چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۲
تختی؛ مردی در منگنه دو دنیای کهنه و نو

فرید مرادی گفت: تختی نوگرایی‌های دنیای جدید را اما نتوانست یا نخواست آن‌ها را پذیرا باشد، نمی‌توانست از فرهنگ سنتی که او را بارور کرده و پرورانده بود دست بکشد، این دوگانگی چیزی بود که همواره لنگر عدم توازن در زندگی‌اش شد که بارزترین جلوه آن در زندگی زناشویی‌اش نمود پیدا کرد. تختی مردی بود که در منگنه دو دنیای کهنه و نو گیر کرده بود.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - آناهید خزیر: غلامرضا تختی محصول یک فرهنگ سنتی بود، در اندیشه او پهلوانی بیشتر جلوه داشت تا قهرمانی، از آغاز هم با انگیزه پهلوان شدن ورزش را شروع کرد، اما در جامعه‌ای که مردمش آمال و آرزوهای خود را در پیروزی‌های قهرمانانش جست‌وجو می‌کند، او نیز شاید ناخواسته در مسیر قهرمانی قرار گرفت. تختی در سفرهای متعدد خود، جهان را کشف کرد. نوگرایی‌های دنیای جدید را اما نتوانست یا نخواست آن‌ها را پذیرا باشد، نمی‌توانست از فرهنگ سنتی که او را بارور کرده و پرورانده بود دست بکشد، این دوگانگی چیزی بود که همواره لنگر عدم توازن در زندگی‌اش شد که بارزترین جلوه آن در زندگی زناشویی‌اش نمود پیدا کرد. تختی مردی بود که در منگنه دو دنیای کهنه و نو گیر کرده بود. آنچه بازگو شد بخشی از سخنان فرید مرادی نویسنده کتاب «تختی، یک زندگی» بود، با او درباره شخصیت تختی و مرگ نابهنگام او گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

تختی؛ مردی در منگنه دو دنیای کهنه و نو
فرید مرادی

همان‌طور که خودتان نیز اشاره کرده‌اید شما در کتاب «تختی، یک زندگی» در پی اسطوره‌سازی از غلامرضا تختی نیستید و تختی را انسانی با قوت‌ها و ضعف‌ها معرفی می‌کنید، این رویکرد تا چه اندازه به فهم عمیق‌تر شخصیت او کمک می‌کند و آیا ممکن است در تقابل با انتظار جامعه‌ای قرار گیرد که سال‌ها به تصویر اسطوره‌ای از تختی خو گرفته است؟

در اسطوره‌های تاریخی ایران هماره پهلوانانی بوده‌اند که جنگیده و تسلیم نشده‌اند، آرش جانش را برای گسترش مرزهای ایران و جلوگیری از تحقیر ایرانیان در یک تیر می‌کند، رستم چون در برابر اسفندیار که نماینده قدرت قهار و فرادست جامعه است، تن به بند کشیده شدن نمی‌دهد، می‌ایستد و چون در برابر روئین‌تنی اسفندیار چاره را از دست می‌دهد. به تدبیر سیمرغ جان از اسفندیار می‌گیرد که نگویند پهلوان ایران‌زمین به ذلت افتاد. تختی در برابر خواست شاه که از او می‌خواهد دست از کشتی بردارد و مربی شود، نه می‌گوید که گناهی نابخشودنی است، پس درها را به رویش می‌بندد و کاری می‌کنند که در میادین ورزشی هم ناکام بماند و بدین ترتیب در ذهن مردم نیز می‌کوشند اسطوره را در هم بشکنند.

در تاریخ‌نگاری باید سخن تاریخ‌نگار متکی به اسناد و مدارک باشد، در چنین شرایطی دیگر جایی برای اسطوره‌پردازی نمی‌ماند، جامعه نیز در صورت برخورد با واقعیات انتخاب درست را می‌کند. تختی خودش انسانی بود که باوری به اسطوره شدن نداشت، جامعه ایران نیز خاصه در سال‌های اخیر از اسطوره‌سازی و اسطوره‌پردازی فاصله گرفته و خود را با واقعیت زمانه بیشتر هماهنگ کرده است. قبول این کتاب و اقبال از آن ریشه در این امر دارد.

تختی؛ مردی در منگنه دو دنیای کهنه و نو

تا چه حد روایت‌های رایج از زندگی و مرگ تختی، بازتاب واقعیت تاریخی است و تا چه حد حاصل نیاز جامعه به یک قهرمان و پهلوان در دوره‌ای از تاریخ معاصر ایران؟


تلاشم بر این بوده که آنچه در کتاب می‌آید، مبتنی بر مستندات باشد و کمتر به روایت‌های غلوآمیز تکیه کرده‌ام، امروز در یاد و خاطره مردم نه تنها یک قهرمان پر افتخار که انسانی دردمند که غم مردم را داشت ماندگاری یافته است، شاید افتخارات و عناوین ورزشی او در برابر صفات برجسته انسانیش چندان دیگر رنگی نداشته باشد. شاید یکی از دلایل محبوبیت و ماندگاری او در فرهنگ ایرانی-اسلامی مظلومیت است، در سپهر اندیشه ما آدمی که مورد ستم قرار می‌گیرد، محبوب دل‌ها می‌شود. جامعه ایرانی که دلبسته و پاسدار فرهنگ تشیع نیز هست در چهره تختی و زندگی او مظلومیت را می‌بیند و بر همین اساس مهر او را در بُن جانش نشانده است. عنصر دیگر ماندگاری او جوانمردی است که در فرهنگ رسمی ایران به فتوت می‌رسد. تختی می‌کوشید تا جوانمردانه رفتار کند، چه با حریفانی که پنجه در پنجه آن‌ها می‌افکند یا هر آنچه به دستش می‌رسید راحت آن را به دیگران می‌بخشید و گاه دست خودش تهی می‌ماند.
 

تختی؛ مردی در منگنه دو دنیای کهنه و نو
بازی‌های المپیک ۱۹۶۰ رم تختی در کنار ورزشکاران ترکیه و آمریکا

تختی همواره به عنوان نماد عدالت، فروتنی و پهلوانی یاد می‌شود. آیا این نمادسازی صرفاً محصول نگاه تاریخی و فرهنگی جامعه است یا واقعیت رفتاری و اخلاقی تختی چنین تصویری را پشتیبانی می‌کند؟

تختی در واقعیت انسانی دردمند بود، فرزند رنج و زحمت و تمام آنچه کسب کرد حاصل تلاش و از خودگذشتگی خودش بود، او حتی آنی هم از مردم فاصله نگرفت، هر چه مشهورتر و محبوب‌تر شد، افتادگی و فروتنی‌اش افزون‌تر شد، به واقع تختی همان بود که بود، پهلوان با وجوه نمایان انسانی، دلسوز و همسو با آرمان‌های اجتماعی جامعه. تختی دو خصلت پهلوانی و قهرمانی را با هم داشت، پهلوانی در فرهنگ ایران جدا از قهرمانی است، پهلوان انسانی است که برای مردم زندگی می‌کند، برای آنان سینه سپر کرده و در حل مشکلات مردم همواره پیشقدم است اما قهرمان در مسیر کسب پیروزی در میدان‌های داخلی و خارجی و کسب عنوان و مدال است، تختی در عمر نه چندان بلندش برای خودش زندگی نکرد هر آنچه به دست می‌آورد یا خرج خانواده‌ای می‌کرد که به نوعی همگی چشم به دست او داشتند یا در سفره مردم می‌نهاد.

تختی؛ مردی در منگنه دو دنیای کهنه و نو
غلامرضا تختی در کنار همسرش شهلا توکلی

ما تختی را آن‌گونه که بود می‌شناسیم، یا آن‌گونه که می‌خواستیم باشد؟

امروز تختی را آنگونه که بود می‌شناسیم. البته همیشه کسانی بوده و هستند که می‌خواهند او را به قالب دلخواه خودشان درآورند، اما خوشبختانه با دستیابی به اسناد و مدارک متقن امروز تصویری روشن و بدون رتوش از او در اختیار داریم. تختی در راهی که برای زندگی و حتی مرگش برگزید، ذره‌ای منحرف نشد مردانه ایستاد و به آنچه بدان باور و دلبستگی داشت پای‌بند ماند. به همین خاطر است که در فرهنگ ایرانی او ماندگاری یافته و یاد و خاطره‌اش مدام و مکرر تکرار می‌شود. تختی شدن بدل به آرزوی بسیاری از کسانی شده که پای در میدان ورزش می‌گذارند.

آیا اسطوره‌شدن غلامرضا تختی بیش از آن‌که حاصل کارنامه ورزشی او باشد، نتیجه تصویر اخلاقی و مردمی است که جامعه ایران از او ساخته است؟


بی‌تردید آنچه تا امروز تختی را در اذهان زنده نگه داشته، منش اخلاقی و مردم‌گرایانه اوست، امروز کدام یک از هم‌دوره‌های تختی در حافظه جمعی جامعه به یاد آورده می‌شود. انسانیت، سویه مردمی داشتن و غم مردم را خوردن او را ماندگار کرده است. تختی الگو و محبوب ماند. افتخارات ورزشی او البته کم نیستند، اما کشتی‌گیرانی بوده‌اند که بیش از او عنوان و مدال کسب کرده‌اند اما تختی از معدود چهره‌هایی ماند که حتی پس از انقلاب اسلامی هم در سپهر فرهنگی ایران جایی ماندگار پیدا کرده و تا امروز و همه ساله مسابقاتی به نام وی برپا می‌شود.

تختی؛ مردی در منگنه دو دنیای کهنه و نو
۱۷ دی ۱۳۴۶ خودکشی غلامرضا تختی در اتاق ۲۳ هتل آتلانتیک (طلس) در خیابان تخت جمشید (طالقانی)

چه عواملی منجر به خودکشی تختی شد آیا مرگ او را باید صرفاً یک تراژدی فردی دانست، یا نشانه‌ای از برخورد ساختار قدرت با چهره‌های محبوب و مستقل؟

اگر چه هنوز هم در مورد مرگ او گمانه زنی‌هایی وجود دارد، اما تختی در تنگنایی چند سویه گیر کرد و به باور من آگاهانه مرگ را برگزید. شاید مهم‌ترین دلیل مرگ تختی، تنهایی هولناکی بود که او را در احاطه خود داشت. تختی در تمام زندگی‌اش کوشید تا برای مردمی بایستد که دوستش داشتند و او را تجلی آمال و آرزوهای خود می‌دانستند و وقتی فهمید دیگر چیزی ندارد که تقدیم مردم کند، رفتن را بر ادامه دادن زیر فشار و یا تند به ذلت سپردن ترجیح داد.

نخست، بحران در زندگی خانوادگی‌اش که هم همسر جوانش و خاصه خواهر بزرگش، بدون توجه به شرایط روحی او محیط زندگی شخصی را برای او تحمل‌ناپذیر کردند.
دوم، فشار نهادهای امنیتی و حاکمیتی که تحمل بودن او را نداشتند و تمام راه‌های گذران عادی زندگی را به روی بستند، تا بحران زندگی خانوادگی‌اش هم بیشتر تشدید شود.
سوم، به پایان آمدن دوران ورزشی و قهرمانی‌اش و نبود چشم‌اندازی که حتی به عنوان مربی به تداوم حضورش در فضای ورزشی کمک کند، تختی عاشق کشتی بود، چون مهم‌ترین پل ارتباطی او با مردم بود، که خود این موجب غم و افسردگی او بود.

در مجموع تنگنایی که تختی در آن گیر کرده بود، راهی برای برون رفت نداشت، پس او نیز آگاهانه مرگ را برگزید. تختی با مرگ خودخواسته که دست بر قضا رژیم می‌کوشد آن را تا حد اختلافات خانوادگی فروکاهد، به نوعی دیگر اقتدار پهلوانانه خود را اثبات می‌کند، گویی با مرگش می‌گوید که در چنین زمانه و با فضا حتی این‌گونه که دامن همه چیز را آلوده کرده است، مرگ بر زندگی رجحان و شرف دارد. مرگ تختی مرگ آگاهی است در برابر جهالت و چشم فروبستن و به دامن قدرت مسلط غلتیدن، مگر کم بودند ورزشکارانی که سر به آستان بندگی نهاده و ردای وکالت بر تن کردند تا به نان و نوایی برسند یا بازیگر سینما شدند یا تبدیل به عنصری در دست نهادهای تبلیغاتی شدند اما تختی از جنم دیگری بود، برای او مردم عزیز بودند و در تمام عمر کوتاهش، منش و مشی او سمت‌وسوی مردمی دارد و همین شد که محبوب مردم بماند و در چشم مردم همیشه قهرمان باشد. وقتی رشته حیاتش را برید حتی مرگش نیز افسانه‌ای شد که تیر تهمت را به سمت رژیم نشانه گرفت که از ترس تختی را کشتند. مرگش یک ایران را به جنبش و تکاپو و اعتراض کشاند، چیزی که در چشم‌انداز تفکر سیاسی‌اش آرزویش را داشت.


نقش رسانه‌ها و روزنامه‌ها در تبدیل غلامرضا تختی به یک چهره ملی تا چه اندازه تعیین‌کننده بود، و آیا رشد و گسترش مجلات عامه‌پسند در دهه ۱۳۴۰ باعث شکل‌گیری و تثبیت شهرت او شد، یا این رسانه‌ها صرفاً بازتاب‌دهنده محبوبیتی بودند که پیش‌تر در بستر جامعه شکل گرفته بود؟

اوج‌گیری تختی در دهه سی شمسی بود، دهه چهل دوران افول و پایان قهرمانی‌هایش بود، درآن زمان خاصه در نیمه اول دهه چهل نشریات زرد ورزشی وجود نداشت. این مردم بودند که عاشق و شیفته مرام و معرفت او شدند، و او بدل به قهرمان و چهره ملی شد، مردم بودند که او را بر صدر نشاندند، مطبوعات نیز که هم شاهد محبوبیت روزافزون او بودند و هم موفقیت‌های ورزشی او را می‌دیدند، به او توجه نشان دادند، محبوبیت تختی برآمده از لایه‌های پایین اجتماع بود.

تختی؛ مردی در منگنه دو دنیای کهنه و نو
قهرمانان ایرانی پس از بازگشت از بازی‌های المپیک ۱۹۵۶ ملبورن مورد استقبال گرم مردم قرار گرفتند

کودتای ۲۸ مرداد تا چه اندازه در سیاسی‌شدن تدریجی غلامرضا تختی نقش داشت و جامعه‌ای که پس از کودتا با سرخوردگی و فقدان قهرمانان سیاسی روبه‌رو بود، چگونه بارِ امید، اعتراض و اخلاق‌گرایی خود را بر دوش یک قهرمان ورزشی گذاشت و از تختی انتظاری فراتر از میدان ورزش ساخت؟


تختی زخم‌خورده حکومت پهلوی بود، رضا شاه با گرفتن یخچال‌های پدر تختی، موجب به هم ریختن وضع اقتصادی و در نهایتاً افسردگی و پریشانی ذهنی پدرش را در پی داشت. تختی به عنوان فرزند کوچک خانواده، شاهد درد و رنج پدرش بود، خود وی نیز فردی به شدت احساسی بود، پس طبیعی بود که مخالف سیاست‌های آن رژیم باشد، از سوی دیگر او به مصدق علاقه‌ای افراطی داشت، و به همین دلیل نیز عضو جبهه ملی ایران شد، با بسیاری از چهره‌های ملی نیز دوستی و نزدیکی داشت، پس طبیعی بود که تحت نظر و در تیر رس نهادهای امنیتی و حکومتی قرار گیرد، این بار و مسئولیت سنگینی بر دوش او بود، ولی او به آرمان‌های خود وفادار ماند که شرایط را برایش روز به روز سخت‌تر کرد. تختی سیاستگر و سیاستمدار نبود، ورزشکاری بود که از دل طبقات فرودست جامعه سربرکشید و به لطف صفات انسانی، قدرت پهلوانی و پیروزی‌های درخشان ورزشی محبوب دل‌های مردم شد. مردمی که از مشکلات زندگی به تنگ آمده، کام‌های برنیامده و آرزوهای در سینه مانده را در موفقیت‌های او می‌جستند. مردی که می‌ایستد تا آخرین لحظه می‌جنگد و تسلیم نمی‌شود یا به سختی به آن تن می‌دهد.

تختی؛ مردی در منگنه دو دنیای کهنه و نو
بازی‌های المپیک ۱۹۵۲ هلسینکی

کتاب «تختی، یک زندگی» را بر اساس چه منابعی نوشته‌اید و تا چه اندازه روایت‌ها جنبه‌های انتقادی دارد یا جایگاه اجتماعی تختی را بازتاب داده است؟ آیا این روایت می‌تواند کامل و بی‌طرفانه تلقی شود یا امکان تحریف و بزرگ‌نمایی وجود دارد؟

به جرات می‌گویم‌که تمام منابع موجود در مورد زندگی تختی اعم از سند، مصاحبه، گزارش، کتاب، خاطرات شفاهی، مطبوعات عصری و هر آنچه درباره وی در مدت بیش از نیم قرن منتشر شده، دیده، کاویده و بررسی کرده‌ام و آنچه که در میان آنها روایی و سندیت داشته مورد استفاده قرار داده‌ام، تلاشم این بوده که تا حد امکان کتابی جامع در مورد وی بنویسم، سعی‌ام بر این بوده که تمام جوانب زندگی او را با دقت بررسی کنم و امیدوارم که در این راه تا حدی موفق شده باشم.

در منبع‌شناسی نوشته‌های مربوط به تختی که پیش از انقلاب نوشته و گردآوری و منتشر شده‌اند چیز چشم‌گیری وجود ندارد اما در لابه‌لای نوشته‌های مطبوعات چه آنچه خود تختی گفته یا دیگران درباره‌اش نوشته‌اند، نکات قابل توجهی است اما پس از انقلاب اسلامی نوشته‌ها و آثار چاپی در مورد او زیاد شد، بیشتر این آثار که بسیاری از آن‌ها نیز با هم در یک راستا هستند، گردآوری مطالب پراکنده درباره تختی است و یک زندگینامه جامع در مورد او منتشر نشد. البته خاطرات افراد زیادی درباره او منتشر شده که بسیار هم ارزشمند هستند، مقالات بسیاری درباره‌اش نوشته شد و البته کتاب‌سازی‌هایی هم در این میان عرضه شدند اما هیچیک پرتو روشنی بر زندگی او نینداخته‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها