به گزارش سرویس علم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در دهههای اخیر، پیشرفت خیرهکننده علوم اعصاب و زیستشناسی مولکولی، مرزهای سنتی میان علوم انسانی و علوم پایه را درنوردیده است. «روانشناسی مولکولی» به عنوان یکی از بینرشتهایترین و جذابترین شاخههای علم مدرن، به تبیین ریشههای زیستی، کدهای ژنتیکی و ساختارهای فیزیکی مغز در بروز رفتارها، هیجانات و اختلالات روانی میپردازد. این حوزه تلاش میکند تا با ابزارهای دقیق سلولی و مولکولی، پازل پیچیده شخصیت انسان را از سطح مولکولهای DNA و پروتئینها تا پدیدههای روانی رمزگشایی کند. در حالی که در کشورهای پیشرفته جهان، بودجههای کلانی صرف پروژههای نقشهبرداری مغزی و ژنومیکس رفتاری شده و رویکردهایی چون پزشکی شخصیسازیشده در حال ظهورند، این دانش در گستره جهانی همچنان راه درازی در پیش دارد. در همین راستا، شاهین اسعدی، متخصص ژنتیک پزشکی و پژوهشگر برجسته در حوزه علوم زیستشناسی و روانشناسی، در گفتوگو با ایبنا معتقد است که…
وی با همراهی دکتر جمیله طوقی کتابی با عنوان «روانشناسی مولکولی» در دو جلد را تألیف کرده است.
شرح مفصل این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
با توجه به این گزاره که روانشناسی مولکولی به تأثیرگذاری زیستشناسی ژنتیک و ساختارهای فیزیکی مغز بر رفتار میپردازد، از زمان معرفی این دیدگاه مولکولی، دقیقاً کدام اختلال روانی به واسطه آن درمان قطعی شده و چه نمونههای عینی موفقی در دنیا وجود دارد؟
دانش روانشناسی مولکولی هنوز در مراحل تکامل است چراکه ادغام دانش روانشناسی با علم زیستشناسی بخصوص ژنتیک انسانی در گسترهی مولکولی، همچنان روبهرشد بوده و برای رسیدن به مسیر درمان بالینی، نیازمند تحقیقات گسترده میباشد. ما امروزه با استناد بر علم زیستشناسی مولکولی بسیاری از اختلالات روانشناختی انسان را بررسی نمودیم و این اختلالات سایکولوژیکی را با ابزار مولکولی، مورد سنجش زیستی قرار دادیم تا درک شایستهای از استعداد و پتانسیل شخصیتهای انسانی برای انواع اختلالات روانشناختی داشته باشیم. بنابراین، هنوز رسیدن به مسیر درمانی متناسب با ضریب اختلال روانشناختی از منظر زیستشناسی مولکولی، بازه زمانی زیادی را طلب میکند.

آیا روانشناسی مولکولی به غیرقابلتغییر بودن ساختارهای زیستی و ژنتیکی معتقد است، اگر بله چطور یک فرد مبتلا به پرخاشگری یا افسردگی شدید میتواند با تلاش و درمان تغییر کند؟
خیر، روانشناسی مولکولی به تأثیر ساختارهای زیستی و ژنتیکی در استعداد یا پتانسیل انسانها برای اختلالات شخصیتی یا خلقی معتقد است اما این استعداد یا پتانسیل بر شرایط و فاکتورهای محیطی استوار است که حتی اگر انسانی در محیطی نامساعد از نظر شخصیتی و اجتماعی پرورش یابد، ممکن است تأثیر بسزایی از شرایط محیطی برای استعداد پرخاشگری یا افسردگی را بروز ندهد و یا حتی برعکس. بنابراین، شرطی شدن محیط پرورش در انسانها فقط میتواند تأثیر سینرژیستی (همافزایی) بر حافظهی ژنتیکی انسانها در استعداد یا پتانسیل شخصیت آنها داشته باشد. اما الزاماً، قطعیت ندارد.
وقتی ریشه پرخاشگری یا اختلالات در ژنها جستجو شود، آیا رواندرمانی سنتی و اهمیت تروماهای محیطی زیر سوال نمیرود؟ به عبارت دیگر جایگاه یا نقش ترومای روانی، فقر، جامعه که مربوط به تاریخچه فردی زندگی افراد میشود به نسبت آن بعد زیستی و ژنتیکی که در روانشناسی مولکولی بیان شده است چقدر در بروز و رشد بیماریها موثر است؟
خیر، چراکه برای درک عمق علم، بایستی ابتدا از سادهترین یا ابتداییترین مسیر آغاز کرد. به همین دلیل زمانی که انسانی چه جنس مذکر یا مؤنث دچار پرخاشگری دائمی در زندگی باشد، بایستی به استعداد یا حافظهی ژنتیکی شخصیت پرخاشگری او تمرکز داشت و با تحقیقات زیستسنجی میتوان این پتانسیل شخصیتی را در قیاس با افراد بدون پرخاشگری دائمی، کاوش کرد تا درک عمیقتر و تخصصیتر نسبت به این مدل رفتارهای انسانی داشت. چه بسیار انسانهایی که در شرایط نامطلوب محیطی اعم از فقر، فقدان بهداشت روان و بیسوادی پرورش یافتند و افرادی با شخصیت آرام و متین هستند و چه بسیار انسانهایی که در مطلوبترین شرایط محیطی، پرورش یافتند ولی شخصیت پرخاشگری همراه با ادبیات نامطلوب دارند. با علم روانشناسی مولکولی، ما درک میکنیم که انسانهای دچار اختلالات روانشناختی را قضاوت نکنیم و میآموزیم که آنها را با درک درست از اختلالات روانشناختی مربوطه، مسیر مناسبی را برای بهبود کیفیت زندگیشان شناسایی کنیم.
تمرکز بر علل ژنتیکی رفتارها در روانشناسی مولکولی چقدر مخاطب را به «جبرگرایی زیستی» نزدیک میکند و پدیدههایی مثل اپیژنتیک و نوروپلاستیسیتی چگونه پاسخگوی نقش محیط و اراده هستند؟
درک اختلالات روانشناختی از منظر ژنتیک مولکولی در حداقل ممکن، میتواند در پذیرش ترومای روانی فرد مبتلا نزد خانواده و پیرامون، نقش بسزایی داشته باشد. چراکه اگر فردی دارای هر نوع اختلال شخصیتی باشد، حداقل با پی بردن به این موضوع که اختلال او تحت تأثیر ژنتیک منحصربهفرد خودش همراه با شرایط محیطی بوده است، میتواند بر رنج این فرد تخفیف دهد. به عبارتی، اغلب افراد مبتلا به اختلالات روانشناختی در خلوت خودشان را مورد سرزنش قرار میدهند، اما با ورود و تمرکز علم ژنتیک مولکولی انسانی بر شناخت این اختلالات روانشناختی، باعث تخفیف رنج مبتلایان که از همه مهمتر، عدم مقصر دانستن خودشان است. در واقع، جبرگرایی زیستی در پذیرش ترومای روانی برای مبتلایان پایدار، میتواند نوروپلاستیسیتی یا انعطافپذیری عصبی را در مبتلایان تداعی کند.
ما امروزه میدانیم که بسیاری از اختلالات روانشناختی، بیماریهای روانتنی و حتی برخی بیماریهای فیزیکی نیز تحت تأثیر پدیدههای اپیژنتیک هستند که هنوز نقش دقیق اپیژنتیک یا همان نحوه اثرگذاری فاکتورهای محیطی در ژنها را نسبت به ایجاد بیماریهای بالینی، درک نکردهایم و این مهم همچنان نیازمند تحقیقات گستردهای است. شایان ذکر است، تأثیر اپیژنتیک در ژنها برای اختلالات روانشناختی معمولاً با بررسی سنجش مولکولی، شاهد تغییراتی همچون جابجایی الفبای ژنتیکی هستیم که این تغییرات، جهشهای بیمعنی هستند. جهشهایی که باعث تغییر مستقیم توالی اسیدهای آمینه در فرآیند استاندارد سنتز پروتئین نمیشوند اما در عین حال، افرادی که دچار اختلالات روانشناختی یا روانتنی هستند، این جهشها را در ژنهای مربوطه به همراه دارند. بنابراین، ما هنوز درک شایستهای از نقش دقیق اپیژنتیک بر ژنهای مسئول اختلالات روانشناختی و روانتنی را نداریم. اما با تحقیقات گسترده، روزی فرا خواهد رسید که ریشهی دقیق یا حتی حافظهی ژنتیکی دقیق برای تمامی اختلالات روانشناختی و روانتنی را درک خواهیم کرد که به دنبال آن، مسیرهای درمانی اختلالات روانشناختی شناسایی خواهند شد.

آیا افق نهایی این علم به سمت پزشکی شخصیسازیشده، داروی اختصاصی یا مهندسی ژنتیکی رفتار پیش میرود و آیا در نهایت اتاق درمان حذف خواهد شد؟
بله قطعاً. هر سال شاهد پیشرفتهای نوینی در علم پزشکی مبتنی بر زیستشناسی سلولی و مولکولی هستیم و طبیعتاً، این پیشرفتها روزی منجر به ایجاد مسیرهای درمان پایدار برای اختلالات روانشناختی و حتی بیماریهای پیچیدهای مانند سرطان یا سندرم خواهد شد. حتی شاهد داروخانههای شخصمحور خواهیم بود که با علم فارماکوژنتیک، هر انسانی با داشتن آیدیکارت ژنتیکی خودش و مراجعه به داروخانه، قرص یا کپسول یا شربت و آمپول متناسب با DNA خودش را دریافت خواهد کرد که این یعنی پزشکی شخصمحور. در مورد اختلالات روانشناختی و بیماریهای روانتنی هم، این مورد صدق میکند و در بازهای از زمان، داروهای مهندسی ژنتیک رفتار که تحت عنوان سایکوبیوتیک خواهند بود، کیفیت زندگی بیماران روانتنی و روانشناختی را بهبود خواهند بخشید.
نظر شما