یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۰
«چه»؛ آن‌طور كه بعدا ديدم

چاپ اول کتاب «خاطرات زندگی من در کنار چه» نوشته آلیدا مارچ دلاتوره، ترجمه زهرا رهبانی از سوی نشر گل آذین منتشر و روانه بازار نشر شد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این اثر، خاطرات زندگی نويسنده با «ارنستو ‌گوارا»ست که با هدف شناساندن وی به نسل‌های جدید به رشته تحریر درآمده است. 

این کتاب علاوه بر خاطرات همسر «چه»و نحوه آشنایی و زندگی مشترک وی با او، به بخشی از مبارزات و سفرهای وی نیز اشاراتی می‌کند. 

آلیدا مارچ دلاتوره (همسر چه‌گوارا) در باره چه‌گوارا مي‌گويد: «درباره ارنستو چه‌گوارا تنها افسانه‌اي را مي‌شناختم كه در همه كشور پخش شده بود. از موفقيت‌هايش تقريبا هر روز راديو شورش سخن مي‌گفت. ارگان‌هاي وابسته به ر‍ژيم از او به عنوان كمونيست ياد مي‌كردند و حتي پا از اين هم فراتر گذاشته عكس او و كاميلو را در خيابان‌هاي اصلي سانتا كلارا با زيرنويس "تحت تعقيب" نصب كرده بودند. اما به واقع آن عكس هيچ شباهتي به چه نداشت، آنطور كه بعد ديدم.»

همسر چه‌گوارا (نويسنده كتاب حاضر) درباره آغاز زندگی مشترکشان می‌نویسد: «مراسم عروسی در روز دو ژوئن 1959 در لاکابانیا برگزار شد. تصمیم گرفته بودیم که در حد امکان مراسم ساده برگزار شود... فیدل کاسترو با گله و شکایت از اینکه دعوت نشده بود، آمد و (به عنوان شاهد عقد) امضا هم کرد و کمی بعد رفت. بدین ترتیب همه چیز تمام شد. روز بعد همه خبرنگاران (نیز) حاضر شدند.»

نويسنده كتاب در بخش ديگري از خاطرات خود در باره نامگذاري فرزند اولشان با چه‌گوارا مي‌نويسد: «پيش از ترك كوبا، در مورد نام اولين فرزندمان بحث كرديم. چه را متقاعد ساختم كه بچه پسر خواهد بود ... آن موقع دختر بودن بچه در راه را پيش‌بيني نكرده بوديم. با لحني مضحك و به شوخي براي من تلگرافي فرستاد و گفت كه اگر فرزند دختر شد، آن را از بالكن به بيرون پرتاب خواهد كرد.»

انقلابی مشهور «ارنستو ‌گوارا» ملقب به «چه‌گوارا» در آرژانتین دیده به جهان گشود. وی چریکی بود که با یاری رساندن به انقلابیون کشور کوبا، لقب «چه» گرفت و تبدیل به چهره‌ای جهانی شد. 

ارنستو رافائل گوارا ده لاسرنا؛ پزشک، چریک، سیاستمدار و انقلابی مارکسیست در 14 ژوئن 1928 در روساریو استان سانتافه، دومین شهر بزرگ آرژانتین زاده شد. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا ده لاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرایش‌های چپ و سوسیالیستی بودند. خانواده گوارا ستایشگر «خوزه مارتی» و هوادار جمهوری‌خواهان در دوره جنگ‌های داخلی اسپانیا بودند. وی بیشتر به‌نام «چه‌گوارا» یا «ال‌چه» شناخته می‌شود. 

ارنستو چه‌گوارا، یکی از مشهورترین انقلابیون قرن بیستم است. او در خانواده کولی‌ ماب که به خانواده‌ای از ملاکان ثروتمند تعلق داشت، بزرگ شد و در رشته پزشکی تحصیل کرد. در سال 1952 در شورش علیه «خوان پرون» در آرژانتین شرکت کرد، در بولیوی به آشوبگران پیوست و برای رژیم طرفدار کمونیسم «خاکو بو آرینس» در گوآتمالا کار کرد. وقتی در سال 1954 حکومت آربنس سقوط کرد، او به مکزیک گریخت و با فیدل کاسترو آشنا شد. «چه» در زماني كوتاه به یکی از قابل اعتمادترین دوستان کاسترو تبديل شد و بعد از حمله انقلابیون به کوبا، جانشین اصلی او شد. 

وی همچنین قبل از این که دست به انقلابی بزند، همه آمریکای لاتین را به همراه دوستش «آلبرتو گرانادو» در سال ۱۹۵۲ گشت زد و همچنین کتابی بسیار شناخته شده - که فیلم آن نیز بعدا ساخته شد - به نام «خاطرات موتورسیکلت» در بیان خاطرات این سفر را نگاشت.

ارنستو چه‌گوارا، پزشك و انقلابي سوسياليست آرژانتيني كه در انقلاب كوبا مرد شماره 2 به شمار مي‌آمد، یکی از اعضای جنبش 26 ژوئیه فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال 1959 قدرت را در کوبا به‌دست آورد. چه‌گوارا چندین سمت مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رييس بانک مرکزی و وزیر صنایع شد و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب‌ در دیگر کشورها، کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال 1966 به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در هشتم اكتبر سال 1967 در جريان زد و خورد با ژاندارم‌هاي كشور بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود، دستگیر و همان روز يا روز بعد در اسارت كشته شد و دهم اكتبر عكس جسد او را به روزنامه‌ها دادند تا مرگ وي را ثابت كنند.
 
قتل فوري او به اين علت بود كه اگر زنده بودنش ثابت مي‌شد، به دليل كثرت هوادارانش در سراسر جهان و مداخله دولت‌هاي كمونيست از جمله شوروي، ديگر كشتنش امكان‌پذير نبود. سپس برخي از افسران ارشد بوليوي اعتراف كردند كه چه‌گوارا به خواست «سيا» به قتل رسيد. وي به همراه شش تن از يارانش كشته شد. اين گروه به بوليوي رفته بودند تا راه و رسم انقلاب را به كشاورزان و بوميان(سرخپوستان) محروم اين كشور بياموزند. «چه» هنگام قتل 39 ساله بود. 

برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی، زنده در اختیار داشته باشد، اما در هر صورت او به‌وسیله ارتش بولیوی در نزدیکی «وایه گرانده» در مدرسه روستای «لا ایگه را» در «سانتا کروز دلاسیه را» به دستور «بارریه نتوس» دیکتاتور نظامی کشته شد. 

پس از مرگ چه‌گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی و جنگ‌آور، تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.

«چه» دو سال پيش از مرگ، كوبا را ترك كرده بود تا مردم ساير كشورها را با انقلاب مسلحانه آشنا سازد، زيرا عقيده داشت كه در جهان نيروهايي وجود دارند كه با همه امكانات خود مانع انجام هرگونه تحول از راه‌هاي مسالمت‌آميز مي‌شوند. 

در سي‌امين سالروز قتل «چه» پنجمين كنگره حزب كمونيست كوبا به نام او گشايش يافت و فيدل كاسترو ضمن نطق بسيار طولاني خود، دكتر «چه» را يكي از بزرگترين فداييان برابري مردم خواند كه جانش را در راه ظلم‌زدايي از جامعه بشري و تامين رفاه برابر مردم از دست داد. كاسترو «چه» را از بزرگترين دشمنان امپرياليسم و نظام سرمايه‌داري خواند و گفت: اطمينان دارد كه راه «چه» از سوي ساير انقلابيون و جوانان جهان ادامه خواهد يافت. 

بقایای جسد چه‌گوارا در سال 1997 میلادی پیدا شد و به کوبا انتقال یافت. در «سانتا کلارا» بنای یادبودی برای او ساخته شد. وی در این شهر و در جریان جنگ‌های انقلابی کوبا پیروزی‌های شگرفی آفریده بود.

به مناسبت انتقال بقاياي جسد به كوبا، اكتبر 1997 در اين كشور هفته چه‌گوارا برگزار شد و مردم در دسته‌هاي بي‌پايان از برابر باقيمانده جسد او كه سي سال در يك گور نامشخص در حاشيه يك جاده خاكي و در يك نقطه دور افتاده در كشور بوليوي قرار داشت، گذشتند و نسبت به وي اداي احترام كردند. تابوت «چه» پس از انتقال به «سانتاكلارا» و قرار داده شدن در نقطه‌اي كه در آنجا به سال 1958 و در جريان جنگ انقلاب كوبا بر نيروهاي دولتي پيروز شده بود؛ مدفون شد. تاكنون درباره «چه»، كارها و افكارش بيش از 1000 كتاب انتشار يافته است. 

به نوشته برخي از مورخان «قتل فوري» او با اشاره آمريكا صورت گرفته بود.

آن‌گونه كه در اين كتاب‌ها و در شرح حال « چه » نوشته‌اند، اين پزشك جوان آرژانتيني با افكار انقلابي و آرزوي انهدام نظام كهن استثمار، به عنصري ضد غرب تبديل شده و دشمني دولت‌هاي استعماري و امپرياليستي را به دل گرفته بود و با اين احساس، با يك گروه پزشكي جوان براي مطالعه بيماري‌هاي منطقه حاره در سال 1954 به گواتمالا رفت و در آنجا شاهد كودتاي «سيا» بر ضد دولت قانوني شد و احساسات انقلابي وي به غليان درآمد؛ به گونه‌اي كه از ادامه كار پزشكي دست كشيد و فعاليت‌هاي ضد امپرياليستي و ضد كاپيتاليستي را بر پزشكي ترجيح داد و در سال 1955 به مكزيك رفت و به جمع ياران فيدل كاسترو پيوست و در اندك مدتي با نشان دادن فداكاري و شجاعت بي‌نظير و عشق به مردم، به صورت قهرمان انقلابيون جهان درآمد.
 
شجاعت او در انتقال انقلابيون مسلح از مكزيك به كوبا و طرح حملات برق‌آسا با دسته‌هاي كوچك در شب و روشن ساختن مردم در ساعات روز، باعث پيروزي انقلاب كوبا شد كه تاكتيكي جالب و تازه به‌شمار مي‌رفت. «چه» با اين كه طراح نزديك شدن كوبا به شوروي بود، از منتقدان رديف اول بوروكراسي مسكو و هرگونه بوروكراسي ديگر بود.

او عقيده داشت يك انقلابي، پس از پيروزي مقدماتي انقلاب و انهدام نظام سابق، بايد پاسدار نتايج آن شود و با جامعه در تماس تنگاتنگ باشد تا از ضعف‌ها و نارسايي‌ها آگاه شود و با رفع آنها از شكست انقلاب و تغيير ماهيت آن جلوگيري كند و در ساعات فراغت داوطلبانه به كمك كشاورزان، بيماران و صنعتگران و ... بشتابد تا اين كه آرزوي داشتن مقام اداري او را وسوسه نکند. "چه" خودش اين كار را مي‌كرد و در ساعات فراغت به كشاورزان نيشكر كمك مي‌كرد.
 
از اندرزهاي ديگر او اين بود كه يك انقلابي پس از پيروزي انقلاب؛ بايد مراقبت كند كه كسي يا كساني از انقلاب سوء استفاده نكنند و فرصت‌طلبان را شناسايي و افشا سازد تا جامعه، خود مراقب آنان شود.

«چه» به اهميت زيربنايي رسانه‌ها اعتقاد داشت و به همين دليل خبرگزاري «پرنسالاتينا» را براي كوبا تاسيس كرد كه هنوز هم به فعاليت خود ادامه مي‌دهد. 

«چه» پس از پذيرفتن سمت وزير صنايع كوبا و ملي كردن كارخانه‌هاي متعلق به اتباع آمريكا در آن كشور، متوجه شد انقلابي بودن يك كوشش تمام وقت است و نبايد نيروي خود را صرف كارهاي اداري كند و تبديل به ماشين امضاء شود، لذا استعفا داد و از وزارت كناره‌گيري كرد. 

قتل پاتريس لومومبا و به شكست كشاندن انقلاب كنگو، كه اقدامي مشابه براندازي گواتمالا بود، «چه» را سخت خشمناك كرد و در سال ۱۹۶۵ چه‌گوارا در یک اقدام مخاطره‌آمیز، تصمیم گرفت به غرب آفریقا سفر كند تا معلومات و تجربیات خویش را به عنوان یک رهبر پارتیزان به شورشی که آن روزها در کنگو وجود داشت، عرضه کند. با توجه به رییس جمهور آلجرینایی کنگو (احمد بن بلا) چه‌گوارا فکر می‌کرد آفریقا یک حلقه ضعیف نظام امپریالیسمی است و توانایی یک انقلاب بزرگ را در خود دارد. «كابيلا» يكي از دست‌پروردگان او بود كه اواخر دهه 1990 رئيس جمهور كنگو شد.

جوانان دهه 1960 «چه» را شايان و شايسته تقليد و مرشد خود مي‌پنداشتند و او را «ال چه» (El Che) خطاب مي‌كردند. 

كاسترو درباره او گفته است: «در اين دنيا همه چيز فناپذير است، ولي چه‌گوارا در ذهن مردم براي هميشه زنده خواهد بود، زيرا او تنها در انديشه مردم و سعادت آنان و جانش را در اين راه نثار كرد.»

چهل سال بعد از اعدام چه‌گوارا هنوز هم زندگی و کارهایش، یکی از بحث‌های ادامه‏دار در جهان است. خیلی از صاحب‏نظران از جمله نلسون ماندلا از وی به عنوان یک قهرمان نام می‌برند و او را الهام‏دهنده‏ آزادی برای تمامی کسانی می‏دانند که آزادی را دوست دارند. همچنين ژنرال «پل سارتر» وی را هم روشنفکر می‌دانست و هم از او به عنوان کامل‌ترین انسان عصر یاد می‌کرد. 

چه‌گوارا یک قهرمان ملی و دوست‏ داشتنی برای کوبائیان باقی ‌ماند و تصاویر وی، روی سکه‌های فلزی کوبایی نقش بست و دانش آموزان در مدرسه هر روز خود را با این حرف آغاز می‌کنند که: «ما نیز مثل چه خواهیم شد.»
 
ترانه «آستا سیمیره» که به یاد او ساخته شده، از ترانه‌های محبوب  و به چند زبان اجرا شده است. در سرزمین مادری وی (آرژانتین) جایی که در دبیرستان‌ها نام وی را به خاطر می‌سپارند، موزه‌های بی‌شماری از «چه» کشور را پر کرده ‌است و در سال ۲۰۰۸ یک مجسمه‏ برنزی از او در شهر تولدش نصب شد. علاوه بر این چه‌گوارا برای بعضی از بولیویایی‌ها به حضرت ارنست معروف است و او را فرد مقدسی مي‌دانند.‏ 

منتقدان چه‌گوارا هم حرف‌های خود را دارند. آنها می‌گويند چه‌گوارا سرکرده جوخه‌های آتش و مؤسس اردوگاه‌های کار اجباری کوبا بود، يعني «يک ماشين کشتار خونسرد.»

ایندیپندت می‌گوید: «ماشين کشتار» اصطلاحی بود که خود چه‌گوارا آن را وضع کرد و می‌گفت برای رسيدن به انقلاب، وجود آن يک ضرورت است. 

به نوشته این روزنامه، منتقدان چه‌گوارا می‌گويند با انتشار گسترده و همه‌گير شدن تصوير مقدس شده او، ديگر ابعاد منزجر کننده‌ زندگی‌ او در ذهن کسی باقی نمی‌ماند و کسی ديگر به اين فکر نمی‌کند که چه‌گوارا زير چند حکم اعدام را امضاء کرد و باعث اسارت چند میلیون نفر در دستان کاسترو شد. 

همسر چه‌گوارا (نويسنده كتاب حاضر) درباره آغاز زندگی مشترکشان می‌نویسد: «مراسم عروسی در روز دو ژوئن 1959 در لاکابانیا برگزار شد. تصمیم گرفته بودیم که در حد امکان مراسم ساده برگزار شود... فیدل کاسترو با گله و شکایت از اینکه دعوت نشده بود، آمد و (به عنوان شاهد عقد) امضا هم کرد و کمی بعد رفت. بدین ترتیب همه چیز تمام شد. روز بعد همه خبرنگاران (نیز) حاضر شدند.» 

نويسنده كتاب در بخش ديگري از خاطرات خود در باره نامگذاري فرزند اولشان با چه‌گوارا مي‌نويسد: «پيش از ترك كوبا، در مورد نام اولين فرزندمان بحث كرديم. چه را متقاعد ساختم كه بچه پسر خواهد بود ... آن موقع دختر بودن بچه در راه را پيش‌بيني نكرده بوديم. با لحني مضحك و به شوخي براي من تلگرافي فرستاد و گفت كه اگر فرزند دختر شد، آن را از بالكن به بيرون پرتاب خواهرد كرد.»

چه گوارا از آلیدا صاحب چهار فرزند به نام‌های کامیلو، سلیا، آلیدیتا و هیلدا شد. که از میان آنها فقط آليدیتا (دختر) و كاميليو (پسر)  همانند پدرشان انقلابي‌اند.

چاپ اول کتاب «خاطرات زندگی من در کنار چه» در شمارگان 1500 نسخه، 312 صفحه و بهای 50000 ريال راهی بازار نشر شد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها