دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۰
عکس تزئینی است

مروری بر خاطرات حسین علایی؛

ملاقات با هئیت پاکستانی در کاخ قجری

امنیت ملی و سرنوشت پاکستان و ایران به هم گره خورده است

ظهر روز جمعه ۳۰ دی ماه ۱۳۶۷ در معیت وزیر سپاه آقای شمخانی با هواپیمای اختصاصی اشرف خواهر شاه که یک بوئینگ ۷۲۷ بود و اسم قدس بر آن گذاشته شده بود، عازم پاکستان شدیم.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «راه رفته: زندگی و رنج‌های پس از جنگ» جلد دوم خاطرات سردار حسین علایی؛ با محوریت بررسی و روایت رخدادهای مهم پس از پایان جنگ تحمیلی ایران و عراق به عنوان گزارشی دست‌اول از حوادثی که نویسنده یا شاهد مستقیم آن‌ها بوده یا در شکل‌گیری‌شان نقش داشته است، منتشر شد.

مطالب این کتاب، بخش‌هایی مهم و کمتر گفته‌شده از تاریخ معاصر ایران پس از جنگ تحمیلی را توصیف و تحلیل می‌کند. نویسنده با نگاهی واقع‌گرایانه، به بررسی تحولات سیاسی، مدیریتی و ساختاری کشور در دوره‌ای حساس می‌پردازد که مسیر جدیدی را برای جمهوری اسلامی ایران رقم زد.

مهم‌ترین موضوعات مطرح شده در کتاب «راه رفته» شامل: رحلت امام خمینی (ره) و پیامدهای آن، تغییر رهبری و آغاز دوره جدید سیاسی، سیاست‌ها و رویکردهای رهبر جدید، پایان جنگ تحمیلی و آثار آن بر ساختار کشور، تغییر شیوه حکمرانی در ایران، انتخاب رئیس‌جمهور و تحولات مدیریتی و شکل‌گیری تدریجی شرایط و وضعیت جدید در کشور است.

کتاب «راه رفته» در ۲۷۸ صفحه به قلم حسین علایی از سوی موسسه انتشاراتی روزنامه ایران منتشر شده است.

در گزارش زیر صفحاتی از خاطرات حسین علایی، فرمانده پیشین نیروی دریایی سپاه انتخاب شده که به دو سفر او به پاکستان اختصاص دارد و در مقابل مقامات نظامی و سیاسی پاکستان هم به ایران سفر و درباره مسائل نظامی تبادل نظر می‌کنند.

نگوئید خواسته ما این است

ظهر روز جمعه ۳۰ دی ماه ۱۳۶۷ در معیت وزیر سپاه آقای شمخانی با هواپیمای اختصاصی اشرف خواهر شاه که یک بوئینگ ۷۲۷ بود و اسم قدس بر آن گذاشته شده بود، عازم پاکستان شدیم. چند روزی در پاکستان بودیم با وزیر دفاع پاکستان آقای چیما که به تازگی منصوب شده بود، دیدار و گفت‌وگو کردیم. او با اشتیاق نام امام خمینی را می‌برد و می‌گفت: مرا سرباز امام خمینی حساب کنید. او می‌گفت: درب تمامی مراکز نظامی پاکستان به روی شما باز است. در این سفر با رئیس ستاد مشترک ارتش که یک آدمیرال دریایی بود؛ نیز با فرمانده نیروی هوایی پاکستان هم مذاکره کردیم. فرمانده نیروی هوایی پاکستان بسیار علاقه‌مند و عاشق انقلاب اسلامی بود و می‌گفت به من دستور دهید که برای شما چه بکنم؟ و نگوئید خواسته ما این است.

با فرمانده نیروی دریایی هم ملاقات کردیم و من از مراکز نگهداری انواع مین‌های دریایی بازدید کردم. مین‌های آنها پیشرفته‌تر از مین‌هایی بود که در جریان جنگ تحمیلی در خلیج فارس استفاده شد. از آنها خواستم تا نمونه‌ای از این مین‌ها را به ما بدهند ولی ندادند. شعار ارتش پاکستان که در همه مراکز نظامی و پادگان‌ها نوشته شده بود، ایمان، اتحاد و نظم بود.

حضور دو خاله بی‌نظیر بوتو در تهران!

به کاخ ریاست‌جمهوری در اسلام‌آباد رفتیم و با غلام اسحاق‌خان، رئیس‌جمهور پاکستان هم به مدت یک ساعت گفت‌وگو کردیم. در همه آن دیدارها آقای میرمحمود موسوی، سفیر ایران در پاکستان همراه ما بود. او برادر نخست‌وزیر بود و آشنای خوبی با اوضاع پاکستان داشت. او می گفت: پاکستانی‌های مهاجر همگی برای کشورشان ارز می‌فرستند؛ در کشورهای خارجی مسجد می‌سازند و فرهنگ خود را حفظ می‌کنند. یک شب هم در راولپندی به دیدار خانم بی‌نظیر بوتو که به تازگی نخست‌وزیر شده بود، رفتیم. او در ورودی کاخ از ما استقبال کرد و گفت‌وگوهای رسمی یک ساعت به طول انجامید. در اتاق بوتو عکس محمدعلی جناح و عکس پدرش ذوالفقار بوتو و نیز یک تابلو که بر روی آن آیه انما المومنون اخوه نقش بسته بود، به چشم می‌خورد. خانم بوتو در سخنان خود از ضیاء الحق انتقاد می‌کرد و می‌گفت: اگر حکومت پدرش ذوالفقار علی بوتو ادامه می‌یافت، شاید شوروی به افغانستان حمله نمی‌کرد.

همان شب در ضیافت شام خانم بوتو هم شرکت کردیم. در این ضیافت وزیر دفاع، کلیه فرماندهان عالی و نظامی پاکستان، وزیر امور خارجه، وزیر مشاور در امنیت ملی و سفیر ایران حضور داشتند. سر میز شام من در کنار خانم بوتو که حجاب خوبی داشت، نشسته بودم و خودمانی‌تر صحبت کردیم. خانم بوتو می‌گفت: که در زمان وقوع انقلاب در ایران، دو خاله‌اش در تهران بوده‌اند و یکی از خاله‌هایش طرفدار انقلاب و امام خمینی بوده است. خانم بوتو از وضع حجابش از من سوال کرد، به وی گفتم: حجاب شما خوب است و مشکلی ندارد. بعد از صرف شام هم ۴۵ دقیقه دیگر گفت‌وگو کردیم.

ملاقات با هئیت پاکستانی در کاخ قجری

روز دوشنبه سوم بهمن ماه ۱۳۶۷ هم با ژنرال اسلم‌بیگ فرمانده نیروی زمینی و در واقع فرمانده ارتش پاکستان دیدار و گفت‌وگو کردیم. او می‌گفت: شما جنگ را به تنهایی اداره کردید، در حالی که همه دنیا، آمریکا و عرب‌ها به عراق کمک می‌کردند. امنیت ملی و سرنوشت پاکستان و ایران به هم گره خورده است. در زمینه تعمیرات تانک‌های چینی و بالگردها و تامین قطعات بالگردها و آموزش در تمامی رسته‌ها می‌توانیم همکاری کنیم. هر چه داریم در اختیار و متعلق به شماست و از همکاری نزدیک با شما استقبال می‌کنیم. مذاکره با وی دو ساعت طول کشید. شام میهمان وی بودیم. به شهر لاهور هم رفتیم و بر سر مزار علامه اقبال لاهوری فاتحه خواندیم. مقبره وی با اشعار فارسی او تزئین شده بود. آقای فخرالدین حجازی، نماینده مجلس شورای اسلامی هم که در این سفر همراه ما بود، به مدت ده دقیقه درباره اقبال لاهوری سخنرانی کرد.

روابط دوستانه‌ میان فرماندهان ایران و پاکستان

علی نیکان قمی از دوستان پدرم و از همسایگان ما در قم سرکنسول ایران در لاهور بود که در بازدید از لاهور ما را همراهی می‌کرد. از بندر کراچی بازدید کردیم و پس از یک هفته از کراچی با همان هواپیمای جت بوئینگ قدس در جمعه شب ۷ بهمن ماه به تهران بازگشتیم. در مجموع سفر مفیدی بود.

مدتی بعد از این سفر،آقای غلام سرور چیما، وزیر مشاور در امور دفاعی پاکستان به تهران آمد و در روز سه‌شنبه چهارم مردادماه ۱۳۶۸ به ستاد نیروی دریایی آمد و به مدت چهار ساعت با هم گفت‌وگو کردیم. برای وی ضیافت شام ترتیب دادیم که در آن سفیر، وابسته نظامی پاکستان؛ فرمانده پایگاه دریایی کراچی و تعدادی دیگر از مقامات پاکستانی حضور داشتند. در روز شنبه ۳۰ دی ماه ۱۳۶۸ هم ژنرال یستور الحق ملک فرمانده نیروی دریایی پاکستان به ستاد نیروی دریایی سپاه آمد. با وی به مدت دو ساعت پیرامون مسائل منطقه‌ای و نیز روابط بین دو نیرو مذاکره کردیم. سپس به یکی از کاخ‌های باقی مانده از دوره قاجار که در مجموعه نیروی دریایی قرار داشت رفتیم و با هم ناهار خوردیم. وقتی ستاد نیروی دریایی را در مجموعه اسبدوانی راه‌اندازی کردیم، این کاخ مخروبه شده بود. بنای آن را بازسازی کردیم و اسم ساختمان قدس را بر آن گذاشتیم و از آن برای دیدارهای رسمی و تشریفاتی استفاده می‌کردیم.

با سفر ما به پاکستان، رفت و آمد فرماندهان عالی ارتش پاکستان به ایران آغاز شد و آنها برای پاسخ به سفر ما به ترتیب به ایران می‌آمدند از جمله ژنرال میرزا اسلم‌بیگ، فرمانده ارتش پاکستان در روز دوشنبه ۳۰ بهمن ماه ۱۳۶۸ به ستاد نیروی دریایی آمد و حدود سه ساعت با هم مذاکره کردیم. این رفت و آمدها باعث شده بود که روابط دوستانه‌ای بین فرماندهان نیروهای مسلح ایران و پاکستان برقرار شود.

چند سال بعد وقتی قائم‌مقام وزیر دفاع بودم به همراه آقای محسن رضایی در روز سه‌شنبه ۱۸ تیر سال ۱۳۷۰ سفر دیگری به پاکستان داشتم. در آن زمان سفیر ایران در پاکستان، آقای جواد منصوری، فرمانده سابق سپاه بود. رئیس ستاد ارتش آدمیرال سروهی میزبان هئیت ایرانی بود و به همراه فرماندهان نیروهای ارتش پاکستان از ما در فرودگاه اسلام‌آباد استقبال کرد و در همان شب ورود در مهمانسرای ستاد مشترک ارتش، ضیافت شام برپا کرد. به کراچی هم رفتیم و از مرکز تحقیقات فضایی و موشکی پاکستان در سوپارکو در اطراف کراچی بازدید کردیم. در این مرکز بر روی ماهوراه و موشک‌های زمین به زمین با برد ۳۰۰ کیلومتر کار می‌کردند. خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در کراجی که آقای سراج‌الدین موسوی رئیس آنجا بود، نیز بازدید کردیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها