چهارشنبه ۲ مهر ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۷
قصه‌هایی که در برابر فراموشی ایستاده‌اند

رابرت مانش، نویسنده محبوب کودکانی که با «پرنسس کیسه‌کاغذی» و «دوستت دارم برای همیشه» بزرگ شدند، امروز با زوال عقل و پارکینسون دست‌وپنجه نرم می‌کند. بیماری توان قصه‌گویی را از او گرفته، اما روایت‌هایش همچنان زنده‌اند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از نیویورک تایمز، رابرت نورمن مانش (Munsch‎)؛ نویسنده ادبیات کودک آمریکایی متولد کانادا ابتدا درس خواند تا کشیش شود اما بعدها تصمیم گرفت که به ادبیات کودک بپردازد و در یتیم خانه و مهد کودک کار کند. در سال ۱۹۷۳ توانست در رشته ادبیات کودک از دانشگاه تافتس با مدرک فوق لیسانس فارغ‌التحصیل شود. او در سال ۱۹۷۵ به کانادا نقل مکان کرد و به کار در مهد کودک در دانشگاه گوئلف مشغول شد. وی همچنین در این دانشگاه در کالج مطالعات خانواده به عنوان استادیار مشغول به فعالیت شد. در دانشگاه گوئلف، او تشویق شد تا داستانهایی که برای کودکان گفته بود را به چاپ برساند.

یکی از معروفترین کتابهای مانش، «تا ابد دوستت دارم» نام دارد که در سال ۲۰۰۱ در نشریه هفتگی ناشران به عنوان چهارمین کتاب پرفروش تاریخ در زمینه کودک شناخته شده است. از آن زمان تا کنون بیشتر از ۳۰ میلیون از این کتاب فروش رفته که حتی اپرا وینفری مجری مشهور آمریکایی از این کتاب به عنوان تنها کتاب مورد علاقه‌اش نام برده است.

مانش نویسنده‌ای بود که داستان‌هایش را بارها و بارها برای بچه‌ها اجرا می‌کرد و از دل همین اجراها کتاب درمی‌آورد.

مانش در کانادا به چهره‌ای دوست‌داشتنی تبدیل شد. هزاران نامه از کودکان می‌رسید. او با دقت پاسخ می‌داد، گاهی ساعت‌ها در هفته صرف نامه‌نگاری می‌کرد. وقتی داستانی درباره گا-نینگ ساخت و ناشران خواستند اسمش را به سالی تغییر دهد، نپذیرفت. قاعده‌اش این بود: اگر داستانی از کودکی الهام می‌گرفت، نام و چهره او در کتاب می‌ماند. نتیجه کتاب «گا-نینگ کجاست؟» (۱۹۹۴) بود؛ یکی از ۸۵ کتابی که در مجموع ۸۷ میلیون نسخه در آمریکای شمالی فروش داشته‌اند.

مانش از کودکی افسرده و درون‌گرا بود. در هجده سالگی می‌خواست کشیش شود، اما خدمت در پرورشگاه مسیرش را عوض کرد. به تحصیل در رشته آموزش خردسالان روی آورد و دریافت که می‌تواند با قصه گفتن بچه‌ها را آرام کند. قصه‌ها اول شفاهی بودند و بعد به صفحات کاغذی راه یافتند. نخستین کتابش «گودال گِلی» (۱۹۷۹) و سپس «پرنسس کیسه‌کاغذی» (۱۹۸۰) منتشر شد؛ داستانی که کلیشه شاهزاده نجات دهنده را وارونه کرد. او در داستان‌هایش بیشتر به جای آموزش و نصیحت‌های اخلاقی سعی می‌کرد تنها قصه‌گو باشد. او می‌گفت: «قصه‌های من اخلاقی نیستند. اگر قرار باشد درسی بدهند، همان اول حذف می‌شود.» برای همین هم بچه‌ها عاشقش بودند. به گفته ناشرانش، بیشتر نویسندگان برای کودکان آنچه را لازم است می‌نویسند، نه آنچه بچه‌ها واقعاً دوست دارند. اما مانش برعکس، گوشش را به کودکان می‌سپرد.

البته زندگی شخصی‌اش پر از تاریکی بود: اعتیاد، افسردگی، وسواس. او سال‌ها با الکل و بعد مواد مخدر جنگید، و سرانجام همه آنها را ترک کرد ولی هنوز با زوال عقل دست و پنجه نرم می‌کند. با این همه، هیچ‌کدام از این رنج‌ها به طور مستقیم وارد داستان‌هایش نشد. تنها استثنا «تا ابد دوستت دارم» بود که از فقدان دو فرزند نوزادش الهام گرفت. کتابی که بعضی بزرگسالان را به گریه انداخت و بعضی دیگر را پس زد، اما کودکان آن را خنده‌دار می‌یافتند.

در ۲۰۰۸ سکته مغزی، و از ۲۰۲۱ زوال عقل و پارکینسون، توان قصه‌گویی او را کاهش دادند. حالا دیگر طرح تازه‌ای به ذهنش نمی‌رسد؛ گاهی کلمه‌ای ساده مانند «دایناسور» از یادش می‌رود. می‌گوید: «زندگی‌ام کوچک‌تر می‌شود.» با این حال، قصه‌های قدیمی هنوز با او هستند. مانش گفت که با وجود زوال عقل، داستان‌ها آخرین چیزی خواهد بود که از بین می‌روند و هنوز بخشی از هویت و زندگی او هستند. مانش حتی به مرگ هم فکر کرده است و چون در کانادا مرگ با کمک پزشک، قانونی اعلام شده است، او از همین حالا مجوز مرگ خود را از مراجع قانونی کشور کانادا دریافت کرده و اعتقاد دارد که با مرگ او هم داستان‌هایش زندگی خواهند کرد.

ولی با همه این مشکلات وقتی پای قصه‌گویی به میان می‌آید، هنوز همان مرد زنده و پرهیجان است. در یک کنفرانس خبری وقتی یکی از داستان‌هایش را تعریف می‌کرد، با چنان انرژی و بازیگری خبرنگاران را به وجد آورد که همه تایید کردند که چرا کودکان چند نسل با او خندیده و به خواب رفته‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها