سرویس کودکونوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: رمان «قلعه سایهها» اثری است که در آن روایت تاریخی، عناصر خیالپردازانه و مفاهیم اعتقادی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. زهرا جعفری نعیمی، نویسنده این کتاب، در گفتوگویی درباره شکلگیری ایده اولیه اثر، شیوه بازآفرینی وقایع تاریخی، مبانی فکری و قرآنی جهان داستان و چگونگی طراحی شخصیتها توضیح داد. او با اشاره به اینکه داستان در بستر وقایع مربوط به جنگ خیبر شکل گرفته است، تأکید کرد که در نگارش این اثر تلاش داشته ضمن حفظ چارچوب تاریخی، داستانی مستقل و پرکشش خلق کند؛ داستانی که مفاهیمی همچون ایمان، اطاعت، ترس، ناامیدی، انتخاب و تحول شخصیت را در قالب یک روایت داستانی به مخاطب منتقل کند.
جعفری نعیمی در این گفتوگو، فانتزی را صرفاً به معنای جادو و جادوگری ندانست و از ضرورت تعیین مرزهای فکری و اعتقادی نویسنده پیش از ورود به ژانرهای ادبی سخن گفت. او همچنین با اشاره به مخاطبان اصلی کتاب، از کمبود آثار جدی برای نوجوانان دوره دوم دبیرستان انتقاد کرد و توضیح داد که در طراحی ساختار روایی «قلعه سایهها» از زاویه دید سومشخص محدود، تعیین حد ترس شخصیتها و پیچیدهتر کردن تصمیمهای آنان برای ایجاد تعلیق بهره گرفته است.
بازآفرینی تاریخ بدون آسیب زدن به واقعیتهای تاریخی
زهرا جعفری نعیمی در ابتدای این گفتوگو درباره چگونگی طراحی ساختار داستان و جایگاه وقایع تاریخی در آن توضیح داد که از همان مراحل اولیه نگارش، دو واقعه کلیدی را بهعنوان نقاط اصلی روایت در نظر داشته است. به گفته او، ایمان آوردن یک چوپان یهودی و اسلام آوردن بانو صفیه، دو اتفاق مهمی بودهاند که جایگاهشان در ساختار داستان از ابتدا مشخص شده بود و سایر حوادث داستانی با توجه به این دو نقطه محوری در میان آنها قرار گرفتهاند.
وی با تأکید بر اهمیت حفظ اصالت وقایع تاریخی بیان کرد: از آنجا که مسیر جنگ و تاریخ وقوع آن مشخص بوده، تلاش کرده است چارچوب داستان را بهگونهای طراحی کند که به اصل رویدادهای تاریخی آسیبی وارد نشود. به همین دلیل، اگرچه در مسیر روایت از اتفاقات و کشمکشهای داستانی متعددی استفاده شده، اما این اتفاقات باید در چارچوبی قرار میگرفتند که با واقعیت تاریخی تعارض نداشته باشند.
این رویکرد نشان میدهد که نویسنده در مواجهه با تاریخ، صرفاً به بازگویی رویدادها اکتفا نکرده، بلکه کوشیده است از دل آنها موقعیتهای داستانی خلق کند. جعفری نعیمی در ادامه، بازآفرینی را یکی از مهمترین مهارتهای لازم برای نویسندگانی دانست که قصد دارند از تاریخ و روایتهای کهن برای خلق داستان بهره بگیرند.
وی با اشاره به تجربههای آموزشی خود در این حوزه گفت که برای نوشتن اثری با چنین زمینه تاریخی، یادگیری اصول بازآفرینی را در اولویت قرار داده و در دورههای مرتبط نیز شرکت کرده است. به اعتقاد او، نویسنده باید بداند چگونه میتواند یک ماجرای تاریخی را به اثری داستانی تبدیل کند، بیآنکه به هسته اصلی و معنای آن لطمه بزند. او تأکید کرد که بازآفرینی نقطه آغاز این مسیر است و مسئله اقتباس، انتخاب عناصر روایی و چگونگی استفاده از آنها، خود نیازمند دانش و مهارت بیشتری است.
ایمان در نقطه اوج رنج و ناامیدی معنا پیدا میکند
یکی از محورهای مهم گفتوگو با نویسنده «قلعه سایهها»، مبانی قرآنی و اعتقادی نهفته در جهان داستان بود. جعفری نعیمی توضیح داد که برای طراحی فضای تاریک و دشوار داستان و قرار دادن شخصیتها در موقعیتهایی سرشار از ترس و رنج، از مفاهیم قرآنی الهام گرفته است.
وی با اشاره به آیه ۲۱۴ سوره بقره، این آیه را یکی از مبانی فکری مهم خود در شکل دادن به مسیر داستان دانست؛ آیهای که از دشواریهای مسیر ایمان و رسیدن انسانها به نقطهای سخن میگوید که حتی پیامبر و مؤمنان همراه او از خود میپرسند یاری خداوند چه زمانی فرا خواهد رسید و در ادامه، از نزدیک بودن نصرت الهی خبر داده میشود.
او با تأکید بر اینکه ایمان حقیقی در شرایط آسان و آرام بهتنهایی محک نمیخورد، بیان کرد که میخواسته شخصیتهای داستان را در موقعیتهایی قرار دهد که احساس کنند راه نجاتی پیش رویشان باقی نمانده است. به باور او، هنگامی که انسان در معرض شدیدترین فشارها و دشواریها قرار میگیرد، میزان استحکام باورهایش آشکار میشود و تفاوت میان ایمان ریشهدار و اعتقادی که صرفاً در شرایط عادی وجود دارد، نمایان خواهد شد.
جعفری نعیمی برای توضیح این دیدگاه به ماجرای حضرت موسی و قومش در مواجهه با دریا و سپاه فرعون اشاره کرد و گفت که در چنین موقعیتی، ایمان افراد به شکل واقعی خود را نشان میدهد؛ زیرا برخی در برابر دشواریها همچنان به مسیر خود اعتماد دارند، اما برخی دیگر دچار تردید میشوند و حتی رهبر خود را مسئول گرفتار شدنشان میدانند.
وی با بیان اینکه یکی از اهدافش در طراحی شخصیت هیثم، نشان دادن همین فرایند بوده است، افزود: هیثم در آغاز داستان هدفی محدودتر دارد، اما پس از عبور از سختیها و تجربه اسارت، نگاهش به زندگی و مسئولیتهایش تغییر میکند. او بهتدریج از خواستههای کوچک و شخصی فاصله میگیرد و به هدفی بزرگتر میاندیشد.
به گفته نویسنده، سختیهای مسیر هیثم قرار نیست صرفاً موانعی برای پیشبرد حوادث باشند؛ بلکه هرکدام باید بخشی از فرایند تحول درونی او را شکل دهند. شخصیت در مواجهه با ترسهایش یا باید بر آنها غلبه کند یا در برابرشان عقبنشینی کند و همین انتخابهاست که مسیر رشد یا ضعف او را تعیین میکند.
سایهها؛ نمادی از ظلم، ترس و ناامیدی
جعفری نعیمی در توضیح مفهوم سایهها در رمان، تأکید کرد که این عناصر را نباید صرفاً موجوداتی فانتزی یا نیروهایی مستقل و جادویی در نظر گرفت. به گفته او، سایه در جهان داستان نمادی از فقدان نور است و این فقدان، در سطح معنایی، با دور شدن انسان از اطاعت خداوند پیوند دارد.
وی با اشاره به اینکه برخی خوانندگان ممکن است برداشتهای متفاوتی از سایهها داشته باشند، توضیح داد که در پشت این عناصر، یک نظام فکری و اعتقادی مشخص قرار دارد. او تلاش کرده است مفاهیم مذهبی را نه از طریق بیان مستقیم و استفاده از واژههای صریح اعتقادی، بلکه با ساختن موقعیتها و رفتارهای شخصیتها نشان دهد.
نویسنده «قلعه سایهها» با اشاره به آیات ۶۲ سوره یونس و ۱۷۵ سوره آلعمران، از ترس و ناامیدی بهعنوان دو مفهوم مهم در شکلگیری جهان داستان یاد کرد. به اعتقاد او، ترسهایی که انسان را از درون متزلزل میکنند و ناامیدیهایی که قدرت حرکت و تصمیمگیری را از او میگیرند، در چارچوب فکری مورد نظرش با دور شدن از ایمان و اطاعت الهی ارتباط دارند.
وی سه مفهوم ظلم، ترس و ناامیدی را اضلاع اصلی شکلدهنده سایهها در داستان دانست و توضیح داد که بسیاری از رفتارهای ظالمانه شخصیتها از ترس آنها در برابر قدرتهای بالادستی ناشی میشود. برای نمونه، ممکن است فردی که خود در موقعیت بردگی قرار دارد، به دلیل ترس از اربابش به فردی ضعیفتر از خود ظلم کند. از نگاه نویسنده، چنین شخصیتی در برابر قدرت انسانی احساس ترس میکند، اما نسبت به قدرتی که فراتر از همه قدرتهاست، احساس مسئولیت و اطاعت ندارد.
او ریشه این وضعیت را در منیت و خودمحوری دانست و افزود که در جهان داستان، هنگامی که انسان خود را در مرکز تصمیمها و خواستههایش قرار میدهد و خداوند را از منظومه فکری خود کنار میگذارد، بهتدریج وارد قلمرو تاریکی میشود.
جعفری نعیمی همچنین با اشاره به آیه «وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ، لَا بَارِدٍ وَلَا کَرِیمٍ» تأکید کرد که سایه در این اثر به معنای پناه و آرامش نیست؛ بلکه فضایی است که در آن فقدان نور و دوری از حقیقت، وضعیت انسان را دشوارتر میکند.
هیثم؛ شخصیتی برگرفته از دو دانشآموز
نویسنده «قلعه سایهها» در بخش دیگری از گفتوگو درباره شکلگیری شخصیت هیثم توضیح داد که برای طراحی این شخصیت از دو دانشآموز پسری الهام گرفته است که در دوره تدریس با آنها آشنا بوده است. به گفته او، یکی از این دانشآموزان بسیار پرجنبوجوش و بازیگوش بوده و دیگری شخصیتی آرام و متفکر داشته است. تضاد میان این دو ویژگی، زمینهای برای شکلگیری دو شخصیت هیثم و اسود در داستان فراهم کرده است.
وی با اشاره به ویژگیهای هیثم بیان کرد که این شخصیت در آغاز داستان برای نجات سمیه تلاش میکند، اما در انتخاب مسیر رسیدن به هدف خود دچار اشتباه میشود. او تصور میکند هر راهی که بتواند به خواستهاش منتهی شود، قابل استفاده است؛ درحالیکه برخی از انتخابهایش پیامدهای سنگینی برای او به همراه دارند.
جعفری نعیمی اسارت هیثم را یکی از نتایج همین انتخابهای نادرست دانست و گفت که شخصیت باید با عواقب تصمیمهای خود مواجه شود. به اعتقاد او، بخشی از ناامیدی هیثم نیز به همین مسئله بازمیگردد؛ زیرا او در حال پرداخت بهای دروغها و رفتارهای اشتباه گذشته خود است.
با این حال، نویسنده تأکید کرد که تجربههای دشوار هیثم در نهایت به تغییر نگاه او منجر میشوند. این شخصیت پس از مواجهه با اتفاقات قلعه، دیدگاه تازهای نسبت به جهان پیرامون خود پیدا میکند و بهتدریج متوجه میشود که هدفش باید از خواستههای اولیه فراتر برود.
مرزبندی میان خیال، وهم و فانتزی
یکی از بخشهای قابل توجه این گفتوگو به نگاه جعفری نعیمی به ژانر فانتزی و نسبت آن با تخیل و باورهای اعتقادی اختصاص داشت. او با اشاره به مفاهیم فلسفه اسلامی، میان خیال و وهم تفاوت قائل شد و توضیح داد که وهم میتواند ذهن را به خطا بیندازد و در برابر عقل قرار بگیرد، درحالیکه خیال در برخی مراتب میتواند به فهم بهتر مفاهیم عقلانی کمک کند.
به گفته او، همین تمایز در مواجهه با ادبیات فانتزی اهمیت پیدا میکند؛ زیرا در تعریف رایج این ژانر، تصویر کردن موقعیتها و اتفاقات ناممکن جایگاه مهمی دارد. با این حال، نویسنده باید مشخص کند که این ناممکنها را در چه چارچوبی میپذیرد و چه نسبتی میان عناصر خیالی داستان و جهانبینی خود برقرار میکند.
جعفری نعیمی تأکید کرد که از ابتدا جادو و جادوگری را بهعنوان خط قرمز خود در نظر گرفته و نمیخواسته فانتزی را الزاماً با این عناصر تعریف کند. او توضیح داد که همین محدودیت باعث شده برای یافتن شیوهای متفاوت در خلق جهان داستان، به پژوهشهای فلسفی، قرآنی و معرفتی روی بیاورد و مفهوم نور و قدرت الهی را بهعنوان یکی از پایههای اصلی اثر انتخاب کند.
وی در ادامه با اشاره به نویسندگان یهودی، مسیحی و عربزبان گفت که بسیاری از نویسندگان موفق جهان، عناصر فرهنگی و اعتقادی برخاسته از جهانبینی خود را وارد آثارشان میکنند. او از لی باردوگو، جاناتان استراود، سامانتا شنون و جو ابرکرومبی بهعنوان نمونههایی یاد کرد که هرکدام به شیوه خود، باورها و نگاههای بنیادینشان را در جهان داستانی آثارشان بازتاب دادهاند.
او با اشاره به مجموعه «نخستین قانون» نوشته جو ابرکرومبی، باور محوری این نویسنده درباره نبود قهرمانان مطلق را یکی از عناصر شکلدهنده آثار او دانست و گفت که وجود یک فلسفه شخصی و باور بنیادین میتواند به نویسنده کمک کند تا از تقلید فاصله بگیرد و به جهان داستانی مستقلتری برسد.
نویسنده باید پیش از نوشتن، تکلیف خود را با باورهایش روشن کند
جعفری نعیمی با تأکید بر اینکه هیچ اثر هنری را نمیتوان کاملاً جدا از اندیشه و جهانبینی خالق آن دانست، تصریح کرد که حتی ادعای غیرایدئولوژیک بودن هنر نیز میتواند خود نوعی موضعگیری ایدئولوژیک باشد. از نگاه او، نویسنده پیش از ورود به هر ژانری باید بداند چه مفاهیمی را میپذیرد، چه چیزهایی برایش محل پرسش است و چه مرزهایی را در روایت خود حفظ خواهد کرد.
وی با اشاره به تجربههای آموزشی خود در حوزه نویسندگی گفت که در دانشگاه جانز هاپکینز دورهای تخصصی در زمینه آموزش نویسندگی گذرانده و در حوزه طراحی شخصیت و پلات نیز دورههایی را در دانشگاه وسلیان آمریکا دنبال کرده است. او در جریان این آموزشها متوجه تفاوت میان اصول بنیادین نویسندگی و تکنیکهای اجرایی شده است.
به گفته او، داشتن ایده و طرح از اصول اساسی نویسندگی است، اما شیوه پیدا کردن ایده، سنجش آن و انتخاب تکنیک مناسب، در حوزه روشها و فنون قرار میگیرد. جعفری نعیمی معتقد است برخی نویسندگان، تکنیکهایی را که در آموزشهای خارجی مطرح میشوند، همچون قواعد تغییرناپذیر میپذیرند؛ درحالیکه هر نویسنده و هر مدرس میتواند روش خاص خود را داشته باشد.
او با انتقاد از تقلید صرف در ادبیات فانتزی ایران گفت که برخی نویسندگان تصور میکنند امکان خلق فانتزی متناسب با فرهنگ و جهانبینی ایرانی وجود ندارد و به همین دلیل به بازتولید نمونههای خارجی روی میآورند. به اعتقاد او، این رویکرد به شکلگیری آثاری منجر میشود که هویت مستقل ندارند و صرفاً نسخههایی دستدوم از نمونههای موفق خارجی هستند.
مخاطب اصلی کتاب؛ نوجوانان شانزده تا نوزدهساله
نویسنده «قلعه سایهها» در بخش دیگری از گفتوگو، گروه سنی مخاطبان اصلی کتاب را نوجوانان دوره دوم دبیرستان معرفی کرد. او گفت که تمرکز خود را از ابتدای فعالیت در حوزه نویسندگی بر مخاطبان شانزده تا نوزدهساله قرار داده، هرچند تلاش کرده است کتاب برای گروه سنی گستردهتری، تا حدود بیستوشش سال، نیز قابل استفاده باشد.
جعفری نعیمی با اشاره به کمبود آثار جدی برای نوجوانان دوره دوم دبیرستان بیان کرد که در سالهای اخیر توجه بیشتری به ادبیات کودک و نوجوانان دوره اول دبیرستان شده، اما گروه سنی بالاتر همچنان با کمبود آثار متناسب روبهروست. به اعتقاد او، این خلأ میتواند نوجوانان را به سمت آثاری سوق دهد که از نظر محتوا و مضامین، لزوماً تناسبی با نیازها و اقتضائات سنی آنها ندارند.
او با انتقاد از غلبه برخی الگوهای تاریک در بازار فانتزی گفت که در بخشی از آثار موجود، نیروهای شر و تاریکی قدرت بیشتری از نیروهای خیر دارند و گاه پیروزی یا جذابیت شخصیتهای تاریک به شکلی برجسته به تصویر کشیده میشود. وی تأکید کرد که نویسنده در برابر مخاطب نوجوان مسئولیت دارد و باید درباره تأثیر احتمالی جهان داستانی خود بر ذهن و نگاه مخاطب تأمل کند.
سومشخص محدود و تصمیمهای دشوار؛ ابزارهای ایجاد تعلیق
جعفری نعیمی در تشریح شیوههای روایی بهکاررفته در «قلعه سایهها» گفت که یکی از مهمترین انتخابهای او استفاده از زاویه دید سومشخص محدود بوده است. در این شیوه، روایت در هر بخش به اطلاعات و ذهنیت یک شخصیت مشخص محدود میشود و خواننده بهطور همزمان از درونیات همه شخصیتها آگاهی ندارد.
به گفته او، این محدودیت باعث میشود مخاطب برای فهم انگیزهها و دلایل رفتار شخصیتهای دیگر کنجکاو بماند و همین مسئله به شکلگیری تعلیق کمک کند. از سوی دیگر، گستردگی جغرافیایی روایت خیبر و حرکت داستان میان مدینه و قلعه خیبر نیز استفاده از زاویه دید شخصیتهای مختلف را ضروری کرده است.
وی یکی دیگر از روشهای ایجاد تعلیق را تعیین «حد ترس» برای شخصیتها دانست. به گفته او، نویسنده باید پیش از نگارش طرح داستان، برخی عناصر اساسی را مشخص کند؛ از جمله اینکه هر شخصیت از چه چیزی میترسد و در چه نقطهای با بزرگترین هراس خود روبهرو خواهد شد.
جعفری نعیمی توضیح داد که در این رمان تلاش کرده شخصیتها را بهتدریج از ترسهای کوچک عبور دهد و آنها را به مواجهه با ترسهای بزرگتر برساند. او معتقد است متفاوت بودن ترس شخصیتها و نحوه مواجهه هرکدام با آنها، میتواند به پیشبرد کشمکش و افزایش تعلیق کمک کند.
این نویسنده همچنین یکی از روشهای خود را پیچیدهتر کردن تصمیمهای شخصیتها عنوان کرد. به گفته او، برخلاف رویکردی که گاهی نویسنده برای حل سریع مشکلات، انتخابهای آسانی پیش پای شخصیت قرار میدهد، او تلاش کرده است شخصیتها در موقعیتهایی قرار بگیرند که تصمیمهایشان پیامدهای دشوارتر و پیچیدهتری به دنبال داشته باشد.
ویراستاری و حفظ سبک شخصی نویسنده
جعفری نعیمی در ادامه، نقش ویراستار کتاب، سمیه لندی، را در بهبود اثر مهم دانست و گفت که همراهی و دقت او باعث شده متن از نظر روایی تقویت شود، بیآنکه سبک شخصی نویسنده آسیب ببیند. به گفته او، یکی از چالشهای همکاری با برخی ویراستاران این است که گاهی حفظ سبک نویسنده به اندازه اصلاح متن مورد توجه قرار نمیگیرد؛ اما لندی تلاش کرده است ضمن رفع ضعفها، ویژگیهای قلم نویسنده را نیز حفظ کند.
او همچنین از تأثیر آموزشهای حوزه بازآفرینی و تجربه استادان این حوزه، از جمله قیصری، در شکلگیری نگاه خود به روایتهای تاریخی سخن گفت و تأکید کرد که بازآفرینی صرفاً تغییر دادن ظاهر یک روایت نیست، بلکه نیازمند شناخت دقیق عناصر اصلی، انتخاب درست موقعیتها و حفظ معنای بنیادین اثر است.
نویسنده نباید از اثر خود دفاع کند
در بخش پایانی گفتوگو، جعفری نعیمی درباره برداشت مورد انتظار از پایان کتاب گفت که ترجیح میدهد خواننده بدون دریافت توضیح مستقیم از نویسنده، به درک و برداشت شخصی خود برسد. از نگاه او، کتابی که بهخوبی نوشته شده باشد، باید بتواند بهتنهایی با مخاطب ارتباط برقرار کند و نیازی به سخنرانی و توضیح نویسنده برای دفاع از خود نداشته باشد.
وی با تأکید بر مسئولیت نویسنده در برابر ضعفهای اثر بیان کرد که اگر مخاطب نتواند به مفهومی که نویسنده قصد انتقال آن را داشته برسد، باید این مسئله را پیش از هر چیز بهعنوان ضعف نویسنده در روایت و داستانپردازی در نظر گرفت. او معتقد است خواننده در مواجهه با اثر نباید مقصر دانسته شود و نویسنده باید مسئولیت کاستیهای متن را بپذیرد.
جعفری نعیمی در عین حال، موفقیتهای احتمالی کتاب را صرفاً حاصل توانایی شخصی خود ندانست و گفت که در پیوستهای پایانی اثر نیز به این نکته اشاره کرده است که اگر بخشی از کتاب بهخوبی پیش رفته، آن را حاصل عنایت امیرالمؤمنین علی(ع) میداند. او با اشاره به آموزههایی که از استادان خود فراگرفته، تأکید کرد که پذیرش ضعفها و مسئولیت کاستیها بر عهده نویسنده است، اما خیر و توفیق اثر را باید فراتر از توانایی فردی خود دید.
این نویسنده در پایان، از علاقه خود برای نگارش آثار بیشتری درباره جنگهای دیگر امیرالمؤمنین علی(ع) سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که «قلعه سایهها» بتواند گامی هرچند کوچک در مسیر شناساندن شخصیت امام علی(ع) و مفاهیم مورد نظر او به مخاطبان بردارد.
نظر شما