چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
استاد تمام‌هایی داریم که حتی یک کتاب هم ندارند

در این گفت‌وگو، عیسی امن‌خانی، پژوهشگر، به کالبدشکافی بحران نقد ادبی در ایران می‌پردازد. او از تضاد میان «امتیاز اداری» و «ارزش علمی» می‌گوید و فاش می‌کند چگونه تحمیل معیارهای علوم پایه بر علوم انسانی، باعث شده است تا منتقدان جای کتاب‌های بنیادین را با مقالاتی سطحی و «شابلونی» پر کنند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: عیسی امن‌خانی (متولد ۱۳۵۹)، پژوهشگر، منتقد و عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه گلستان است. وی دانش‌آموخته‌ی مقطع دکتری از دانشگاه شهید بهشتی است و تمرکز اصلی پژوهش‌های او بر حوزه‌های نقد ادبی، تبارشناسی جریان‌های فکری و بررسی نسبت میان ادبیات و مفاهیم مدرن است. از این نویسنده و محقق تاکنون آثاری هم‌چون «درباره تجدد ادبی»، «نگاهی تازه به نظریه‌ی ادبی»، «تبارشناسی نقد ادبی ایدئولوژیک» و «اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران» به چاپ رسیده است که هر یک از زوایایی تازه به بازخوانی میراث ادبی و نظری ایران می‌پردازند. ما در ادامه پرونده‌ی نقد ادبی و واکاوی چالش‌های پیش‌روی پژوهش‌های معاصر، به سراغ او رفتیم تا در گفت‌وگویی صریح، ابعاد مختلف این بحران را بررسی کنیم:

آقای امن خانی، اگر به بررسی روند اخیر جوایز ادبی، به‌ویژه جایزه جلال بنگریم، نکته‌ای تأمل‌برانگیز وجود دارد؛ اینکه تعداد آثار ارسالی در بخش نقد به‌شدت کاهش یافته و آن‌هایی هم که ارسال می‌شوند، عمدتاً در قالب پایان‌نامه‌ها هستند که اثرگذاری چندانی بر فضای فرهنگی ندارند. در ادامه این آثار ارسالی کم، دیدیم که هیئت داوران جشنواره هم، هیچ نامزدی را در بخش نقد ادبی، معرفی نکرد. آیا می‌توانیم این وضعیت را نشانه‌ای از یک بحران در نقد ادبی کشور بدانیم؟ به نظر شما ریشه‌های این خلأ تولید آثار بنیادی در حوزه نقد کجاست؟

بله، این وضعیت کاملاً بحرانی است. من با خانم دکتر مریم حسینی هم صحبت می‌کردم که چرا امسال هیچ کتابی در حوزه نقد انتخاب نشد. لزوماً به این معنا نیست که کتاب‌های بدی چاپ شده باشد، اما این آثار لزوماً نقد نبودند؛ برای مثال کتاب فرزاد بالو درباره روشنفکران و زبان فارسی اثر خوبی بود، اما در حوزه‌های دیگر دسته‌بندی می‌شد.

به نظر من، مسئله‌ای که استعدادهای نقد را از این حوزه دور کرده، آیین‌نامه‌های فعلی است. ما معمولاً با دوستان درباره ابتذالی که در این حوزه رخ داده صحبت می‌کنیم؛ اینکه کتاب ارزشمندی که ارزش خواندن داشته باشد، به‌ویژه در حوزه نقد، به‌ندرت یافت می‌شود. امسال هم که هیچ اثری شایسته تقدیر نبود، این موضوع خود را به‌وضوح نشان داد. ما همیشه بحث‌ها را فلسفی می‌کنیم، اما کمتر به این اندیشیده‌ایم که این شیوه‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌ها چه بلایی سر پژوهش آورده‌اند.

یک پژوهشگر دانشگاهی برای ارتقا و تبدیل وضعیت، ملزم به رعایت این آیین‌نامه‌هاست. وقتی شما می‌گویید کتاب نقد کم داریم، درست است؛ اما نگاه کنید که چقدر مقاله در حوزه نقد ادبی نوشته می‌شود! حجم مقالات فوق‌العاده زیاد است. من که در هیئت تحریریه چند مجله هستم، می‌بینم که مقالات انتقادی با رویکرد وسیع بسیار زیادند. حال پرسش اینجاست: اگر متن (کتاب) دچار رکود شده، چرا مقالات انتقادی این‌قدر زیاد هستند؟

علت این است که آیین‌نامه‌ها منتقد را به سمت مقاله‌نویسی سوق داده‌اند. مثلاً در لیست «دو درصد پژوهشگران برتر»، نام کسانی را می‌بینید که بیشترین ارجاع را دارند، اما نام محققان تراز اول ما مثل دکتر نامداریان، دکتر حمیدیان یا دکتر یاحقی در میان آن‌ها نیست! چرا؟ چون آیین‌نامه فقط ارجاع به مقالات را محاسبه می‌کند و اگر کسی به کتاب مرجعی مثل «موسیقی شعر» ارجاع بدهد، در آن سیستم امتیازی ندارد. در نتیجه، پژوهشگر برای دیده شدن، به جای کتاب به سراغ مقاله می‌رود. در دانشگاه هم یک کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای نهایتاً ۵ امتیاز دارد، در حالی که یک مقاله ۶ امتیاز دارد و «وتویی» هم هست؛ یعنی بدون مقاله ارتقا نیست. پس استاد تمام‌هایی داریم که حتی یک کتاب هم ندارند!

در واقع شما به یک تضاد میان «ارزش علمی» و «امتیاز اداری» اشاره کردید. اگر این ریل‌گذاری غلط باشد، طبیعتاً انگیزه‌ی پژوهشگر برای ورود به پروژه‌های بلندمدت و بنیادین از بین می‌رود. در چنین فضایی که «تولید سریع» جایگزین «تأمل عمیق» شده است، کیفیت آثار چگونه متاثر می‌شود؟ آیا این فشار برای کسب امتیاز، منجر به نوعی «صنعتی‌شدن» یا حتی «تولید انبوه آثار سطحی» در فضای دانشگاهی نشده است؟

نتیجه این می‌شود که منِ پژوهشگر به جای اینکه ۶ یا ۷ سال وقت بگذارم و یک کتاب ۷۰۰ صفحه‌ای بنویسم، می‌روم و چند مقاله همایشی یا معمولی می‌نویسم که داوری سختی هم ندارند. در آیین‌نامه‌ها هیچ جایگاهی برای «کارهای بنیادی» تعریف نشده است. به همین دلیل پژوهشگر به جای بحث‌های جدی درباره تبار نظریه‌ها، یک داستان را بر اساس یک نظریه در عرض سه هفته «خوانش» می‌کند و مقاله می‌دهد.

وقتی آیین‌نامه پاداش‌ها را فقط به مقاله می‌دهد، خروجی همین می‌شود. در داوری‌های «قلم زرین» حدود ۶۰۰ مقاله بالا می‌آید اما وقتی به کتاب می‌رسیم، منتقد نداریم. آیین‌نامه‌ها مراجع علمی ما را به حاشیه برده‌اند. چرا در لیست‌های پراستناد، نام دکتر محبتی، دکتر شمیسا یا دکتر فتوحی نیست؟ در حالی که محال است مقاله‌ای نوشته شود و به آثار این بزرگواران ارجاع داده نشود. ما نباید خودمان را فریب دهیم؛ ریل‌گذاری‌های ما غیرعقلانی است.

سیستم اجازه می‌دهد یک فارغ‌التحصیل جوان با ۲۰ مقاله بیاید یا یک همکار در ۵ سال ۸۰ مقاله و چندین طرح بین‌المللی ارائه دهد! آیا واقعاً کسی راستی‌آزمایی می‌کند که این حجم از کار اصالت دارد؟ این وضعیت باعث ایجاد فساد شده است. مقالات چهارنفره‌ای که نام استاد تمام در کنار دانشجو می‌آید، صرفاً برای جمع‌کردن امتیاز است. مرجعیت علمی بزرگانی مثل دکتر خالقی‌مطلق کجاست؟ تا زمانی که این ریل‌گذاری اصلاح نشود، نشستن و بحث فلسفی کردن بی‌فایده است. وقتی تصحیح متن فقط ۸ امتیاز دارد و برای ماندن در سیستم دانشگاهی حتماً باید مقاله داشته باشید، کسی سراغ کارهای دشوار ۱۰ یا ۱۵ ساله نمی‌رود.

استاد تمام‌هایی داریم که حتی یک کتاب هم ندارند

گویا ما با یک «بحران هویت» در سیاست‌گذاری‌های آموزشی مواجهیم؛ جایی که معیارهای کمی بر معیارهای کیفی تحمیل شده است. به نظر شما، برای خروج از این بن‌بست، چه تغییرات بنیادینی در آیین‌نامه‌های ارتقاء لازم است؟

یکی از دلایل اصلی این است که آیین‌نامه‌های ما را دوستان «علوم پایه» نوشته‌اند. در علوم پایه، مقاله اولویت است و کارهای بنیادی را می‌توان در قالب مقاله ارائه داد. اما این ذهنیت را به علوم انسانی تعمیم داده‌اند. در علوم انسانی کار گروهی و چنداسمه معنای متفاوتی دارد. این عدم درک متقابل باعث شده آیین‌نامه‌ای نوشته شود که در آن مقاله حرف اول را می‌زند.

پیشنهاد من این است که برای هر ارتقا، داشتن یک «کتاب انفرادی» الزامی شود؛ همان‌طور که برای فوق‌لیسانس و دکتری پایان‌نامه الزامی است. اکنون حتی پایان‌نامه‌ها را هم مشترک با استاد چاپ می‌کنند که گاهی خنده‌دار است؛ فاصله علمی دانشجوی ارشد با استاد تمام اجازه همکاری واقعی را نمی‌دهد، اما سیستم این را می‌پذیرد.

نکته دیگر اینکه،متأسفانه دانشگاه دچار «تئوری‌زدگی» شده است. از زمانی که نظریه‌های ادبی وارد شدند، برخی استادان گزاره‌های غلطی را ترویج کردند؛ مثل اینکه «هر نقدی حتماً باید یک نظریه داشته باشد». این یک غلطِ بدیهی است که باعث شده به جای نقد، «تمرین نقد» داشته باشیم. دانشجوی ما حتی داستان را نمی‌خواند، فقط نظریه را می‌گیرد و روی متن پیاده می‌کند.

این موج از دهه ۷۰ با انتشار کتاب «موسیقی شعر» شروع شد که بسیار مورد توجه قرار گرفت و بعد دیگران با رویکردهای دیگر از آن تقلید کردند. الان هم به نظریه‌های غربی رسیده‌ایم. ما ذهن بچه‌ها را به «کار با شابلون و کلیشه» عادت داده‌ایم. ۹۰ درصد مقالات ما ارزش خواندن ندارند چون صرفاً بررسی «ایکس» از منظر «ایگرگ» هستند. فاجعه زمانی است که مقاله‌ای با نام دو استاد تمام و یک دانشجو در داوری اولیه به دلیل اشکالات ساختاری رد می‌شود! این نشان‌دهنده سقوط کیفیت است.

در مورد فقدان نظریه بومی در ایران چه نظری دارید؟

ما اول باید بدانیم «نظریه» چیست. بسیاری از کسانی که درباره نظریه مقاله می‌نویسند، حتی توان خواندن متون اصلی مثل «نظم اشیا» را ندارند. نظریه چیزی نیست که به صورت دستوری تولید شود. ما باید بدانیم که نظریه‌هایی مثل فروید، فوکو یا مارکس، در اصل نظریه ادبی نبودند؛ آن‌ها نظریات روانشناسی، فلسفی و اقتصادی بودند که برای تبیین دیدگاه‌های خود از متون ادبی استفاده کردند.

نظریه یک کارکرد «سلطه‌ستیزانه» دارد. نظریه مارکس علیه سلطه طبقاتی است، فمینیسم علیه سلطه مردان، نظریه باختین علیه سلطه نویسنده بر شخصیت. ادوارد سعید به عنوان یک شرقی، نظریه «شرق‌شناسی» را برای شکستن سلطه غرب بر شرق تعریف کرد. حالا اگر ما می‌خواهیم نظریه بومی داشته باشیم، باید بپرسیم کدام «مناسبات سلطه» در جامعه ما وجود دارد که باید آن را ویران کنیم؟

تا زمانی که ما مقدمات را ندانیم، مواجهه ما با غرب کودکانه خواهد بود. ما فکر می‌کنیم هر چه در غرب هست را باید بومی‌سازی کنیم، اما در این راه موفقیتی نداشته‌ایم. خلاقیت زمانی به وجود می‌آید که شما دغدغه اصیل داشته باشید، نه اینکه بخواهید برای آیین‌نامه‌های مزخرف دانشگاهی مقاله تولید کنید تا جزو «یک درصد برتر» باشید. در حالی که اندیشمندی مثل یاسپرس ممکن بود سال‌ها مقاله ندهد اما روی کارهای بنیادی تمرکز کند، در سیستم ما اگر مقاله ندهید، حذف می‌شوید. در چنین سیستمی، من هم ترجیح می‌دهم به جای ۷ سال وقت گذاشتن برای تاریخ ادبیات، دو مقاله بی‌محتوا بنویسم تا از دانشگاه اخراج نشوم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها