سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
وقایع‌نگار نهاد ناآرام سرمایه‌داری

هاروی تلاش می‌کند پشتِ اخبار روزمره، منطق عمیق‌تری را آشکار کند؛ منطقی که از نگاه او، جهان معاصر را به وضعیتی دائماً ناپایدار رسانده است. چه با تحلیل‌های او موافق باشیم و چه نه، کتاب یادآوری می‌کند که پشت هر بحران اقتصادی، هر شورش شهری و هر فروپاشی اجتماعی، ساختارهایی وجود دارند که بدون فهم آن‌ها، نمی‌توان معنای واقعی زمانه‌مان را درک کرد.

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: کتاب «رویدادنگاری ضدسرمایه‌داری» نوشته‌ دیوید هاروی را نمی‌توان صرفاً کتابی درباره اقتصاد یا نقد سرمایه‌داری دانست؛ این کتاب بیشتر شبیه تلاشی است برای فهمیدن جهانی که در آن زندگی می‌کنیم؛ جهانی که از سانتیاگو تا بغداد، از پاریس تا تهران، مدام در آستانه انفجار به نظر می‌رسد. هاروی در این کتاب می‌خواهد نشان دهد بحران‌های امروز ــ از نابرابری اقتصادی تا شورش‌های خیابانی، از بحران مسکن تا همه‌گیری کرونا ــ رویدادهایی پراکنده و تصادفی نیستند، بلکه نشانه‌های یک بحران ساختاری‌اند؛ بحرانی که ریشه در خودِ منطق سرمایه‌داری متأخر دارد.

اما پیش از ورود به خود کتاب، شاید لازم باشد کمی درباره جایگاه نویسنده‌اش صحبت کرد؛ چون فهم «رویدادنگاری ضدسرمایه‌داری» بدون شناخت موقعیت فکری دیوید هاروی ممکن نیست. هاروی امروز فقط یک استاد دانشگاه یا نظریه‌پرداز مارکسیست نیست؛ او یکی از تأثیرگذارترین متفکران علوم انسانی در نیم‌قرن اخیر به شمار می‌رود؛ کسی که توانست جغرافیا را از دانشی صرفاً توصیفی به ابزاری برای تحلیل قدرت، سرمایه و نابرابری تبدیل کند.

هاروی کار فکری‌اش را اصلاً از موضعی مارکسیستی آغاز نکرد. او در دهه ۱۹۶۰، از چهره‌های مهم جغرافیای پوزیتیویستی بود و حتی کتاب مشهورش «Explanation in Geography» را در دفاع از روش علمی و کمّی در جغرافیا نوشت. اما مهاجرتش به آمریکا و مواجهه مستقیم با فقر شهری، نژادپرستی و نابرابری در بالتیمور، مسیر فکری‌اش را تغییر داد. نتیجه این تغییر، انتشار کتاب مهم «عدالت اجتماعی و شهر» در سال ۱۹۷۳ بود؛ کتابی که بسیاری آن را نقطه تولد جغرافیای مارکسیستی مدرن می‌دانند.

از آن زمان به بعد، هاروی به یکی از مهم‌ترین مفسران سرمایه‌داری جهانی تبدیل شد. آثارش، از «تاریخ مختصر نولیبرالیسم» تا «معمای سرمایه»، «هفده تناقض و پایان سرمایه‌داری» و «شهرهای شورشی»، نقش مهمی در بازگرداندن مفاهیم طبقه، سرمایه و نقد مارکسیستی به فضای علوم انسانی و حتی جنبش‌های اجتماعی داشتند. اهمیت هاروی فقط در دانشگاه نیست؛ او از معدود متفکرانی است که هم در فضای آکادمیک مرجعیت دارد و هم در میان فعالان سیاسی، جنبش‌های شهری و حلقه‌های مطالعاتی چپ خوانده می‌شود.

همین جایگاه باعث شده که آثار او در ایران هم با استقبال گسترده‌ای مواجه شوند. طی دو دهه اخیر، ترجمه آثار هاروی در فضای فکری ایران، به‌ویژه میان دانشجویان علوم اجتماعی، مطالعات شهری، معماری و اقتصاد سیاسی، بسیار پررنگ بوده است. کتاب‌هایی مثل «حق به شهر»، «شهرهای شورشی»، «تاریخ مختصر نولیبرالیسم» و «مارکس، سرمایه و جنون عقل اقتصادی» بارها تجدید چاپ شده‌اند و در دوره‌هایی حتی به بخشی از ادبیات رایج نقد شهری و اقتصادی در ایران تبدیل شدند. درواقع، برای بخشی از نسل دانشگاهی ایران، هاروی همان کسی بود که زبان تحلیل نابرابری شهری، خصوصی‌سازی و سرمایه‌داری متأخر را فراهم کرد.

وقایع‌نگار نهاد ناآرام سرمایه‌داری

«رویدادنگاری ضدسرمایه‌داری» را باید در امتداد همین پروژه فکری دید؛ اما با یک تفاوت مهم. این کتاب نسبت به آثار سنگین‌تر و نظری‌تر هاروی، مثل «محدودیت های سرمایه» یا حتی «هفده تناقض سرمایه‌داری»، بسیار روزنامه‌نگارانه‌تر، سریع‌تر و مداخله‌گرتر است. خود ویراستاران کتاب هم تأکید می‌کنند که این اثر بر اساس پادکست‌ها و گفتارهای عمومی هاروی شکل گرفته و قرار بوده نقطه ورود ساده‌تری به جهان فکری او باشد. به همین دلیل، کتاب لحنی زنده‌تر و مستقیم‌تر دارد و بیش از آنکه یک رساله نظری باشد، نوعی واکنش فکری به بحران‌های معاصر جهان است.

اهمیت کتاب، بیش از هر چیز، در زمانه‌ای است که در آن نوشته شده. «رویدادنگاری ضدسرمایه‌داری» محصول سال‌هایی است که جهان شاهد موجی از اعتراضات عمومی، رشد راست افراطی، بحران‌های اقتصادی و سپس همه‌گیری کووید-۱۹ بود. همین مسئله به کتاب لحنی فوری و زنده داده است؛ گویی نویسنده نه از فاصله‌ای تاریخی، بلکه از دلِ بحران حرف می‌زند. درواقع، کتاب بیشتر از آنکه شبیه یک متن دانشگاهی کلاسیک باشد، نوعی مداخله سیاسی و نظری در متنِ اکنون است.

در همان صفحات ابتدایی، ویراستاران کتاب تأکید می‌کنند که پروژه هاروی صرفاً تحلیل نیست، بلکه تلاشی برای ساختن نوعی «برنامه ضدسرمایه‌داری» است؛ برنامه‌ای که بتواند بحران‌های جهان معاصر را نه به‌عنوان خطاهای موقت، بلکه به‌مثابه پیامدهای طبیعی نظم نولیبرال توضیح دهد. همین نکته، موقعیت کتاب را روشن می‌کند: هاروی بی‌طرف نیست. او آشکارا در سنت مارکسیستی ایستاده و از همان ابتدا می‌خواهد نشان دهد که سرمایه‌داری نه فقط نابرابری تولید می‌کند، بلکه اساساً توان پاسخگویی به بحران‌هایی را که خود ایجاد می‌کند، ندارد.

دیباچه کتاب شاید مهم‌ترین بخش آن باشد؛ چون دقیقاً در همین صفحات، نویسنده و ویراستاران، هم وضعیت جهان امروز را توصیف می‌کنند و هم دلیل ضرورت بازگشت به نقد مارکسیستی را توضیح می‌دهند. آن‌ها از جهانی حرف می‌زنند که در آن، سیاست‌های نولیبرالی طی چهار دهه گذشته، جامعه‌ها را در برابر بحران‌ها «بی‌دفاع» کرده‌اند. نمونه روشنش، همه‌گیری کروناست؛ بحرانی که به تعبیر هاروی، نشان داد بازار آزاد و منطق سود، حتی قادر به حفاظت از ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی نیستند. در این بخش، کتاب تصویری تلخ از آمریکا در دوران ترامپ ارائه می‌دهد؛ جایی که دولت، به‌جای حمایت از مردم، سرمایه را نجات می‌دهد و از مردم می‌خواهد برای حفظ اقتصاد، جانشان را به خطر بیندازند.

اما جذابیت دیباچه فقط در نقد سرمایه‌داری نیست؛ بلکه در تلاشی است که برای پیوند دادن بحران‌های پراکنده جهان به یک منطق مشترک انجام می‌دهد. هاروی معتقد است اعتراضات خیابانی در کشورهای مختلف، از شیلی تا لبنان و فرانسه، اگرچه ظاهراً دلایل متفاوتی دارند، اما همگی از یک احساس مشترک تغذیه می‌شوند: این حس که نظام اقتصادی و سیاسی دیگر برای اکثریت مردم کار نمی‌کند.

فصل نخست کتاب، «ناآرامی جهانی»، شاید روشن‌ترین نمونه این نگاه باشد. هاروی با مرور اعتراضات گسترده سال ۲۰۱۹ در کشورهای مختلف، تلاش می‌کند نشان دهد آنچه در ظاهر مجموعه‌ای از بحران‌های جداگانه به نظر می‌رسد، در واقع نشانه‌های یک بحران جهانی است. او از شیلی آغاز می‌کند؛ کشوری که زمانی الگوی موفق نولیبرالیسم معرفی می‌شد اما با افزایش کرایه مترو، ناگهان به صحنه اعتراضات میلیونی تبدیل شد. هاروی با دقت نشان می‌دهد که مسئله فقط قیمت بلیت نبود؛ بلکه انباشت سال‌ها نابرابری، خصوصی‌سازی و فرسایش خدمات عمومی بود که جامعه را به نقطه انفجار رساند.

همین الگو را در تحلیل اکوادور، بولیوی، لبنان، فرانسه و حتی تهران نیز می‌بینیم. نویسنده تأکید می‌کند که جرقه اعتراضات ممکن است افزایش قیمت سوخت یا حمل‌ونقل باشد، اما خیلی زود به اعتراض علیه کلیت نظم سیاسی و اقتصادی تبدیل می‌شود. از نگاه هاروی، این اعتراضات نشانه آن‌اند که مدل نولیبرالی، دیگر حتی برای طبقه متوسط هم قابل تحمل نیست.

یکی از نقاط قوت کتاب، همین توانایی هاروی در پیوند دادن جغرافیا، اقتصاد و سیاست است. او فقط درباره بازار و سرمایه حرف نمی‌زند، بلکه نشان می‌دهد چگونه سرمایه‌داری در فضا، شهر، حمل‌ونقل، مسکن و زندگی روزمره مردم حضور دارد. برای همین است که افزایش کرایه مترو یا بحران مسکن، در تحلیل او صرفاً مسائل شهری نیستند، بلکه مستقیماً به منطق انباشت سرمایه مربوط می‌شوند.

با این حال، «رویدادنگاری ضدسرمایه‌داری» بی‌نقص نیست. مهم‌ترین نقدی که می‌توان به آن وارد کرد، نوعی تقلیل‌گرایی اقتصادی در برخی تحلیل‌هاست. هاروی تقریباً همه بحران‌های سیاسی و اجتماعی را به منطق سرمایه‌داری بازمی‌گرداند. این نگاه، هرچند قدرت توضیح‌دهندگی بالایی دارد، اما گاهی پیچیدگی‌های فرهنگی، تاریخی و هویتی بحران‌ها را کم‌رنگ می‌کند.

از سوی دیگر، خود هاروی هم در میان جریان‌های مختلف مارکسیستی چهره‌ای بدون مناقشه نیست. برخی از منتقدان چپ معتقدند او بیش از حد به اصلاح ساختارهای سرمایه‌داری فکر می‌کند و تصویر روشنی از انقلاب یا بدیل رادیکال ارائه نمی‌دهد. حتی در میان محافل مارکسیستی، بر سر تفسیر او از مارکس و نظریه ارزش اختلاف‌هایی وجود دارد. با این حال، حتی منتقدانش هم معمولاً بر یک نکته توافق دارند: هاروی یکی از مهم‌ترین چهره‌هایی بوده که توانسته مفاهیم پیچیده مارکسیستی را برای نسل جدید قابل فهم و دوباره زنده کند.

«رویدادنگاری ضدسرمایه‌داری» جهان آشفته امروز را نه مجموعه‌ای از بحران‌های جداگانه، بلکه نشانه‌های یک نظم بحران‌زده می‌بیند. هاروی تلاش می‌کند پشتِ اخبار روزمره، منطق عمیق‌تری را آشکار کند؛ منطقی که از نگاه او، جهان معاصر را به وضعیتی دائماً ناپایدار رسانده است. چه با تحلیل‌های او موافق باشیم و چه نه، کتاب یادآوری می‌کند که پشت هر بحران اقتصادی، هر شورش شهری و هر فروپاشی اجتماعی، ساختارهایی وجود دارند که بدون فهم آن‌ها، نمی‌توان معنای واقعی زمانه‌مان را درک کرد.


کتاب «رویدادنگاری ضدسرمایه‌داری» نوشته‌ دیوید هاروی به ترجمه مریم وحدتی و حسین رحمتی از سوی نشر افکار جدید منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها