سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- علیرضا تابش؛ مدیرعامل هلدینگ گردشگری تأمین اجتماعی (هگتا): سخنان اخیر «سعید لیلاز» درباره کریمخان زند و بهکار بردن تعبیر «یک لُر بیسواد» برای توصیف او، با واکنشهای رسانهای، اعتراض مردم لر و مطالبه عذرخواهی روبهرو شده است؛ اعتراضی که نمیتوان آن را نادیده گرفت یا به حاشیه برد. نقد شخصیتهای تاریخی، حق هر پژوهشگر و صاحبنظری است اما نقد با تحقیر تفاوت دارد. تاریخ را باید با اسناد و بررسی عملکردها شناخت نه با تعمیمهای قومی و تعابیری که شأن یک جامعه را مخدوش میکند. سواد و دانش نیز با تعلق قومی سنجیده نمیشود. از اینرو مطالبه عذرخواهی مردم لر را باید جدی گرفت. با این حال اگر این ماجرا در جدال میان گوینده و معترضان متوقف بماند از پرسش مهمتری غافل میشویم: چرا شناخت تاریخ و فرهنگ ایران، جای خود را به مناقشه بر سر آن داده است؟
کریمخان زند از چهرههای مهم تاریخ ایران و بنیانگذار حکومت زندیه است. شناخت او، دوران حکومتش و پیوندهای تاریخیاش با جوامع لر و لک، نیازمند پژوهش مستند و روایت منصفانه است. نه میتوان با تعبیری تحقیرآمیز جایگاه تاریخی او را نادیده گرفت و نه باید بررسی تاریخ را به رقابتی برای اثبات برتری یک هویت بر هویت دیگر تبدیل کرد. جایگاه لرها در تاریخ ایران نیز با جدالهای لفظی اثبات یا نفی نمیشود؛ این جایگاه باید بر پایه پژوهش معتبر در آموزش عمومی و روایت تاریخ ایران بازتاب یابد. تاریخ این سرزمین حاصل نقشآفرینی جوامع و فرهنگهای گوناگونی است که هر یک سهمی در شکلگیری آن داشتهاند. هویت ایرانی با شناخت هویتهای قومی تضعیف نمیشود؛ نادیده گرفتن یا تحریف این هویتهاست که میتواند به همبستگی اجتماعی آسیب برساند. مسئله فقط نحوه سخن گفتن درباره گذشته نیست؛ مسئله، سهم نسل جدید از این گذشته است.
جوانانی که از منازعات فرساینده سیاسی خستهاند به شناختی زنده، معتبر و الهامبخش از تاریخ و فرهنگ خود نیاز دارند. اگر مواجهه آنان با گذشته به جدالهای رسانهای، ادعاهای متقابل و واکنشهای مقطعی محدود شود، چه تصویری از این میراث در ذهنشان شکل میگیرد؟ آیا نباید نگران باشیم که بهجای شناخت عمق تاریخ و فرهنگ ایران، تنها صدای اختلاف بر سر آن را بشنوند؟
کشورهای بسیاری برای معرفی تاریخ و هویت خود سرمایهگذاری میکنند؛ از پژوهش و آموزش تا سینما، ادبیات، موزهها و گردشگری. ما اما با برخورداری از تمدنی دیرپا، شخصیتهای اثرگذار، زبانها و گویشهای متنوع، آئینها، هنر و تجربه تاریخی اقوام گوناگون باید از خود بپرسیم برای شناخت، حفاظت و معرفی این سرمایه چه کردهایم؟
مسئله ایران، کمبود سرمایه فرهنگی نیست، چگونگی شناخت و معرفی آن است. چه اندازه از پژوهشهای تاریخی به زبان عمومی ترجمه شدهاند؟ تاریخ مناطق و جوامع ایرانی تا چه حد در کتابها، مستندها و برنامههای آموزشی حضور دارد؟ چرا بسیاری از شخصیتها و رویدادهای تاریخی ما بیشتر هنگام بروز مناقشه به صدر خبرها میآیند تا در جریان آموزش و شناخت عمومی؟ این مسئولیت بر دوش یک نهاد یا گروه خاص نیست. نظام آموزشی، رسانهها، دانشگاهها، مراکز پژوهشی، هنرمندان و سیاستگذاران هر یک وظیفهای دارند. تاریخ نباید صرفاً مجموعهای از نامها و رویدادها برای حفظ کردن یا موضوعی برای بزرگداشتهای مناسبتی باشد؛ باید به دانشی زنده تبدیل شود که به فهم جامعه امروز، شناخت تفاوتها و تقویت پیوندهای ملی کمک کند.
این میراث همچنین میتواند به توسعه فرهنگی مناطق، رونق گردشگری، تولید محصولات فرهنگی و ایجاد اشتغال کمک کند؛ به شرط آنکه پژوهش معتبر، حفاظت از اصالت میراث و احترام به جوامع محلی، مقدم بر ملاحظات تبلیغاتی و تجاری باشد. شناخت تاریخ فقط ادای دین به گذشته نیست؛ سرمایهگذاری برای آینده است. بنابراین دو مسئولیت را باید همزمان جدی گرفت: نقد سخنان رنجشآفرین و بهرسمیت شناختن مطالبه عذرخواهی مردم لر؛ و در عین حال، بهره گرفتن از این اتفاق برای طرح پرسشی بنیادیتر: چرا با وجود چنین پشتوانه تاریخی و فرهنگی هنوز در معرفی مؤثر آن به نسل جدید ضعف داریم؟
ما به گذشتهای خیالی نیاز نداریم و نباید تاریخ را به ابزار رقابتهای هویتی تبدیل کنیم. آنچه نیاز داریم، شناخت مستند گذشته، روایت منصفانه سهم جوامع گوناگون و انتقال این میراث به زبان و قالبهایی است که نسل امروز با آن ارتباط برقرار کند. خطر بزرگ آن است که نسل جدیدبهجای شناخت عمق و غنای تاریخ ایران، تنها صدای جدال بر سر آن را بشنود. پرسش این است که چگونه این سرمایه را از حاشیه مناقشات به متن آموزش، فرهنگ عمومی و زندگی نسل آینده بیاوریم.
نظر شما