چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳ - ۰۷:۴۵
مردی در تکاپو میان جهان واقعی و فانتزی

به مناسبت 5 نوامبر (چهارشنبه 14 آبان) سالگرد تولد سام شپارد، نویسنده و بازیگر امریکایی نظری بر کتاب «پاریس، تگزاس» انداخته‌ایم که وی به اتفاق ویم وندرس، کارگردان صاحب سبک آلمانی فیلمنامه آن را نگاشته است.

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)ـ علی احسانی: ورق زدن کارنامه هنری «سام شپارد» 71 ساله کار چندان ساده ای نیست. او علاوه بر نویسندگی در سینما و تئاتر، ید طولایی در بازیگری دارد. شپارد در کارنامه بازیگری‌اش نزدیک به 40 فیلم دارد. وی درباره هنر هفتم گفته است: «سینما جهانی کوچک و غریب سیرک مانند است که میان ناکجاآباد در جریان تکاپوست. دقیقاً همین جنبه‌ قضیه است که برای من جالب و جذاب است، چون که جایی میان جهان خیالی و فانتزی و جهان واقعی قرار گرفته است.» به مناسبت 5 نوامبر (چهارشنبه 14 آبان) تولد این نویسنده و بازیگر امریکایی نظری بر کتاب «پاریس، تگزاس» انداخته‌ایم که شپارد به اتفاق ویم وندرس کارگردان صاحب سبک آلمانی فیلم نامه آن را نگاشته است.

تنها مسافر صحرا
نگاه اروپایی و با فاصله وندرس به بخشی از جغرافیای امریکا که در فیلم‌های وسترن مؤلفه ویژه آن محسوب می‌شود در «پاریس، تگزاس» کارکردی فراتر از جغرافیای صرف دارد. سام شپارد در مقام نویسنده همین نگاه بی‌طرفانه را ترسیم جغرافیا حفظ کرده است. سکانس نخست فیلم را شپارد این گونه شرح داده است: «چشم انداز صحرایی ترک خورده، خالی، تقریباً رنگ نقره ای که از چشم یک پرنده دیده می‌شود. دوربین بر فراز چشم انداز پرواز می‌کند. از دور دست، مردی تنها ظاهر می‌شود که از صحرا می‌گذرد. یک عقاب روی سنگی می‌نشیند. مرد می‌ایستد و به پرنده نگاه می‌کند. سپس آخرین قطره‌های آب موجود در یک بطری بزرگ پلاستیکی را که همراه دارد، می‌نوشد. کت ارزان مکزیکی بر تن، کلاه قرمز به یس بال بر سر و صندل بر پا دارد که دور آن باند پیچیده شده است. لباسش خاک آلود و خیس از عرق است. او مدتی طولانی راه پیموده، نامش تراویس است.»

روایت رخدادها در «پاریس، تگزاس» یک رویه آرام و ملایم دارد. تروایس قهرمان فیلم در پیله ای که دور خود پیچیده غوطه می‌خورد. او زمانی از این پیله بیرون می‌زند که با همسرش پشت دیوار شیشه ای روبه رو می‌شود. هوشنگ گلمکانی مترجم کتاب «پاریس، تگزاس» درباره سبک و سیاق این فیلمنامه در مقدمه کتاب گوشزد می‌کند: «پاریس، تگزاس یک فیلم نامه کلاسیک نیست. این را، هم ویژگی‌های خود فیلم نامه می‌گوید، هم ماجرای شکل گرفتنش. تا هنگامی که نیمی از فیلم، فیلم برداری شده بود هنوز ادامه و پایان داستان نامشخص بوده است، بسیاری از بخش‌های آن قبل از فیلم برداری، برای روز بعد نوشته شده و قسمت‌هایی، در گفت و گوی تلفنی سام شپارد و ویم وندرس، از راه دور شکل گرفته است.»

غریبه‌های آشنا
تروایس به نوعی در «پاریس، تگزاس» روزه سکوت گرفته است. سخنانش در فیلم تلگرافی و در حد چند جمله کوتاه ارائه می‌شود. او تنها زمانی لب به سخن می‌گشاید که در مرتبه نخست با پسرش هانتر و در نهایت در یک فصل درخشان سینمایی با همسرش جین مواجه می‌شود. شپارد مواجهه نخست تروایس با برادرش والت را بعد از چهار سال بی خبری در فیلمنامه این گونه نگاشته است: «تروایس از بیراهه می‌گذرد، گویی که خط فشار قوی بالای سرش را که در این محل یک بزرگراه خلوت قطع کرده، دنبال می‌کند. اتومبیل والت از دور پیدا می‌شود. سرپیچ بعدی، والت اتومبیل را نگه می‌دارد، پیاده می‌شود و منتظر تراویس که مستقیم به طرف او می‌آید، می‌شود. اما تروایس بدون این که حتی نگاهی به او بیندازد، می‌گذرد. والت او را صدا می زند. تراویس می‌ایستد و آهسته سرش را به سوی برادرش بر می‌گرداند. بدون این که نشانه ای از آشنایی در چهره‌اش باشد، به والت خیره می‌شود. در چهره تراویس، حیرتی کودکانه دیده می‌شود و والت از این که برادرش را در چنان وضعیتی پیدا کرده گیج و حیران است.»

مترجم فیلمنامه «پاریس، تگزاس» در تحلیل خود از صحنه‌های سهل و ساده فیلم در مقدمه کتاب نوشته است: «فیلم نامه می‌گوید – تصویری از شهر، از درون شیشه اتومبیل – یا- تصویری از آسمان ابری – اما این دو تصویر که با کلماتی ساده در متن آمده، در فیلم با چنان کیفیتی تصویر شده که با هیچ تصویری از شهر که از قاب شیشه اتومبیل گرفته شده و یا هیچ تصویر دیگری از یک اسمان ابرآلود قابل مقایسه نیست. مجموعه همین تصاویر ساده و غنی، اثر وندرس را به فیلمی از گونه آثار سهل و ممتنع تبدیل کرده که در مواردی، شاید حتی خود فیلم ساز نیز نتواند درباره برخی جزئیات آن توضیح دهد؛ نمونه ای برجسته از تجلی ناخودآگاه یک سینماگر شاعر در اثرش.»

حرف‌های درگوشی
تروایس تنها فرد مورد وثوقش هانتر پسر خردسالش است. با این حال او خودش را عامل جدایی فرزند از مادرش می‌داند برای همین به‌جای حرف زدن رو در رو با پسرش برای باز کردن زخم‌های گذشته، صدای ضبط شده‌اش را در اختیار پسرک می‌گذارد. در سکانس 94 فیلمنامه هانتر در درگاه پنجره بزرگ اتاق نشسته، به پیام ضبط شده پدر گوش می‌سپارد: «من نمی تونم با شما بمونم. من هرگز نمی تونستم آنچه را که اتفاق افتاده بود بهتر کنم. داستان همینه. من حتی به سختی می تونم به خاطر به یارم چه اتفاقی افتاد. این مثل یک شکاقه اما این قضیه طوری منو تنها گذاشت که نتونستم ازش خلاص به شم. همین‌الان من می‌ترسم. می از این که دوباره برم. از آنچه که ممکنه پیدا کنم، می‌ترسم. حتی بیشتر از این می‌ترسم که با این وحشت رو به رو نشم. دوستت دارم، هانتر. من تو رو از زندگی خودم هم بیشتر دوست دارم.»

جین همسر تروایس وقتی به هویت واقعی او از پشت شیشه یک طرفه پی می‌برد از وی می‌خواهد در اتاق بماند. جین می‌گوید: «من ... من عادت کردم وقتی که تو از خونه رفتی، با تو حرف بزنم، عادت کردم که مدام با تو حررف بزنم. هر چند که تنها بودم. ماه‌ها این طرف و اون طرف می‌رفتم رفتم و باهات حرف می‌زدم. اما حالا نمی دنم چی به گم. وقتی که تو رو توی خیال می‌دیدم کار برام راحت تر بود. حتی توی نظرم تو رو می‌دیدم که جواب مو می دی، این جوری بارها گفت و گوهای طولانی با هم داشتیم.»

سرزمین هیچ کس
سام شپارد در 5 نوامبر 1943 در فورت ایلینویز گام به این گیتی پر هیاهو گذاشت. زمان کودکی وی، پدرش علاقه‌مند به کشاورزی شد. او با خانواده زادگاهش را ترک و شروع به سفر کرد، به‌طوری‌که سالیان زیادی در سفر از منطقه‌ای به منطقه‌ دیگر کشور می‌رفتند تا اینکه در کالیفرنیا اقامت کردند. شپارد در مورد مهاجرت دوران کودکی‌اش که در سرنوشت او تأثیر به‌سزایی گذاشته می‌گوید: «من حس می‌کنم که هیچ‌گاه خانه‌ای نداشتم. متعلق به کشور آمریکا هستم اما نمی‌دانم کجا و در مورد تئاتر هم همین‌طور؛ می‌دانم متعلق به تئاتر هستم اما نمی‌دانم در کجای آن.»

سام شپارد 45 نمایشنامه نگاشته است که برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از غم آوای سگ دیوانه، کودک مدفون، غرب حقیقی، دیوانه عشق، درونی که دهن می‌گوید، عمل طعمه چهارپای باتلاق پشتی، سخنرانان آرایش کرده، شیکاگو، پیچ در پیچ، کابویی‌ها، باغ سنگی، باشگاه چهار، شهر فرشته، جغرافیای خیالباف اسب، موشک ضدهوایی آپرپشین، قضیه قانونی و دریانوردان، بازی، صلیب سرخ، نفرین طبقه‌ی گرسنه و کله آدم‌کش.

سال 1965 شپارد جایزه‌ای برای نگارش نمایشنامه‌های «مادر ایکاروس و شیکاگو و صلیب سرخ» دریافت نمود. او سال 1979 برای فیلمنامه پاریس تگزاس جایزه نخل طلایی فستیوال کن را دریافت کرد. شپارد همچنین نامزدی جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را برای بازی در فیلم «چیزهای خوب» در کارنامه فعالیت‌های متنوع هنری خود به ثبت رسانده است.

داریوش مهرجویی کارگردان کهنه کار سینمای ایران دو نمایشنامه «کودک مدفون» و «غرب واقعی» از سام شپارد را ترجمه کرده است. این دو نمایشنامه در قالب یک کتاب جیبی پالتویی توسط نشر هرمس منتشر شده است.

نشر نجوا چاپ نخست کتاب «پاریس، تگزاس» را با شمارگان سه هزار نسخه سال 1369 منتشر کرد. برگردان این کتاب به فارسی حاصل کوشش هوشنگ گلمکانی است. مبلغ 60 تومان ارزش مادی این کتاب بود که دو دهه پیش بر پشت جلد آن خودنمایی می‌کرد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها