دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۰
نوشتن در جنگ ممکن است اما تاریخ‌نگاری نه

محسن کاظمی گفت: شما در زمان بحران نمی‌توانید تاریخ نظامی دقیق بنویسید، اما می‌توانید تاریخ تجربه بنویسید. شما نمی‌توانید اسناد جنگ را فاش کنید، اما می‌توانید تجربه خود را بنویسید. شما نمی‌توانید آمار رسمی را منتشر کنید، اما می‌توانید مشاهدات میدانی خود را ثبت کنید.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دومین جلسه «نوشتن در جنگ» یا «نوشتن پس از جنگ» در پاتوق حرفی نو با حضور مرتضی سرهنگی، محسن کاظمی و خسرو باباخانی یکشنبه 13 اردیبهست در پاتوق حرف نو برگزار شد. گزارش زیر متن سخنرانی محسن کاظمی است.

محسن کاظمی، پژوهشگر تاریخ شفاهی گفت: من دو هفته‌ای بود که بحث مهمی در خصوص وضعیت فعلی و طی شده روایت‌های شکل گرفته از جنگ ۸ ساله تا جنگ رمضان را آسیب‌شناسی و آماده کرده بودم. اما به دلایلی آن را در صف انتظار گذاشتم و به موضوع «نوشتن در بحران» پرداختم.

پس از جنگ ۱۲ روزه، در جلسه‌ای در مرکز اسناد مجلس گفتم که تاریخ‌نگاری از بحران در بحران ممکن نیست و دلایل خود را برشمردم. اما امروز در این نشست، نگاه من به ادبیات است نه تاریخ و از این منظر، اتفاقا می‌خواهم از ضرورت نوشتن در بحران بگویم. از آنجا که به عنوان چهره فعال در زمینه تاریخ شفاهی شناخته می‌شوم تاکید می‌کنم که امروز هیچ سخنی درباره تاریخ شفاهی ندارم.

قبل از ورود به بحث، چشم می‌پوشم از بار معنایی جنگ، بحران، فاجعه، حماسه و دفاع و بیشتر از بحران به نمایندگی از همه یاد می‌کنم.

استدلال رایج این است که در بحران نمی‌توان نوشت. چون انسان در شوک، ترس و هیجان است. چون اسناد محرمانه‌اند، آمارها پنهان‌اند. حقیقت زیر غبار جنگ مدفون است. چون نوشتن از جنگ در همان زمان عواقبی دارد. خطر خیانت و محرومیت دارد. پس بهتر است صبر کرد و منتظر ماند تا بحران بگذرد و اسناد فاش شوند تا امنیت برقرار شود. بهتر است در پساجنگ نوشت، وقتی آرامش برگشته و فاصله زمانی ایجاد شده شد. وقتی می‌توان بی‌طرفانه و منطقی تحلیل کرد.

این استدلال ظاهرا منطقی است، اما در عمق، توجیهی است برای سکوت، تعویقی است که هرگز پایان نمی‌یابد. چون پساجنگ، هرگز نمی‌آید. چون بحران پی در پی است. چون «بعدا» دیر است.

این استدلال دو نکته را با هم اشتباه می‌گیرد: تاریخ‌نگاری و ادبیات. تاریخ‌نگاری نیاز به اسناد و فاصله زمانی و بی‌طرفی دارد. اما ادبیات نیاز به تجربه و صداقت، دیدن بی‌واسطه، نوشتن بی‌پرده دارد. تاریخ‌نگاری، بیست سال بعد نوشته می‌شود، اما ادبیات در لحظه. تاریخ‌نگاری به دنبال حقیقت اسناد است، اما ادبیات به دنبال حقیقت تجربه است.

در لحظه بحران، بله اسناد استراتژیک پنهان‌اند. آمار دقیق سانسور شده، تصمیمات محرمانه‌اند، اما تجربه زیسته، آشکار و رفتار انسان‌ها، قابل مشاهده است. ساختارهای قدرت، قابل دیدن است. تناقضات بین روایت رسمی و واقعیت خیابان قابل ثبت است. شما نمی‌توانید تاریخ نظامی دقیق بنویسید، اما می‌توانید تاریخ تجربه بنویسید. شما نمی‌توانید اسناد جنگ را فاش کنید، اما می‌توانید تجربه خود را بنویسید. شما نمی‌توانید آمار رسمی را منتشر کنید، اما می‌توانید مشاهدات میدانی خود را ثبت کنید.

نوشتن در جنگ صادقانه است

ارنست همینگوی در جنگ جهانی اول، آیا اسناد محرمانه و آمار دقیق داشت؟ اما تجربه زیسته داشت. او در جبهه بود، دید، احساس کرد و نوشت. نتیجه آن یکی از مهم‌ترین روایت‌های جنگ جهانی اول شد، نه به خاطر اسناد، بلکه به خاطر صداقت و تجربه. احمد دهقان در جنگ تحمیلی، اسناد ستاد و آمار رسمی نداشت، اما چشم، گوش و هوش داشت. او در جبهه بود، مشاهده و تجربه کرد و «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» و «روزهای آخر» را نوشت.

نتیجه، روایتی صادق شد نه به خاطر اسناد، بلکه به خاطر نگاه بی‌پرده، همچنین آیت‌الله جمی با آغاز جنگ خود را در دل بحران و تجاوز نگهداشت. حاضر به تخلیه آبادان نشد، هر روز سال اول جنگ را نوشت. او نه عضو ستاد نظامی بود نه اسناد داشت و نه دستوری برای نوشتن، اما هر لحظه و هر نکته را نوشت. در روایتش آمار انفجارها و کشته‌ها را می‌دهد همه را در لحظه به لحظه نوشت، اما همان زمان منتشر نکرد، بلکه ۲۸ سال بعد در کتابی تحت عنوان «نوشتم تا بماند» منتشر کرد و روایتی یکتا، صادقانه و بی‌روتوش برای آیندگان به ارمغان گذاشت.

نوشتن در بحران و جنگ بی‌اما و اگر و آسان نیست. با تنگناها و آسیب‌هایی مواجهه است، در این میان موضوع «حجاب معاصرت» قابل تامل است. استدلال حجاب معاصرت می‌گوید در لحظه بحران، فقط لایه رو دیده می‌شود و لایه‌های عمیق‌تر پنهان‌اند. این خطرناک‌ترین بخش استدلال است. چرا که فرض می‌کند که لایه رو بی‌ارزش است. اما لایه رو چیست؟ تجربه زیسته مردم، رفتار واقعی انسان‌ها، احساسات (ترس، امید، خشم، یاس، دلهره و نگرانی) تناقضات بین گفتار و کردار، اینها، بی‌ارزش هستند؟ نه، اینها همان چیزی هستند که ادبیات را از تاریخ‌نگاری متمایز می‌کند. در جنگ تحمیلی، لایه پنهان شامل تصمیمات ستاد، آمار دقیق تلفات، اسناد محرمانه بود که بیست سال بعد فاش شد، اما لایه رو شامل شامل سرباز هجده ساله‌ای بود که می‌ترسید، فرمانده‌ای که راست نمی‌گفت، مادری که پسرش را از دست داده بود، فرزندی که هیچ‌گاه پدرش را ندید، جامعه‌ای که بین ایمان و شک تقسیم شده بود. کدام یک برای ادبیات مهم‌تر است؟ لایه رو. چون ادبیات تاریخ تجربه است، نه تاریخ اسناد.

شوک، دشمن تحلیل است

اینجا سوالی پیش می‌آید: چه انتظاری می‌توان داشت که در بحران، وقتی کسی در شوک است، در ترس، هیجان، تهدید به دادگاهی شدن و محرومیت می‌شود، درست است که روایت کند و بنویسد؟ این یک واقعیت است نه توجیه برای ننوشتن. بله، در بحران انسان در شوک و ترس و هیجان است. تهدید می‌شود، اما یعنی چه؟ آیا این یعنی شاید بنویسد؟ نه این یعنی نمی‌تواند بلافاصله منتشر کند، اما می‌تواند بنویسد، نوشتن، انتشار نیست، ثبت، فاش کردن نیست.

شوک و هیجان، دشمن «درست نوشتن» نیستند. این اشتباه رایج است که فکر کنیم در شوک نمی‌توان درست نوشت. اما «درست» یعنی بی‌طرفانه، منطقی، تحلیلی، پس بله، در شوک نمی‌توان درست نوشت، چون شوک مانع بی‌طرفی است، اما ادبیات نیاز به بی‌طرفی ندارد، نیاز به صداقت دارد. اگر درست، یعنی صادق، بی‌واسطه و زنده. پس در شوک می‌توان درست نوشت، چون شوک مانع دروغ، است.

ده سال بعد شما می نویسد: «جنگ، سخت بود، اما ما قهرمان بودیم، اما در لحظه شوک، شما می‌نویسد: «من ترسیدم، من نمی‌دانستم چرا اینجا هستم. من دیدم که دوستم کشته شد و من گریه کردم.» کدام یک درست‌تر است؟ دومی، چون صادق است. شوک دشمن صداقت نیست، برعکس شوک دفاع‌ها و توجیه‌ها را می‌شکند. دروغ‌ها را می‌سوزاند، حقیقت را آشکار می‌کند. در شوک، شما نمی‌توانید فریب دهید، نمی‌توانید روایت بسازید، فقط می‌توانید حقیقت بگویید. پس شوک، دشمن تحلیل است، اما دوست صداقت است.

نوشتن در جنگ مقاومت است

خاطرات آنا فرانک، مثالی است او سیزده ساله بود و در ترس و پناهگاه و اردوگاه بود. تهدید به مرگ شد. آیا او نوشت؟ بله، آیا او منتشر کرد؟ نه پدرش بعد از مرگش منتشر کرد. 16 ساله بود که مرگ او را بلعید.

آیا خاطرات او ارزشمند است؟ بله، چون در لحظه نوشته شد.

بسیاری از اسرای جنگ، در اسارت نوشتند، روی کاغذهای قاچاق، با خطر مرگ، بدون امید به انتشار. با تمام نقدهایی که به «پایی که جا ماند» نوشته سید ناصر حسینی دارم، آن را بخوانید چون در همان روزهای اسارت نوشته شده و ارزشمند است. چرا نوشتند؟ چون می‌دانستند بعدا فراموش می‌کنند.

بعدا روایت رسمی تثبیت می‌شود. می‌دانستند نوشتن، مقاومت است. برخی رزمندگان جنگ تحمیلی، در جبهه نوشتند، یادداشت‌های کوتاه، نامه‌ها، خاطرات شخصی. آیا آنها منتشر کردند؟، نه، بسیاری سی سال بعد منتشر شد. آیا آنها ارزشمند است؟ بله، چون در لحظه نوشته شد. نوشتن در بحران در مرز باریک میان خدمت و خیانت دیده می‌شود. در بحران، انتقاد خیانت است، شک ضعف است، سوال دشمنی است. پس چه باید کرد؟ تفاوت بین نوشتن و انتشار را درک کرد، نوشتن خصوصی، برای خود و برای حافظه است. انتشار، عمومی، برای دیگران با خطر همراه است. پس شما می‌توانید بنویسید بدون خطر، اما نمی‌توانید منتشر کنید با خطر. اما اگر الان ننویسید بیست سال بعد، چیزی برای انتشار ندارید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها