مهرداد قيومي، مدرس معماري، در نشست «حكمت و هنر اسلامي» گفت: سازوكاري كه نفوذ حكمت اسلامي در هنر را توجيه ميكند، صوفيه است. صوفيه حكمت را از طريق دل به افراد ميآموخت، حكمتي كه در كارگر، پيشهور، اهل فن و صنعت وجود داشت و در رگ كوچه و بازار جاري بود./
بنياردلان در ابتداي سخنانش غرب و شرق را در تعريف هنر متفاوت دانست و گفت: غربيان هنر را سوبژكتيو و ذهني ميدانند و معتقدند زيبايي در عالم بيرون وجود ندارد، بلكه اين ما هستيم كه چيزها را زيبا ميبينيم و ميدانيم. هنر در اين معنا مبحثي شناختشناسي است، اما در اسلام از دريچه وجودشناسي بررسي ميشود.
وي با بيان اين كه «ميان هنر و حكمت ايراني و اسلامي نميتوان تفكيك قايل شد» اظهار داشت: پيش از اسلام مقصد هنرمندان، رسيدن به جاويدان خرد بود و پس از آن اين مقصد به نور تغيير نام يافت. تعريف نور كار چندان آساني نيست و سهروردي نيز در دوپهلو بودن معناي نور ميگويد، امري كه در جهان هستي نياز به شرح و تعريف نداشته نباشد، بايد آشكار باشد و در عالم چيزي آشكارتر از حق و نور نيست.
بنياردلان افزود: اين تعريف نشان ميدهد كه اساس پيدايي اشيا وابسته به نور است و اين نور در فرهنگ ايراني و اسلامي به معناي خردمندي است.
وي با بيان اين كه «در سنت تفكر ايراني و اسلامي نوعي هماهنگي ميان انسان و طبيعت وجود دارد» گفت: ابنسينا دليل اين هماهنگي را بهرهمندي انسان و طبيعت از يك نور و خرد ميداند و اين سادهترين تفسير از نور است.
بنياردلان ادامه داد: براساس اين قاعده، انسان به فكر استفاده از خرد موجود در طبيعت ميافتد و به اين ترتيب، اساس ساخت و ساز يا همان معماري بر مبناي نور و خردمندي استوار ميشود. به همين دليل است كه در آثار معماري و ساير آثار هنري اسلامي نوعي آرامش وجود دارد. اين آثار از خرد بهرهمند بودند، بنابراين كودكي كه در اين محيط و ساختمانها رشد ميكرد، بدون اين كه متوجه باشد، تحت تأثير خرد ايراني و اسلامي قرار ميگرفت.
وي با بيان اين كه «هنرمندان مسلمان توسط آثار هنريشان پرسشهاي روح را پاسخ ميدادند» اظهار داشت: آنان از اين طريق به اندازه خودشان به نور واصل ميشدند. مسجد شيخ لطفالله بهترين نمونه اثر هنري است كه روح خرد و حكمت و تلاش براي رسيدن به نور در آن ديده ميشود.
بنياردلان ادامه داد: اين نور، هماني است كه در روح ما دميده شده است و هنرمند مسلمان دغدغهاي جز اين ندارد كه مخاطبش را متوجه اين نور كند. او خرد را در همه امور جستوجو ميكند و به همين دليل است كه واژههايي مانند ديدار و ديدن در ادبيات ما فراوان است، يعني بايد ديده پيدا كرد تا زيباييها را ديد.
وي بار ديگر به تفاوت تعريف هنر نزد مسلمانان و غربيان اشاره كرد و گفت: با اين تفاسير ناكارآمدي تعريف غرب براي ارزشگذاري هنر اسلامي ـ ايراني بديهي است. هنر غرب با عالم كثير و نمايش عمومي آن سر و كار دارد، اما هنر اسلامي به نمايش «بود» گرايش دارد. هرچند اين دو قطب واگرا در طول تاريخ به همگرايي ميرسند.
سپس صابري در ادامه سخنان بنياردلان گفت: درباره هماهنگي ميان طبيعت و انسان بايد گفت كه در يونان واژه «هوزيس» به معناي موجود بود و اگر ميان موجود و وجود تطابق به وجود ميآمد، فرد به هارموني و معرفت ميرسيد.
وي تأثير آثار هنري در جهتدهي به افكار انسان و تربيت ناخودآگاه او را تربيت خاموش ناميد و گفت: واژه مربي از ريشه «رب» گرفته شده است. بنابراين مربي بايد از نور «رب» بهرهمند باشد و هنگامي كه از اين نور بهرهمند شود، اسباب تزكيه نفس متربي را فراهم ميآورد.
سپس قيومي بحث را از جهت ديگري پيگرفت و اظهار داشت: هنگام سخن گفتن از هنر و حكمت اسلامي ابتدا بايد نظريهاي نظاممند از رابطه حكمت و هنر اسلامي ارايه دهيم. ظاهرا مقصود ما از هنر اسلامي اين است كه ميان هنر و آموزههاي اسلام پيوندي وجود دارد. بنابراين هنگامي كه به اثر هنري نگاه ميكنيم، بايد از ظاهر آن عبور كرد تا به معناي آن پي برد.
وي افزود: براي دريافتن معناي هنر اسلامي بايد نظريه معنا داشت، زيرا با برداشتهاي مختلف به نتايج مختلف ميرسيم. بايد معلوم كنيم كه آيا هنر اسلامي در طول تاريخ بيش از هزار سال ماهيت يكساني داشته است يا خير. براي رسيدن به نظريهاي در حكمت و هنر اسلامي كه در برابر واقعيت تاريخي تاب بياورد، بايد مسير طبيعي نظريهپردازي را طي كرد.
قيومي گفت: از نظر تاريخي ميتوان تصور كرد كه حكما بر هنرمندان تأثير داشتهاند، پس بايد ديد كه آيا چيزي از حكمت در پس آثار هنري وجود دارد. به صراحت ميتوان گفت كه نوشتهاي درباره هنر در گذشته نداريم. در كتابهاي حكمي و فلسفي مطالبي وجود دارند كه استعداد مرتبط بودن با هنر را دارند، اما به صورت مستقل كتابي ديده نميشوند.
وي با اشاره به نبود كتابي متعلق به دورههاي اسلامي درباره ارتباط هنر و حكمت، گفت: معماران مسلمان اهل نوشتن نبودند و نوشتهها درباره آنها نيز كم است. اين وضعيت واقعي پيوند مستند ميان هنر و آموزههاي اسلام است. هنرمندان مسلمان به جز خطاطان، جزو افرادي به شمار نميآمدند كه درباره آنها تاريخي نوشته شود. بنابراين آيا در اين شرايط دستمان از پيوند هنر و حكمت كوتاه است؟
قيومي افزود: براي پر كردن اين خلاء بايد به دنبال ساز و كاري متناسب با فرهنگمان باشيم تا نفوذ حكمت در هنر را اثبات كند. اين ساز و كار، صوفيه است، چرا كه در سراسر فرهنگ ما رگ و ريشه صوفيه دويده است. براي حل اين مسأله از حكمت و فلسفه كاري ساخته نيست، هرچند فوايدي دارند.
مدرس دانشگاه شهيد بهشتي خاطرنشان كرد: حكمتي كه در هنر اسلامي ديده ميشود، آن حكمتي است كه در كارگر و پيشهور، اهل فن و صنعت، در بازار و تمامي اقشار ديده ميشود. اين حكمت از طريق دل و بدون تعليم مكتبخانهاي در آنها اثر كرده بود و اين امر تنها از طريق صوفيه ميسر ميشد. اين هنرمندان صوفيمنش مانند همه انسانها اهل خطا و گناه هم بودند، اما آن چه از حق دريافت ميكردند را در آثار خود بازتاب دادند و آن چه بهره از حق داشتند، در تاريخ ماندگار شدند.
وي افزود: مسجد شيخلطفالله تنها مثالي است كه ميتوان مدعي شد معمار آن در ساختن اين اثر از كشف و شهود بهره برده است. ساير ساخت و سازها با دست معماراني اهل دل و صوفيمنش خلق شد، نه عارفان.
قيومي در پايان گفت: اگر در ميان مكتوباتمان به دنبال رسالات هنري نباشيم و تنها متون هنري را جستوجو كنيم، متنهاي حكمي و غيرحكمي فراواني را درباره هنر مييابيم كه در ميان آثار مختلف پراكندهاند.
نظر شما