دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۰
نسیم آزادی در سنگ و کلمه

«مراقبت از او» نوشته ژان باتیست آندره‌آ، که تأملی درباره‌ حافظه، آزادی و مسئولیت هنرمند است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – آریامن احمدی، نویسنده و روزنامه‌نگار: داستان‌نویس در مقام نویسنده، تنها روایت نمی‌کند؛ گاه شهادت می‌دهد، گاه به محاکمه‌ تاریخ می‌رود و گاه در برابر قدرت می‌ایستد. ادبیات، در لحظه‌هایی از تاریخ، از مرز قصه‌گویی فراتر می‌رود و به میدان مقاومت بدل می‌شود؛ جایی که کلمه نه‌فقط حافظه‌ انسان، که امکان آزادی او را نیز پاس می‌دارد. از تراژدی‌های یونان باستان، که در آن‌ها سوفوکلس و ائوریپیدس رنج انسان را در مواجهه با تقدیر، قانون و قدرت به صحنه می‌آوردند، تا امیل زولا و نامه‌ مشهورش «من متهم می‌کنم»، می‌توان رشته‌ای تاریخی را دنبال کرد که در آن هنرمند، هر بار به شیوه‌ای، از خود می‌پرسد: در برابر بی‌عدالتی کجا ایستاده‌ام؟ زولا با دفاع از آلفرد دریفوس، ادبیات را به عرصه‌ مداخله‌ مدنی کشاند؛ و در رمان‌هایش، از «ژرمینال» تا دیگر آثارش، سیمای انسان را در چرخ‌دنده‌های جامعه‌ صنعتی آشکار کرد. این سنت، البته، با زولا آغاز نشده و به او نیز ختم نمی‌شود. در قرن بیستم، نویسندگانی چون برتولت برشت و هنرمندانی چون پیکاسو، هر یک به زبان خود، نسبت هنر و قدرت را به مسئله‌ای اخلاقی و سیاسی بدل کردند. حالا در قرن بیست‌ویکم، ژان باتیست آندره‌آ در رمان «مراقبت از او»، برنده‌ جایزه‌ی گنکور ۲۰۲۳، بار دیگر ما را به همین پرسش بازمی‌گرداند: هنرمند در برابرِ قدرتی که می‌خواهد جهان را به تصویرِ مطلوبِ خود درآورد، چه وظیفه‌ای دارد؟

نسیم آزادی در سنگ و کلمه
آریامن احمدی

«مراقبت از او» داستان میکل‌آنجلو ویتالیانی، ملقب به میمو، مجسمه‌سازی با قامتی کوتاه و استعدادی استثنایی است که زندگی‌اش با تاریخ پرآشوب ایتالیا در قرن بیستم گره می‌خورد. نام او یادآور میکل‌ آنژ بوناروتی، مجسمه‌ساز بزرگ رنسانس است؛ گویی از همان آغاز، سرنوشتِ هنرمندی را بر دوش می‌کشد که باید از دل ماده‌ سخت، صورتی تازه از جهان بیرون بکشد. اما میمو نه در فلورانس رنسانس، که در ایتالیای گرفتار جنگ، نابرابری و فاشیسم بالیده است؛ کشوری که در آن، هنر می‌تواند هم در خدمتِ قدرت قرار گیرد و هم به عرصه‌ای برای سرپیچی از آن بدل شود. آندره‌آ سرگذشت او را از سال‌های پس از جنگ جهانی اول تا دهه‌های بعد دنبال می‌کند و تاریخ سیاسی ایتالیا را نه در قالب گزارشی خشک و بیرونی، بلکه از خلال زندگی روزمره، روابط انسانی، کارگاه‌های مجسمه‌سازی و خانه‌های اشرافی پیش چشم ما می‌گذارد.

در این روایت، فاشیسم ناگهان از آسمان فرود نمی‌آید. به‌تدریج وارد زندگی مردم می‌شود؛ در زبان، در مناسبات اجتماعی، در ستایش رهبر، در وعده‌ بازگرداندن عظمت ملی و در میل به ساختن انسانی یکدست و مطیع. ایتالیای موسولینی، با شعارهای پرطمطراق و نمایش قدرت، می‌کوشد حتی هنر را نیز به خدمت ایدئولوژی خود درآورد. هنرمند در چنین وضعیتی با انتخابی دشوار روبه‌رو است: سفارش‌های حکومت را بپذیرد و از امکانات آن بهره ببرد، یا هزینه‌ استقلال خود را بپردازد؟ آندره‌آ نشان می‌دهد که مرز میان این دو انتخاب همیشه روشن نیست. هنر گاهی از همان جایی به ابزار قدرت تبدیل می‌شود که هنرمند گمان می‌کند صرفاً مشغول کار حرفه‌ای خود است.

میمو این تناقض را با تمام وجود تجربه می‌کند. او مجسمه‌سازی است که باید با سنگ و حجم و تناسب سروکار داشته باشد، اما تاریخ از او می‌خواهد چیزی فراتر از یک هنرمند باشد: سازنده‌ تصویر آرمانی رژیم. ساخت مجسمه‌ «انسان جدید»، که با تصورِ فاشیستی از انسان آرمانی پیوند دارد، نقطه‌ عطف این مواجهه است. قدرت از هنر می‌خواهد انسانی بسازد که نه تردید کند، نه سرپیچی؛ انسانی که بدنش، نگاهش و حتی سکوتش تابع اراده‌ حاکم باشد. اما هنرمند، اگر هنوز به استقلال خلاقه‌ خود وفادار مانده باشد، نمی‌تواند برای همیشه میان اثرش و معنایی که قدرت بر آن تحمیل می‌کند فاصله بیاندازد.

یکی از درخشان‌ترین لحظه‌های رمان، رویارویی میمو با موسولینی، ملقب به «دوچه»، است؛ جایی که او پس از ساخت مجسمه‌ «انسان جدید»، در مراسم دریافت مدال، با خطابه‌ای که در آغاز رسمی و ستایش‌آمیز به نظر می‌رسد، ناگهان مسیر سخن را تغییر می‌دهد و در برابر قدرت می‌ایستد. میمو پس از تشکر از کسانی که در مسیر هنری‌اش به او کمک کرده‌اند، سخن خود را با پیامی از خانواده‌ اورسینی و به نقل از دوستی به پایان می‌رساند:

«نمی‌خواهم با خطابه‌یی طولانی شما را خسته کنم. از تمام کسانی که در این راه به من کمک کردند تشکر می‌کنم. مسیری که ویژگی‌اش این است که مانند هنرهایی است که این‌جا گرامی داشته می‌شوند، وقتی آدم فکر می‌کند که به آن‌چه می‌خواسته دست یافته، متوجه می‌شود که هنوز به آن نرسیده و به صورت فرّار در مقابلش قرار دارد. وقتی یک گام به سمت آن برمی‌داریم، آن‌هم یک گام برمی‌دارد، امیدواریم که کوچک‌تر از گام ما باشد، تا بتوانیم به امیدمان که رسیدن به آن است دست یابیم. به همین خاطر یک اثر، تمرینی برای اثرِ بعدی است. در ابتدا باید از پدرم تشکر کنم که هرچه را که بلدم، به‌ام آموخت و بعد از خانواده‌ اورسینی که حامی‌ام بودند. با یک پیام از طرف خانواده‌ اورسینی و البته خودم، کلامم را به پایان می‌رسانم که البته جملاتش را از دوستی نقل می‌کنم. "اسش دارف آیر آف کاپورس... این آیر تانتس تاتن آراین!" به‌خاطر تلفظ بدم عذر می‌خواهم. جمله‌یی بود به زبان ییدیش که معنای تحت‌اللفظی‌اش این می‌شود: "این مدال را به پدرِ پدرت بده." در زبان ایتالیایی مدرن معادلی داریم که زیاد مودبانه نیست: "می‌توانی مدالت را بگیری و آن را در آن‌جایت فروکنی."... میمو ویتالیانی و خانواده‌ اورسینی به شما درود می‌فرستند! ما دیگر هرگز برای این رژیم قاتل کار نخواهیم کرد!»

این صحنه، فراتر از شجاعت فردی یک مجسمه‌ساز، لحظه‌ بازپس‌گیری اختیار هنرمند است. میمو با رد مدال، نه‌فقط یک نشان افتخار، بلکه مناسباتی را رد می‌کند که در آن هنرمند باید اعتبار خود را از دستگاهِ قدرت بگیرد و در برابر حاکم سر تعظیم فرود بیاورد. اهمیت این رویارویی در آن است که اعتراض میمو از دل همان مراسمی سر برمی‌آورد که قرار است وفاداریِ او به رژیم را به نمایش بگذارد. او زبانِ رسمیِ قدرت را به کار می‌گیرد تا در لحظه‌ای حساب‌شده، معنای آن را واژگون کند. هنر دیگر در خدمت نمایش اقتدار نیست؛ به ابزاری برای افشای آن بدل می‌شود. میمو با این «نهِ» صریح، مرز میان هنرمند و ابزار تبلیغاتی حکومت را ترسیم می‌کند؛ مرزی که عبور از آن شاید به بهای محرومیت و انزوا تمام شود، اما حفظ آن شرط استقلال و آزادی هنر است.

