سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ ورود بازیگران به عرصه نویسندگی، همواره یکی از جنجالیترین حوزههای تلاقی هنر هفتم و ادبیات داستانی بوده است.
ایتن هاک که با فیلمهایی چون «انجمن شاعران مرده»، سهگانهٔ «پیش از طلوع/غروب/نیمهشب»، «پسرانگی» و «واقعیت گزنده» به شهرت رسید، در سال ۱۹۹۶ با انتشار نخستین رمان خود یعنی «داغترین ایالت» پا به عرصه نویسندگی گذاشت.
«ایتن هاک» هرگز قصد نداشت نویسنده شود. او در مصاحبهای انگیزه خود از نویسندگی را چنین شرح داده است: «نویسندگی هرگز یک انتخاب آگاهانه نبود. من شروع کردم چون میخواستم خودم را به موقعیتهای متفاوت هل دهم».
هاک در جای دیگری درباره قدمگذاشتن در دنیای نویسندگی گفته است: «فهمیدهام بازیگری مثل چرخ است و باقی رشتههای هنری پرههای آن هستند. نویسندگی و بازیگری واقعاً خیلی شبیه هماند.» مهمتر از همه، او تأکید کرده که دوست ندارد فقط با یک عنوان شناخته شود.
انتشار دومین رمان
برای مخاطبان جدیتر کتاب، هاک نویسندهای است که هرچند حرفهاش را با بازیگری آغاز کرد، اما نشان داده در نوشتن هم توانایی دارد. «چهارشنبه توبه» دومین رمان اوست؛ کتابی که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد و حالا با ترجمه «سینا بحیرانی» در انتشارات «وزن دنیا» به چاپ رسیده است.

هلن فالکونر از نویسندگان گاردین در نقد رمان اول هاک نوشت: «وسوسهانگیز است که به این بازیگر خوشچهره تاخت بزنیم، اما وظیفه من میگوید که هاک نویسندهای کوبنده است.»
استوارت میچنر نیز در نقدی مفصل بر «چهارشنبه توبه» در تاون تاپیکس نوشت و گفت که «اگر به داستانسرایی او فرصت بدهید، خواهید دید که هاک بازیگری است که برای نوشتن به دنیا آمده.» او دیالوگنویسی هاک را عالی توصیف میکند و معتقد است رمان دوم او نسبت به اولی جسورتر و پختهتر است.
در سوی دیگر، نشریاتی مانند انترتینمنت ویکلی نیز اذعان کردهاند که «چهارشنبه توبه» نسبت به اولین تجربه هاک پیشرفت قابل توجهی محسوب میشود.
درباره رمان
«کریستی» و «جیمی»، شخصیتهای اصلی «چهارشنبه توبه» هستند. جیمی هارتساک در آستانهٔ پدر شدن است، هرچند خودش هنوز نمیداند. چیزی که میداند این است که قصد دارد در یک ترمینال اتوبوس یخزده زانو بزند و از کریستی، دختری که چند روز قبل او را رها کرده، خواستگاری کند.
چون جیمی میخواهد عشق را وارد زندگیاش کند، میخواهد متعهد شود، میخواهد در کلیسا ازدواج کند و به خدا ایمان بیاورد. از همه مهمتر اینکه جیمی میخواهد یک مرد باشد و همین موضوع محوریت کلی کتاب را شکل میدهد.
اما او در سیسالگی و در اوج جوانی، هنوز شبیه پسربچهها رفتار میکند و علاقه بیاندازهاش به ماشین شورلت نوا ۳۷۰ که صداخفهکن اگزوزش را هم برداشته، نشانهای از این موضوع است. ماشینی که در طول داستان بهعنوان استعارهای از تمام علایق جیمی در زندگیاش، کمکم به نمادی متفاوت تبدیل میشود و در مسیر میل او به «مرد شدن»، جایگاهی متفاوت در زندگی جیمی به خود میگیرد؛ جایی که خودش هم معتقد است باید آن را رها کند.
داستان دو راوی دارد و از ماجرا از دید کریستی و جیمی شرح داده میشود. در حالی که این دو با مشاجرههای زیاد و با همان شورلت نوای خاکستری از شهری به شهر دیگر میروند، سفر واقعی در گفتوگویشان اتفاق میافتد.
خواننده مدام بین ذهن جیمی و کریستی در نوسان است، طوری که انگار دارد به یک گفتوگوی طولانی پر از مشاجره، اما صادقانه گوش میدهد. کریستی، برخلاف ظاهر شکنندهاش، زنی است با ترسهای بزرگ؛ ترس از رها شدن، ترس از عشقِ ناقص، ترس از این که مبادا سرنوشتشان «شکستن دلِ همدیگر» باشد.
جیمی هم، مردی است با احساساتی مملو از خشم و گناه؛ پدرش دست به خودکشی زده و او حالا میخواهد ثابت کند که میتواند آدم بهتری باشد.
یادآور سلینجر
یکی از ویژگیهای «چهارشنبه توبه»، نثر روان و ساده آن است. گفته میشود رمان هاک یادآور «ناطور دشت» نوشته «جی. دی. سلینجر» است.
جملاتش گاهی بلند و توصیفیاند و گاهی کوتاه و ضربتی. البته برخی منتقدان معتقدند این تغییر مداوم ریتم، خواننده را اذیت میکند. با این حال او در صفحاتی از این کتاب، موفق میشود رنج مردی را به تصویر بکشد که انگار مدام فریاد میزند: «با این همه خشم چه کار کنم؟»
جیمی میخواهد عشق را به زندگیاش راه بدهد، اما نمیداند چطور. کریستی دوست دارد به او اعتماد کند، اما تجربههای ناخوشایندی در زندگی به او درس داده که نباید به جیمی اعتماد کند.
در این میانه، چیزی که کتاب را از یک ملودرام ساده نجات میدهد، طنز تلخ و نگاه واقعبینانه هاک است. مثلاً در بخشی که جیمی با یک پسر دوازدهساله بسکتبال بازی میکند و با تمام قوا میبرد، بچه را به گریه میاندازد و بعد سعی میکند او را نصیحت کند. این ترکیبِ ناشیگری و پختگی، دقیقاً همان نقطهقوتی است که شخصیت هاک را باورپذیر میکند.
سربلندی در نویسندگی
با وجود نقدهای مثبتی که رمان هاک گرفته، برخی منتقدان معتقدند بازیگران بزرگ هرگز رماننویسهای بزرگی نمیشوند. نه به این دلیل که استعداد ندارند، بلکه به این خاطر که رماننویسی مهارتی کاملاً جداگانه و فوقالعاده دشوار است.
نویسندگی نیازمند سالها تمرینِ خستهکننده و انضباط است؛ چیزی که بازیگرانِ مشهور به دلیل ماهیت حرفهشان فرصت کافی برای پرورشِ عمیقِ آن ندارند.
بازیگران زیادی در طول سالهای کار خود و پس از به شهرت رسیدن دست به قلم شدهاند، اما همه آنها موفق نبودهاند.
مانند تام هنکس که با وجود تجربه درخشان در بازیگری، در اولین رمانش نتوانست موفق عمل کند.
در واقع هیچ رابطه ذاتی میان هنرمندبودن و نویسندهٔ خوب بودن وجود ندارد و نویسندگی چیزی نیست که بشود نقشِ آن را بازی کرد یا با شهرت به دست آورد.
اما هاک جزو آندسته از هنرمندانی است که در نوشتن یک رمان سربلند بیرون آمده است. «چهارشنبه توبه» فقط یک کتاب عاشقانه عامیانه نیست و هاک در طول داستان سعی دارد نشان دهد که چگونه یک خویشتن زخمی را بپذیریم.
بااینحال شخصیتهای رمان هاک گاهی بیش از حد یکبعدی میشوند. جیمی آنقدر خشمگین و در عین حال عاشق است که خواننده در طول داستان فراموش میکند یک ارتشی سیساله است. همچنین روایت داستان از دید هردو شخصیت آن، گاهی روندی خستهکننده پیدا میکند و انگار خواننده مشغول خواندن دیالوگهای طولانی است. اما هاک در طول داستان موفق میشود این نقصانها را با صداقت عاطفی خود جبران کند.
نظر شما