سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): بعضی روستاها را میتوان در یک سفر کوتاه شناخت؛ کافی است راهی جاده شوی، در کوچههایشان قدم بزنی و با مردمشان همصحبت شوی. اما داستان واریان کمی متفاوت است. این روستا در حاشیه دریاچه سد امیرکبیر و در مسیر جاده کرج به چالوس قرار دارد؛ جایی که برای رسیدن به آن باید خودرو را کنار گذاشت و ادامه راه را با قایق طی کرد.
در تصاویر سفر گروهی از نویسندگان به واریان، قایقی با بدنه آبی و سایبانی نارنجی دیده میشود که میان آبهای سد و کوههای اطراف حرکت میکند. آن سوی آب، مسیرهای باریک از میان درختان میگذرند، جویباری از کنار راه عبور میکند و خانههایی با دیوارهای سنگی در میان باغها دیده میشوند. گلدانهای گل کنار یکی از خانهها هم یادآور زندگی در روستایی است که به گفته بازدیدکنندگان، این روزها ساکنان چندانی ندارد.

همین فضای متفاوت، اردیبهشت ۱۴۰۵ گروهی از نویسندگان را به واریان کشاند. آنها به همت مؤسسه بخوان با ما به روستا رفتند، در کوچهباغهایش قدم زدند و با شماری از اهالی که هنوز خاطرات گذشته را به یاد داشتند، همصحبت شدند. قرار نبود این سفر تنها به بازدید و ثبت چند عکس محدود بماند؛ نویسندگان آمده بودند تا از دل دیدهها و شنیدههایشان داستان بنویسند.
حاصل این تجربه، کتاب «آن سوی آب» با عنوان فرعی «داستانهای واریان» است؛ مجموعهای ۸۰ صفحهای شامل ۱۲ داستان کوتاه از ۱۲ نویسنده که انتشارات آنیک آن را منتشر کرده است.
چرا واریان به سوژه یک کتاب تبدیل شد؟
واریان پیش از احداث سد امیرکبیر، زندگی و بافت متفاوتی داشت. با ساخت سد و بالا آمدن آب، بخشهایی از روستای قدیمی به زیر آب رفت و زندگی ساکنان آن تغییر کرد. امروز هم موقعیت جغرافیایی و محدودیت دسترسی، این روستا را از بسیاری از آبادیهای دیگر البرز متمایز میکند؛ ویژگیهایی که میتوانند برای نویسندگان، زمینه شکلگیری داستان باشند.
ساناز اسفندیاری، مدیر انتشارات آنیک و مؤسسه فرهنگی و هنری بخوان با ما، درباره ایده شکلگیری کتاب به خبرنگار ایبنا گفت: ایده این کار از دغدغههای همیشگی مؤسسه بخوان با ما برای پاسداشت و بازخوانی هویت تاریخی و فرهنگی استان البرز سرچشمه میگیرد.
او با اشاره به تجربه پیشین این مؤسسه در بازدید از «کاخ سلیمانیه» و انتشار کتاب «قصههای کاخ سلیمانیه» افزود: واریان گزینهای بسیار شگفتانگیز و پر رمز و راز برای ما بود؛ روستایی که در میان کوه و آب محصور شده و با اینکه از مسیر جاده کرج به چالوس همواره نظر رهگذران و مسافران را به خود جلب میکند، اما به خاطر محدودیت دسترسی برای خیلیها همچنان ناشناخته مانده است.

اسفندیاری ادامه داد: ما نمیخواستیم فقط بازدیدکننده باشیم؛ بلکه خواستیم با دنیای کلمات و داستان این بخش از استان البرز را به همه معرفی کنیم.
به این ترتیب، واریان برای این گروه تنها مقصد یک سفر نبود. کوچهباغها، خانههای قدیمی و خاطرات اهالی، هرکدام میتوانستند سرنخی برای نوشتن باشند؛ بهویژه خاطرات مردمانی که تغییر چهره روستا را در گذر زمان به یاد دارند.
از خاطرات اهالی تا داستانهای واریان
در عکسهای این سفر، بازدیدکنندگان در مسیرهای پردرخت و کنار جویبار دیده میشوند؛ اما آنچه به گفته برگزارکنندگان بیش از همه در خاطرشان مانده، دیدار با معدود ساکنان روستاست. اسفندیاری درباره این دیدار گفت: واریان در زمان بازدید تقریباً خالی از سکنه بود و تنها شمار اندکی از بومیان در آن حضور داشتند. همین تعداد معدود با روی گشاده و محبت فراوان میزبان ما شدند و با صمیمیت از خاطرات و گذشتههای واریان گفتند که همین همکلامی، به یکی از گرمترین و خاطرهانگیزترین تجربههای این سفر تبدیل شد.
البته قرار نبود آنچه نویسندگان از اهالی شنیدند، عیناً به صفحات کتاب منتقل شود. آنها در کنار مشاهدات و خاطرات، از تخیل خود نیز بهره گرفتند و هرکدام داستانی با نگاه و شیوه روایی متفاوت نوشتند. به گفته اسفندیاری، داستانهای مجموعه صرفاً تاریخی یا مستند نیستند و در میان آنها میتوان روایتهای تخیلی، مدرن و ذهنی را نیز یافت. آنچه این داستانها را کنار هم قرار داده، ارتباطشان با واریان است؛ روستایی واقعی که در هر داستان، از زاویهای تازه دیده میشود.

دوازده نویسنده، دوازده داستان
مجموعه «آن سوی آب» با داستان «آوازهای غرقشده در مه» نوشته آزاده دادپور آغاز میشود و با «قول انگشتی» به قلم پریسا صمدی و «نشانی» نوشته بنفشه حکیمی ادامه پیدا میکند. «شاهدان سرخ» اثر لیلا جدی، «در انعکاس شیشه موهایم به رنگ آب بود» نوشته هما شهرامبخت و «چشمهایش» از نیر شهسواری، سه داستان دیگر این مجموعه هستند. در ادامه، «باد صبا و لاله واژگون» نوشته اسحق دریوش، «چراغ واریان» اثر خدیجه عباسیان و «کاش آب بالا نمیآمد» نوشته شیرین دلگشا آمده است. سه داستان پایانی کتاب نیز «کاپیتان واریان» اثر سروناز نادردل، «دختر واریان» نوشته مهرنوش کلکیان و «خان خاموشان» اثر زهرا شهرامبخت هستند.
تنوع عنوانها، از کاش آب بالا نمیآمد تا کاپیتان واریان، کنجکاوی خواننده را درباره روایتهای این مجموعه برمیانگیزد. با این حال، آن سوی آب را نباید کتابی درباره تاریخ مستند واریان یا مجموعهای از خاطرات واقعی اهالی دانست. این اثر پیش از هر چیز، مجموعهای داستانی است که نویسندگان آن از یک جغرافیای مشترک الهام گرفتهاند. در بخش پایانی کتاب نیز معرفی روستای واریان گنجانده شده تا مخاطب، در کنار خواندن داستانها، با محل وقوع این تجربه ادبی بیشتر آشنا شود.

از کاخ سلیمانیه تا واریان؛ مقصد بعدی «بَرَغان» است
انتشار آن سوی آب بخشی از برنامه مؤسسه بخوان با ما برای معرفی مکانهای تاریخی و طبیعی البرز از مسیر ادبیات است؛ برنامهای که پیشتر با بازدید از کاخ سلیمانیه و انتشار قصههای کاخ سلیمانیه آغاز شده بود. اسفندیاری درباره هدف این فعالیتها گفت: هدف اصلی ما شناخت عمیقتر، حفظ هویت منطقهای و پاسداری از میراث فرهنگی و طبیعی استان البرز است.
او همچنین از ادامه این سفرهای ادبی خبر داد و افزود: این مسیر متوقف نخواهد شد؛ سفرهای ادبی ما ادامه دارد و بهزودی کتاب مربوط به روستای زیبای بَرَغان را نیز منتشر خواهیم کرد. به این ترتیب، قرار است تجربه حضور نویسندگان در مکانهای کمتر شناختهشده و تبدیل دیدهها و شنیدههایشان به داستان، در نقاط دیگری از استان البرز نیز ادامه پیدا کند؛ تجربهای که در کنار معرفی ظرفیتهای فرهنگی منطقه، به خلق آثار تازه ادبی منجر میشود.

سفری که از میان صفحات کتاب میگذرد
آن سوی آب در ۸۰ صفحه و با دوازده داستان کوتاه از سوی انتشارات آنیک منتشر شده است؛ کتابی که از یک سفر میدانی و گفتوگو با اهالی واریان شکل گرفت و با تخیل دوازده نویسنده به مجموعهای داستانی تبدیل شد. شاید خواننده این کتاب هیچوقت سوار قایقی نشود که از آبهای سد کرج میگذرد یا فرصت قدم زدن در کوچهباغهای واریان را پیدا نکند، اما میتواند از خلال داستانهای آن با برداشت نویسندگان از روستایی آشنا شود که بخشی از گذشتهاش زیر آب مانده و بخشی دیگر در خاطرات اهالی زنده است.
گاهی برای شناختن یک سرزمین، لازم نیست حتماً به آن سفر کنیم؛ کافی است قصههایش را بخوانیم.
نظر شما