پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۴
فردوسي، پلي ميان ايران باستان و خردباوري دوره اسلامي است

فردوسي با استفاده از بن‌مايه‌ها و اساطير ايران باستان پيوندي با ايران اسلامي برقرار كرده تا تداوم‌بخش فرهنگ كهن ايراني با تفسير و تحولات باشد. شاهنامه پلي است كه ايران باستان را به ايران اسلامي به زيباترين شكل پيوند مي‌دهد.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، ششمین مجموعه‌ درس‌گفتارهایی درباره‌ فردوسی به بررسی «درون‌مایه‌های اساطیری شاهنامه» اختصاص داشت و دکتر ابوالقاسم اسماعیل‌پور در اين نشست كه روز چهارشنبه در شهر كتاب مركزي برگزار شده بود؛ درباره‌ اسطوره‌های پیشدادی شاهنامه سخن گفت.
دكتر ابوالقاسم اسماعيل‌پور رئيس پژوهشكده زبان‌شناسي، كتيبه‌ها و گويش سازمان ميراث فرهنگي گفت: اسطوره در ادب فارسی ریشه‌ای ژرف و پردامنه دارد. داستان‌های شاهنامه از پیشدادیان تا کیانیان و تا پایان کیخسرو بنیادی اساطیری دارند. بدین‌گونه که تقسیم سه هزاره‌ سه‌گانه در اسطوره‌ آفرینش ایرانی در شاهنامه به سه هزاره‌ مستقل بدل شده است.

وي افزود: هزاره‌ نخست از کیومرث تا جمشید، هزاره‌ دوم پادشاهی ضحاک و هزاره‌ سوم از فریدون تا کیخسرو را دربر‌می‌گیرد. هزاره‌ نخست نمودگار آغاز پادشاهی و آیین، هزاره‌ دوم نمودگار تهاجم اهریمنی و هزاره‌ سوم نمودگار رهایی هرمزدی است که به دست کیخسرو به ثمر می‌سد.

اين اسطوره‌شناس خاطرنشان كرد: شاهنامه كاخ عظيمي است كه آجرهاي آن از واژه‌هاي ايران كهن شكل گرفته است و فردوسي اين كاخ عظيم چندهزار ساله را بنا كرده و آن را به شكل حماسي به يادگار گذاشته و ما نبايد بي‌اعتنا از آن بگذريم بلكه بايد لايه‌هاي پنهان فرهنگ و هويت ايراني را ببينيم زيرا اصالت ايراني و خردباوري ايران در شاهنامه آشكار است.

وي افزود: مهمترين موضوع شاهنامه تجلي اسطوره و اساطير كهن ايراني است كه بايد مورد توجه عميق قرار گيرد. تجلي اسطوره در شاهنامه به زيباترين وجه خود را نشان مي‌دهد. در آثار هنري، نقاشي و حتي در معماري مي‌توان تجلي اسطوره را مشاهده كرد. بازتاب اساطير كهن در شاهنامه شناخت كهن الگوهاست. اگر ما به شناخت اسطوره در شاهنامه توجه كنيم مي‌توانيم با استفاده از كهن الگوها، ايراني اصيل را بشناسيم. كهن الگوها در شاهنامه كاملا مستتر است و با خواندن شاهنامه و ديدگاه‌هاي اسطوره به الگوهاي رفتاري ايرانيان دست مي‌يابيم. شاهنامه بخش اساطيري، حماسي و تاريخي دارد كه پيوندي بين ايران باستان و ايران اسلامي برقرار مي‌كند كه ريشه در گذشته دارد.

اسماعيل پور يادآور شد: شاهنامه اسطوره نيست بلكه شاهنامه حماسه است زيرا در عصر اسطوره نوشته نشده است. تفاوت اسطوره با حماسه در اين است كه اسطوره كهن‌تر از حماسه است از نظر زماني اسطوره بيانگر دريافت‌هايي از حيات و بيان سمبليك ايزدان، قهرمانان و فرشتگان است كه با متافيزيك گره‌ مي‌خورد. حماسه در عصري تجلي پيدا مي‌كند كه ملتي يك قوم واحد و متحد دارند از اين رو حماسه تبلور اتحاد و انسجام ملي در يك عصر ويژه است كه اين اتفاق در خداي‌نامه در اواخر دوره اشكاني در شمال شرقي ايران شكل مي‌گيرد و نمي‌توان زمان خاصي براي آن تعيين كرد. شاهنامه يك اثر حماسي است كه مضامين اساطيري را مورد توجه قرار داده است و با حفظ بن‌مايه‌هاي باستاني ريشه‌ها را حفظ مي‌كند. هويت ايراني در گرو حفظ اسطوره‌هاي باستان است كه در قالب حماسه آورده مي‌شود. تضاد نور و ظلمت را در همه داستان‌هاي شاهنامه مي‌توان مشاهده كرد. هميشه خير در برابر شر و پهلوان كه مروج خير و نيكنام است در برابر شر قرار مي‌گيرد و بين سپيدي و سياهي اين تضاد وجود دارد. دست واژه اهورايي و اهريمني دارد كه به يك نوع دياليكتيك مي‌توان تشبيه كرد. واژگان ما نور و ظلمت هستند و در شاهنامه ستيز نور و ظلمت، خير و شر را مي‌توان ديد.

وي افزود: آنچه بنياد اسطوره و شاهنامه را مي‌سازد سه دوره اساطيري است. دوره اول بخش پيشداديان كه مضامين اساطيري در آن مستتر است، كيومرث در اوستا نخستين انسان و در شاهنامه نخستين پادشاه است و اين هوشمندي فردوسي است كه با حفظ هويت اصيل ايراني به جاودانه‌ها دست مي‌يابد و به يك تاريخ‌نگاري اساطيري مي‌پردازد. شناختن شخصيت‌هاي اساطيري شاهنامه به منزله شناخت تمدن باستاني ايران است كه براي خود شجره‌نامه دارد. شاهنامه گنجينه مهم بشري براي ثبت حافظه ملي و زيباترين دريافت‌هاي قوم است. در شاهنامه هوشنگ داراي آشيانه نيك است. تهمورث از ديوان خط مي‌آموزد. ديوان نماد دئوها است و آنها زودتر از ما به خط رسيده بودند.

اين زبان‌شناس افزود: وراي داستان‌هاي شاهنامه حقيقتي نهفته است كه حقيقت را از دل اسطوره‌ها و روياهاي جمعي ملت بيرون مي‌كشد. ملتي كه اسطوره ندارد بي‌هويت است. هر ملتي كه تمدن چند هزارساله دارد سرشار از اساطير است كه ما را با هويت‌ها و ريشه‌هاي باستاني پيوند مي‌دهد. دور تسلسل شاهنامه مي‌تواند پلي باشد براي گسست تاريخي كه در واقع به دروني‌ترين روياهاي دسته جمعي ايراني پيوند خورده است. كيانيان بخش حماسي شاهنامه است اگر به مضامين اساطيري در آن مشاهده شود كيخسرو در واقع واپسين شخصيت اساطيري شاهنامه در بخش حماسي است كه به روايت فردوسي بيان مي‌شود.

وي افزود: آفرينش در اساطير ايران به اين شكل است كه در سه هزاره نخست آسمان خلق مي‌شود آب، زمين، گياه، حيوان و بعد انسان آفريده مي‌شود. در اسطوره‌هاي ايراني اولين مرحله تكوين عالم و كيهان است كه دوره خلق و آفرينش و دوره نخستين تمدن است و آفرينش يك ملت و شكل‌گيري ملت صورت مي‌گيرد. دوره اول آفرينش، دوره دوم آميزش و آميختگي و دوره سوم رهايي است. در اسطوره‌هاي ديني زرتشتي اين دوره‌هاي اساطيري زيباتر از شاهنامه پيش‌بيني شده كه پايان جهان دوره رهايي است دوره سوشيانت كه جهان را به رستگاري و رهايي مي‌رساند. در شاهنامه نيز با كيخسرو به رهايي مي‌رسد و كيخسرو به معنويت مي‌رسد و به نور مطلق دست مي‌يابد.

وي افزود: در اوستا و شاهنامه بزرگترين خطا دروغ است كه اين دورغ به معناي لفظ نيست دروغ يعني هر كار بد و اهريمني. آخر اسطوره‌هاي زرتشتي و شاهنامه رهايي و نبود اهريمن است كه نقطه مثبت و خوش‌بيني در همه اسطوره‌ها نهفته و نهايت آن رسيدن به نور و روشنايي است. قهرمان كشته مي‌شود تا به رهايي برسد و پايان جهان زنداني شدن اهريمن است، در شاهنامه كيخسرو به آسمان مي‌رود. سياوش در جست‌وجوي رستگاري و طرد اهريمن است.

نويسنده «دانشنامه اساطير جهان» خاطرنشان كرد: اسطوره‌ها مي‌توانند فرهنگ كهن ايرانيان و رفتارهاي ايرانيان را نشان دهند. اين مسئله در رفتار سياوش مشخص است مي‌داند كه مرگش در راه است اما پيمان نمي‌شكند. ايرانيان اگر با كسي عهد و پيمان بستند پيمان نمي‌شكنند حتي اگر با دشمن باشد در مهريشت و ميترايشت نيز اين مسئله بيان شده است. اسطوره سياوش بازنمودي از كهن رفتار ايرانيان است.

وي در پايان سخنانش به اسطوره‌هاي پيشدادي در شاهنامه اشاره كرد و گفت: هوشنگ كاشف آتش است و از زماني كه انسان آتش را كشف مي‌كند گامي به جلو برمي‌دارد و از خام خواري دوري و از آتش براي نور و گرم كردن خانه‌ها استفاده مي‌كند. جمشيد يكي از شخصيت‌هاي اساطيري ايراني است كه ريشه در هند و ايراني دارد. شيد به معناي درخشان است كه در باور اساطيري و ايراني ايزد خورشيد است. جمشيد بنيانگزار نوروز نام مي‌گيرد زيرا در اسطوره جمشيد درد، شكنجه، بيماري و... نيست. نوروز جشن باستاني ايرانيان بوده و با اسطوره پيوند دارد نوروز نخست اسطوره بوده و بعد به آيين تبديل شده است زيرا آيين‌ها تبلور يافته اسطوره هستند. جمشيد پادشاه آريايي است اما تاريخ نيست، جمشيد شخصيتي تاريخي نبوده كه بخواهد تخت داشته باشد مردم ايران باستان از نظر اسطوره‌اي خاطره‌اي زيبا از جمشيد در ذهن داشتند و اين مكان كه در گذشته‌هاي كهن معبد بوده و بعدها به تختگاه هخامنشي تبديل شده و مكاني براي برگزاري آيين‌هاي مقدس ايرانيان بود به‌نام تخت‌جمشيد مطرح شد و دروازه ملل نشان مي‌دهد كه به يك مقر جهاني تبديل مي‌شود. تلاش براي اثبات تاريخ در اسطوره تلاش ناكامي است و شاهنامه را به همان صورتي كه هست بايد خواند و تحليل كرد. 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها