سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: آئین یادبود زندهیاد یوسف مجیدزاده استاد و پژوهشگر برجسته باستانشناسی ایران یکشنبه سوم آبان ماه ۱۴۰۵ در سالن همایش موزه ملی ایران برگزار شد. در این نشست استادان تاریخ و باستانشناسی درباره سالهای تحصیل در دانشگاه تهران، خاطرات کاوشهای باستانشناختی و ویژگیهای علمی و انسانی زندهیاد یوسف مجیدزاده سخن گفتند و یاد او را گرامی داشتند.
یوسف مجیدزاده که متولد سال ۱۳۱۵ در اسکو تبریز بود، دوشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۵ در فرانسه درگذشت. جایگاه علمی او را باید در پیوند میان پژوهش میدانی، تحلیل دادههای باستانشناختی و مشارکت در مباحث نظری و تطبیقی باستانشناسی پیش از تاریخ جستوجو کرد. فعالیتهای کاوشی او در محوطههایی چون تپه قبرستان، دشت قزوین و حوزه فرهنگی هلیلرود، بهویژه کنارصندل، در گسترش شناخت ما از توالیهای فرهنگی و ارتباطات بینمنطقهای جوامع باستانی ایران سهمی مهم داشت. «تاریخ و تمدن بینالنهرین»، «تاریخ و تمدن ایلام»، «آغاز شهرنشینی در ایران»، «گزارش سومین فصل حفریات در محوطه باتسانی ازبکی»، «جیرفت؛ کهنترین تمدن شرقی»، «کاوشهای تپه قبرستان» و... کتابهای مجیدزاده را شامل میشود.
گزارشی که در ادامه میآید سخنان استادان تاریخ و باستانشناس است که هر کدام به نوعی درباره سالهای تحصیل در دانشگاه تهران، خاطرات کاوشهای باستانشناختی و ویژگیهای علمی و انسانی زندهیاد یوسف مجیدزاده سخن گفتند و یادش را گرامی داشتند.
مجیدزاده یکی از ستونهای استوار باستانشناسی ما بود
در ابتدای نشست جبرییل نوکنده، رئیس موزه ملی ایران در سخنانی گفت: استاد مجیدزاده در ۲۷ مهرماه دارفانی را وداع کرد. مردی که بیش از شش دهه در عرصهی میراث فرهنگی و باستانشناسی ایران آموزش داد، نوشت، کاوید، سخنرانی کرد و در دادگاههای بینالمللی با صلابت از حقوق میراث فرهنگی ایران دفاع کرد. او تمام عمر خود را وقف این میراث گرانبها کرد. من این توفیق را نداشتم که چه در کار دانشگاهی و چه در میدان کاوش، شاگرد ایشان باشم. اما از نوشتههایشان بسیار آموختم. از رفیق شفیق او زندهیاد صادق ملکشهمیرزادی هم بسیار آموختم.
من خاطرهای از دوران فعالت خود در طرح بازنگری سیلک به سرپرستی ملکشهمیرزادی دارم. در ۲۸ دیماه ۱۳۸۰ استاد مجیدزاده، استاد رفیع و استاد میری از کاوشهای سیلک بازدید کردند. من از مجیدزاده خواهش کردم ما را با سفالهای سیلک سه و ارتباط آن با تپه قبرستان، آشنا کنند. ایشان پس از بررسی دقیق رهنمودی ارزشمند ارائه کردند و با نگاهی موشکافانه فرمودند: من در میان این سفالها حتی یک قطعه سفال آلویی ندیدم. این نکته پاسخگوی پرسش بزرگی در طرح بازنگری سیلک بود. چرا که یافتههای ما با توصیفی که استاد در رسالهی دکتری خود از سفال آلویی ارائه داده بود، تفاوت داشت. این نشاندهندهی اوج صداقت و امانتداری او در کار علمی بود.
پایاننامهی دکتری ایشان در دانشگاه شیکاگو در ۱۹۷۶ دربارهی فرهنگهای پیش از تاریخ فلات مرکزی به استناد کاوشهای تپه قبرستان بود. از سوی دیگر، پژوهش رسالهی دکتری من نیز دورهی مس- سنگ برپایهی بازنگری سیلک شکل گرفته بود. از اینرو، به دلیل همین قرابت علمی و مطالعهی دقیق آثار و کتب استاد با اندیشههای ایشان آشنا شدم. آنچه هم امروز دربارهی ایشان میگویم نه از روی تکلف بلکه برخاسته از آشنایی با آثارشان است. بیتردید ایشان یکی از ستونهای استوار باستانشناسی ما بودند.
اکنون به چند دستاورد شاخص ایشان میپردازم. کشف زنجیرهی تولید فلزکاری کهن در تپه قبرستان یکی از آنها بود؛ استاد مجیدزاده هر مکانی را که میکاوید، به مرکز عالم تبدیل میکرد. او در تپه قبرستان موفق شد تمام زنجیرهی تولید فلزکاری کهن را در دورهی مس- سنگ بهدست آورد. او جایگاه برجستهی تاریخ ایران را در تاریخ فلزکاری کهن در جهان به اثبات رساند.
تداوم پژوهشها در دوران محدودیت یکی دیگر از دستاوردهای او بود. زمانی که در دورههایی اجازهی کاوش نداشت، دست از کار نکشید و با انتشار کتابها و آثار مرجعی چون «ایران در آغاز شهرنشینی» و پژوهشهای بنیادین مانند «تاریخ و تمدن ایلام»، چراغ دانش را همواره روشن نگه داشت. کتاب ایلام ایشان همتراز برترین آثار ایرانشناسان جهان است. مجموعهی چند جلدی او در حوزهی باستانشناسی بینالنهرین نیز نشان داد که یک پژوهشگر ایرانی تا چه اندازه در شناخت هنر، تاریخ و فرهنگ ایران و میانرودان توانمند است. مردمی کردن میراث فرهنگی در جیرفت- در کاوشهای جیرفت، حفاظت از میراث را به امری مردممحور تبدیل کرد.
استاد مجیدزاده با برگزاری کنگره و نشر آثار، حق تاریخی جیرفت را به کرسی نشاند. یادم هست که در کنگرهی ۲۰۰۴ تالار مملو از متخصصانی بود که منتظر سخنرانی او بودند و او با استدلالی دقیق نگاه جهان را به جنوب شرق ایران و منطقهی کرمان و جیرفت جلب کرد و نگاه میانرودانی به فرهنگ ایران را مورد نقد قرار داد. پروژهی ازبکی نیز رویای او بود تا از آنجا موزهای بزرگ بسازد. در تپه ازبکی ایشان توانست توالیهای فرهنگی فلات مرکزی را از پیش از تاریخ تا دورهی ماد شناسایی کند. کشف قلعه مادی و لایههای باستانی دیگر تصور ما را از دورهی ماد در فلات مرکزی ایران دگرگون کرد.
تمدن جیرفت باعث افتخار همه ایرانیان است
محمدابراهیم زارعی، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری گفت: صحبت کردن از استاد مجیدزاده خیلی سخت است، اما از این که در اینجا هستم و دربارهی او سخن میگویم، بسیار خرسندم. شاگردی ایشان را کردم و تا دو ماه پیش با ایشان در ارتباط بودم. ما ورودیهای سال ۶۳ دانشگاه بودیم. هنوز استاد مجیدزاده را ندیده بودیم. تنها میشنیدیم که دربارهی او میگفتند که کمسواد است! با کمال وقاحت چنین حرفهایی میزدند. تنها وقتی درس بینالنهرین را با ایشان گرفتیم و به کلاس درسشان رفتیم، تازه متوجه شدیم که با چه دانشمندی روبهرو هستیم. هر درس بینالنهرین چهار ساعت طول میکشید. در تمام این چهار ساعت با اسلاید و مطالب ارزشمند، درس میگفت. درس بسیار جذابی بود. یک درس جذاب دیگر آغاز شهرنشینی در ایران بود. این درس را فوقالعاده اندیشمندانه به ما میآموزاند. او در دانشش بسیار سخاوتمند بود. بهراستی که تمام تلاش و توانش این بود که به سوالات دانشجویانش پاسخ بدهد. درس دیگری که بهاجبار به ایشان دادند، درس باستانشناسی ایلام بود. یادم هست که ایشان میگفتند که من متخصص ایلام نیستم، اما تلاشم را میکنم. واقعاً هم آن درس را در نهایت استادی و بسیار عالی ارائه کردند. جزوهای هم که در این باره نوشتند آنقدر خوب بود که به صورت کتاب هم منتشر شد.
مجیدزاده را به دلایلی واهی و نابخردانه کنار گذاشتند. چون او سختگیر بود و با کسی تعارف نداشت. همین باعث شد که خیلیها بگویند که نباید باشد و با این کارشان همهی نسلهای بعد ما را از حضور ایشان بینصیب کردند. او در نهایت سختی زندگی کرد. یکبار گفت که مجموعهی لغتنامهی دهخدایش را فروخته است تا هزینه زندگیش را تأمین کند. تمدن جیرفت را مجیدزاده شناساند که باعث افتخار همهی ایرانیان است. تردیدی ندارم که نام ایشان در تاریخ ایران باقی خواهد ماند.
استرداد اشیاء باستانی از لندن با تلاشهای مجیدزاده امکانپذیر شد
معصومه مصلی، سرپرست پژوهشکده باستانشناسی در سخنانی گفت: امروز گرد هم آمدیم تا بزرگداشتی داشته باشیم و یاد و خاطرهی مجیدزاده را زنده نگه داریم و از تجربیات کسانی استفاده کنیم که زمانی شاگرد استاد مجیدزاده بودند و اکنون خود در جایگاه استادی هستند. همان ترمی که ما وارد دانشکده شدیم، مجیدزاده در جمع استادان دانشکده نبودند. میشنیدیم که با افتخار از این صحبت میکنند که استاد مجیدزاده را از دانشگاه اخراج کردهاند.
آنهایی که باستانشناسی میخوانند، از خود گذشتگی دارند. مجیدزاده منافع خود را برای منافع کشور کنار گذاشتند و از خودگذشتگی کردند. این جای قدردانی دارد. واضحترین و بارزترین خصوصیت ایشان این بود که پای اهداف خود ایستاد. در حالیکه میتوانست چنین نکند و جایگاه بالایی به دست بیاورد. در زمینهی استرداد اشیاء باستانی که از حفاریهای غیر مجاز به دست آمده بود، با ایشان همکاری داشتم. چند کانتینر از آن اشیاء را به لندن برده بودند. اگر تلاشهای مجیدزاده نبود امکان بازگشت اشیاء بسیار سخت میشد. او با تمام وجودش در دادگاه حاضر شد و امضاء کرد. امضایی که اگر سخن خود را نمیتوانست اثبات کند، پیامدهای بسیاری برایش داشت. او تلاش بسیار کرد و بدین وسیله افتخار بزرگی برای بازپس گرفتن اشیاء نصیب میراث فرهنگی شد.
از خردمندی دکتر عزتالله نگهبان هم باید یاد کنم که با دوراندیشی مجیدزاده و ملک شهمیرزادی را برای ادامهی تحصیل به خارج فرستاد تا دانش پیش از تاریخ ایران را آموزش ببینند و با خود به ایران بیاورند و بهروز کنند. استاد مجیدزاده صرفاً به علم باستانشناسی نمیپرداخت. او مسوولیت سنگینی در قبال آثار تاریخی کشور بر دوش خود احساس میکرد. او میکوشید که آن مسوولیت را هم به دانشجویان بشناساند.
مجیدزاده از باستانشناسان خواست کار عتیقهفروشان را تقبیح کنند
سید محمد بهشتی شیرازی، عضو شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری گفت: در سال ۱۳۷۶ که من به سازمان میراث فرهنگی آمدم مشکلی داشتم. آن هم این بود که رشتهی من معماری بود و تقریباً شناختی جدی دربارهی رشتههای دیگری که در سازمان اهمیت داشت، نداشتم. با باستانشناسان متخصص، متخصصان زبانهای باستانی و متخصصان مردمشناسی نمیشناختم. کاری که کردم آن بود که کاغذی برداشتم و هر استادی که میآمد از او میخواستم که پنج تَن از بهترینهای رشتهی خودش را که در قید حیات هستند، به من معرفی کند. چند ماه این کار را ادامه دادم. جمعبندیای که از آن نامها کردم که در باستانشناسی همهی آنهایی که دربارهی پنج تَن از آنها اتفاق نظر دارند چه کسانی هستند. یکی از آن پنج تَن دکتر یوسف مجیدزاده بود. پرسوجو کردم تا بدانم کجاست. گفتند در نیس فرانسه زندگی میکند. پرسیدم که چه شده است که به فرانسه رفتهاند؟ اطلاعاتی به من دادند. با زحمت زیاد توانستم با او تماس بگیریم و دعوت کنیم که به ایران بیایند. یکی دیگر از آن پنج تَن دکتر ملک بود.
به هر روی با مجیدزاده و ملک جلسات فراوانی داشتم و با ارزیابی که کردم دیدم اوضاع باستانشناسی کشورمان چگونه است. از آنها خواستم که کاری انجام بدهیم که منجر به تحولی شود. این دو بزرگوار در رقابتی دوستانه و شیرین، سنتهای جدیدی را در باستانشناسی ایران پایهگذاری کردند. از جمله این که هیأتهای حفاری، صحنهی آموزش هم باشند. دو اینکه همهی اعضای هیأت مقالهای به نام خود بنویسند. سوم اینکه حتماً هر فصل کاوش که میشود گزارش فعالیتشان را ارائه کنند و تا قبل از حفاری فصل بعد، آن گزارش منتشر بشود. دیگر اینکه در تشکیل هیأت باستانشناسی از رشتههای دیگر هم استفاده کنیم. هیأتهای بینالمللی تشکیل بدهیم. اولین هیأت باستانشناسی بینالمللی راه افتاد که به سرپرستی آن دو بود. الآن بعضی از آن سنتها وجود دارد و بعضی دیگر به دلایلی تعطیل شدهاند.
مجیدزاده در پرورش دانشجویان بسیار سخاوتمند بود. تا قبل از آن هیأتهای باستانشناسی وقتی فعالیت میکردند همه باید دور شو و کور شو میشدند. این دو گفتند که همه باید بیایند و ببینند که ما چهکار میکنیم و ما برای آنها دربارهی کارمان توضیح بدهیم. در آققلعه به بومیها توضیح داده بودند که سرگرم چهکاری هستند. یادشان گرامی که بهراستی انسان بزرگی بودند و خدا را شکر که پیش از آن که بروند، کتابهایشان چاپ شد. او باستانشناسان را بسیج کرد که کار عتیقهفروشان را تقبیح بکنند و جوری در رسانهها انعکاس بدهند که دیگر جرأت فروش آثار را نداشته باشند.
دانشگاه به مجیدزاده جفا و در حق او کملطفی شد
جلیل گلشن از باستانشناسان برجسته ایران نیز در سخنانی گفت: حدود نیمقرن است که من با استاد مجیدزاده آشنا هستم. به ایشان جفا شد و در حق او کملطفی کردند. جریان آن به این شکل بود که پروندهی ایشان را به عنوان عدم صلاحیت علمی به وزارت علوم فرستادند. بر اساس آن، رأیی صادر شد که به اخراج او از دانشگاه انجامید. بهراستی که سخنهای ناروایی به او اطلاق شده بود. برخی دانشجویان هم در این جفاکاری همراهی کردند. کسانی چنان ادعایی را کرده بودند که خود به مرتبهی استادی نرسیده بودند. بعداً تلاش شد که ایشان را بازگردانند. اما نپذیرفتند و ترجیح دادند که بازنشسته بشوند.
از خصوصیات استادان ما در گذشته این بود که غیر از آموزش، به پرورش هم میپرداختند. کسانی مانند دکتر نگهبان و دکتر ملک و دکتر مجیدزاده از آنهایی بودند که به امر پرورش اهمیت میدادند. نگهبان تمام دانشجویان فارغالتحصیل را به منزلشان دعوت میکرد و به پرورش آنها توجه داشت. خانهی ملک و مجیدزاده هم به روی دانشجویان باز بود.
در جیرفت قاچاقچیها مشغول بودند و این فاجعه بود. از تعدادی از باستانشناسان خواسته شد که به جیرفت بروند و کار باستانشناسی انجام بدهند. اما آنها میگفتند اول امنیت ما را تأمین کنید بعد میرویم. بعد از دکتر چوبک خواستند که این کار را انجام بدهد. ایشان رفتند و مشغول به کار شدند. چون محوطه در تخصص مجیدزاده بود، پس از چوبک ایشان راهی جیرفت شدند و حلقهی گمشدهی تاریخ ایران را در آنجا پیدا کردند.
شناخت ما درباره عصر مفرغ با غنای شگفتانگیزش محدود بود
هالی پیتمن از همکاران استاد مجیدزاده در پیام تصویری چنین گفت: یوسف مجیدزاده برای خانوادهاش همسری فداکار و پدری دلسوز و برای نسلهای متمادی باستانشناسان استادی متعهد و در عرصهی باستانشناسی ایران و فرهنگهای باستانی آن متخصصی بزرگ و برجسته بود. در طول سالهای متمادی علاقهی عمیقم به ایران باستان و عشقم به ایران امروز، همکاری با دکتر مجیدزاده بزرگترین امتیاز زندگی من بوده است. البته من از دوران دانشجوییام با نام و فعالیتهای او آشنا بودهام. زمانی که در سال ۱۹۷۰ میلادی در محوطهی چغامیش فعالیت میکردم، هنگامی که خودم عضو هیأت باستانشناسی انشان باستان بودم، او را در تهران ملاقات کردم. پس از آن نیز فعالیتهای پژوهشیاش را در دشت تهران دنبال میکردم. ابتدا در محوطههای دورهی مس و سنگ و سپس در ازبکی. اما تنها پس از وقوع سیل در درهی هلیلرود در منظقهی جیرفت استان کرمان بود که بهراستی به تواناییهای استثنایی او به عنوان یک باستانشناس و پژوهشگری پُرشور پی بردم. پژوهشگری که به کاوش فرهنگ جیرفت در عصر مفرغ، هزارهی سوم پیش از میلاد، پرداخت.
پیش از کشف و تلاش جامعهی باستانشناسی ایران در این زمینه، شناخت ما دربارهی عصر مفرغ جنوب شرقی ایران، با آن غنای شگفتانگیز و اهمیت فراوانش، بسیار محدود بود. البته ما شهداد و تپه یحیی را میشناختیم. این دو محوطه نشانههایی از وجود فرهنگی شکوفا را در اختیارمان قرار داده بودند. اما با پژوهشهای مستمر در کنارصندل جنوبی و شمالی و قلعه کوچک، جهان برای نخستینبار توانست دریابد که دره هلیلرود خاستگاه تمدنی بوده است که از نظر پیشرفت، اصالت و پیشرفتگی با تمام تمدن بینالنهرین برابری میکند. همکاری با او در این محوطه در کنار دانشجویان و همکارانش در طی شش فصل کاوش، تجربهای بیهمتا در سراسر زندگی من بود.
کاوشهای دقیق و مستندسازی شدهی او یک مرکز شهری را آشکار ساخت که دارای نظامهای اداری، معماری یادمانی و قلعهی زیبای عظیم شهری و حتی نظامهای نوشتاری بومی خود بود. میدانیم که مردمانی از بینالنهرین، احتمالاً از شهر اور، در این جامعه حضور داشتهاند. آنها از غرب آسیای مرکزی، درهی سند، خلیج فارس و بینالنهرین به این منطقه میآمدند. هنگامی که دکتر مجیدزاده اشیایی شگفتانگیز را دید که سیلاب از دل خاک بیرون آورده بود، بیدرنگ از آنها عکاسی کرد. او ظرف سه ماه کاتالوگی مهم را منتشر کرد و توجه جهانیان را به این حقیقت جلب کرد که این آثار باستانی از جیرفت بهدست آمدهاند و بخشی از میراث فرهنگی ایران هستند. هزاران قطعه از این آثار به کشور بازگردانده شدند.
به لطف پژوهشهای مجیدزاده اکنون میتوانیم نبوغ تمدن جیرفت را بهتر درک کنیم. من از شما میخواهم کار او را از طریق کاوشها و بررسیهای نظاممند صدها محوطهی باستانشناسی ادامه دهید. این پژوهشها باید منتشر بشوند تا دستاوردهای آنها از محدودهی جامعهی علمی ایران فراتر رود و با جهانیان به اشتراک گذاشته شود. جهانی که مشتاق شناخت ماهیت این تمدن است. ایران تمدنی کهن است که بیش از شش هزارسال تداوم تمدنی بیوقفه را پشت سر گذاشته است. مجیدزاده خاستگاههای این تمدن را برای ما آشکار ساخت و ما از این بابت عمیقاً سپاسگزاریم.
مجیدزاده در کاوشهایش بسیار باذوق، جامعالاطراف و مدیری توانا بود
حکمتالله ملاصالحی، استاد تمام دانشگاه تهران نیز سخنانش را با سرودهای از مولانا آغاز کرد و گفت: این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا
هیچ پدیده و واقعیتی و هیچ رخدادی و مسالهای اجتنابناپذیرتر و گریزناپذیرتر از مرگ در زندگی ما نیست. همه ما روزی از این عالم ناپایدار میرویم. ما وقتی از این عالم میرویم چه میراثی از خود به جای مینهیم. انسان تنها هستنده و باشنده کیهان ماست که از خود میراث به جای میگذارد نه میراث طبیعی بلکه میراث فرهنگی و این فرهنگ گشودگی وجود انسان در جهان است.
وقتی آثار باستانی تخریب میشوند بخش عظیمی از اطلاعات از کف ما رفته است. شما از سنگوارهها باید اطلاعات بیرون بکشید. مساله میراث فرهنگی مساله اطلاعات نیست نسبت ما با تاریخ و باستانشناسی است. اگر از آثاری که بر جای مانده است حتی اندک بیابیم که این سیر چگونه اتفاق افتاده است باید بدانیم که این گشودگی فرهنگی در کجاها اتفاق افتاده است.
اولین کاوشی که استاد مجیدزاده مرا با خود برد من با علاقه بسیار از او آموختم. او کسی بود که میفهمید باستانشناسی چیست و این رشته فقط در میدان عمل تحقق مییابد. مجیدزاده در کاوشهایش بسیار باذوق، جامعالاطراف و مدیری توانا بود. او در رشته باستانشناسی بسیار تاثیرگذار بود. درود بر کسانی که به او میدان دادند و او را به ایران بازگرداندند. رحمت خداوند بر ایشان باد.
مجیدزاده را باید عاشقترین باستانشناس بنامیم
جلالالدین رفیعفر، استاد دانشگاه تهران مجیدزاده را عاشقترین باستانشناس نامید و گفت: سخن گفتن و نوشتن آسان نیست؛ زیرا ابعاد علمی، پژوهشی و اخلاقی زندگی او را نمیتوان تنها در چند سطر خلاصه کرد. او از جمله استادانی است که زندگی حرفهایشان با پژوهش مستمر، تعهد به دانش و کوشش برای گسترش شناخت ما از گذشته پیوند خورده است. مسیر علمی او، با وجود فراز و نشیبهای بسیار و دشواریهایی که در عرصه دانشگاهی با آنها روبهرو شد، هیچگاه از حرکت بازنایستاد. مجیدزاده در شرایطی که با محدودیتهای حرفهای و تغییرات ناخواسته در زندگی شغلی خود مواجه بود، همچنان به تحقیق، تألیف و گسترش دانش باستانشناسی ادامه داد.
او از جمله استادانی بود که در مسیر حرفهای خود، استقلال علمی و پایبندی به اصول را ارزشهایی بنیادین میدانست. در پی اختلافات و حوادثی که سرانجام به خروج او از «دانشگاه تهران» انجامید، دورهای دشوار در زندگی شخصی و حرفهایاش آغاز شد. اتهامها و نسبتهایی نیز درباره او مطرح شد که در نهایت، موضوع رسیدگیهای اداری و قضایی قرار گرفت. با این حال، آنچه در مرور کارنامه علمی او بیش از هر چیز اهمیت دارد، استمرار فعالیتهای پژوهشی و توانایی او در حفظ پیوند خود با دانش و تحقیق، حتی در دورههای دشوار زندگی است.
مجیدزاده با وجود این شرایط، از تلاش علمی دست نکشید. هرچند این تحولات برای مدتی زندگی شخصی او را نیز تحت تأثیر قرار داد، مسئولیتهای خانوادگی و دشواریهای پیشآمده مانع ادامه مسیر پژوهشیاش نشدند. او در آن زمان دو فرزند خردسال، «ایزابل» و «آرش»، داشت و همسرش، «میشل»، نیز فرانسوی بود. با وجود این مسئولیتها و تغییرات، همچنان به فعالیتهای علمی و باستانشناختی خود ادامه داد.
پس از پیگیریهای اداری و قضایی، دیوان عدالت اداری رأیی در جهت تأیید بیگناهی او و بازگشتش به کار در دانشگاه تهران صادر کرد؛ اما این رأی در عمل به بازگشت او به دانشگاه منجر نشد و رئیس وقت دانشگاه تهران با اجرای آن موافقت نکرد. در ادامه، دستور بازنشستگی زودهنگام او صادر شد. این اتفاق، اگرچه مسیر حرفهای او را در دانشگاه تغییر داد، نتوانست فعالیت علمیاش را متوقف کند. مجیدزاده در همان دوره به تألیف و انتشار کتابها و مقالات متعدد ادامه داد و آثار ارزشمندی به زبانهای فارسی و انگلیسی منتشر کرد.
او تحصیلات و آموزش علمی خود را در محیطی گذرانده بود که باستانشناسان برجستهای چون پروفسور «هلن کنتور» و «پینهاس پیردلوگاز» در «مؤسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو» در آن حضور داشتند. این پیشینه علمی، در کنار تجربههای میدانی و مطالعات گسترده او، در شکلگیری رویکرد پژوهشیاش نقش مهمی داشت. رساله دکتری او با عنوان «حفریات باستانشناسی تپه قبرستان» در دشت قزوین، با بالاترین نمره مورد قبول قرار گرفت و سپس در سال ۲۰۰۸ در «مؤسسه شرقشناسی دانشگاه ناپل» در ایتالیا به چاپ رسید. انتشار این پژوهش، بخشی از کارنامه علمی او را در عرصه بینالمللی بازتاب داد. پس از بازنشستگی ناخواسته، مجیدزاده برای ادامه فعالیتهای پژوهشی به فرانسه مهاجرت کرد.
مهاجرت او به معنای فاصله گرفتن از فعالیت علمی نبود؛ برعکس، فعالیتهای علمیاش در فرانسه نهتنها متوقف نشد، بلکه گسترش نیز یافت. او در این دوره همچنان به تحقیق، نگارش و انتشار آثار علمی پرداخت و نشان داد که مسیر پژوهش، وابسته به یک موقعیت اداری یا دانشگاهی مشخص نیست. از جمله کارهای برجسته مجیدزاده میتوان به انتشار مجموعه سهجلدی «تاریخ و تمدن بینالنهرین»، در مجموع حدود ۱۶۰۰ صفحه، در سال ۱۳۸۰؛ کتاب «تاریخ عیلام» در حدود ۵۰۰ صفحه، در سال ۱۳۷۰؛ و کتاب «آغاز شهرنشینی» اشاره کرد که در «انتشارات نشر دانشگاهی» منتشر شدند. افزون بر این کتابها، او مقالات متعددی نوشت که برخی از آنها به چند زبان منتشر شدهاند.
گستردگی موضوعات مورد مطالعه او، از تمدنهای باستانی بینالنهرین و عیلام تا فرایند شکلگیری شهرنشینی، نشاندهنده دامنه وسیع علایق پژوهشی و تلاش او برای بازسازی و تبیین مراحل مهم تاریخ جوامع انسانی است. فعالیتهای علمی مجیدزاده پس از بازنشستگی نیز به تألیف کتاب و مقاله محدود نماند. او در سال ۱۳۷۵ به دعوت «سازمان میراث فرهنگی» وقت، ابتدا کار حفاری تپههای ازبکی در منطقه ساوجبلاغ را آغاز کرد که حدود پنج سال به طول انجامید؛ سپس مسئولیت حفاری تپههای کنار صندل جیرفت به او واگذار شد؛ محوطهای که از مهمترین مکانهای باستانی مربوط به دوره آغاز شهرنشینی در جهان به شمار میرود. این فعالیتهای میدانی در مجموع بیش از ده سال به طول انجامید و گزارشهای حاصل از آنها در قالب چندین جلد کتاب منتشر شد.
اهمیت این کاوشها تنها به یافتههای باستانشناختی و نتایج پژوهشی آنها محدود نمیشد. این پروژهها فرصتی برای آموزش عملی نسل جوان باستانشناسان نیز فراهم کردند. در جریان این حفاریها، شمار قابل توجهی از دانشجویان و باستانشناسان جوان بهعنوان کارآموز در کنار مجیدزاده تجربهاندوزی میکردند و با روشهای کاوش، ثبت و مستندسازی یافتهها و مطالعات باستانشناختی آشنا میشدند. بسیاری از این افراد، آموزشهای میدانی خود را در کنار او تجربه کردند و سپس فعالیتهای تخصصی خود را در زمینه باستانشناسی ادامه دادند.
اهمیت علمی این کاوشها چنان بود که هر سال شمار قابل توجهی از باستانشناسان کشورهای مختلف، از جمله فرانسه، آمریکا و ایتالیا، بهصورت داوطلبانه در آنها شرکت میکردند تا در کنار استاد مجیدزاده تجربه کسب کنند و دانش باستانشناختی خود را گسترش دهند. حضور این پژوهشگران، افزون بر ارزش علمی پروژهها، زمینهای برای تبادل تجربه و ارتباط میان پژوهشگران ایرانی و خارجی فراهم میکرد.
در مجموع، کارنامه یوسف مجیدزاده را باید در پیوند میان پژوهشهای میدانی، مطالعات تاریخی، تألیف آثار مرجع، انتشار مقالات علمی و آموزش نسلهای بعدی باستانشناسان بررسی کرد. آنچه این کارنامه را برجسته میکند، تنها شمار آثار یا گستره محوطههای مورد مطالعه او نیست؛ بلکه استمرار کار علمی در شرایط متفاوت زندگی حرفهای و شخصی او نیز بخشی مهم از این میراث است. تغییر موقعیت شغلی، بازنشستگی و مهاجرت، هیچیک پایان مسیر پژوهشی او نبودند. او در هر مرحله، شیوهای برای ادامه تحقیق و نگارش یافت و ارتباط خود را با حوزه تخصصیاش حفظ کرد.
من الفبای باستانشناسی را حدود پنجاهوپنج سال پیش نزد او آموختم و همچنان با افتخار خود را وامدار آموزش و تجربه علمی او میدانم. برای من، ارزش این همراهی تنها در آموختن دانش تخصصی خلاصه نمیشود؛ بلکه در مشاهده نمونهای از تداوم کار علمی، تعهد به پژوهش و پایبندی به مسیر شناخت گذشته نیز ریشه دارد.
سپس سید منصور سید سجادی؛ رئیس پروژه شهر سوخته در پیام تصویری گفت: سال ۱۳۴۹ بود و ما سال دوم رشته باستانشناسی را در دانشگاه تهران میگذراندیم. در آن زمان، دو استاد بسیار جوان که فاصله سنیشان با ما بیش از ده تا دوازده سال نبود، به گروه باستانشناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران آمدند. با تمام احترامی که برای استادان عزیزی قائلم که همواره به ما لطف داشتند، باید بگویم این دو استاد انقلابی در گروه باستانشناسی به پا کردند. زندهیادان صادق ملکشهمیرزادی و یوسف مجیدزاده، علاوه بر آنکه در کلاس درس از شیوههای نوین آموزشی استفاده میکردند، در تدریس، امتحان و مسائل علمی بسیار جدی و سختگیر بودند. در عین حال، نوعی دوستی و نزدیکی با دانشجویان را آغاز کردند که تا آن زمان کمتر تجربه کرده بودیم.
برای نخستین بار میدیدیم که استادان به همراه دانشجویان به بوفه دانشکده میروند، چای یا قهوهای مینوشند و با آنان گفتوگو میکنند. کلاس درس برایشان جایگاه و قواعد خودش را داشت، اما بیرون از کلاس، ارتباطی صمیمانه، دوستانه و نزدیک با دانشجویان برقرار میکردند. همین رفتار سبب شده بود طرفداران بسیاری در دانشکده پیدا کنند؛ بهگونهای که حتی دانشجویان رشتههای دیگر نیز در برخی از کلاسهای این دو استاد حاضر میشدند. این افتخار را داشتم که نخستین تجربههای میدانی خود در باستانشناسی را زیر نظر یوسف مجیدزاده بگذرانم. او مرا به همراه دو نفر دیگر از دانشجویان آن زمان به محوطه باستانی چغامیش در خوزستان بردند؛ جایی که استادان خودشان مشغول کاوش بودند. برای نخستینبار بود که یک عملیات حفاری باستانشناختی را از نزدیک مشاهده میکردم و با فضای واقعی کار میدانی آشنا میشدم.
پس از آن نیز دوره مقدماتی کار میدانی دانشگاهی را در تپه قبرستان قزوین، باز هم در کنار ایشان، گذراندم. مجیدزاده در تدریس بسیار جدی و سختگیر بودند و به هیچ عنوان ملاحظه کسی را نمیکرد. با این حال، سختگیری او با بیتوجهی به مشکلات دانشجویان همراه نبود؛ برعکس، اگر احساس میکرد دانشجویی به کمک بیشتری نیاز دارد، برای آموزش او وقت میگذاشت. معمولاً باستانشناسان در زمینههای مختلف تواناییهای متفاوتی دارند؛ یکی حفار خوبی است، دیگری در تحلیل یافتهها مهارت دارد و فردی دیگر در طراحی و ترسیم آثار توانمند است. کمتر باستانشناسی را میتوان یافت که همه این قابلیتها را بهخوبی در کنار یکدیگر داشته باشد. به باور من، دکتر مجیدزاده از این نظر استعدادی کمنظیر داشتند.
مجیدزاده در نقاشی نیز بسیار توانمند بود و آثار خوبی از خود به یادگار گذاشت. پیش از آنکه فعالیت حرفهایشان را در باستانشناسی ادامه دهد، به نقاشی میپرداخت و این توانایی هنری بعدها نیز در کارش حضور داشت. او پس از ادامه تحصیلات در آمریکا و دریافت مدرک دکتری از دانشگاه شیکاگو به ایران بازگشت و فعالیت دانشگاهی خود را از سر گرفت. این ترکیب از دانش باستانشناختی، توانایی تحلیل، مهارت در ترسیم و تجربه میدانی، به او امکان میداد یافتههای باستانشناختی را از جنبههای مختلف بررسی کند.
بسیاری از کارهایی که دکتر مجیدزاده به انجام رساندند، ماندگار است. از جمله مهمترین آثار ایشان میتوان به مجموعه سهجلدی «تاریخ و تمدن بینالنهرین» اشاره کرد؛ مجموعهای جامع که جایگاه مهمی در مطالعات تاریخ و باستانشناسی منطقه دارد و برنده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران نیز شده است. به اعتقاد من، این مجموعه از نظر گستردگی موضوع، جامعیت و کیفیت پژوهش، اثری کمنظیر است و بعید میدانم در آینده نزدیک بتوان بهآسانی کتابی با همین گستره و جامعیت در ایران منتشر کرد.
از دیگر ویژگیهای مهم کار دکتر مجیدزاده، توجه جدی او به انتشار نتایج کاوشها بود. هرچند شمار محوطههایی که در آنها به کاوش پرداختند محدود بود، اما گزارشهای مفصلی از فعالیتهای خود منتشر کردند. تپه قبرستان در دشت قزوین، تپه ازبکی در محدوده نظرآباد و محوطه باستانی جیرفت از جمله مهمترین زمینههای فعالیت میدانی او بود. مجیدزاده پس از کاوش، گزارشهای علمی را به زبان فارسی و نیز زبانهای دیگر، بهویژه انگلیسی و فرانسه، منتشر میکرد. این ویژگی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در باستانشناسی، صرف انجام کاوش کافی نیست. یافتهها باید مستند شوند، مورد تحلیل قرار گیرند و نتایج پژوهش در دسترس جامعه علمی قرار گیرد.
مجیدزاده کارهایی را که آغاز میکرد، ناتمام رها نمیکرد و برای تدوین و انتشار گزارشهای پژوهشی وقت میگذاشت. همین تعهد به مستندسازی و انتشار نتایج، یکی از جنبههای برجسته کارنامه علمی او بود. متأسفانه، پس از پیروزی انقلاب اسلامی برخی از افرادی که دکتر مجیدزاده خودش در ورودشان به دانشگاه نقش داشت، با او برخوردی نامناسب کردند. دکتر معتقد بودند که برای سامان دادن به وضعیت باستانشناسی ایران باید همه با یکدیگر همکاری کنند و به همین دلیل، در معرفی و جذب برخی افراد به دانشگاه نیز نقش داشت.
با این حال، من بر این باورم که برخی از همین افراد بعدها با طرح پروندههایی که از نظر من غیرمنطقی و نادرست بود، زمینه اخراج او از دانشگاه تهران را فراهم کردند. مجیدزاده از طریق شکایت قضایی توانست به دانشگاه بازگردد، اما سرانجام بازنشستگی را پذیرفت و دیگر حاضر نشد تدریس در دانشگاه را از سر بگیرد. این اتفاق، با توجه به جایگاه علمی و نقش او در آموزش نسلهای مختلف باستانشناسان، بسیار تأسفبار بود. شمار زیادی از دانشجویانی که زیر نظر او آموزش دیده بودند، بعدها به مقام استادی دانشگاه رسیدند یا در جایگاههای مدیریتی حوزه میراث فرهنگی کشور فعالیت کردند.
به نظر من، این تجربه تلخ در تصمیم او برای ترک ایران و اقامت در فرانسه نیز تأثیر داشت. مجیدزاده از آنچه در دانشگاه بر سرش آمده بود، سرخورده بود و تحمل شرایط برایش دشوار شده بود. با این همه، بازنشستگی و دوری از دانشگاه به معنای کنارهگیری از پژوهش نبود. مجیدزاده در دوران بازنشستگی نیز به فعالیت علمی ادامه داد و با وجود مشکلات و سختیهایی که پشت سر گذاشته بود، مقالهها و کتابهای متعددی منتشر کرد. مجیدزاده در سالهای پایانی عمر با مشکلات جسمی متعددی، از جمله ناراحتیهای مربوط به چشم، گوش و قلب، روبهرو بودند. هنگامی که در فرانسه به دیدارش میرفتیم، گاهی ناچار بودیم با صدای بلند با ایشان صحبت کنیم تا بتوانند حرفهایمان را بشنوند. در تماسهای تلفنی نیز معمولاً با کمک همسرشان با ایشان گفتوگو میکردیم. با وجود این مشکلات، ذهن و فکرشان همچنان درگیر باستانشناسی ایران بود؛ بهویژه محوطه جیرفت و کاوشهایی که در آنجا انجام داده بودند.
فعالیتهای او در جیرفت نقش مهمی در معرفی یافتههای این منطقه به جامعه باستانشناسی جهان داشت. مجیدزاده همواره نگران وضعیت این محوطه و دیگر محوطههای باستانی ایران بود و از گسترش حفاریهای غیرمجاز و قاچاق آثار تاریخی رنج میبرد. بارها از من درباره وضعیت جیرفت میپرسیدند: آنجا چه خبر است؟ چه اتفاقی افتاده؟ چه کارهایی انجام دادهاند و اکنون چه میکنند؟ میخواستند حتی از دور نیز در جریان تازهترین اخبار باشند و تحولات محوطهای را دنبال کنند که بخش مهمی از سالهای پژوهشی خود را به آن اختصاص داده بود. با تلاش نیروهای حفاظت از میراث فرهنگی، بخشی از مشکلات مربوط به تعرض و قاچاق آثار تاریخی کنترل شد؛ با این حال، نگرانی مجیدزاده درباره آسیب دیدن محوطههای باستانی ایران همواره باقی بود.
در عرصه پژوهش نیز تنها به انجام کاوش بسنده نمیکردند؛ نتایج کار را مستند میساخت، گزارشهای علمی منتشر میکرد و میکوشید یافتههای باستانشناختی ایران را به جامعه علمی بینالمللی معرفی کند. مجیدزاده در طول فعالیت علمی خود در محوطههایی چون چغامیش، تپه قبرستان، تپه ازبکی و جیرفت کار کرد و با تألیف کتابها و انتشار گزارشهای پژوهشی، سهم مهمی در گسترش شناخت ما از گذشته ایران و بینالنهرین داشت. از همه مهمتر، دغدغه او برای سرنوشت میراث فرهنگی ایران تا واپسین سالهای زندگی ادامه داشت. حتی زمانی که دور از ایران و با مشکلات جسمی دستوپنجه نرم میکرد، پیگیر وضعیت محوطههای باستانی بود و میخواست بداند چه بر سر یافتهها و میراثی میآید که عمر خود را صرف شناخت و معرفی آنها کرده بود. برای من، یاد دکتر یوسف مجیدزاده تنها یاد یک استاد دانشگاه یا باستانشناس برجسته نیست؛ یاد انسانی است که آموزش، پژوهش، مستندسازی و حفاظت از میراث فرهنگی را مسئولیتهایی جداییناپذیر میدانست و تا پایان عمر به آنها وفادار ماند.
سپس محمدرضا میری، اسکندر مختاری طالقانی، محمدرضا چیتساز، ناصر نوروززاده چگینی و فخری دانشپور پرور روایتی از سالهای تحصیل در دانشگاه تهران، خاطرات کاوشهای باستانشناختی و ویژگیهای علمی و انسانی زندهیاد یوسف مجیدزاده گفتند.
سپس در پایان نشست محمدابراهیم زارعی، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری پیام سیدرضا صالحیامیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی را برای حاضران خواند.
خانواده ارجمند استاد مجیدزاده، استادان و پژوهشگران گرانقدر، اعضای جامعه باستانشناسی کشور و حاضران محترم؛ امروز در سوگ مردی گرد هم آمدهایم که بخش مهمی از عمر علمی خود را وقف شناخت گذشته ایران کرد؛ پژوهشگری که با دانش، پشتکار و حضور مؤثر در میدانهای باستانشناسی، سهمی ماندگار در گسترش شناخت ما از تاریخ و فرهنگ این سرزمین داشت. درگذشت استاد دکتر یوسف مجیدزاده، ضایعهای برای جامعه علمی و فرهنگی کشور و بهویژه جامعه باستانشناسی ایران است. نام او با پژوهشهای ارزشمند درباره فرهنگهای پیش از تاریخ، تحولات جوامع باستانی و جایگاه ایران در مطالعات خاور نزدیک پیوند خورده است. کارنامه علمی او، از تپه قبرستان در دشت قزوین تا محوطه ازبکی و حوزه فرهنگی هلیلرود، نشاندهنده اهمیت پژوهش میدانی و نقش آن در بازسازی مستند گذشته تاریخی ماست.
در میان فعالیتهای علمی آن زندهیاد، کاوشهای جیرفت و محوطههای کنارصندل جایگاهی ویژه دارند. این پژوهشها افق تازهای در شناخت باستانشناختی جنوبشرق ایران گشودند و توجه جامعه علمی کشور و جهان را به ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی حوزه هلیلرود جلب کردند. یافتههای این منطقه، زمینهای ارزشمند برای مطالعه معماری، فرهنگ مادی، سازمان اجتماعی و ارتباطات منطقهای و فرامنطقهای جوامع باستانی، بهویژه در هزاره سوم پیش از میلاد، فراهم آوردند. اهمیت کار دکتر مجیدزاده را نباید صرفاً در کشف آثار باستانی خلاصه کرد. دستاورد اصلی پژوهشهای میدانی او، طرح پرسشهای تازه درباره جایگاه جنوبشرق ایران در شبکه ارتباطات جهان باستان و فراهم کردن زمینهای برای بازنگری در شناخت ما از تحولات فرهنگی این منطقه بود. کاوشهای کنارصندل نشان دادند که برای فهم تاریخ ایران و ارتباطات تمدنی خاور نزدیک، باید به شواهد باستانشناختی همه مناطق کشور توجه کرد و آنها را در چارچوب پژوهشهای تطبیقی و میانرشتهای بررسی کرد.
از این منظر، فعالیتهای دکتر مجیدزاده در معرفی باستانشناسی ایران به جامعه علمی بینالمللی نیز اهمیت فراوان داشت. او در شمار پژوهشگرانی بود که با اتکا به شواهد میدانی و انتشار آثار علمی، زمینه توجه بیشتر پژوهشگران به محوطهها و فرهنگهای باستانی ایران را فراهم آورد. این میراث علمی، مسئولیتی مهم بر دوش ما میگذارد: تداوم کاوشهای روشمند، انتشار دقیق نتایج، حفاظت از محوطههای باستانی و فراهم کردن زمینه مشارکت مؤثر پژوهشگران ایرانی در گفتوگوهای علمی جهانی. وجه ارزشمند دیگر کارنامه آن استاد فقید، پیوند میان پژوهش و آموزش بود. باستانشناسی تنها شناخت آثار و محوطهها نیست؛ دانشی است که از طریق تجربه میدانی، مستندسازی دقیق، تحلیل شواهد و انتقال روش تحقیق به نسلهای بعدی استمرار مییابد. فعالیتهای میدانی دکتر مجیدزاده، افزون بر دستاوردهای علمی، فرصتی برای انتقال تجربه و آشنایی باستانشناسان جوان با الزامات پژوهش حرفهای فراهم کرد. از این رو، میراث او را باید هم در آثار و نتایج کاوشهایش و هم در ارزش روشمندی علمی و تجربهای جستوجو کرد که برای ادامه پژوهشهای باستانشناختی ایران برجای گذاشت.
امروز، پاسداشت نام و یاد دکتر مجیدزاده مستلزم آن است که پژوهشهای جیرفت و کنارصندل را با جدیت ادامه دهیم؛ محوطههای ارزشمند کشور را از تخریب و غارت مصون بداریم و با تکیه بر شواهد معتبر، مطالعات دقیق و همکاری میانرشتهای، شناخت علمی خود را از گذشته این سرزمین گسترش دهیم. این، ادای احترام واقعی به پژوهشگری است که عمر خود را در مسیر شناخت و معرفی میراث باستانی ایران سپری کرد.
اینجانب، به نمایندگی از وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، درگذشت این استاد و پژوهشگر برجسته را به شما، شاگردان و همکاران ایشان و همه اعضای جامعه باستانشناسی و دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران تسلیت عرض میکنم. از درگاه خداوند متعال برای آن زندهیاد رحمت و آرامش ابدی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت دارم. بیتردید، نام دکتر یوسف مجیدزاده در تاریخ باستانشناسی ایران و در حافظه علمی و فرهنگی این سرزمین ماندگار خواهد ماند. یاد و نامش گرامی و راه علمیاش پرفروغ باد.
نظر شما