سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) -مرضیه نظرلو؛ «اینکه با شما سخن میگوید؛ نامش حسین، کنیه و تخلصش لرزاده، فرزند محمد خان معمار، تهرانیالاصل، زادگاهش تهران، کوچه قلمستان، زادروزش ۱۲۸۵ شمسی، شغلش معماری و طراحی است. در موقع تنظیم شناسنامه، خان از نام پدر حذف و لر به لرزاده تبدیل شد. پدر از سادگی باطن به لر معروف بود...»
این کتیبه را زده بود؛ کنار در ورودی خانهاش. خانهای که بیش از پنجاه سال در آن زندگی کرد و بنایش را خودش بالا برده بود. خانهای با حیاطی زیبا، دو طبقه و با صفا که پنجرههای قدیمی و شیشههای رنگیاش بیش از هر چیز به چشم میآمد.
او را خالق سرزمینهای آبی و فیروزهای میدانستند. آفریننده شمسهها و کاسههایی که با سنگ، گچ، آجر، کاشی و سیمان ساخته می¬شد و از میان یک دنیا سختی، زیبایی و چشمنوازی خلق میکرد.
حسین لرزاده، معماری سنتی بود که خطوط مهندسی نمیدانست و تحصیلات دانشگاهی نداشت. او در کنار پدر، تمرین بنایی و معماری کرد و خیلی زود به واسطه استعدادی خدادادی رشد نمود.
علاقه به هنر از کودکی
در سال ۱۲۸۵ خورشیدی در کوچه قلمستان در خانهای که نزدیک باغ و حمام حاج صمد قرار داشت؛ به دنیا آمد. پدرش محمد اسماعیل؛ از معماران نامی دوره خود بود که به همراه دیگر استادکاران به دستور اتابک اعظم صحن و سرای حضرت معصومه(س) در قم را بنا کردند. محمد اسماعیل هنگام کار سقایی هم میکرد و آب دست استادان و کارگران میداد. سادگی و افتادگیاش که زبانزد شد؛ او را محمد لر صدا کردند. عنوان لر برایش ماند و پسرش حسین سالها بعد در هنگام دریافت شناسنامه آن را به لرزاده تغییر داد.
حسین از هفت سالگی به مکتب رفت و سپس به مدرسهای که مقابل منزل محتشمالسلطنه قرار داشت؛ فرستاده شد. از همان زمان شیفتگی نسبت به هنر در او ظاهر شد. هم درس میخواند و هم در کنار پدر، معماری میآموخت. بین تمام شاگردان این فن، ذوق و شوقش را وقتی گره(1) میزد؛ به رخ میکشید. دبیرستان را در مدرسه سلطانی پل امیربهادر گذراند و بعد از آن عشق به هنر او را به مدرسه کمالالملک کشاند تا مجسمهسازی بیاموزد.
«علاقه من به هنر تا آنجا رسید که سر از شعبه مجسمهسازی مدرسه کمالالملک درآوردم. یعنی پدر را راضی کردم بروم آنجا و آموزش ببینم. اصلاً یک نوع دلواپسی داشتم. انگار هیچ چیز راضیام نمیکرد. پنجههایم میخواست چیزی مثل گِل و خاک را مشت بزند و شکل بدهد. شاید چیزی شبیه مجسمه و نوعی جوشش درونم احساس میکردم.»(2)
بعد از مجسمهسازی به سراغ هنر نقاشی رفت و مدتی شاگرد محمدتقی نقاشباشی شد. کمی بعد از آن هم برای خودش کارگاه کوچکی به نام نقاشخانه حسین لرزاده دایر کرد. با این همه او معمار بود و هرجا که سَرک میکشید؛ دوباره به حرفه اصلی خویش برمیگشت.
در ۲۲ سالگی با دخترعمهاش ازدواج و از محله پدری به خیابان لرزاده میدان خراسان نقل مکان کرد. حاصل این ازدواج پنج دختر و سه پسر بود که او را آقا صدا میزدند. استاد هم یکی از دخترهایش را که شهناز نام داشت؛ سوسو صدا میکرد. وقتی هم که دخترها به سن ازدواج رسیدند؛ اهل سختگیری نبود.
شیربها که رسم بود، نمیگرفت و میگفت: داماد فقط ایمان داشته باشد و یک شغل آبرومند تا لقمه حلال سر سفره خانوادهاش ببرد. هنگام ازدواج پسرهایش هم ریش و قیچی را دست خانواده عروس میداد و به رسم آنها رفتار میکرد. همواره به فرزندانش توصیه میکرد با ایمان و با محبت باشند و راستگو. همیشه قبل از شروع ماه مبارک رمضان خانه را پر از کیسههای برنج و دبههای روغن میکرد تا دو روز مانده به شروع میهمانی خدا، کیسهها و دبهها را به خانه نیازمندان برساند. معمار شناخته شدهای بود و برای بسیاری از کارهای بزرگ سراغش میفرستادند اما اجرت بعضی کارها را در خانه خرج نمیکرد. میگفت پولش شبههناک است و نباید وارد زندگی شود.

مهارت در معماری
بعد از آتشسوزی در مجلس شورای ملی، موسیو فورد فرانسوی که مهندسی دانشگاهی بود را مسئول مرمت ساختمان سوخته کردند. او هم سقفی فلزی برای مجلس شورا زد که پس از مدتی شکم داد. قربان قصری معمار را سراغ استاد فرستادند. وقتی ایشان وضعیت ساختمان و سقف را دید گفت تا زیر سقف چوب زدند و بعد خرپا(3) را علم کرد. فورد با تعجب به این اقدام نگاه میکرد و چون باورش نمیشد؛ کار در بیاید؛ گفت: «اگر این مرد بتواند سقف را تعمیر کند من از ایران میروم.» وقتی سقف درست سر جایش نشست؛ موسیو هم به قولش وفا کرد و از ایران رفت.
این اقدام زبان به زبان چرخید و آوازه استاد حسین لرزاده فراگیر شد. کلنگ ساخت بنا بر مقبره شاعر توس -فردوسی بزرگ- که زده شد؛ باز ساخت آن را به مهندس "آندره گُدار" فرانسوی سپردند. سال ۱۳۱۱ بود و آندره نیز که برای خودش اسم و رسمی داشت؛ بنایی شبیه اهرام ثلاثه فراعنه مصر بر قبر فردوسی ساخت که تا پله اول آرامگاه هم بالا رفت. ذکاءالملک فروغی نخستوزیر وقت که ریاست انجمن آثار ملی ایران را نیز برعهده داشت؛ زمانی که با معماری بنا روبرو شد؛ برآشفت.
او به دنبال طرحی میگشت که نشان از هویت ملی و ایرانی داشته باشد و نقشه اهرام تناسبی با فردوسی بزرگ نداشت. استاد لرزاده را خواستند تا طرحی ارائه دهد. او نیز به توس رفت و بعد از بررسی شرایط، طرح داخلی بنای فعلی آرامگاه را کشید و ماکت آن را ساخت. خیلی زود مورد تأیید قرار گرفت. بنای مثلثی را تخریب کردند و کلنگ بنای جدید را زدند. لرزاده برای نشان دادن مذهب فردوسی که شیعه دوازده امامی بود؛ در سردابه مقبره یک چهار کاسه به نشانه ارکان اربعه شیعه(4) بر روی سقف کار کرد و آن را از طریق سوسنهای کناری به سنگهای دیگر بنای یادبود مرتبط ساخت.(5)
عمادالکتاب هم به توس رفته بود تا خوشنویسی روی سنگها را انجام دهد. ایام پیری را میگذراند و با لرزاده در هنگام ساخت بنا معاشرت داشت. آنجا بود که به این جوان که هنوز ۳۰ سالش نشده بود؛ گفت: «حالا چه عیبی دارد که در کنار معماری خوب هم بنویسی؟» همین ترغیب استاد سبب شد که حسین در محضر عمادالکتاب مشق خوشنویسی نیز بکند.
نزدیک به دو سال ساخت آرامگاه ادامه یافت و تاریخ اتمام آن را ۱۳۱۳ خورشیدی ذکر کردهاند و معمار جوان پس از اتمام کار، مدال فردوسی را برای طراحی و ساخت مقبره حکیم توس از نخستوزیر دریافت کرد.
استاد حسین لرزاده که ساخت بنای آرامگاه فردوسی، گنبد کاخ مرمر، سردر مدرسه دارالفنون، سردر بانک شاهی میدان توپخانه، بالکن پیرایش خیابان لالهزار و بسیاری از بناهای دیگر تهران و ایران را در کارنامه خود داشت؛ بیش از همه معمار محراب و مسجد بود. در کارنامه پر افتخار او طراحی و معماری بیش از ۸۴۲ مسجد در ایران به چشم میخورد که استاد به صورت کلی یا جزئی در آن حضور داشته است. او که علاوه بر معماری شاعری چیرهدست نیز بود؛ در این باب سروده است: «دفتر لرزاده را دیدم ز بعد از انقلاب ۳۶۳ مسجد ثبت شد، کم کن حساب/ ۸۴۲ مجموع بود اندر کتاب خارجی و داخلی و قبل و بعد از انقلاب.»
تحسین توسط آیتالله بروجردی
مسجد ارک، مسجد امام حسین، مسجد سلمان، مسجد سجاد، مسجد مهدیه، مسجد فخریه، مسجد زعیم، مسجد فرازنده، مسجد سپهسالار، مسجد انبار گندم، مسجد سنگی، مسجد عمارو ... تنها چند عنوان از مساجد شناخته شدهای است که استاد در معماری آن نقش داشته است اما بزرگترین مسجد شهر قم که بنا به خواست آیتالله بروجردی ساخته شد نیز از هنرهای ایشان است.
آیتالله بروجردی مرجع عام وقت شیعیان، تصمیم گرفت در قم و در مجاورت حرم حضرت معصومه(س) مسجدی بزرگ در قطعه زمینی که سابقه قبرستان نداشت؛ ساخته شود. به همین منظور زمینی فراخ در مجاورت رودخانه انتخاب شد. دو نفر برای ساخت بنای مسجد به آیتالله معرفی شدند که یکی از آنان از اساتید بنام دانشگاه و دیگری حسین لرزاده بود. استاد دانشگاه، مهندسی معماری خوانده و اطلاعات خوبی نیز داشت اما تجربهای در ساخت بنای مسجد نداشت. در مقابل حسین، دستش در گچ و خاک بود و با معجزه سرانگشتان تا آن زمان بیش از سیصد مسجد ساخته بود. او معماری ایرانی- مذهبی بود که با نبوغ خاص خود در فهم هنر میتوانست اِلمانهای معماری مدرن را نیز در کارهای سنتی بگنجاند. همین تجربه نظر آیتالله بروجردی را جلب کرد تا کار ساخت مسجد اعظم را به او بسپارد.
استاد اولین گام را برداشت. نشان دادن جهت قبله در بنای مسجد که از اهمیتی خاص برخوردار بود و او به آن توجهی تمام داشت. ایشان همواره اجزای بنا را به گونهای طراحی میکرد تا هر جزء و کل در نهایت نمازگزار را به سمت قبله هدایت کند. در مسجد اعظم نیز صحن و شبستان به گونهای ساخته شد تاهر فردی که وارد مسجد میشود؛ خودبهخود سمت قبله قرار بگیرد. در عین حال دیوارها و هشتیها طوری تعبیه شدند که مردم در هیچ کجای مسجد ناگزیر به کج ایستادن در صفوف نماز نباشند.
آیتالله بروجردی موافق نقش و نگار در طراحی مسجد نبود. به همین دلیل، دست استاد کارِ معمار چندان باز نبود و فقط توانست به صورت مختصر در قسمتهایی از مسجد از آجرکاری و کاشی بهره ببرد تا بنا را از سادگی محض خارج سازد. گنبد مسجد اعظم نیز داستان دیگری داشت. با توجه به مساحت مسجد، گنبد عظیمی روی آن تعبیه شد اما گنبد استواری و رشادت نداشت و به نظر گردنش افتاده بود و به چشم نمیآمد تا جایی که به آیتالله بروجردی خبردادند که گنبد مسجد، خیف(6) افتاده است. آیتالله هم استاد را صدا کرد و دلیل را پرسید. ایشان هم با تأیید این مطلب گفت: «بله خیف افتاده! چون نمیخواستم گنبد مسجد بر گنبد حرم حضرت معصومه(س) پیشی بگیرد و آن گنبد را از جلوهگری بیندازد!» آیتالله بروجردی لبخند تحسینآمیزی نثار استاد کرد و به ادبش آفرین گفت. ادبی که در هنرش متجلّی بود و قرار بود قرنها ماندگار بماند.
پس از ساخت مسجد اعظم قم، آیتالله بروجردی استاد لرزاده و دو نفر دیگر از هنرمندان ایرانی را برای مرمت صحن مقدس اباعبدالله(ع) به کربلا فرستاد. تولیت حرم حسینی، آیتالله شهرستانی طی نامهای از آیتالله بروجردی خواسته بود تا برای مرمت صحن و سرای اباعبدالله(ع) چند معمار از ایران فرستاده شود.
آیتالله بروجردی نیز استاد لرزاده را صدا کرد و به او مأموریت داد تا به اتفاق اکبر کاچار و حسین علیآباد به کربلا بروند و نظر آیتالله شهرستانی را تأمین کنند. ورودی اصلی حرم حضرت حسین(ع) که در ایوان طلا قرار داشت؛ باریک بود و در هنگام شلوغی پاسخگوی سیل زائران نبود. آیتالله شهرستانی می¬خواست این ورودی توسعه پیدا کند و در عین حال اصل بنا سر پا بماند. دوازده ستون در اطراف ایوان قرار داشت که باید محفوظ میماند. به همین جهت استاد که خیلی خوب بازی با اعداد را بلد بود و میدانست چگونه اعتقادات مذهبی را در هنر متجلی سازد؛ تصمیم گرفت دو ستون اطراف ورودی اصلی را بعد از توسعه دوقلو قرار دهد تا هم درب اصلی ایوان بزرگ شود و هم اعداد به هم نخورد. استاد در هنگام جابهجایی ستونها متوجه شد که شیعیان اسماعیلی، کف ستونها را شش گوشه برش دادهاند. برشهای شش تایی را تغییر و تعداد برشها را به ۱۲ رساند. او راز و رمز شگفت اعداد و اثر آن در معماری را میدانست و از قضا در شعرهایش نیز بسیار به آن اشاره میکرد: «نود و دو، دویست و دو نشود تا صد و ده بر آن نیفزایی/ صفت رب نمی¬شود ظاهر تا ره آن دو را نپیمایی. ( ۹۲ عدد ابجد اسم محمد و ۲۰۲ اسم رب و ۱۱۰ اسم علی است)»
پیوند هویت ملی و مذهبی
آثار استاد حسین لرزاده را به سازی کوک تشبیه کردهاند. چرا که آنچه او خلق کرده با تاریخ و هویت ملی و مذهبی ایرانیان پیوند خورده است. ویژگی آثار او سادگی است. در نگاه اول شگفتیساز نیست. ساده و آرامبخش است و با روح آدمی عجین میشود. معماری او توانسته است با نوع انسان صمیمی شود و مثل شعر سعدی سهل و ممتنع باشد. همه فهم گردد و عمیق تا جایی که میتواند با هنر معماری، مابین درون انسان و هنر پل بزند.
او گاهی تنها گوشهای از یک بنا را ساخته است. مثلاً در دارالفنون فقط قسمتهایی را به قسمت اصلی بنا افزوده اما چنان پایههای اصلی کار را در طرح جدید خود محفوظ داشته است که نه تنها تضادی بین قسمتهای قبلی بنا که کار معمار دیگری است با اثر او وجود ندارد بلکه نمیتوان میان بنای قدیم و جدید نیز تفکیکی قائل شد و اصل را از فرع جدا ساخت.
گاهی نیز از ابتدا تا انتهای کار در اختیار استاد بوده است. مسجد سجاد در خیابان جمهوری اسلامی تهران نمونهای از این کار است. مسجدی کوچک که استاد برای آن گنبد و گلدسته تعبیه نکرد اما چنان در نقشه داخلی مسجد و ورودیها و همچنین از رنگها بر روی نقوش گِره استفاده کرد که تمام ظرایف و دقایق نقوش و رنگآمیزی و نورپردازی و ارتباط آنها در حجم، نمازگزار را به جهت قبله هدایت میکند.
این درحالی است که در شبستان مسجد سپهسالار که با فاصله نه چندان زیاد از مسجد سجاد ساخته شد مقوله رنگ نقش ندارد و استاد در این شبستان سایه روشن را با همان ویژگیها و در خدمت حجم و پرسپکتیو به گونهای طراحی می کند که باز جهت قبله را نشان بدهد. استاد لرزاده به اقتضای فضا و مساحت، هنر معماری را به استخدام ارزشهای دینی در آورده است و هر جا نقشی نو در انداخته!
علاوه بر اینها استاد به شاگردانش توصیه میکرد تا در طراحی مساجد خانه امام جماعت را کنار مسجد قرار ندهند. میگفت: «امام جماعت باید چند کوچه دورتر باشد تا وقتی برای نماز میآید از بین محلهها و مردم عبور کند. فضای شهر و محلهاش را ببیند و مردم نیز او را بشناسند و بیایند پشت سرش نماز بخوانند.» با گذاشتن مغازه برای مساجد هم موافق نبود. میگفت: «مغازه که بیاید دیگر مردم به مسجد کمک نمیکنند و رابطه عاطفی بین مردم و مسجد کمرنگ میشود.»
از جمله هنرهای استاد کاسهسازی است که در معماریهای قبل از ایشان نیز در هنر ایرانی وجود داشته است. ولی از آن جهت که استاد در تمام طرح¬های خرد و کلان خود از کاسهسازی بهره برده؛ میتوان گفت که ایشان این مقوله را به کمال رسانده است.
بناهای زیبا و چشمنوازی که در تاریخ و فرهنگ ملی ملتها ماندگار شدهاند؛ حاصل اتحاد و همکاری استادکاران هنرمندی است که هر کدام در فن خود درخشیدهاند. از همین رو وقتی استاد محمد کاشی از دنیا رفت؛ استاد لرزاده در سوگش فرمود: «اینها دستهای ما و انگشتان ما هستند که یک به یک قطع میشوند.»
حسین لرزاده علاقه فروانی به اهل بیت و بالاخص حضرت سیدالشهدا(ع) داشت. او برای شرکت در مراسم روضه سر از پا نمیشناخت اما وقتی پا به سن گذاشت و کهولت دیگر توانش را سِتاند؛ میگفت حداقل چای روضه را برایش ببرند. استاد علاوه بر معماری و مجسمهسازی و نقاشی دستی نیز بر قلم داشت. او که تقریباً بر همه عوامل معماری ایرانی مسلط بود؛ زندگینامه خود را روان و ساده نوشت تا میراثی مکتوب از تاریخ معماری و استادکاران این فن به یادگار بگذارد.
او در این کتاب که با نام "احیای هنرهای از یاد رفته" به چاپ رسید؛ به آموزش اصول اربعه معماری سنتی پرداخت و در مقدمه آن نوشت: «هر که کوشش و مجاهدت کند برای خود مینماید. خداوند از جهانیان بینیاز است. پس دانش خود را به دیگران بیاموز تا پایه معلوماتت محکم و حقالله را اَدا کرده باشی و دانش دیگران را نیز فراگیر تا سطح معلوماتت بالا رود...»
مجموعه اشعار ایشان نیز که بیشتر به مضامین اخلاقی پرداخته؛ در کتاب "نغمه لرزاده" به زیور طبع رسیده است.
سرانجام در شهریور ماه ۱۳۸۳ خورشیدی، استاد برتر معماری سنتی ایران، حسین لرزاده در سن ۹۸ سالگی به دیار باقی شتافت و پیکرش را در مقبره خانوادگی که خودش در شهرری ساخته بود؛ به خاک سپردند.
پینوشت:
(1) در هنر ایرانی گره یک هندسه تزئینی است که در معماری استفاده میشود و شامل خطوط زاویهای است که الگوی تزئینی متقابل را تشکیل میدهند.
(2) از زندگینامه خودنوشت استاد حسین لرزاده
(3)خرپا به سازهای فلزی میگویند که از مثلثهای به هم پیوسته تشکیل شدهاست و وظیفه آن کنترل تنش و توزیع یکنواخت وزن ساختمان است.
(4)چهار شخصیت اصلی شیعه یعنی: سلمان، مقداد، ابوذر غفاری و عمار یاسر که نخستین معتقدان به ولایت و جانشینی امیرالمومنین علی (ع) بودند.
(5) در ساخت بناهای عظیم همچون آرامگاه فردوسی هنرمندان بزرگی مشارکت داشته اند که در این مقال فقط به نقش استاد لرزاده پرداخته شده است.
(6) پایین افتادن
* نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیتهای علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم مرضیه نظرلو کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر علمی پرداخته میشود.
نظر شما