یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۱
روايت واقعي يك ماجرا

«داستان جاويد» يكي از شناخته شده‌ترين رمان‌هاي زنده‌ياد «اسماعيل فصيح» است كه برخلاف داستان‌هاي ديگر او، روايت واقعي ماجرايي است كه در اواخر روزگار قاجار شكل مي‌گيرد و سرگذشت پسركي از خانداني كهن و زرتشتي را به تصوير مي‌كشد. اين كتاب به كوشش نشر البرز منتشر شده است./

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، شايد كمتر زرتشتي را پيدا كنيد كه «داستان جاويد» را نخوانده باشد، داستان كودكي زرتشتي كه در اواخر دوران قاجار به دنبال خانواده‌اش به تهران مي‌آيد، جست‌وجويي كه سال‌ها ادامه مي‌يابد و در اين مدت تلخ‌ترين اتفاقات و شديدترين تحقيرها را تجربه مي‌كند اما ايمانش را از دست نمي‌دهد. 

در اين كتاب مصيبتي که بر يک انسان با ايمان وارد شد، بافت اصلي روايت را تشکيل مي‌دهد. آشنايي نگارنده با قهرمان اصلي کتاب، در سال‌هاي آخر زندگي او در دانشگاهي در خارج از کشور صورت گرفته و الهام بخش خلق اين کتاب شده است. 

«داستان جاويد» يكي از شناخته شده‌ترين رمان‌هاي روانشاد «اسماعيل فصيح» است كه برخلاف داستان‌هاي ديگر او، روايت واقعي ماجرايي است كه در اواخر روزگار قاجار شكل مي‌گيرد. اين داستان سرگذشت پسركي از خانداني كهن و زرتشتي را به تصوير مي‌كشد كه به ناگزير گرفتار دسيسه‌ها و خشم حكومتگران قاجاري مي‌شود و مي‌كوشند او را به سوي تباهي و رها كردن نيروي ايمان و باورهايش بكشانند؛ اما او پايداري مي‌كند و دشواري‌ها را با نيروي خرد پشت سر مي‌گذارد. هر چند در اين راه، آسيب‌ها و رنج‌هايي را بردبارانه تحمل مي‌كند كه جبران ناپذير‌ند. 

فصيح در ابتداي كتاب يادآوري مي‌كند كه روايت داستان را از زبان كسي شنيده است كه خود قهرمان ماجراست. الهام‌بخش فصيح در خلق و آفرينش اين داستان، مردي بوده است كه ديدار نويسنده با او در ساليان آخر زندگي‌اش و در خارج از كشور، صورت مي‌گيرد. اما فصيح اين نكته را هم با خواننده در ميان مي‌گذارد كه هر رمان داراي اشخاص (كاراكترهاي) خاص، زمان، محل و پيام خاصي است كه خواننده نبايد آنها را از نظر دور دارد. 

پس فراموش نكردن زمان پديد آمدن ماجراها و تيره روزي روزگاراني كه همه مردم ايران با آن دست به گريبان بودند، ضرورت دارد.

از همين روي جاويد، هنگامي كه زشتي، دروغ و ناداني شاهزاده‌هاي ستمگر قاجاري را مي‌بيند و آنگاه كه مي‌پندارد تيره روزي مردم پاياني ندارد، با خود مي‌انديشد كه مگر نه اينكه «پروردگار در نهاد آدميزاد گوهري از داد، از نيكي و مهر، قرار داده است؟ و خرد و مغزي بخشايش كرده كه از كار بد رنج ببرد و از كار نيك شادي روان احساس كند؟» پس چرا راستي‌ها و روشني‌ها رو به تاريكي مي‌روند و ياس و نوميدي در درون آدمي رخنه مي‌كند؟ 

جاويد مي‌كوشد تا پاسخي براي اين پرسش‌ها بيابد؛ اما در لحظه‌هاي طاقت‌فرسايي كه تصور مي‌كند اميد به آينده را از دست داده است، ندايي آسماني او را به خود مي‌آورد كه «تو از خانواده و گوهري پاك آمده‌اي، رنج‌هاي اين دوران تو، از يورش روح نابود كننده اهريمن است. » (ص 297) 

جاويد با شنيدن اين پيام شادي بخش به خود مي‌آيد، چشم‌هايش از اشك شوق پر مي‌شود و نيرويي تازه و برانگيزاننده مي‌يابد تا گام در راهي بگذارد كه او را از آزموني دشوار، سربلند و پيروز بيرون مي‌آورد «حالا او مي‌دانست كه كجاست و چه بايد بكند.» 

رمان «داستان جاويد» روايتي خطي دارد و خواننده را درگير ماجراهاي تو در تو و معماگونه مي‌سازد و زمينه آفرينش داستاني موفق و پر كشش را فراهم مي‌سازد. داستان از زبان سوم شخص (داناي كل) بيان مي‌شود. پرهيز فصيح از توصيف‌هاي ملال‌آور بر جاذبه و گيرايي كتاب مي‌افزايد و خواننده را وا مي‌دارد تا ماجراها را دنبال كند. 

اين رمان نيز مانند ديگر كارهاي فصيح، از تكنيك‌هاي پيچيده و مدرن داستاني به دور است و همه چيز بر بستري از ارتباط شخصيت‌ها، خلق موقعيت‌ها و فضاهاي پر تنش داستاني پيش مي‌رود. از اين رو «داستان جاويد» را كه تاكنون بيش از يازده بار چاپ شده است، بايد از رمان‌هاي موفق نويسنده به شمار آورد. از زاويه‌اي ديگر نيز «داستان جاويد» را مي‌توان رماني در توصيف دروني شخصيت‌ها و شناخت فضاهاي دور تاريخي در نظر گرفت. 

زنده‌ياد اسماعيل فصيح؛ رمان‌نويس و مترجم، در دوم اسفندماه سال 1313 خورشيدي در محله‌ درخونگاه تهران (شهيد اكبرنژاد فعلي، نزديك بازار بزرگ تهران) زاده شد. به‌ گفته‌  فصح، وي بچه‌ چهاردهمي يا شانزدهمي يك كاسب چهار راه گلوبندك است. او دوران تحصيلات ابتدايي را در دبستان عنصري سپري كرد و سپس در دبيرستان رهنما، به تحصيل ادامه داد. فصيح در سال 1359 با سمت استاديار دانشكده‌ نفت آبادان بازنشسته شده است. 

اين نويسنده در سه حوزه‌ رمان، مجموعه داستان و ترجمه دست به قلم زده است، شراب خام (1347)، دل كور (1351)، داستان جاويد (1359)، ثريا در اغما (1363)، ‌ترجمه انگليس در لندن (1985)، ترجمه عربي در قاهره (1997)، درد سياوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه آلماني (1988)،‌شهباز و چغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده كهن (1373)، اسير زمان (1373)،‌ پناه بر حافظ (1375)، كشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، كمدي تراژدي پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه‌اي به دنيا (1379)، در انتظار (1379) و گردابي چنين حايل (1381) از جمله رمان‌هاي فصيح به‌شمار مي‌روند. 

خاك آشنا (1349)، ديدار در هند (1353)، عقد و داستان‌هاي ديگر (1357)، ‌برگزيده داستان‌ها (1366) و نمادهاي مشوش (1369) مجموعه داستان‌هاي فصيح و «وضعيت آخر»، «بازي‌ها»،‌ «ماندن در وضعيت آخر»، «استادان داستان»، «رستم‌نامه»، «خودشناسي به روش يونگ»، «تحليل رفتار متقابل در روان‌درماني و شكسپير» ترجمه‌هاي شادروان فصيح اند. 

اسماعيل فصيح عصر پنجشنبه (25 تيرماه) در تهران و بيمارستان شركت نفت به دليل مشکل عروق مغزي در 75 سالگي درگذشت.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها