دارد را با دیگران انجام دهد. اما غیراجتماعی‌ بودن همواره می‌خواهد این پیوندها را قطع کند و این‌جاست که تاناتوس، دیگری را به دشمنی تبدیل می‌کند که باید به‌مثابه یک تهدید از شر آن خلاص شد».

به‌گفته سلامت، فروید در نامه‌اش تصدیق می‌کند که «فرض ما بر این است که رانه‌های بشری بر دو گونه‌اند. رانه‌هایی که خواهان صیانت نفس و وحدت حیات‌اند. ما این غرایز را اروتیک می‌نامیم. دو، غرایز یا رانه‌هایی که خواهان نابودی یا مرگ‌اند و ما آنها را اجمالاً رانه پرخاشگری یا رانه تخریب و نابودی می‌نامیم». کل اندیشه فروید، هم‌آمیزی این دو است. دوسویگی اروس و تاناتوس که همیشه با هم هستند.

پرسش از امکان  جامعه

سلامت در بخش دیگری از سخنان خود، به امکان جامعه بازگشت و گفت: «گویی کانت و فروید چیزی را به ما تذکر می‌دهند. اینکه در بنیاد این زندگی اجتماعی، نوعی خصومت و میل به نابودگری هم هست. سنتی وجود دارد دال بر اینکه دیگری و دیگران اساساً تهدید هستند و خیلی راحت به دشمنان و رقبای ما تبدیل می‌شوند. این نگرش کاملاً متفاوت از سنتی است که می‌توان نامش را سنت مسیحی یا یهودی گذاشت که قائل به این است که دیگری در هیئت همسایه، همان «منِ من» است و من باید با آن زندگی کنم و در قبال آن مسئولیت اخلاقی دارم».

این پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی ضمن تبیین این حقیقت که اگر بخواهیم با سنت کانتی-فرویدی حرکت کنیم و پیش برویم، برای ممکن شدن جامعه، باید بتوانیم به یک پرسش ظاهرا ساده جواب دهیم، گفت: «پرسش ساده این است که با دیگری چه باید کرد؟» به‌باور سلامت، فروید کار را سخت‌تر می‌کند چون در نظرگاه او، شکاف بین دوست و دشمن خیلی کم‌رنگ می‌شود. به‌نظر او، این مرز این‌قدر عیان و روشن نیست، چون در محبوب‌ترین محبوب هم سویه‌ای از نفرت و خصومت وجود دارد.

پرسش از امکان  جامعه

سلامت در ادامه، بخشی دیگر از «تأملاتی در خور ایام جنگ و مرگ» در خصوص عزیزترین افراد و خودی‌ترین خودها را قرائت کرد: «در مرگ پدر یا مادر، همسر، برادر، خواهر، فرزند یا دوستی عزیز، این اشخاص برای ما از یک سو حکم متعلقاتی درونی را دارند، یعنی اجزای خود ما هستند. اما از سوی دیگر، همین نزدیک‌ترین کسان تا حدودی غیرخودی، حتی دشمن محسوب می‌شوند. به‌غیر از معدودی وضعیت‌های استثنایی، حتی مهرآمیزترین و عمیق‌ترین روابط عاشقانه ما واجد حدی خصومت هستند که می‌توانند ناخودآگانه به آرزوی مرگ محبوب یا دوست هم منجر شود». به‌گفته سلامت، آنچه فروید بر آن دست می‌گذارد آن است که سویه انسان متفاوتی که متعلق به من نیست را به نزدیکان ما هم حواله می‌دهد و این همه پیچیدگی است، یعنی از جنس اروس محض است و نه تاناتوس محض که به زعم روان‌شناسی فرویدی، بنیان همه روابط بشری ماست. «پس فروید توهم‌زدایی می‌کند و معتقد است خودی‌ترین خودی‌ها هم همواره یک سویه غیرخودی دارند. این یک پرسش مهم پدید می‌آورد که ما با چطور می‌توانیم با آدم‌هایی هم‌زیستی کنیم که هر لحظه ممکن است تبدیل به دیگری شوند که ما با آنها واجد قسمی از خصومت هستیم. جنگ نامی است برای حاد شدن این خصومت که در بنیان همه روابط بشری ما وجود دارد».

پرسش از امکان  جامعه

سلامت در ادامه و در پاسخ به این پرسش که چه شرایطی می‌تواند وضعیت جنگی را به درجاتی مهار کند؟ به سه پیشنهاد فروید اشاره کرد: «اول اینکه تا می‌توان باید بر روابط اروس‌بنیاد دامن زد، یعنی هر آن وضعیتی که انسان‌ها را با یکدیگر در پیوند محکم‌تر قرار می‌دهد. دوم دیکتاتوری عقل است، چراکه در پارادایم فروید، عقل هنوز می‌تواند انسان‌ها را از ارتکاب خشونت، پرخاش‌گری و نفرت نجات دهد. و سوم نوعی نظم نهادی و حقوقی».

پرسش دیگر سلامت حول این محور شکل گرفت که در شرایط کنونی ایران، امکان جامعه در گرو چیست؟ به‌بیان سلامت، «اگر این اصل را جدی بگیریم، امکان خصومت‌آمیزی پدید می‌آید که خیلی راحت می‌تواند برای ما نیز، غریبه و دیگری ایجاد کند». سلامت به راه‌حل اشمیت نیز گریزی زد و گفت: «او یکی از راه‌های مقابله با دشمن را جنگ و کشتن دشمن می‌داند، ولی می‌شود اشمیتی نبود و با دشمن هم‌زیستی داشت؟»

پرسش از امکان  جامعه

سلامت، جمع‌بندی سخنان خود را دیگربار به فروید اختصاص داد: ‌«ناخودآگاه ما درست مانند انسان بدوی نمی‌تواند مرگ خود ما را بپذیرد. جنایت‌کارانه، خواهان مرگ غریبه‌هاست و درباره کسانی که دوست‌شان می‌داریم، نگرشی دوپاره دارد. اما در نگرش متعارف و فرهنگی‌مان در خصوص مرگ، چقدر از این وضعیت اولیه دور شده‌ایم؟».

این پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی در پایان، بازگشتی به پرسش نخست خود کرد و گفت: «سوال این‌طور شروع شد که ایران امروز عمیقاً درگیر پرسش از امکان جامعه است، چون داریم زندگی جمعی‌مان را در قالب یک واگرایی خصمانه انسان‌ها با هم تجربه می‌کنیم؛ گونه‌ای پررنگ شدن تاناتوس جمعی و افزایش خشونت و نفرت نسبت به دیگران. این تصور که تا این انسان‌ها باشند، ایران، ایران بشو نیست. خود این تصور می‌تواند ما را به سطحی از غیراجتماعی‌گری ببرد و کسی هم نمی‌داند آخرش چه می شود. آیا می‌شود مسیر دیگری را رفت؟ اما به‌نظر من، ما همچنان می‌توانیم همچنان از سطحی از هم‌زیستی حرف بزنیم».

پرسش از امکان  جامعه

چهارمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان، با پرسش‌وپاسخ حضار به پایان رسید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها