دكتر سيدحسن حسيني در نشست «نقد و بررسي آرا و نظرات فلو» گفت: آنتوني فلو در كتاب «خدايي هست» سير تحولاش از الحاد تا خداباوري را شرح ميدهد و ميگويد با همان روش استدلالي و عقلي كه ملحد شد، به خدا رسيد. وي دريافت هرگونه الهام و مكاشفهاي را رد ميكند.\
در ابتداي اين نشست دكتر سيدحسن حسيني توضيحات مختصري درباره آنتوني فلو ارايه كرد و گفت: بيشترين شهرت او به دليل پنجاه سال تلاش در اثبات الحاد و رد الهيات است. اين در حالي است كه فلو در خانوادهاي مسيحي و مذهبي به دنيا آمد، پدرش كشيش بود و مقام رسمي در كليسا داشت. او كه در مدرسهاي مسيحي پرورش يافت، دليل انكار خدا را مشاهده رنجها در جنگ و سختگيري به يهوديها معرفي ميكند. اين موضوع براي او اين چالش را برانگيخت كه اگر خدايي وجود داشت، اين همه شر در دنيا نبود. بنابرين وجود «شر» در دنيا سبب الحادش شد.
وي افزود: فلو در كتاب «خدايي هست» سير تحولاش را شرح ميدهد و ميگويد كه با همان روش استدلالي و عقلي كه ملحد شد، به خدا رسيد. وي دريافت هرگونه الهام و مكاشفهاي را رد ميكند. فلو تقريباً تمام ادعاهاي دوران الحادش را پس از باورمندي به خدا پس گرفت.
در ادامه دكتر پورحسن سخنرانياش را با موضوع نقدي بر جاودانگي فلو ارايه كرد و گفت: محور سخنان من، بررسي كتاب «عليه بقا»ي فلوست. او در اين اثر سه شيوه جاودانگي نفس را مطرح ميكند كه از ميان آنها دو شيوه نقد و از شيوه سوم را با وجود برخي اشكالات دفاع ميكند. شيوه نخست، شيوه افلاطوني ـ دكارتي است. شيوه دوم، بازآفريني نام دارد كه در كتاب مقدس و قرآن به آن اشاره شده است. بسياري از معتقدان به جاودانگي از همين شيوه مدد جستند.
وي افزود: فلو بنيانگذار مسأله جاودانگي را آناكسوبراس استاد سقراط ميداند. برخي معتقدند كه در يونان توجه به جاودانگي وجود نداشت. ميتوان اين فرض را درست پنداشت، زيرا آناكسوبراس در اصل ايراني بود و تحت تأثير تفكر شرقي «نامردن» را مطرح كرد.
پورحسن به مناقشه واژهها در مسأله جاودانگي اشاره كرد و گفت: به اعتقاد فلو immortality به معناي نامردن و بقاست، نه جاودانگي. بحثهاي اصلي فلو درباره دو مسأله مهم «اين هماني شخصي» و «معيار» است. اين معيار ميتواند حافظه يا نفس باشد. به اعتقاد فلو، اين دو مسأله در شيوه افلاطوني ـ دكارتي و بازآفريني مشخص نيستند. پيش از فلو، هيوم و راسل درباره طبيعت بشر و فرجام مرگ سخن گفتهاند كه به اعتقاد فلو، راسل به روشي كاملا منطقي به رد آن ميپردازد.
وي افزود: هيوم ديدگاهي مادي داشت و به جز بدن، جوهر مجردي كه سبب ادراكات جزيي انسان شود را قبول نداشت. هيوم سؤالاتي را طرح ميكند نظير؛ آيا استقلال روح و جدايي آن از بدن قابل تصور است؟ آيا عقاب و پاداش پس از مرگ را ميتوان اصلي در روح پنداشت؟ او از اين طريق براهين جاودانگي نفس را مبهم ميشمارد. راسل نيز تحت تأثير هيوم، وجود جوهر مجرد را رد ميكند.
پورحسن ادامه داد: فلو با استفاده از نقد اين دو انديشمند، سه شيوهاي كه در اثبات جاودانگي به كار گرفته شدهاند را نقد ميكند. به گفته فلو، انسانها بر اساس قياس ارسطويي فناناپذيرند، ادلهاي كه بر بقاي انسان دلالت ميكند نه جاودانگي او. اين فيلسوف ميان بقا و جاودانگي تفاوت قايل ميشود و بقا را خاطره و يادكردن از فرد پس از مرگ ميداند. وي در استدلالهايش روح را مرگناپذير ميپندارد، زيرا آن را فناپذير ميداند. فناناپذيري روح از فسادناپذيري آن ناشي ميشود. فسادناپذيري روح نيز به دليل غيرمركب بودن است.
وي افزود: فلو به نظريه افلاطوني خرده ميگيرد، زيرا اثبات ادعاي وي در جاودانگي را مستلزم تجربه ميداند. به گفته او، آن چه افلاطون ادعا ميكند، برخاسته از ماديات است. اين فيلسوف يوناني معتقد به ادراك مجرد انسانهاست، اما به گفته فلو، افلاطون نتوانست امر غيرمادي را اثبات كند و ادعاهايش بر پايه ماديات است.
پورحسن در ادامه نقدهايش درباره رد جاودانگي فلو گفت: «بدن آسماني» كه فلو مطرح ميكند، نظر جديدي نيست و در الهيات مسيحي و اسلامي سابقه دارد. نقد دوم اين است كه رويكرد فلو در فناناپذيري، تجربي است. او معناداري بر اساس تجربه را مسلم ميداند. سوم اين كه او بر كدام شواهد تجربي ميگويد روح، ويژگي مادي نظير طول و عرض دارد، زيرا اين ويژگيها زمينياند، نه اثيري. اساسا بايد از او پرسيد آيا بدن اثيري كه او ادعا ميكند، وجود دارد.
سپس حسيني در پاسخ به نقدهاي پورحسن گفت: در نقد نظريه فلو درباره جاودانگي بايد نگاهي به دوره دوم فكري و خداباوري او نيز داشت و سپس جاودانگي او را نقد كرد. فلو ميگويد مفهوم نفس نظير وجود خدا از لحاظ مفهومي ناسازگار است، بنابراين به هيچوجه نوبت به اثبات وجود آن نميرسد. به اعتقاد او، مفهوم روح نظير مفهوم خداوند كه جوهر غيرروحاني است، به هيچوجه قابل بررسي نيست.
وي افزود: در شرح تفكيكي كه فلو ميان بقا و حيات مجدد قايل ميشود، بايد گفت كه وي جاودانگي را به معناي زندگي مجدد ميپندارد، اما بقا در نظر وي به معناي زنده ماندن ياد و خاطره فرد پس از مرگ است. او بدن اثيري را ميپذيرد، اما حيات پس از مرگ را رد ميكند. اين عقيده، تناقضي قابل نقد را موجب ميشود.
سپس حسيني در پاسخ به اين نقد پورمحسن گفت: پيشفرض فلو در ديدگاههايش فيزيكاليستي و تقليلگرايانه است، به اين معنا كه وي به تحويل و تقليل ماده اعتقاد دارد. با توجه به اين توجيه، تناقضي كه دكتر پورحسن درباره قبول بدن اثيري و رد حيات پس از مرگ از سوي فلو به آن اشاره كرد، وارد نيست، زيرا رويكرد فيزيكاليستي فلو، ابهام و تناقض احتمالي نظراتش را توجيه ميكند.
در ادامه دكتر سعيديمهر درباره اعجاز از ديدگاه فلو گفت: معجزه در ديدگاه الهياتي جايگاه ويژهاي دارد. در سنت فلسفه غرب پيش از فلو، معجزه ناقداني نظير اسپينوزا و هيوم داشته است. همچنين فلو تا اندازه زيادي تحت تأثير هيوم قرار داشت.
وي با اشاره به كتاب «خدا و فلسفه» و مقاله «معجزه» در دايرهالمعارف فلسفه ويراسته «پل ادواردز» به عنوان منبع نظرات او درباره اعجاز گفت: فلو از ميان پنج محوري كه براي معجزه در نظر گرفته ميشود، پرسش از معقوليت باور به معجزه را ملاك رد آن قرار ميدهد. او ميپرسد كه آيا مردم معقول و مقيد به خردمندي ميتوانند شنيدهها را درباره معجزات بپذيرند يا خير، سوالي كه پاسخ فلو به آن مشخص است.
سعيديمهر به كتاب « ريچارد سوينبرن» با عنوان Concept of miracle اشاره كرد و گفت: سوينبرن به عنوان فردي كه انديشهاش بر فلو تأثير گذاشت، در اين كتاب معجزه را حادثهاي خارقالعاده تعريف ميكند كه از سوي خدا ايجاد شده و داراي مدلول ديني است. آن چه كه از نظر فلو قابل نقد است، واژه «قانون» است، زيرا هيوم ميگويد معجزه؛ نقض يك قانون طبيعي است، بنابراين بايد دريافت كه فلسفه علم قانون طبيعي را چگونه تعريف ميكند.
وي افزود: فلو در مقالهاش ميگويد كه معجزه در تعريف عرف بار ذهني پيدا ميكند. او تذكر ميدهد كه اگر بخواهيم معجزه را به عنوان مقوله ديني بررسي كنيم، بايد از بار ذهني آن بكاهيم و نبايد فكر كرد كه معجزه خارج از دايره فهم ماست. معجزه در نفسالامر ناقض قانون طبيعت است، اما اين امر به معناي غيرقابل فهم بودن آن نيست.
سعيديمهر ادامه داد: ميتوان نقد فلو به معجزه را به محور تعريف اين امر و امكان تشخيص آن ارجاع داد. او ميگويد اگر قائل به تعريف «نقض قانون طبيعت» هيوم باشيم، بايد مقصود از قانون طبيعي را دريابيم. از سوي ديگر، معتقدان به معجزه مدعياند كه اين رخداد اعجازي استثنايي بر قانون طبيعت است. فلو چنين ديدگاهي را اين گونه نقد ميكند كه هر قانوني، قاعدهاي دارد كه استثناپذير نيست و اگر استثنايي وجود داشته باشد، پس قانوني قاعدهمند وجود ندارد.
عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس در انتقاد به نظر فلو، با اشاره به «معجزه خداباوري» «جي ال مكي» گفت: اگر نظام طبيعت را نظام بستهاي در نظر بگيريم، به لحاظ مفهومي و عقلي هيچ محضوري ندارد كه فراي اين سيستم عاملي دخالت كند و به طور موردي قانون نقض شود.
نظر شما