یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۳
اسطوره‌های بومی ما قربانی اقتباس‌های ناکارآمد شده‌اند

خراسان رضوی - یک اسطوره‌شناس و دکتری زبان و ادبیات فارسی گفت: اسطوره‌های بومی ما قربانی اقتباس‌های ناکارآمد شده‌اند، به این دلیل که اقتباس‌گران ما شناختی کافی از شاهنامه فردوسی ندارند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در مشهد، فاطمه محمدزاده در نشست «قهرمان سبز شاهنامه؛ نگاهی بوم‌گرایانه به اسطوره‌های کهن» که عصرِ شنبه در کتابفروشی جهاد دانشگاه مشهد برگزار شد، گفت: ما در شاهنامه اسطوره‎های زیادی با ویژگی‌های بسیار خوب داریم اما جهانی نشدند، اسطوره‌های بومی ما قربانی اقتباس‌های ناکارآمد شده‌اند. به این دلیل که اقتباس‌گران ما شناختی کافی از شاهنامه فردوسی ندارند. در اقتباس به نیازهای روز توجه نمی‌شود، با اینکه اثری نظیر شاهنامه داستان‌های زیادی درباره انسان و طبیعت دارد که قابلیت بازآفرینی و کنش‌گری‌های قهرمان را دارند، اما اقتباس‌ها با این نگاه نوشته نمی‌شوند.

او با اشاره به زمینه‌های نقد بوم‌گرا گفت: این نقد از آغاز قرن بیست و آغاز بحران‌های محیط زیستی آغاز شد چراکه با توسعه تکنولوژی انسان از طبیعت بهره‌کشی زیادی داشت. انسان باید نیازهایش را از طبیعت می‌گرفت اما بر اثر همین بهره‎کشی‌ها، زخم و آسیب زیادی بر پیکر طبیعت وارد شد.

این پژوهشگر و اسطوره‌شناس و دکتری زبان و ادبیات فارسی گفت: بعد از این بحران‌ها راهکارهای زیادی همراه با تدابیر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در آغاز قرن بیستم برای این چالش ها پدید آمد، اما هیچکدام موفق نبودند، حتی صرف هزینه زیاد هم باعث اتلاف وقت می شد. لذا نیازمند راهکارهای متنوع بودیم.

توسعه نقد بوم‌گرا

فاطمه محمدزاده ادامه با بیان اینکه سال ۱۹۷۸با مقاله ویلیام روکرت، اصطلاح نقد بوم‌گرا مطرح شد، گفت: پس از آن خانم چریل گلوتفلتی، با نوشتن کتاب «خوانش بوم گرایانه» این شاخه را به طور رسمی مطرح کرد و نقطه عطفی در نوع نگاه انسان به طبیعت به وجود آمد. بینشی که از مسیر ادبیات می‌گذشت زیرا ادبیات به دلیل داشتن وجوهی مانند خیال برانگیز بودن، سرگرم کننده بودن و آموزش غیر مستقیم می‌توانست نگرش انسان را به طبیعت تغییر دهد. چیزی که جهان امروز به آن نیازمند است، در حقیقت نقد بوم گرا به دنبال ایجاد تعامل، صلح و آشتی میان انسان و طبیعت در ساحت متن ادبی است. لذا نگاه چریل گلوتفلتیاز مسیر «ادبیات» بود. پس از آن نقد بوم‌گرا با پژوهش‌های زهرا پارساپور گسترش یافت از سویی حوزه کودک و نوجوان هم با نقد بوم‌گرا مرتبط است.

ضرورت توجه به دغدغه‌های روز در بازآفرینی

محمدزاده با اشاره به سهم کم ایران در پژوهش‌های بوم‌گرای ادبیات کودک و نوجوان گفت: ما در نقد بوم گرا به حوزه «بازآفرینی» می‌پردازیم، چراکه چیزی که برای امروز نوشته می‌شود باید دغدغه‌های امروز را داشته باشد و مهم‌ترین دغدغه امروز چالش‌های محیطی زیستی است.

اسطوره‌های بومی ما قربانی اقتباس‌های ناکارآمد شده‌اند

این دکتری زبان و ادبیات فارسی حماسه را بر بنیان اسطوره استوار دانست و اظهار کرد: مرگ، زندگی، احساسات بنیادی و خشم در حوزه اسطوره مطرح می شوند. در حوزه حماسه هم شاهد کنش‌گری‌های پهلوانان هستیم.

تحلیل بوم‌گرایانه روایت سام در شاهنامه

این اسطوره‌شناس در تحلیل بوم‌گرایانه روایت سام در شاهنامه و اقتباس، ضمن اشاره به داستان «مبارزه سام با اژدهای کشف‌رود» گفت: محمدرضا یوسفی در اثر اقتباس شده خود در خصوص این داستان قهرمان سبز را به ضد قهرمان تبدیل کرده است. اقتباس‌گر باید طبیعت و ضد طبیعت را بشناسد. وقتی سامِ پهلوان به مبارزه با اژدها می رود، هم به دنبال کمک به انسان و هم طبیعت است یعنی انسان و طبیعت در پیوند با یکدیگر هستند.

محمدزاده گفت: می‌دانیم که اژدها کشف رود در شاهنامه بسیار بزرگ تعبیر شده و تنها سام است که می‌تواند به مبارزه او برخیزد و جهان را از شرارت او نجات دهد. برای نقد بوم گرایانه باید سه مسئله طبیعت حماسی، قهرمان و ضدطبیعت حماسی را بشناسیم از این رو باید بدانیم که سام به عنوان قهرمانِ داستان، هیچ چیزی از رستم کم ندارد، قهرمان محیط‌زیستی شاهنامه همان سام است که کاری آرمانی انجام می‌دهد. سرزمین برای او همان محدوده پیوند خورده انسان و طبیعت است.

ضد طبیعت شاهنامه

وی ضد طبیعت را در شاهنامه به «انسان» و «ناانسان» تقسیم و تصریح کرد: نا انسان دیو و اژدهاست و در این داستان، ضد طبیعتِ مقابل سام، اژدهاست، در بندهش اژدها همان موجودات زیان‌کار یا خرفستران است، اژدها با آب در ارتباط است و نمادی از خشکسالی است ، ضحاک خودش اژی‌دهاک است. همچنین اینکه اژدها در ایران نگهبان آب است.

محمدزاده با اشاره به اقتباسِ محمدرضا یوسفی گفت: در این کتاب که متعلق به کودک و نوجوان است، نوشته شده «چندین سوار و اسب از تشنگی و گرمای سوزان می میرند» یا در جایی دیگر نوشته شده «هیچ سواری به یاد ندارد که سام هرگز از اسب پایین بیاید، او آب و خوراکش بر پشت اسب بود و می‌تاخت».

وی افزود: در این بخش از اثر، انسان در مرکز کانون قرار گرفته و طبیعت محو می‌شود، سام فقط به نجات دادن ایرج فکر می‌کند و اینکه فقط دستوراتِ فریدون را انجام دهد. سام به ضد طبیعت تبدیل می‌شود، او مدام در حال تاختن است و در این تاختن او، جنگل تباه می شود، انسان هم می‌میرد. یعنی کنش‌گری‌های این قهرمان در این کتاب برعکس جلوه کرده است. در شاهنامه نجات انسان و طبیعت هم‌راهِ باهم مورد توجه است اما در این اقتباس تنها نجات نهاد قدرت انسانی یعنی فریدون مطرح است.

این پژوهشگر با اشاره به زمینه‌های محیط‌زیستی در داستان سام گفت: این داستان با بحران شروع می شود و این بحران، پدید آمدن اژدها در کشف رود است، وقتی چالشی آغاز می‌شود، قهرمان باید کنش‌گری داشته باشد، پس قهرمان وارد داستان می‌شود و می‌تواند انسان و طبیعت را نجات دهد، لذا این داستان برای کودک و نوجوان موثر است و راهکارهایی برای مقابله با بحران و افزایش تاب‌آوری به کودک و نوجوان ارائه می‌دهد. اگر بخواهیم الگویی برای بازآفرینی با نگاه محیط زیستی داشته باشیم باید اقتباس‌گر بینشِ محیط‌ زیستی داشته باشد، او باید شناختی از زیست‌بومِ حماسی داشته باشد، در این اقتباس نویسنده با طبیعت و ضد طبیعتِ‌حماسی آشنایی ندارد.

محمدزاده با اشاره به اینکه اقتباس گر باید از روحیات کودک و نوجوان شناخت داشته باشد، گفت: مشکل این اقتباس این است که کاملا مشخص نیست که متعلق به گروه ج است یا د.

طبیعت‌ستیزی انسان در پسارنسانس

در بخش دوم این نشست کمال‌الدین ناصری، رئیس دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه فردوسی مشهد گفت: زبان فارسی زنجیره بزرگ تمدنی ماست. ما فردوسی را ارج می نهیم و از نظامی و رودکی برتر می نهیم به این دلیل که احیا کننده حکمت خسروی است و تنها بازگو کننده داستان‌های کهن نیست، او حکمت ایران باستان را به حکمت عملی تبدیل کرد. از جمله در داستان ضحاک، در این داستان فره ایزدی که همراه پادشاهان است امری دائمی نبوده، پادشاهان تا زمانی که داد و دهش داشتند و پیرو عدل بودند محبوب هستند اما وقتی مردم را کنار می گذارند فره ایزدی از آنان گرفته می شود.

وی افزود: در جهان و فرهنگ جهان‎شمولِ غربی که بر همه جا تاثیر گذاشته، وجه طبیعت‌ستیزانه‌ای را در پسارنسانس می بینیم، اگر بگوییم رنسانس پایان یافت و روشنگری آغاز و به اومانیسم ختم شد، در اومانیسم «خرد» به جای وحی گذاشته شد و انسان به جایگاهی برتر کشیده و از آن مغلوبیتی که قرن‌ها در مقابل طبیعت داشت که مقهور طبیعت بود و قدرت اندکی در برابر طبیعت داشت، کاسته شد. در دوران امانیسم به واسطه دستیابی به فناوری به طبیعت مسلط شد، و این محصول یک اندیشه بود و باید این اتفاق می‌افتد. اوج فناوری این بود که طبیعت را زیر سلطه خود بیاورد.

کماالدین ناصری اضافه کرد: بنابراین نوعی تقابل شکل گرفت، انسان برتر از طبیعت شد، بعدها کسانی بر این جایگاه انسان تلنگر زدند، کسانی نظیر گالیله، و فروید که معتقد بود ما بیش از آنکه خودآگاه باشیم ناخودآگاهیم و ناخودآگاهی دست ما نیست و غریزه بسیار عمیق است. تلنگر سوم را هم داروین زد و گفت انسان نتیجه تکامل است و فرقی با دیگر موجودات ندارد.

این استاد دانشگاه با اشاره به ظهور پست مدرنیسم گفت: می‌دانیم بعد از جنگ جهانی دوم پست مدرن تقویت شد و خیلی‌ها را به فکر انداخت که این وحشیگری در انسان که دیگران را به سلاخی بکشد، یکی را از بقیه برتر بداند از کجا می‌آید؟ برخی ریشه را در مدرنیته یافتند و تقابلش با طبیعت، معتقد بودند انسان هر طور با طبیعت برخورد می کند با هم‌نوعِ خودش هم همان گونه برخورد می‌کند.

شاهنامه سرشار از مفاهیم مرتبط با نیاز روز است

رئیس دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه فردوسی مشهد گفت: آموزش کودک با مفاهیم طبیعت‌گرایانه بسیار مهم است، ما در نهایت نیاز داریم که از منابع‌ ادبی‌مان برای همین رویکرد بهره ببریم، منابع ادبی ما و شاهنامه مشحون از این محتوا است و این بختیاری ما است که بهین‌نامه‌ای داریم که پر از نیازهای امروز است.

وی افزود: نویسندگان خوش‌فکر و خوش اندیشه زیادی نیاز است که این مسائل را واکافی و بازنمایی کنند، بهترین مدل آموزش کودکان، داستان‌سرایی است. قصه‌گویی یک ویژگی باستانی است و انسان‌های اولیه هم دور آتش برای هم داستان روایت می‌کردند. ما روایت‌گرانِ قهاری هستیم و این بهترین مدلِ انتقال است. پروردگار هم در قرآن با داستان مطالب مهمی را به دست ما رساند، باید به سنت روایت‌گری برگردیم، مدرنیته با عقل سردی که با موضوعات بر می کرد پرواز تخیل و داستان سرایی را به حاشیه راند.

کمال‌الدین ناصری بیان کرد: اما دوباره «داد» زنده می‌شود. امروز بخش زیادی از طبیعت ما و جهان ویران شده و بخش‌های دیگر در حال ویرانی هستند، طبیعت، زیرساختِ زیرساخت‌هاست، جامعه بر مبنای فرهنگ، اقتصاد، امنیت و تجارت استوار است، اینها ساختمان را نگه داشته‌اند اما پی این ساختمان، طبیعت و سرزمین ما است که اگر از بین بروند، سیاست و فرهنگ و جامعه از بین خواهد رفت.

مفهوم گیاه‌تباری

او با اشاره به گیاه‌تباری و تخیل نباتی گفت: یک نمونه از اسطوره@های کهن ما و چیزی که برای جامعه امروز آموزنده است همین مفهوم گیاه تباری است، این اسطوره می‌گوید ما انسان‌ها روزی گیاه بودیم و روح و جانمان در گیاه جاری بوده، مولانا در شعری سیر تحول انسان را ذکر می‌کند:

از جمادی مردم و نامی شدم (نامی یعنی گیاه)

و از نما مردم به حیوان سر زدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟
حمله دیگر بمیرم از بشر

تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو

کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم

آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چو ارغنون

گویدم که‌انا الیه راجعون

ارتباط انسان و گیاه

وی افزود: این شعر سیر مراحل انسان را ذکر می‌کند، که اول جماد بودم، گیاه شدم، بعد انسان شدم و در مسیر رسیدن به خدا قدم زدم. در اسطوره‌های آفرینش انسان از جمله شاهنامه چنین تفکری هست، تمام فرهنگ‌های کهن نظیر ایران، مصر، یونان و چین اسطوره آفرینش دارند، انگار وظیفه اسطوره است که خلقت انسان و جهان را شرح دهد، سوالات عمیق انسان را پاسخ دهد و تمام فرهنگ‌ها آن را دارند. در برخی فرهنگ‌ها داستان خلقت کمی خشن است، اما در اسطوره‌های ایرانی این داستان کمتر رنگ خشونت دارد.

این استاد دانشگاه گفت: وقتی اهریمن کیومرث را می‌کشد از خون او دو گیاه می‌روید که یکی زن و یکی مرد بوده، و این نشان می‌دهد هر دو از یک جا رشد می کنند و به نخستین انسان‌ها تبدیل می‌شوند و بعد نسل آنها زیاد می شود. بنابراین نسل انسان، با گیاه مرتبط است، انگار ما از گیاه گذشتیم و انسان شده‌ایم، این خیلی خیال برانگیز و آموزنده است.

ناصری ادامه داد: نکته بعدی این است که انگار برخی برگزیدگان انسان هم بعدا گیاه می‌شویم، مثلا سیاوش وقتی کشته می‌شود از خونش گیاه می‌روید. این دوباره گیاه شدن انگار سرنوشت انسان است، هوشنگ ابتهاج در جایی به یاد مرتضی کیوان می‌گوید وقتی قبر مرتضی کیوان را هربار می‌کندند ما آنجا را هر دفعه علامت می‌گذاشتیم، تا اینکه محل قبر کیوان را کامل شخم زدند و آنجا گیاهان بسیاری رویید، ابتهاج پس از آن برای مرتضی کیوان سرود «ساحت قبر تو سروستان شد.. ای عزیز دلِ من، تو کدامین سروی؟» این تصویر دوباره انسان را به درخت که یک باور کهن ایرانی است پیوند می‌دهد، این باور در رباعیات خیام هم نمودهای زیادی دارد.

وی در انتها گفت: در محیط زیستی که امروز به ما به ارث رسیده به این آموزه ها نیاز داریم تا به نسلی برسیم که عاشق آب و خاک و گیاه باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها