سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - رابرت زارِتسکی، ترجمه: بیتا عظیمینژادان: در دسامبر ۱۹۴۱ آندره مالرو بهشدت نیاز مبرم به کاغذ برای چاپ کتاب داشت. بین سفرهای جهانیاش و برگزیدهشدن کتاباش بهعنوان پرفروشترین کتاب، مالرو گاهی هم در این میان بهعنوان سرویراستار در یکی از معتبرترین انتشارات فرانسه - گلیمر- نفس تازه میکرد. اما در آن روزگار، این انتشارات در مخمصهای گیر کرده بود؛ برای مالرو در آن زمان یافتن مجسمهای آنتیک (شاید هم دزدیدن آن) در هندوچین اشغال شده توسط فرانسویها راحتتر از پیداکردن کاغذ (برای چاپکردن کتاب) در انتشارات گلیمر در پاریسِ اشغالشده توسط آلمانها بود. تمام کاغذهای موجود در فرانسه یا به آلمان ارسال میشد یا به انتشارات و روزنامههای فرانسوی که با آلمانهای اشغالگر همکاری میکردند، تعلق میگرفت. مالرو برای چاپ کتاب نویسنده جوانی، درمانده و بدونچاره مانده بود. کتابی که وقتی برای ارزیابی خوانده بود بر روی آن نوشته بود «بیاهمیت نیست»، درج چنین عبارتی در انتشارات گلیمر، برای ارزیابی کتاب، آن هم توسط مالرو، خود اصلاً بیاهمیت نیست.
چاره کار، آن هم زمانی که شما مالرو باشید، این است که با نویسنده جوان و ناشناس تماس میگیرید و از او میخواهید که برای چاپ کتاب، کاغذِ موردنیاز را خود او بههرنحوی که شده است پیدا کند. کاغذ که فراهم شد، انتشارات گلیمر با ۴۰۰۰ تیراژ کتاب را چاپ کرد. در آوریل ۱۹۴۲، کتاب با جلدی به رنگ بِژ که عنوان «بیگانه» به رنگ قرمز و نام آلبر کامو به رنگ سیاه بر روی کتاب که مشخصه کتابهای آن انتشارات بود، چاپ شد و به کتابفروشیها رسید.
این فقط یکی از نقلهای تکاندهندهای است که «آلیس کاپلان» در تحقیق بسیار ارزشمندش که بیگانه چگونه خلق شد، به آن اشاره میکند. بعضی از مواقع کاپلان نشان میدهد که چگونه خود کامو نظارهگری سردرگم، شاهد شکلگرفتن کتاب خود، درست در مقابل چشمان خویش بوده است. درسال ۱۹۳۷ در اولین دیدارش از پاریس، بیگانگی و عجیببودن این شهر به افکارش شکل میدهد... ما درمییابیم که تصویر سیاهوسفید کامو که کارتیه بِرسون از او گرفته و در ذهنها مانده، شخصیتی بود در جستجوی لذت و شادمانی (درست بهسان قهرمان غیرمعمول، فراموشنشدنی و غیرقابلشناختاش، مورسو).

در میانه این کلنجارها، کامو همچنان به سرچشمه این هنرش متعهد ماند و همچنان کلمات، عبارات، جملهها، گفتهها، رفتارها و واکنشها را ذخیره کرد تا روزی برای داستانی، آنها را از گنجهاش بیرون بیاورد. یکی از آنها دادگاه قتلی بود که کامو باید برای روزنامه از آن گزارش تهیه میکرد. قاضی که از پاسخهای مبهمِ متهم به خشم آمده بود، صلیبی بیرون میکشد و جلوی چشمان متهم تکان میدهد و از او میپرسد که آیا به خدا اعتقاد دارد یا نه. این همان بذر صحنه تکاندهنده دادگاه بیگانه است. قاضی، گیج و گنگ صلیبی را در مقابل مورسو تکان میدهد و نتیجه میگیرد که زندانی که تحتتأثیر این علامت قرار نگیرد پس حتماً هیولایی بیش نیست. کامو که از دورترها هم اثر میگرفت، هوای آمریکا نیز به او رسیده بود، اما برخلاف همگان که در آن زمان تحت تأثیر «راشیل هامت» بودند، کامو شیفته «پستچی دو بار زنگ میزندِ» جیمز کین بود. کاپلان نیز مانند دیگر اساتیدی که بر روی کامو کار کردهاند، نقش زبان و طراحی را که در سال ۱۹۳۶ به فرانسه ترجمه شده بود بر سبک نگارش کامو بررسی میکند. قهرمان داستانِ جیمز کین «فرانک چامبرز» داستان خود را درحالیکه گذشته و آینده را بههم میآمیزد، نقل میکند، درست مانند مورسو. صداهای هر دو اگرچه روشن و کوتاه است، بااینحال به سختفهمی زندگی داخلی هر دو تأکید دارد. کاپلان بهدرستی مینویسد که مهمترین منبع نوشتههای کامو رابطه او با مادرش است که هرگز بهدرستی درک و شناخته نشده است. وقتی شوهرش در جنگ جهانی اول کشته شد، کاترین کامو با دو پسرش - آلبر که هنوز یک سالاش نشده بود - به آپارتمان مادرش در الجزایز نقل مکان کرد. کاترین که برای نظافت در خانهها کار میکرد، ناشنوا و تقریباً لال و بیسواد بود (درست مانند برادرش که بیسواد و ناشنوا بود و در همان آپارتمان مادر زندگی میکرد). سکوت عمیق بین مادر و پسر حساسیت ادبی کامو و توجه به خودش را شکل داد. کاپلان با ظرافت اشاره میکند که: «مورسو هم مادر کامو است که حصاری بین او و دنیای اطراف است و هم پسر آن مادر که بسیار حساس به آنچه که میشنود گویی کامو میتوانست ناشنوایی مادر را با آنچه که به جای او با آن حساسیت میشنید جبران کند.»
البته که مورسو خیلی بیش از اینهاست که گفته شد و درست بههمیندلیل است که این رمان سالهای سال است که عنوان پرفروشترین کتاب را نگه داشته است. پس از ۷۵ سال فقط انتشارات گلیمر ۱۰ میلیون نسخه از این کتاب را فروخته است؛ فقط «شازده کوچولو» نوشته سنت اگزوپری فروش بیشتری نسبت به بیگانه داشته و (پس از این دو، سومین کتاب پرفروش «طاعون» کتاب دیگری از کامو است) درحالیکه بعضیها به این باور کاپلان که: «رمان بیگانه مسیر ادبیات مدرن را تغییر داد فکر میکنند، کسان دیگری نیز نه تنها در مورد ماندگاری طولانی مدت شهرت بلکه درخشش کاری که کاپلان انجام داده است سخنها خواهند گفت.»
نظر شما