«الف» شامل 17 داستان كوتاه از نويسنده معروف آرژانتيني «خورخه لوييس بورخس» است كه با ترجمه خوب «م.طاهر نوكنده» منتشر شده است._
آدمهاي داستانهاي او مدام در سفري از عين به ذهن و برعكس در نوسانند، آنها در فضاهايي غيرواقع [به دور از منطق] به سر ميبرند و در اين جهان غير واقع هر اتفاقي را پذيرا ميشوند.
در داستان اول كتاب با نام «ناميرا»، خاطرات يك افسر مصري را ميخوانيم كه از يك سرباز در حال مرگ ميشنود رودخانهاي وجود دارد كه اگر كسي از آن آب بنوشد ناميرا ميشوند.
او در پي اين رودخانه و كشف سرزمين ناميرايان با دويست سرباز راهي ميشود، در طول راه باد و توفان و گرما سربازان او را ميكشد و او تنها همچنان به كشف سرزمين ناميرايان ميرود،اما آنچه كشف ميكند شهري متروك با بناهاي سنگي مرتفع است كه آدمهايي لاغر و عريان در حواشي آن زندگي ميكنند و بعد راوي ميفهمد ناميرايان همين برهنهگان لاغر هستند كه ديگر نه مينوشند و نه ميخورند و فقط فكر ميكنند! آنها زندگي را فكر ميكنند و جالب آن كه يكي از آن ناميرايان هومر نويسنده معروف «ايلياد و اوديسه»است.
بورخس در اين داستان، تقابل مرگ و زندگي و ميل انسان به جاودانگي را مورد ارزيابي قرار ميدهد؛ او بيمر گي را نه تنها رستگاي و شادي، بلكه رنج و ملال ميداند؛ شخصيت داستان پس از آن كه از بيمرگي ملول ميشود در پي مرگ مي رود تا دوباره فاني شود: «رودخانهاي هست كه آبش فنا ناپذيري ميبخشد؛ در نقطهاي ديگر رودخانهاي خواهد بود كه آبش اين اثر را زايل ميكند... در حومه شهر، جريان آب زلالي ديدم، از سر عادت از آن نوشيدم. شيب كرانه را كه بالا ميرفتم، درختي تيغ دار پشت دستم را خراشيد. درد نامتعارف به نظرم سخت شديد آمد. ناباورانه، خاموش و خوشبخت به تامل در قطره خوني گران بها پرداختم كه به كندي شكل ميگرفت. پيش خودم تكرار كردم، من دوباره ميرا شدهام، از نو شبيه همه آدمهايم. آن شب تا سپيده دم خوابيدم...». (بخشهايي از داستان ناميرا).
بورخس در تمام آثارش از تكنيك روايت در روايت استفاده ميكند ،زيرا از دل هر يك از روايت هاي داستاني روايت ديگري شكل ميگيرد و از آن روايتي ديگر.
راويان متعدد به ميدان ميآيند تا تكههاي يك ماجرا را چون پازلي كنار هم قرار دهند و چيدمان زمان و مكان آن را انجام دهند؛ چنين شيوه داستان گويي را بورخس از داستانهاي كهن ايراني و عربي به ويژه «هزار و يك شب» و برخي كتب فلسفي و تذكرهها آموخته، كما اين كه در دو-سه داستان اين كتاب دقيقا از شاعران و فلاسفه ايراني و عربي نام ميآورد و به اين واسطه حتي شناخت خود را از آثار شرقي [به ويژه عربي و فارسي] به رخ ميكشد: «اعتقاد به ظاهر اسلامي است و ظاهرا به قرن هيجدهم باز مي گردد (بارلاخ بر قطعهاي كه تزوتنبرگ به ابوالقدا نسبت ميدهد خط بطلان ميكشد) ظاهر در عربي به معناي آشكار است، مريي از يك نظر يكي از نود و نه اسم خداوند است؛ در خاك مسلمانان خلايق آن را در مورد موجودات و آشيايي كه داراي قدرت دهشتناك فراموش ناپذيرياند و خيال آن عاقبت سبب جنون زدگي انسانها است» به كار ميبرند.تعدد راويان و روايتها و دنياي وهمگونهاي كه شخصيتهاي داستانها در آن به سر ميبرند، در كنار هم، ابعاد مختلف حادثه، و زواياي تاريك اتفاقي را آشكار ميكنند و نويسنده با اتكا به روايات بريده، بخشهاي مختلفي از ذهنيات و روحيات و كابوسهاي آدمهاي داستان را عيان ميكند.
كابوسهايي كه آدمهاي داستانها در آنها به سر ميبرند بازتابي از كابوسهاي زندگي واقعي است، كابوس مرگ، كابوس جنگ، كابوس فقر و..؛ بورخس هر يك از اين درونمايهها را كه در واقع زندگي انسان را به تباهي و درد ميكشانند؛ با ابعادي و هم گونه و «ماليخوليايي» به تصوير ميكشد و به اين واسطه هر يك از اين حقايق تلخ را عميقتر و تاثير گذارتر به معرض ديد مخاطب ميگذارد؛ مخاطبي كه خود نيز بخشي از كابوس ها و وهمهاي داستانها ميشود؛ چرا كه آن داستانها بازتابي از زندگي خود او هستند.
داستانهاي كتاب «الف» تقريبا گزينهاي از بهترين داستانهاي كوتاه هستند كه جهان هزارتوي خورخه لوئيس بورخس و وضعيت بيمارگونه انسان معاصر را به تصوير ميكشد.
مجموعه داستان«الف»سال 1387توسط انتشارات نيلوفر عرضه شده است.
نظر شما