سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – کوروش دیباج: در هفته فرهنگی اصفهان، شهری که طی قرنها نهتنها پایتخت سیاسی، بلکه کانون پویای تحولات ادبی و هنری ایران بوده، بازخوانی «مکتب ادبی اصفهان» اهمیتی دوچندان پیدا میکند؛ مکتبی که برخی آن را ذیل «سبک هندی» و برخی دیگر با تأکید بر خاستگاه تاریخی و زیباشناختیاش، با عنوان «سبک اصفهانی» میشناسند.
در اینباره با سیدمهدی نوریان نجفآبادی، ادبپژوه و استاد بازنشسته دانشگاه اصفهان گفتوگویی انجام دادهایم. نوریان که سالها درباره تاریخ ادبی اصفهان پژوهش کرده، با رویکردی مستند و نظاممند از جایگاه محوری این شهر در تحولات سبکی شعر فارسی سخن گفته و بر ضرورت بازتعریف این مکتب در افقهای میانرشتهای و رسانههای نوین تأکید دارد.
آنچه میخوانید، متن کامل این گفتوگوست.
در بازخوانی مکتب ادبی اصفهان، تا چه حد میتوان از یک نظام زیباشناختی منسجم سخن گفت و نه صرفاً از یک برچسب تاریخی مربوط به شعر دوره صفوی؟
نخست باید بر این نکته بنیادین تأکید کنم که فرهنگ ایران را یک کلیت واحد میدانم و اصفهان را قلب تپنده این کلیت. اصفهان حاصل همافزایی استعدادهایی است که از تبریز و نیشابور و مشهد و شیراز و کرمان تا اقصینقاط ایران به این شهر آمدند و آن را ساختند. بنابراین، وقتی از «مکتب اصفهان» سخن میگوییم، سخن از تبلور یک فرهنگ ملی در نقطهای کانونی است، نه یک پدیده محلی و منفک.
در پاسخ مستقیم باید بگویم: مکتب ادبی اصفهان هرگز یک برچسب تاریخی محدود به شعر دوره صفوی نیست، بلکه میتوان و باید آن را یک نظام زیباشناختی منسجم دانست. اگر تاریخ سبکشناسی شعر فارسی را مرور کنیم، معمولاً چهار دوره عمده معرفی میشود: سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی/اصفهانی و دوره بازگشت ادبی. نکته مهم این است که در گذار از هر دوره به دوره بعد، اصفهان نقشی کانونی داشته است.
تحول از سبک خراسانی به عراقی در جغرافیای فرهنگی اصفهان تثبیت شد؛ گذار از عراقی به آنچه بعدها «هندی» نام گرفت نیز در بستر اصفهان رخ داد؛ حتی آغاز نهضت بازگشت ادبی در عصر زندیه در انجمن ادبی سیدعلی مشتاق اصفهانی شکل گرفت. این استمرار تاریخی نشان میدهد با سنتی زنده و پویا مواجهیم که شاخصههای زیباشناختی روشنی دارد؛ از جمله گرایش به مضمونسازی، تصویرپردازیهای باریکاندیشانه، نزدیکی زبان به محاورات شهری و برجستهبودن فردیت.
از این رو، مکتب اصفهان را باید یک «پارادایم زیباشناختی» دانست، نه صرفاً یک عنوان جغرافیایی.
برخی پژوهشگران معتقدند قدیمیترین شاعران اصفهان جمالالدین محمد بن عبدالرزاق و کمالالدین اسماعیلاند. آیا این نظر دقیق است؟
این دو شاعر بیتردید از ارکان شعر اصفهاناند؛ اما پژوهشهای من نشان میدهد پیش از آنان نیز شاعری پارسیگو در اصفهان میزیسته است. در مقالهای با عنوان «قدیمیترین شاعر پارسیگوی اصفهان» در مجله *میراث جاویدان* ثابت کردهام که باید ابوالفضل نطنزی را از نخستین شاعران فارسیگوی حوزه اصفهان دانست.
اهمیت او از آنجاست که حکیم سنایی غزنوی با ستایش از وی یاد میکند. وقتی شاعری چون سنایی که خود از پایهگذاران تحول در شعر فارسی است کسی را با تحسین یاد میکند، جایگاه رفیع او در زمانهاش آشکار میشود. این کشف تاریخ شعر اصفهان را یک گام به عقب میبرد و نشان میدهد این شهر پیش از شکوفایی رسمی خود در عصر سلجوقی و صفوی نیز در متن جریان شعر فارسی حضور داشته است.
از سوی دیگر، بررسی «سفینهها» و «جُنگها» نشان میدهد جمال و کمال جایگاهی ممتاز در حافظه فرهنگی ایرانیان داشتهاند. برای نمونه، در *نزهةالمجالس* اثر جمالالدین خلیل شروانی، از میان چهار هزار رباعی منتخب، حدود سیصد رباعی به کمالالدین اسماعیل اختصاص یافته است. این حضور پررنگ در منطقهای دور از اصفهان نشاندهنده دامنه تأثیر شعر اصفهانی در آن عصر است.
نسبت میان سبک اصفهانی و سبک هندی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا با جریانی مستمر مواجهیم یا دو گفتمان متفاوت؟
این از مباحث اصلی سبکشناسی است. استادانی چون جلالالدین همایی و امیری فیروزکوهی باور داشتند آنچه «سبک هندی» مینامیم در اصل ریشه در اصفهان دارد و بهتر است آن را «سبک اصفهانی» بنامیم. آنان تأکید میکردند بنیانهای این سبک از مضمونسازی و پیچیدگی تصویر تا توجه به جزئیات – در اصفهان شکل گرفت و سپس به هند انتقال یافت.
در دوره صفوی، بهویژه در عهد شاهعباس، گروهی از شاعران ایرانی مانند کلیم کاشانی، طالب آملی و نظیری نیشابوری به دربار گورکانیان هند رفتند و همان شیوه بالیده در اصفهان را ادامه دادند. بعدها شاعران هندیتبار نیز این سبک را اقتباس کردند.
با مقایسه آثار صائب تبریزی که او را باید نماینده برجسته سبک اصفهانی دانست با برخی شاعران متأخر هندی، تفاوتهایی در میزان پیچیدگی و ابهام دیده میشود. شعر صائب با وجود ظرافتها، فصاحت و روشنی نسبی دارد؛ حال آنکه در شعر برخی متأخران مانند بیدل دهلوی میزان ایهام به اوج میرسد.
بنابراین، با جریانی مستمر روبهرو هستیم که در جغرافیایی متفاوت، تشدید یا دگرگونی یافته، اما خاستگاه اصلی آن اصفهان است.
پیچیدگیهای تصویری و مضمونسازی در شعر شاعرانی چون صائب تا چه حد بازتاب تحولات شهری و زیستجهان اصفهان صفوی است؟
یکی از ویژگیهای مهم این دوره، «شهریشدن شعر» است. شعر از فضای درباری فاصله میگیرد و به میان مردم میآید. قهوهخانهها به مراکز مشاعره و گفتوگو تبدیل میشود و حتی شاهعباس گاه در این محافل حضور مییابد. این آمیختگی شعر با زندگی روزمره، زبان را به زبان مردم نزدیک میکند و عناصر ملموستری وارد شعر میشود.
در عین حال، سنت مضمونسازی که ریشه در خاقانی، نظامی و حافظ دارد در این دوره به اوج میرسد. هیچ سبکی ناگهان خلق نمیشود؛ بلکه تکیهگاه تاریخی دارد. باریکاندیشی خاقانی، ایهامهای حافظ و تمثیلهای سعدی در شکلگیری دستگاه تصویری این دوره مؤثر است. در اصفهان صفوی، این عناصر در بستری شهری و پویا، صورتی نظاممند مییابد.
از منظر مطالعات میانرشتهای، چگونه میتوان مکتب اصفهان را در پیوند با جامعهشناسی ادبیات یا مطالعات شهری بازتعریف کرد؟
پرسش بسیار مهمی است. اگر شاعر را سخنگوی زمانهاش بدانیم، ناگزیر باید شعر را در نسبت با ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و نهادی تحلیل کنیم. اصفهان صفوی شهری جهانی بود با شبکههای تجاری گسترده، حضور اقوام گوناگون و ساختار شهری پیچیده. این تنوع در تخیل شعری نیز بازتاب دارد.
مطالعه انجمنهای ادبی، تذکرهها، مناسبات درباری و حتی معماری شهری میتواند فهم ما از مکتب اصفهان را عمیقتر کند. نمونه روشن، تذکره نصرآبادی است که نهتنها شرح احوال شاعران، بلکه تصویری زنده از شبکههای ارتباطی و محافل ادبی عصر صفوی ارائه میدهد.
در مقایسه با دیگر مراکز ادبی ایران، اصفهان چه مزیت گفتمانیای داشت که توانست به یک مکتب ادبی بدل شود؟
به گمانم سه عامل تعیینکننده است: مرکزیت سیاسی، تمرکز نخبگان و پویایی اقتصادی. هرگاه شهری به مرکز قدرت بدل میشود، استعدادها به آن جذب میشوند؛ چنانکه در عصر سامانیان بخارا، در دوره غزنویان غزنین و در عهد سلجوقیان و صفویان اصفهان چنین نقشی داشتند. این تمرکز انسانی امکان گفتوگوی مستمر و رقابت خلاق را فراهم میکند.
افزون بر این، اصفهان از پیشینه فرهنگی عمیق و سنتهای هنری متنوع – از معماری و خوشنویسی تا نگارگری برخوردار بود. این همنشینی هنرها به غنای تصویرپردازی شعری و شکلگیری «زیباشناسی تلفیقی» انجامید که هویت مکتب اصفهان را ساخت.
برای بازتولید مکتب ادبی اصفهان در رسانههای نوین و در قالب گردشگری ادبی، چه عناصر باید برجسته شود تا دچار تحریف نشود؟
نخست، باید از هرگونه تقلیلگرایی پرهیز کرد؛ نباید این مکتب را صرفاً به پیچیدگی و ابهام فروکاست. باید نشان داد این سبک برآمده از زیستجهانی شهری و پویا بوده و باوجود باریکاندیشی، با زندگی مردم پیوند داشته است.
دوم، تأکید بر تداوم تاریخی این مکتب ضروری است؛ اینکه این شیوه حاصل خلأ نیست، بلکه حلقهای از زنجیره تحول شعر فارسی است.
سوم، معرفی منابع اصیل همچون تذکرهها و سفینهها اهمیت دارد تا تصویر دقیقتری از فضای ادبی آن عصر ارائه شود.
در نهایت، اگر شعر همچنان از بطن جامعه نیرو بگیرد و زبان حال مردم باشد همانگونه که شعر حافظ پس از قرنها زنده است مکتب ادبی اصفهان نیز میتواند در قالبهای نوین بازخوانی و بازآفرینی شود، بیآنکه دچار تحریف گردد.
نظر شما