سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- منصور کوهی رستمی، رئیس کتابخانۀ مرکزی، مرکز اسناد و اطلاعرسانی دانشگاه شهید چمران اهواز و رئیس انجمن ارتقای کتابخانههای عمومی ایران: روی سخن من با کتابداران غیور کتابخانههای عمومی آسیبدیده کشور (در ۱۲ استان، از زنجان و دهلران و دیگر شهرها) در جنگ تحمیلی اخیر است. قفسهای در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه چمران خالی گذاشتهام. روی آن قفسه نوشتهام، «این قفسه برای کتابخانههای سوخته زنجان، دهلران و همۀ کتابخانههای آسیبدیده ایران و منتظر کتابهای شما است.» من از جنس خود شما هستم. بیش از ۱۵ سال کتابخانههای عمومی ایران، خانۀ دومم بوده است. هر روزِ عمر حرفهایام با واژه «کتابخانه» گره خورده است.
گزارش دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور را خواندم که ۵۵ کتابخانه در ۱۲ استان این سرزمین، در اثر حملات دشمن صهیونی-آمریکایی آسیب دیدند و دو کتابخانۀ پویا و فعال یکی در آغوش حسینیه اعظم زنجان و یکی در دل مرزهای دهلران به تمامی سوختهاند. دلم برای هر جلد خاکگرفته، تک برگ سوخته، هر نوار امانتی که دیگر بازنخواهد گشت، تنگ میشود. اما بیش از کتابها، اندوه شما برایم گران میآید و آن را از متعلق به خود میدانم. برای دستهایی که هر صبح قفسهها را مرتب میکرد. صدایی که زیر لب برای بچهها قصه میگفت.
چشمانی که عضویت یک نوجوان را ثبت میکرد و فردایش را در نگاهش میدید. در دنیایی که دیگر قوانین بینالمللی گویا رنگ باخته و صدای عدالت زیر غرش توپها گم شده است، مادۀ چهار کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه، همچنان بر یک اصل بنیادین پای میفشارد «تعهد احترام به اموال فرهنگی در زمان مخاصمات و ممنوعیت هرگونه اقدام خصمانه علیه آنها». اما فراتر از این متن حقوقی که این روزها بیش از پیش نقض میشود، یک حقیقت انسانی وجود دارد که کتابخانهها صرفاً «اموال فرهنگی» نیستند. کتابخانهها زیستبوم اندیشهاند. آنجا که کتابخانه میسوزد ،گفتوگو نیز میسوزد و قفسه خالی میشود، امکان یک انتخاب آگاهانه از جهان رخت برمیبندد.

کتابخانههای عمومی، سرمایههای اجتماعی جوامع محلیاند؛ محل تقاطع نسلها، گذرگاه تجربهها، و پل ارتباطی میان دانش رسمی و زندگی روزمره مردم. حمله به یک کتابخانه، حمله به شبکه اعتماد، همبستگی و فرصتهای برابر آموزشی است. و اما شما، که در خط مقدم این تهاجم ایستادهاید میدانم این روزها، وقتی به سالن خالی کتابخانهتان نگاه میکنید، چیزی در سینهتان گره میخورد. میدانم شمارش کتابهای سوخته، شبیه شمارش خاطراتی است که دیگر باز نخواهند گشت. یقین دارم شب حمله، شما تا صبح بیدار بودید؛ نه برای نجات اثاث، بلکه برای نجات یک نسخه خطی، یک کتاب، یا همان کتاب مصور کودکی که عضوش همیشه دیر پس میداد. اما بدانید، سوختن کتابخانه، پایان کتابخانه نیست.
تاریخ پر است از کتابخانههایی که خاکستر شدند و از همان خاکستر، کتابخانههای تازهای سر برآوردند. کتابخانۀ «اسکندریه» سوخت، اما اندیشه نمرد. «بیتالحکمه بغداد» در آتش خاکستر شد، اما ایرانیان دوباره کتابخانهها را برافراشتند. ملتی که کتابخانههایش را دشمن میسوزاند و خود باز میسازد، همان ملتی است که تاریخ هرگز از شکستش یاد نمیکند. کاری که میکنم، و دستی که به سویتان دراز میکنم به عنوان رئیس انجمن علمی ارتقای کتابخانههای عمومی ایران، قول میدهم صدای شما را به جامعۀ علمی و حرفهای کشور برسانم. پویش اهدای کتاب راه خواهم انداخت. خسارات را به زبان علمی مستند خواهم کرد. و اما یک خبر کوچک اما از جنس همدلی؛ از همان روزی که خبر سوختن کتابخانههایتان را شنیدم، یک قفسه در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه شهید چمران اهواز، جایی که من مسئولیت دارم، خالی گذاشتهام. روی آن قفسه نوشتهام: «این قفسه برای کتابخانههای سوخته زنجان و دهلران و همۀ کتابخانههای آسیبدیده ایران منتظر کتابهای شماست.» هر روز که از کنارش میگذرم، به شما فکر میکنم و هر کتابی که روی آن قفسه بگذارم، تقدیم به ایستادگی شماست.
همکاران عزیزم، این یاداشت را نمینویسم تا بگویم «تسلیت». مینویسم تا بگویم «هستیم». هستیم با تمام مسئولیتها و سابقهها و دغدغهها. دستتان را از دور میفشارم و میگویم، دوباره میسازیم. این بار محکمتر، آگاهتر، و با کتابهایی که هر کدام فانوسی خواهد بود در برابر تاریکی.
نظر شما