دكتر فتحالله مجتبايي در همايش «كوروش هخامنشي و ذوالقرنين» گفت: اين را بايد توجه داشت كه كوروش كبير از آن روي كه در نزد اهل كتاب مقام و منزلتي والا داشت، ذكر لقب او در قرآن كريم دور از تناسب نيست و اعمالي كه در قرآن به ذوالقرنين نسبت داده شده، به كوروش نزديكترند تا اسكندر./
اين مركز در مطالعات و تحقيقات مربوط به تاريخ و فرهنگ ايران و اسلام، با همين ديدگاه ميکوشد حلقههاي استوار پيوندهاي فرهنگي و تمدني بين ايران پيش و پس از اسلام را با يکديگر و با آنچه از متن و بطن اسلام برخاسته است، بازسازي کند و در جاي خود قرار دهد.
در نشست نخست همايش «كوروش هخامنشي و ذوالقرنين» كه رياست جلسه را دكتر سيد صادق سجادي بر عهده داشت، دكتر فتحالله مجتبايي به «ذوالقرنين در منابع يهود» پرداخت و گفت: نسبت دادن داستان ذوالقرنين تنها به يك اصل و يك ماخذ، نوعي سادهانگاري و ناشي از عدم توجه به فرهنگ التقاطي و تركيبي عصر هلنيستي است كه در آن آراء، افكار، عناصر فرهنگي شرقي و غربي، سامي و غير سامي، چنان در هم تنيده شده بودند كه جدا كردن آنها از هم كاري است بسيار دشوار و مناقشه برانگيز.
وي افزود: ذوالقرنين تركيبي از دو شخصيت تاريخي بسيار مهم شرقي و غربي است. يكي كوروش هخامنشي و ديگري اسكندر مقدوني. كوروش در قرون پيش از مسيحيت نه تنها در ميان اقوام يهود، بلكه نزد يونانيان نيز بزرگترين چهره فرهنگي و سياسي و نظامي بود. اسكندر نيز آشكارا در اعمال و رفتار خود ميكوشيد كه از كوروش تقليد كند و با فتوحات معجزه آسا و سرگذشت پرماجراي خود، شهرت جهاني يابد.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: بايد توجه داشت كه داستان ذوالقرنين، به گونهاي كه در قرآن كريم آمده، جواب به پرسشهايي است كه از جانب احبار يهود به كفار مكه تلقين شده بود و بايستي مانند داستانهاي ديگري كه در سوره كهف آمده، از روايات معروف در ميان علما يهود بوده باشد. در دورههاي بعد و در روايات شفاهي رايج در حوزه فكري و فرهنگي اسكندريه، اين روايات با شخصيت اسكندر گره خورده است. به ويژه چنين رواياتي را در كتاب «اسكندرنامه» منسوب به كاليستنس ميتوان ديد.
وي افزود: در ذهن يونانيان از اسكندر شخصيتي افسانهاي و افسانهوار ساخته شده بود. رفتن به جهان مردگان، خبر آوردن از جهان ديگر، درگيري با موجودات خارقالعاده، گذشتن از گذرگاههاي پر خطر، سير و سفر براي رسيدن به آب حيات و مواردي از اين قبيل، برخي از گونههاي اسطورههاي سيال اند كه به اسكندر هم نسبت دادهاند.
سپس دكتر عنايتالله رضا درباره «تاسيس دولت هخامنشي» سخن گفت و افزود: سوالي كه من كوشيدهام به پاسخ آن برسم اين است كه آيا كوروش هخامنشي، در ابتداي رويارويياش با آستياگ، خواستار وحدت با اين شاه مادي بوده است؟ جنگهايي كه ميان آن دو روي داده، همه در ناحيه انشان اتفاق افتاده و اين خود نشانهاي است كه كوروش ضمن آن كه خواستار وحدت بود، حقارت را نيز تحمل نميكرد و عصيان كرده بود.
وي افزود: به اين سوال هم بايد پاسخ داد، هنگامي كه كوروش بابل را گرفت و بردگان را آزاد كرد، آيا تنها نظر شخصي خود را اعمال كرد يا چنين تصميمي، نتيجه آموختههاي او بود؟ من نظري را سالها پيش ارايه دادم و گفتم كه به سبب كمبود آب در ايران و كوچك بودن راهها به سبب كم آبي، ايران نميتوانسته است كه نظام بردهداري داشته باشد. از اين نظريه ميتوان به اين نتيجه رسيد كه آزادي بردگان توسط كوروش، برخاسته از آموختههاي او و قومش بوده است، نه يك تصميم شخصي.
وي افزود: كوروش با ايجاد همبستگي ميان قبايل پارس، زمينه را براي مبارزه با آستياگ فراهم كرد. هرودوت در كتاب تاريخ خود ميگويد: در جنگ ميان آن دو، هارپاگ، وزير آستياگ، خيانت كرد و طرف كوروش را گرفت. هارپاگ كوروش را كه در آن زمان در انشان بود، به قيام تشويق كرد، مردم نيز از كوروش حمايت كردند و او را به رهبري برگزيدند.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: بهنظر ميرسد كه كوروش مقام شاهي انشان را داشته. اما كتزياس شكست آستياگ را نتيجه تدبير و فرماندهي كوروش ميداند. به هر حال كوروش پس از شكست دادن آستياگ اراضي وسيعي از شمال هندوستان تا شمال جيحون را در سالهاي 545 تا 539 پيش از ميلاد، بدست آورد.
سخنران بعدي همايش «كوروش هخامنشي و ذوالقرنين» دكتر حسن رضايي باغبيدي بود كه « درباره نام كوروش» سخن گفت: زندگي كوروش كبير، بنيانگذار شاهنشاهي هخامنشي، يكي از مهمترين و در عين حال دشوارترين بخشهاي تاريخ ايران باستان است كه هالهاي از تقدس نيز پيرامون آن را فرا گرفته است.
نويسنده كتاب «راهنمای زبان پارتی»، خاطرنشان كرد: آنچه درباره كوروش در آثار مورخان عهد باستان آمده، آميزهاي از تاريخ و افسانه است. زندگي اين بزرگمرد تاريخ ايران و جهان، به گونههاي مختلف روايت شده است و هنوز گرههايي ناگشوده درباره زندگي و شخصيت او وجود دارد.
وي افزود: يكي از گرههاي كور كه قرنهاست توجه همگان را به خود جلب كرده، منشا نام كوروش و معني آن است. كهنترين ديدگاهها را درباره نام كوروش در آثار كتسياس، پلوتارخ و استرابو ميتوان يافت كه هر چند پايه علمي ندارند، اما به لحاظ قدمت شايان توجه اند. كتزياس و پلوتارخ نام كوروش را خورشيد دانستهاند.
نويسنده كتاب «روايت آذرفرنبغ فرخزادان» خاطرنشان كرد: در سالهاي اخير نيز ريشه و معاني متفاوتي براي نام كوروش پيشنهاد شده است. بيشتر كساني كه بدين كار دست زدهاند، علاقهمنداني بودهاند كه گاه حتي از ابتداييترين مباحث زبانشناسي تاريخي و تحولات آوايي بي خبر بوده و دست به ريشهتراشي زدهاند. از اين رو پيشنهادهاي آنها را بايد ذوقي دانست.
وي افزود: سالهاست كه ايرانشناسان نامدار و برخي از دانشمندان بزرگ عرصه زبانشناسي هند و اروپايي نيز به دنبال شواهدي اند تا گره از معماي ريشه و معني نام كوروش بگشايند. دانشمندان ايرانشناس و هندو اروپاييشناس تاكنون منشاها و معاني متفاوتي براي اين نام پيشنهاد كردهاند. آخرين نظر از آن ايرانشناس آلماني، كارل هوفمان، است كه اين نام را از ريشه هند و اروپايي و به معني «خوار كننده دشمن» دانسته است.
نويسنده كتاب «واژهشناسی و ريشهشناسی» گفت: اما اين برداشت به هيچ وجه درست نيست بلكه با توجه به كتاب مهابهارته، حماسه بزرگ هند باستان، و استناد به بخشي از گزارش هرودوت درباره باورهاي سكاها، معناي نام كوروش را ميتوان «جنگنده و جنگاور» دانست. اين يك واژه اصيل هندو ايراني و در نزد سكاها خداي جنگاور بوده است.
سخنران پاياني نشست نخستين همايش «كوروش هخامنشي و ذوالقرنين» دكتر عبدالمجيد ارفعي ايلاميشناس و زبانشناس پيشكسوت بود كه درباره «قرائت و ترجمه بخشهايي از استوانه كوروش» سخن گفت. وي در پايان نشست نخست، ده سطر از استوانه كوروش را به زبان اصلي خواند و آنگاه ترجمه آن را بيان كرد. سپس افزود: تفاوتي بين لهجه بابلي و متن استوانه وجود دارد. متن مطابق با استانداردهاي زبان مدرسهاي است و كمتر از زبان محاوره بابلي اثر گرفته است.
نظر شما