چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۵
بدون قصه هرگز

در این یادداشت، با نگاهی به کتاب «حیوان قصه‌گو» نوشته‌ی جاناتان گاتشال، به نقش قصه در زندگی انسان و تأثیر روایت‌سازی بر فهم جهان، شکل‌گیری هویت و یافتن معنا در دل آشوب‌های زندگی پرداخته‌ایم.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – تیمور آقامحمدی، نویسنده و پژوهشگر: یکی از کتاب‌های درخشانی که به اهمیت قصه پرداخته، «حیوان قصه‌گو» نوشته جاناتان گاتشال است. او برخلاف تعریف سنتی که انسان را «حیوان ناطق» می‌داند، تفاوت اساسی آدمی با دیگر موجودات را در قدرت قصه‌سازی می‌بیند؛ توانایی گسترده‌ای که به ما اجازه می‌دهد از واقعیت صرف فراتر برویم و برای جهان پیرامونمان روایت بسازیم.

گاتشال قصه را شبیه‌ساز پرواز ذهن می‌داند. البته که پیش از او متفکران دیگری نیز به این نکته اشاره کرده‌اند که مغز انسان اساساً یک ماشین روایت‌ساز است و بدون ساخت روایت نمی‌تواند دوام بیاورد؛ چنان‌که ما جهان را وقتی می‌توانیم هضم و فهم کنیم که آن را به قالب روایت درآورده باشیم. این کاری است که ذهن ما در مواجهه با هستی می‌کند. شاید برای همین است که اصالت را به قصه و روایت می‌دهیم، چون حس می‌کنیم افزون بر قرارگرفتن در جایگاه مخاطب، این خودِ ماییم که در حال تجربه آن رویدادیم!

تمایل ذاتی ما به ساخت قصه به این دلیل است که می‌کوشیم در میانه آشوب‌های زندگی نظم‌دهنده‌ای پیدا کنیم. جهان پر از اتفاقات تصادفی، بی‌معنا و گاه رعب‌آور است. این قصه است که می‌تواند به این پدیده‌های بی‌رحم، معنا و ترتیب بدهد. قصه به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چه پدیده‌ای در حال رخ‌دادن است، چه چیزی اهمیت دارد و اهمیتش در چیست.

می‌توان مدعی شد که تاریخ تمدن بشر، تاریخ قصه‌گویی است. انسان‌های اولیه دور آتش جمع می‌شدند تا با تعریف ماجراهای شکار و خطرات کمین، تجربه‌های زیسته را به نسل‌های بعد منتقل کنند. این روایت‌های انسانی بودند که انسجام قبیله را حفظ می‌کردند و به افراد هویت جمعی می‌بخشیدند.

با این‌که بسیاری از اجزای دنیای مدرن تغییر کرده؛ ولی کارکرد قصه همان است. پاشنه اقتصاد، سیاست، حقوق و حتی علم بر پایه روایت است که می‌چرخد. به بیان ساده، ما همان قصه‌ای هستیم که از خودمان تعریف می‌کنیم یا به دنبالش می‌رویم.

برای همین خطا نیست اگر ادعا کنیم زندگی بدون قصه اساساً امکان‌پذیر نیست. اگر روزی قصه از جهان رخت بربندد، ارتباط انسان با خودش، دیگران و تاریخ قطع می‌شود. علم، هنر، فلسفه و ادبیات، هر یک به شکلی، تلاش‌های بشر برای تدوین روایت کلان حضور او در این پهنه بوده. انسان بدون قصه، موجودی گمشده در برهوت زندگی است؛ موجودی که زبان دارد، بدون پیامی برای گفتن؛ حافظه دارد، بدون دلیلی برای به یادآوردن. قصه، پاسخی است به هراس ما از نیستی، فراموش‌شدن و ناتوانی از درک عالم.

بله، انسان بدون قصه قابل‌تصور نیست؛ چرا که دورکردن ما از قصه، یعنی گرفتن معنا و توان زیستن از خودمان.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها