سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - نگار فیضآبادی؛ سم شپارد از آن دسته نمایشنامهنویسانی است که نمیتوان آثارش را در چارچوبهای متعارف درام محدود کرد. او با عبور از ساختارهای کلاسیک، تجربهگرایی در فرم و زبان و پرداختن به بحرانهای فردی و اجتماعی، جهان نمایشی مستقلی خلق کرد؛ جهانی که در آن فروپاشی خانواده آمریکایی، نقد رویای آمریکایی، تقابل نسلها و پرسشهای فلسفی درباره هستی و هویت جایگاه ویژهای دارند. شپارد علاوه بر نمایشنامهنویسی، در سینما نیز حضوری مؤثر داشت و توانست میان ادبیات نمایشی و دیگر شکلهای هنر ارتباط برقرار کند. کتاب «سم شپارد و زیباییشناسی اجرا» نوشته اما کریدن با بررسی نمایشنامههای این نویسنده آمریکایی، از رابطه متن و اجرا فراتر میرود و مؤلفههایی چون بدن، صدا، فضا و زیباییشناسی اجرایی را در آثار او واکاوی میکند. در همین زمینه با مسلم آئینی، مترجم کتاب درباره جهان فکری و ویژگیهای نمایشنامهنویسی سم شپارد، تأثیرپذیری او از نویسندگانی چون ساموئل بکت و جایگاه آثارش در تئاتر معاصر گفتوگو کردهایم.
کتاب «سم شپارد و زیبایی شناسی اجرا» چگونه نگاه ما را از خواندن نمایشنامه به فهم رابطه متن، بدن، صدا و اجرا تغییر میدهد؟
این کتاب اثری از «اما کریدن»، یکی از استادان دانشگاه در ایرلند است که در حوزه کارگردانی، نقد و نمایشنامهپژوهی فعالیت کرده و در آن نمایشنامههای سم شپارد را مطالعه کرده است. کتاب ابتدا متن و زیباییشناسی متن را بررسی میکند و سپس انگارهها و مؤلفههای اجرایی موجود در متنها را برجسته میکند. همچنین مطالعه تطبیقی انجام میدهد. مثلا دستگاه سوررئالیستی و نسبت آن با نمایشنامههای شپارد و دستاوردهای آن را در فرم و تکنیکهای اجرایی بررسی میکند.
بنابراین کتاب فقط در مطالعات متن باقی نمیماند، بلکه از دل متن مؤلفههایی برای اجرا پیدا میکند و بر اساس آنها پیشنهادهایی برای کارگردانان و کسانی که به سراغ خوانش نمایشنامههای شپارد میروند ارائه میدهد. از این نظر میتواند پلی میان مطالعات متن و مطالعات اجرا باشد و برای پژوهشگران ادبیات نمایشی و فعالان هنرهای اجرایی درسهایی برای یادگیری داشته باشد.
چه چیزی در آثار شپارد برای شما برجسته و جذاب است؟
فقط این موضوع جذاب نبود که بسیاری از پژوهشگران در دنیا به آثار سم شپارد پرداختهاند. یکی از مهمترین پژوهشگرانی که باعث شد بیشتر به این حوزه ترغیب شوم، پروفسور متیو رودانه، از استادان مهم تئاتر در آمریکاست که درباره نمایشنامهنویسان معاصر آمریکا، از جمله ادوارد آلبی و سم شپارد، پژوهش کرده است. او دو، سه کتاب درباره شپارد نوشته که یکی از آنها را انتشارات کمبریج منتشر کرده است و من نیز آن را ترجمه کردهام.
من اوایل دهه ۸۰ نمایشنامههای شپارد را مطالعه میکردم و در جریان پژوهشهای رودانه قرار گرفتم. چیزی که در نمایشنامههای شپارد برایم جذاب بود، تجربه گونههای مختلف نمایشنامهنویسی بود. او فقط نویسنده نمایشنامههای خانوادگی نیست؛ نمایشنامههای تکپردهای، کوتاه، خانوادگی، درامهای بلند دو یا سهپردهای و آثار آلترناتیو و تجربی نوشته است.
شپارد در نمایشنامهنویسی شیوههای نوین را تجربه کرده است و الزاماً به ساختار ارسطویی یا ساختارهای کلاسیک پایبند نبوده است. او در آثاری مانند «دهان کابوی»، «بیرحمی/ عشق» از این چارچوبها فاصله گرفته است. این ویژگی برای من جذاب بود که شپارد خود را به چارچوب خاصی محدود نمیکند.

او علاوه بر نمایشنامهنویسی، داستاننویس، شاعر و فیلمنامهنویس بوده، در فیلمنامهنویسی جوایزی دریافت کرده و نخل طلا هم گرفته است. همچنین بازیگر توانمندی در تئاتر و سینما بوده است. با این حال، بیشتر بهعنوان نمایشنامهنویس شناخته میشود. او بیش از ۱۰۰ نمایشنامه نوشته و حدود ۵۰ اثر او در جهان شناختهشدهاند و کارگردانهای مختلفی آنها را روی صحنه بردهاند. این روحیه متفاوت و آزادی در نوشتن و نوعی آوانگاردیسم خاص او باعث شد آثارش را بیشتر بخوانم و دربارهاش پژوهش کنم.
شپارد برای کار «کودک مدفون» در سال ۱۹۷۹ جایزه پولیتزر ادبی را در بخش نمایشنامهنویسی دریافت کرد و به هر حال یکی از نویسندگان بزرگ آمریکاست. اگر بخواهیم از میان چهرههای شاخص درام آمریکا چند نفر را نام ببریم، میتوانیم از یوجین اونیل و دیگر پیشگامان تئاتر و درام آمریکا یاد کنیم و وقتی به دهههای ۶۰ و ۷۰ میرسیم، ادوارد آلبی، سم شپارد و دیوید ممت را بهعنوان سه نویسنده بزرگ دیگر در نظر بگیریم.
این چهرهها تأثیر زیادی بر ایران گذاشتند. نمایشنامههای آنها چه پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب ترجمه شد و بر تئاتر ایران نیز تأثیر گذاشت. برای کسانی که در آن سالها وارد این حرفه شده بودند و کار تعلیم و ترجمه انجام میدادند، آثار آنها جذاب و تأثیرگذار بود. همان آوانگاردیسم و تجربهای که شپارد در کار نوشتن و گونههای مختلف نوشتن داشت، برای من جذاب بود. تجربه او در نوشتن نمایشنامههای بلند، کوتاه و تجربهگرا در نوشتن خودم تأثیر گذاشت. بعدها که شروع کردم به نوشتن برخی آثار، از جمله نمایشنامهها و کارهای پژوهشی، این تأثیر را احساس کردم و این مسئله در انتخاب تمرکز بر آثار او نیز بیتأثیر نبود.
درباره آوانگارد بودن شپارد صحبت کردید. اگر نوآوری و تابوشکنی را هم به این ویژگی اضافه کنیم، این نوآوری چگونه خود را در آثار او نشان میدهد؟
در درام آمریکایی، بسیاری از نمایشنامهنویسان معاصر منتقدان سرسخت «رویای آمریکایی» هستند. در آثار بسیاری از آنها نقد تند و جدی نسبت به آمریکا، رویای آمریکایی و چهره واقعی آمریکا دیده میشود. شپارد نیز نسبت به ارزشهایی که در آمریکا از بین رفتهاند، نقدی تند و صریح دارد.
یکی از مهمترین این ارزشها خانواده و نظام خانوادگی است. سقوط خانواده یکی از دغدغههای اصلی شپارد است؛ گویی تراژدی خاصی بر سر خانواده آمریکایی آمده و آن را فروپاشانده است. ساختار قدرت میان پدر، مادر و فرزندان و قوانین حاکم بر خانواده دچار فروپاشی شد و گسست و اختلاف میان نسلها و اعضای خانواده در آثار او بسیار مهم است.
شرایط اجتماعی و تاریخی دهههای ۶۰ و ۷۰ هم بر این نگاه تأثیر داشته است. خود شپارد گفته زمانی که شروع به نوشتن کرد، آمریکا یک «جادوی گندآلود» بود. دورهای که سوءمصرف مواد مخدر، الکل و مسائل دیگر جامعه آمریکا را درگیر کرده بود. او همچنین منتقد سرسخت جنگ و جنگافروزیهای آمریکاست. در آثارش سربازان و کهنهسربازانی دیده میشوند که جنگ بر خود آنها، خانوادهها و فرزندانشان تأثیر گذاشته است. نقد سرمایهداری آمریکا، پدرسالاری و مادرسالاری، تقابل نسلها و تقابل غرب مدرن با وجه خشن آن در آثارش دیده میشود.
زبان شپارد چه تفاوتی با دیالوگنویسی متعارف در نمایشنامه دارد؟
شپارد از نمایشنامهنویسان پیش از خود تأثیر گرفته است. زبان کوتاه و دیالوگهای کوتاه و چکشی بکت بر نوع زبان او تأثیر داشته و در مونولوگهایش نیز میتوان تأثیر نویسندگان یا کارگردانانی مانند گروتفسکی، آنتوان آرتو و برشت را دید. آنچه زبان شپارد را متفاوت میکند، زبان بسیار کنایی و تناقضبرانگیز اوست؛ زبانی که معمولاً نوعی عدم قطعیت در دیالوگها و فضاسازیهای زبانی ایجاد میکند. این ویژگی از تکنیکهای مهم نمایشنامهنویسی پستمدرنیستی است.
مؤلفههای پستمدرنیستی مانند تناقض، عدم قطعیت، پیچیدگیهای زبانی و جابهجایی زمان، بازگشت به گذشته و ساختن آینده از گذشته در آثار او دیده میشود. او از تکنیکهایی مانند فلشبک و فلشفوروارد استفاده کرده است. با وجود برخی انگارههای مشترک در نمایشنامههایش، زبان و تکنیک بیان آنها متفاوت است. زبان تراژدیهای خانوادگی او با نمایشنامههای تکپردهای متفاوت است و آثار تجربهگرایش نیز شکل دیگری دارند. در برخی آثارش نیز زبانی شاعرانه، ریتمیک و دارای زیباییشناسی خاص دیده میشود.
کتاب به تاثیر ساموئل بکت بر شپارد میپردازد. این تاثیر بیشتر در زبان و ساختار است یا در نگاه فلسفی و هستیشناسانه او هم اثر گذاشته است؟
هر دو! هم انگارههای فلسفی و زیباییشناختی و هم جهانبینی بکت در کارهای شپارد تأثیر گذاشته است. شپارد از فلسفه اگزیستانسیالیستی و هستیشناختی تأثیر گرفته است و در بسیاری از نمایشنامههایش میتوان ایدههای هایدگری را دید.
او این انگارهها را در مناسبات، شخصیتها، زمان و مکانی که خودش در آن زیسته و تجربه کرده، بازخوانی کرده است. نگاه فلسفی باعث شده نمایشنامههایش جنبهای جهانشمول پیدا کنند. از نظر ساختاری و فرمی هم میتوان تأثیر بکت را بهویژه در مونولوگنویسی، نمایشنامههای کوتاه و آثار تجربهگرا و آلترناتیو، مشاهده کرد. این تأثیر هم در محتوا و معنا و نگاه فلسفی و هم در ساختار و فرم دیده میشود.
یکی از جذابترین بخشهای کتاب، مطالعه تطبیقی نمایشنامه «شهر فرشته» با فیلم «سگ آندلسی» است. چه شباهتی میان جهان شپارد و سوررئالیسم بونوئل و دالی وجود دارد؟ سم شپارد در نمایشنامه «شهر فرشته» انگارههای سوررئالیستی را گرفته و آن را با «سگ آندلسی» پیوند داده است؛ فیلمی که دیدگاههای سوررئالیستی سالوادور دالی نیز در آن حضور دارد.
دو مدیوم متفاوت در این مطالعه کنار هم قرار گرفتهاند. «سگ آندلسی» یک فیلم مهم سینمای سوررئالیستی است که زبانش تصویر است و انگارههای سوررئالیستی بونوئل و دالی در آن حضور دارد. در مقابل، درام و نمایشنامه با دیالوگ، شخصیت، داستان، ادبیات و مؤلفههای اجرایی پیوند دارد. قرار دادن این دو مدیوم در کنار هم امکان بررسی تأثیر و تأثر سینما و تئاتر و رسیدن به یک خوانش جدید را فراهم کرده است. نگاه بونوئل و دالی بر نگارش «شهر فرشته» تأثیر داشته و این تأثیرپذیری در کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.

چند دهه از فعالیت شپارد گذشته است. کدام بخش از آثار او همچنان برای تئاتر امروز، چه در جهان و چه در ایران، زنده و الهامبخش است؟
سم شپارد که در سال ۲۰۱۷ فوت کرد، برای چند نسل در آمریکا نویسندهای مورد احترام بود. نسلهای مختلف از دهههای گوناگون با آثار او ارتباط داشتهاند. درواقع او توانسته چند نسل را در کنار هم تصویر کند و به دغدغههای آنها بپردازد. بنابراین آثارش برای نسلهای مختلف قابل خوانش و احترام باقی ماندهاند. البته منتقدان زیادی هم داشته چون بیپروا مسائل اجتماعی و سیاسی را نقد کرده است. او به نظام سرمایهداری حمله کرد و تصویری درهمشکسته از خانواده آمریکایی، مذهب و دیگر جنبههای جامعه آمریکا ارائه داده است.
با این حال، اینکه درباره آثار او در نسلهای مختلف نقد و گفتوگو شده و همچنان کتاب و مقاله درباره آنها نوشته میشود، نشان میدهد نمایشنامههایش هنوز کار میکنند و جای زیادی برای پژوهش دارند. با وجود گذشت چند دهه از نگارش بسیاری از آثارش، آنها همچنان با نسلهای جدید گفتوگو میکنند. نویسنده موفق کسی است که بتواند از گذر زمان عبور کند و متنهایش همچنان قابل گفتوگو باشند و کارهای شپارد همینطور است.
چند بعدی بودن شپارد و پرداختن به موضوعات و دغدغههای مختلف به ماندگاری آثارش کمک کرده است. او خود را در دام مسائل ادبی یا چارچوب «هنر» محدود نمیکرد. وقتی از او پرسیده شد چرا نویسنده شد، پاسخ داد: «برای اینکه هیچ کار دیگری نداشتم انجام بدهم.» در واقع شرایط اجتماعی او را به سمت نوشتن سوق داد و نمایشنامهنویسی یکی از کارهایی بود که دنبال کرد. امیدوارم کتاب سم شپارد و زیبایی شناسی اجرا مورد توجه مخاطبان قرار بگیرد. این کتاب در حوزه مطالعات دانشگاهی میتواند برای علاقهمندان به هنرهای نمایشی، سینما، فلسفه هنر و پژوهش هنر مؤثر باشد.
نظر شما