نسیم آزادی در سنگ و کلمه

در کنار میمو، ویولا اورسینی قرار دارد؛ دختر خانواده‌ای اشرافی که نمی‌خواهد به نقش‌های ازپیش‌تعیین‌شده‌ جامعه تن بدهد. او رویای پرواز دارد، می‌خواهد دانشمند شود و از محدودیت‌هایی عبور کند که خانواده و مناسبات مردسالارانه بر او تحمیل کرده‌اند. علاقه‌اش به ماری کوری، برای او صرفاً شیفتگی به یک چهره‌ مشهور علمی نیست؛ نشانه‌ آرزوی زیستن در جهانی است که در آن زن بتواند سرنوشت خود را انتخاب کند. ویولا از این حیث، همتای میمو است: او نیز باید از میان نیروهایی عبور کند که می‌خواهند استعداد و آزادی‌اش را مهار کنند. اگر میمو با اقتدارِ سیاسی و ایدئولوژیک دست‌وپنجه نرم می‌کند، ویولا در برابرِ اقتدارِ خانواده، سنت و جامعه‌ای می‌ایستد که آزادی زن را تهدیدی برای نظم موجود می‌بیند.

پیوند این دو، که از کودکی آغاز می‌شود و در گذرِ سال‌ها از جدایی‌ها، تفاوت‌های طبقاتی و دگرگونی‌های سیاسی عبور می‌کند، قلب تپنده‌ رمان است. رابطه‌ آن‌ها را نمی‌توان صرفاً در قالب یک داستان عاشقانه خلاصه کرد. میمو و ویولا هر یک در دیگری امکانی را می‌بینند که جهان بیرون از آن‌ها دریغ می‌کند: امکانِ بودن، بی‌آنکه به قالبی ازپیش‌ساخته تن دهند. عشق و دوستی در این رمان، نه پناهگاهی بیرون از تاریخ، بلکه شیوه‌ای برای مقاومت در دل آن است. آندره‌آ به‌جای آنکه آزادی را به شعاری انتزاعی بدل کند، آن را در انتخاب‌ها، شکست‌ها، خواسته‌ها و رابطه‌ این دو شخصیت مجسم می‌سازد. فمینیسم نیز در اینجا بیش از آنکه نام یک نظریه باشد، تجربه‌ زیسته‌ زنی است که می‌خواهد حقِ تصمیم‌گرفتن درباره زندگی خود را به دست آورد.

مهدی بهنوش، مترجم فارسی رمان (نشر افکار جدید) در گفت‌وگویی با نگارنده، درباره‌ تجربه‌ خواندن و ترجمه این اثر گفته است که توصیف‌های نویسنده، او را به فضای سینمای ایتالیا، به‌ویژه نئورئالیسم، نزدیک می‌کرده است؛ گویی در جهان فیلم‌های ویتوریو دسیکا و روبرتو روسلینی قدم می‌زند. این اشاره، به‌درستی، یکی از ویژگی‌های برجسته‌ اثر را روشن می‌کند. آندره‌آ که پیش‌تر در سینما فعالیت داشته، از رفت‌وبرگشت میان زمان حال، در روزهای پایانی زندگی میمو، و گذشته‌ای که سرگذشت او را از کودکی بازمی‌سازد، ساختاری سینمایی می‌آفریند. مناظر، بدن‌ها، سکوت‌ها و جزئیات زندگی روزمره، در کنار روایت تاریخ، به صحنه‌هایی دیدنی تبدیل می‌شوند. بااین‌همه، اهمیت این ویژگی فقط در تصویرسازی نیست؛ همان‌طور که نئورئالیسم ایتالیا می‌کوشید انسان عادی را در بستر واقعیت اجتماعی و تاریخی‌اش ببیند، رمان آندره‌آ نیز نشان می‌دهد که تاریخ چگونه در زندگی خصوصی افراد رسوب می‌کند و تصمیم‌های ظاهراً شخصی آن‌ها را شکل می‌دهد.

در این میان، سنگ جایگاهی فراتر از ماده‌ خام مجسمه‌سازی دارد. سنگ می‌تواند حافظه باشد، می‌تواند در برابر فرسایش زمان مقاومت کند و می‌تواند به دست قدرت، حامل تصویری دروغین از عظمت شود. مسئله این نیست که هنرمند چه چیزی می‌سازد؛ مسئله این است که اثرش در خدمت کدام تصور از انسان قرار می‌گیرد. میمو در طول زندگی خود با این پرسش دست‌به‌گریبان است. از پیکره‌های مذهبی تا آثار سفارشی رژیم، هر مجسمه بخشی از کشمکش او با جهان را آشکار می‌کند. استعداد هنری، به‌خودی‌خود، تضمین‌کننده‌ آزادی نیست؛ همان دستی که می‌تواند شاهکاری بیافریند، ممکن است در خدمت تبلیغات نیز قرار گیرد. آزادی از جایی آغاز می‌شود که هنرمند مسئولیت انتخاب خود را بپذیرد.

عنوان رمان نیز در پایان معنایی گسترده‌تر پیدا می‌کند. میمو در واپسین سال‌های زندگی‌اش، در صومعه‌ای در پیمونت، از اثری مراقبت می‌کند که راز آن به‌تدریج بر خواننده آشکار می‌شود. این مراقبت، فقط نگهبانی از یک مجسمه نیست؛ نوعی وفاداری به چیزی است که باید از دسترسِ فراموشی و تباهی دور بماند. گویی هنرمند، پس از یک عمر مواجهه با تاریخ، سرانجام چیزی را یافته است که ارزش پاسداری دارد؛ چیزی که نمی‌توان آن را به سفارشِ قدرت ساخت یا با مدال و عنوان خرید. رازِ این اثر، همچون خودِ هنر، تا پایان بخشی از نیروی رمان باقی می‌ماند.

میمو در برابر موسولینی می‌ایستد و ویولا از نقش تحمیلی خود سر باز می‌زند؛ دو شکلِ متفاوت از مقاومت که درنهایت به یک خواستِ مشترک می‌رسند: دفاع از حق انسان برای آزادبودن و انتخاب‌کردن. آندره‌آ با پیوندزدن سرگذشت این دو، نشان می‌دهد که مقاومت در برابر قدرت لزوماً در میدان سیاست یا در هیاتِ یک اعتراض آشکار شکل نمی‌گیرد؛ گاه در امتناعِ هنرمند از تن‌دادن به سفارش حکومت تجلی می‌یابد و گاه در پافشاری زنی بر حق تعیین سرنوشت خویش. در پایان، این رمان است که از ما مراقبت می‌کند؛ با زنده نگه‌داشتنِ آن‌چه قدرت می‌کوشد به فراموشی بسپارد و یادآوری این حقیقت که هنوز می‌توان در برابر اقتدار «نه» گفت. سنگ، اگرچه سخت است، می‌تواند به زبان بیاید و کلمه، اگرچه بی‌وزن به نظر می‌رسد، می‌تواند در برابر تاریخ بایستد. شاید رسالت هنرمند همین باشد: در تاریک‌ترین روزگار، راهی برای عبورِ نور از سنگ و کلمه پیدا کند.

«مراقبت از او»، نه فقط رمانی تاریخی و عاشقانه، که تأملی درباره‌ حافظه، آزادی و مسئولیت هنرمند است. از امیل زولا تا ژان باتیست آندره‌آ، از نامه‌ اعتراضی تا مجسمه‌ای که در سکوت از آن مراقبت می‌شود، مسئله همچنان پابرجا است: آیا هنرمند می‌تواند در برابر قدرتی که از او اطاعت می‌خواهد، استقلالِ خود را حفظ کند؟ پاسخ رمان، ساده و بی‌هزینه نیست. مقاومت همیشه به پیروزی نمی‌انجامد و حقیقت نیز لزوماً در زمانه‌ خود شناخته نمی‌شود. اما هنر می‌تواند چیزی را از گزندِ فراموشی نجات دهد؛ می‌تواند تصویری دیگر از انسان پیش روی ما بگذارد و نشان دهد که هیچ قدرتی، هرقدر مسلط و فراگیر، حق ندارد تمام معنای زندگی را به انحصار خود درآورد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها