چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۴
ترجمه‌هاي اوستا و دشواري فهم برخي واژگان گاهاني

پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران گفت: امروزه با پيشرفت‌هايي كه در زبان‌شناسي و فلسفه شده است، بسياري از تفسير و ترجمه‌هاي «اوستا»، ديگر پذيرفتني نيست. چون دانش ما درباره معناي واژگان «گاتها» افزوني گرفته است. در اين زمينه ترجمه ابراهيم پور داوود بيشتر شناخته شده است._

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اردشير بهمردي، پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران در نشست بررسي متون كهن كه در موسسه فرهنگي ـ هنري جمشيد جاماسيان برگزار شده بود، گفت: از متن‌هاي ديگر اوستايي، دو يا سه ترجمه داريم اما از «گاتها» بيش از سي ترجمه، هم از دانشمندان غربي و هم از مترجمان ايراني، در دست است. در ميان ايرانيان، ترجمه‌هايي كه بيشتر شناخته شده است، عبارتند از ترجمه پور داوود، آذر گشسپ و شهزادي و در ميان غربي‌ها از همه مهمتر ترجمه‌هاي بارتولومه و هومباخ است. پارسيان هند نيز ترجمه‌هايي از «گاتها» عرضه كرده‌اند كه از آن ميان مي‌توان به ترجمه‌هاي «تارا پورووالا» و «كانگا» اشاره كرد. 

وي افزود: اما پرسش اين است كه چرا ترجمه‌هاي متفاوتي از گاتها پديد آمده است؟ پاسخ اين است كه كلماتي در گاتها وجود دارد كه تفسيري است و ما در برخورد با آنها، مشكل مفهومي داريم. براي مثال هنگامي كه از واژه اوستايي «اشا» سخن گفته مي‌شود، مي‌توان چندين مفهوم از آن دريافت. به همين دليل، هر مترجم و زبان‌شناسي با استفاده از پيش‌زمينه‌هايي كه نسبت به گاتها دارد، معنايي براي اين واژگان مفهومي، در نظر مي‌گيرد. 

وي افزود: اما به هر حال تفسير گاتها بسيار دشوار است. «هومباخ» كه يكي از مترجمان گاتها و اوستاشناس بزرگي بوده است، در خاطراتش مي‌نويسد كه 25 سال شب و روز با گاتها به سر بُرده است تا توانسته ترجمه‌اي از آن ارايه كند. يا «تارا پورووالا»، موبد بزرگ پارسي، نوشته است كه ترجمه او از گاتها، 20 سال طول كشيده است. از اين اشاره‌ها درمي‌يابيم كه نمي‌توان در زمان كوتاهي گاتها را فهميد و واژگان آن را معنا كرد. اين كار نياز به دقت و حوصله بسياري دارد. 

بهمردي يادآور شد: در ساليان اخير تلاش شده كه هنگام تفسير گاتها، آن را با عرفان و حكمت ايران بسنجند و بدين گونه معناهاي نهفته در آن را درك كنند. به گمان من چنين سنجشي، كار درستي است و بسيار كمك مي‌كند تا به فهم گاتها نزديك بشويم. در واقع آنچه كه در عرفان و حكمت ايران آمده است، شباهت‌هاي بسياري با مفاهيم گاهاني دارد. تجربه خود من هم همين را مي‌گويد كه گاتها با عرفان ايران بسيار نزديك است. اين كه برخي مي‌كوشند تا آن را با فلسفه يوناني مقايسه كنند، چندان روش درست و سنجيده‌اي نيست. 

ترجمه و تفسير برخي از واژگان «گاتها»
وي افزود: براي آن كه دشواري فهم و درك برخي از كلمات گاتها را دريابيم، مي‌توان به واژه «خواستاري» در گاتها و معناهايي كه از آن شده است، اشاره كرد. اين واژه در «هات» (بخش) 28، بند 1، گاتها، به صورت «ياسا» آمده است. «ياسا» به معناي خواستاري است. «بارتولومه» و به تبعيت از او پور داوود، آن را از ريشه «ياس» مي‌دانند اما «هومباخ» و «پورووالا» چنين نظري را رد مي‌كنند و مي‌نويسند كه واژه «ياس» در اوستا به كار نرفته است و «ياسا» را بايد ريشه گرفته از«يا» دانست. به هر حال «ياسا» يعني «خواستارم». 

در هات (بخش) 30، بند 1، گاتها، باز به واژه «ايشن تُ» برمي‌خوريم كه مفهوم «خواستاري» را دارد. اين واژه را به دو صورت تجزيه و تحليل كرده‌اند. هومباخ معني آن را «اي كساني كه آمده‌ايد» دانسته است و بارتولومه «اي كساني كه آرزو داريد» ترجمه كرده است. به هر حال در هر دو ترجمه، معناي خواستار بودن نهفته است. با اين تفاوت كه در ترجمه هومباخ، سخن اشو زرتشت خطاب به آيندگان هم است. 

وي افزود: باز اين دشواري را در دو واژه «سته او تاچا» و «يسنيا چا» مي‌بينيم. هر دو واژه را به معناي ستايش، يا نيايش، دانسته‌اند. سوال اين است كه اگر هر دو كلمه، يك معنا مي‌دهند، پس چرا در گاتها از دو واژه متفاوت استفاده شده است؟ مساله اينجاست كه «سته او تاچا» اشاره به ستايش‌هاي عمومي دارد، يا به سخن ديگر ستايش‌هاي زباني و «يسنياچا» اشاره است به ستايش‌هاي كرداري، يا ستايش‌هايي كه رفتار و عمل در پي دارند. 

وي افزود: اتفاقا اشو زرتشت در گاتها به هر دو گونه ستايش توجه كرده است. يعني هم ستايش‌هاي كرداري را كه ريشه فلسفي دارند و هم ستايش‌هاي زباني را كه عرفاني‌اند. به همين دليل است كه به نظر من گاتها را نبايد فقط فلسفه دانست يا فقط عرفان فرض كرد. به جاي دو واژه فلسفه و عرفان، بايد واژه «بينش» را به كار برد تا هر دو معناي فلسفه و عرفان، در آن نهفته باشد. زرتشت در گاتها با توجه كردن به ستايش‌هاي كرداري و زباني، به دو بُعد معنوي و مادي انسان اشاره كرده است. 

در اينجا اشاره به دو ترجمه از «هات» (بخش) 28، بند 1، گاتها، توسط دو مترجم برجسته، ما را متوجه تفاوت‌هاي مفهومي مترجمان از گاتها مي‌كند. اين بند از گاتها را هومباخ اين گونه ترجمه كرده است: «با ستايش براي تو اي مزدا، و با دست‌هاي برافراشته، درخواست مي‌كنم كه همه چيز را، به شيوه گذشته، به همراه راستي، انجام دهم تا روان آفرينش را خشنود سازم» و محمدتقي راشد محصل، كه اوستاشناس بزرگ ايراني است اما هنوز ترجمه او از گاتها منتشر نشده است، اين بند را اين گونه ترجمه كرده است: «دست برافراشته با نماز، به تو اي مزدا، نخست همه كارهايي را انجام مي‌دهم كه با مينوي افزاينده هماهنگ است، تا با آن خرد نيك و روان آفرينش را خشنود سازم »

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها