در همايش «كوروش هخامنشي و ذوالقرنين» عنوان شد
«كوروش هخامنشي و ذوالقرنين»؛ بهانه پيوند فرهنگ ملي _ اسلامي
محمدابراهيم باستانيپاريزي در همايش «كوروش هخامنشي و ذوالقرنين» گفت: از اتفاقات روزگار است كه شصت سال تمام از ترجمه كتاب «ذوالقرنين يا كوروش كبير» ميگذرد. در همين حال، رييس مركز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي هدف از اين همايش را پيوندي بين فرهنگ ملي و فرهنگ اسلامي دانست تا از اين طريق كمكي به وحدت ملي شود.\
وي افزود: يك روز فرامرزي نزد من آمد و گفت كه ابوالكلام آزاد به دعوت نخست وزير وقت، به ايران ميآيد. كتاب تفسيري درباره قرآن دارد كه فصلي از آن مربوط به ذوالقرنين است. اين بخش را از اردو به عربي ترجمه كردهاند، ميتواني آن را به فارسي ترجمه كني و به ابوالكلام هديه بدهيم؟ پيشنهاد فرامرزي را پذيرفتم و در همان موقع كتاب ترجمه و چاپ شد.
وي گفت: مرحوم ابوالكلام آزاد از راه تحقيق وارد شده و اين پرسش را پيش كشيده است كه ذوالقرنين كيست؟ در يكي دو تفسير آمده سوال كنندگاني كه از پيامبر اسلام درباره ذوالقرنين پرسيدند، از احبار يهود بودند. به هر حال نام كوروش در تورات آمده است و يهوديان او را ميشناختند. پرسش ديگري كه در ارتباط با اين موضوع پيش ميآيد اين است كه از كوروش چه باقي مانده است؟
وي افزود: آن تصوير برجستهاي كه در پاسارگاد هست نام كوروش را ندارد. اما تصوير نقاشي شدهاي از دوره صفويه باقي مانده كه سياحان اروپايي از تصوير دو بال كوروش كشيدهاند. بر روي آن نقاشي اين عبارت ديده ميشود «منم كوروش پادشاه هخامنشي». اما امروزه اين نوشته از بين رفته است. تصوير را كه نگاه كنيم، ميبينيم كه دو شاخ دارد. هر كدام از اين شاخها نشانه يك قرن است.
نويسنده كتاب «ماه و خورشيد فلک» گفت: با تحقيقي كه ابوالكلام آزاد كرده، تقريبا ثابت شده كه ذوالقرنين همان كوروش است. به خاطر همين بود كه مرحوم علامه طباطبايي در حدود دهه چهل نامهاي به من نوشتند و نسخهاي از كتاب ترجمه شده ابوالكلام را خواستند. كتاب را خدمتشان فرستادم و ايشان نيز در تفسيرشان استدلالهاي ابوالكلام را منعكس كردند و قسمتي از ديدگاههاي او را پذيرفتند.
سپس سيدكاظم موسوي بجنوردي رياست مركز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي گفت: هدف عمده همايش اين است كه اگر بتوانيم پلي مستحكم بين فرهنگ ملي و فرهنگ اسلامي بزنيم. چنين كاري كمك شايان توجهي به وحدت ملي است. ايرانيان نه تنها هميشه ملتي موحد بودهاند، بلكه كوروش كه بنيانگذار فرهنگ و تمدن ايراني است، كسي بود كه بردگي را برانداخت.
وي افزود: شواهد تاريخي زيادي نشان ميدهد كه هنگامي كه سرزميني تسخير ميشد، ملتهاي مغلوب از بين ميرفتند. در چنين شرايطي كوروش پيام آزادي انسانها را صادر كرد و بردگي را لغو ساخت. او براي همه انسانها آزادي را به ارمغان آورد. هنگامي كه بابل را گرفت، بردهها را آزاد ساخت و اموالشان را برگرداند. كوروش نخواست كسي را به وحشت بياندازد. اين مساله در آن زمان غير قابل تصور بود. چون از ديد عموم مردم، قانون پذيرفته شدهاي بود كه ارتش فاتح ميتوانست اموال را مصادره كند و مردم را از بين ببرد.
اين مقام مسوول خاطرنشان كرد: ما در اين همايش نميخواهيم پيشداوري كنيم و ذوالقرنين را همان كوروش هخامنشي بدانيم. بايد استادان ديدگاههاي خود را بازگو كنند تا به نتيجه روشني برسيم. هر چند من معتقدم كه كوروش همان ذوالقرنين است، اما به نتايج تحقيقات نگاه خواهم كرد.
سپس دكتر مصطفي محققداماد، حقوقدان و استاد حوزه و دانشگاه گفت: اسناد تاريخي گواه آن است كه بشر گذشتهاي شوم و پر از جنگ، ستيز و خونريزي داشته است. وقتي كه قدرتها مردم را در برابر هم قرار ميدادند و خودشان سرود پيروزي ميخواندند، جنگ، تلخي، بدبختي و اسارت به بار ميآمد. قدرتها وقتي پيروز ميشدند، زنان و بچهها را اسير و برده ميكردند.
وي افزود: اين گذشته بشر است و چنين كاري يك سنت شوم تاريخي بود. اما در قرن ما دو سند بزرگ براي نجات انسانهاي اسير نوشته شد كه آنها را بايد پديدههاي بشري دانست. يكي سند اعلاميه حقوق بشر است و ديگري كنوانسيونهاي چهار گانه ژنو ، بعد از جنگ جهاني دوم. پيماننامه كنوانسيون مربوط به مردم شهروند، حقوق نظاميان و حقوق اسرا است.
مترجم كتاب «مطالعات تطبيقی در فلسفه اسلامی»، خاطرنشان كرد: اينها محصول بشري است كه تربيت انبياء را فراگرفته است. اگر بشر حقوقي براي اسيران وضع ميكند، نتيجه و اثر تربيت و آموزش چند هزار ساله پيامبران است.
وي افزود: درباره ذوالقرنين چند نكته را بايد بگويم. نخست آن كه از قرآن دريافت ميشود كه ذوالقرنين صاحب قدرت خدايي بوده است. دوم آن كه قومي كه بدون دليل بر ذوالقرنين حمله كرده بودند، پس از جنگ تسليم محض او شدند. ذوالقرنين ميتوانست متجاوزين را از دم تيغ بگذراند، اما او از خون آنها گذشت. اين نشانه بزرگي ذوالقرنين بود.
مترجم كتاب «حقوق بینالمللی عمومی اسلامی» گفت: قرآن چنين شخصي را معرفي ميكند و ميگويد كه او مؤمن و خداپرست بود، نه آنكه ملحد و ضد خدا باشد. اين را هم بايد گفت كه ابتكار تطبيق دادن كوروش با ذوالقرنين از ابوالكلام آزاد نيست و پيش از او سر احمدخان هندي دست به چنين مقايسهاي زده بود.
نظر شما