سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ شادیه دربندی: ادبیات مقاومت فلسطین فراتر از یک سنت مکتوب یا مجموعهای از شعارهای سیاسی، بازتابدهندهی جغرافیایی از رنج، آوارگی و تلاش مداوم برای بازتعریف هویت جمعی ملتی است که در چرخدندههای تاریخ و استعمار گرفتار آمدهاند. در میان آثار ماندگار برخاسته از این اقلیم بحرانزده، رمان «مردانی در آفتاب» (رجال فی الشمس) نوشتهی غسان کنفانی، نویسنده، روزنامهنگار و سخنگوی فقید جنبش آزادیبخش فلسطین، یکی از شاخصترین و تأثیرگذارترین نقاط عطف به شمار میرود. این اثر که نخستین بار در سال ۱۹۶۲ منتشر شد، نه تنها روایتی تلخ و گزنده از آوارگی فلسطینیان پس از جنگ سال ۱۹۴۸ (رویداد موسوم به «نکبت») است، بلکه پیش از هر چیز، روایتی عمیق و حماسی از تکاپوی انسان برای بقا، رنجِ بریدن از ریشهها و ضرورتِ بیداری در مواجهه با تراژدیهای تاریخی است. بازخوانی این اثر در کنار چهارگانهی داستانی کنفانی، راهی برای درک ژرفای مقاومتی است که تاریخ خاورمیانه را دگرگون کرد.
جستوجوی سراب در کوران فقر و آوارگی
هستهی مرکزی داستان «مردانی در آفتاب» بر پایهی سفری پرمخاطره و مرگبار شکل گرفته است. سه فلسطینی از نسلها و موقعیتهای اجتماعی مختلف — «ابوقیس»، پیرمردی ریشهدار در خاک و سخت دلبسته به درختان زیتون زادگاهش؛ «اسعد»، جوانی راندهشده و در آستانهی راه؛ و «مروان»، نوجوانی که پس از فروپاشی کانون خانواده، بار سنگین معاش را به دوش میکشد — تصمیم میگیرند برای فرار از فقر خردکننده و به امید رسیدن به «مدینه فاضله»ی کویت، تن به مهاجرت غیرقانونی بدهند.
این سه مسافر در نقطهای از مرز، تسلیم مردی به نام «ابوخیزران» میشوند؛ رانندهی تانکری که خود فلسطینی و از جنگجویان سابق است، اما اکنون در چرخهی روزگار برای کسب درآمد، دست به قاچاق انسان میزند. در نهایت، برای گذر از پستهای بازرسی مرزی، این سه مرد در مخزن خالی یک تانکر آب پنهان میشوند. طولانی شدن تشریفات اداری و بازیهای شخصی و فریبکارانهی مأمور مرزی، تانکر را در زیر آفتاب سوزان صحرا به کوره و چاه جهنم مبدل میکند. مسافران تانکر پیش از رسیدن به مقصد و گشوده شدن درِ مخزن، در سکوتِ مرگبار مخزن خفه میشوند؛ روایتی تراژیک که تمثیلی از بنبستِ دل کندن از سرزمین مادری و دل بستن به سرابِ بیرون از مرزهاست.
ریشههای رنج و مسئولیتِ درونزا؛ سنت، جهل و رهبری
کنفانی در این اثر برجسته، بهجای تقلیل دادن تمامی فجایع به عامل بیرونی، تازیانهی نقد را متوجه ساختارهای درونی جامعهی عربی و فلسطینی میکند. بازخوانی لایههای پنهان زندگی شخصیتها نشان میدهد که نویسنده چگونه میان انجماد سنتی و الزامات مبارزهی مدرن فاصله میاندازد. در جریان داستان، شکاف میان جامعهی سنتزده و ابزارهای مدرن دفاع از خود به تصویر کشیده میشود؛ جایی که جامعه بدون تجهیز به آگاهی و علم، در برابر توفان حوادث شکننده میگردد.
همچنین، شخصیت ابوخیزران بازنمایی تراژیکِ رهبران و جریانهایی است که اگرچه از بطن درد و مبارزه برخاستهاند، اما در گذر زمان تسلیم منافع شخصی، انفعال و سوداگری میشوند. کنفانی با صراحتی کمنظیر نشان میدهد که چگونه فقر مالی، ضعف ساختاری و فروپاشی اخلاقی در سایهی نبودِ یک پروژهی استراتژیک کلان، انسانها را وادار میکند تا برای بقای فردی، تن به خفتبارترین شرایط بدهند؛ شرایطی که در نهایت به از دست رفتن کرامت انسانی منجر میشود.

پرسش بزرگ تاریخ: چرا به تانکر نکوبیدند؟
یکی از درخشانترین و در عین حال تکاندهندهترین فرازهای تحلیلِ این رمان، پرسشی است که منتقدان و اندیشمندانی چون ادوارد سعید نیز بر آن دست گذاشتهاند: چرا سه مسافرِ در حال احتضار در مخزن تانکر، به دیوارهها نکوبیدند تا فریاد حیات و اعتراض خود را به گوش برسانند و از مرگ بگریزند؟
پاسخ به این پرسش، لایهی سیاسی و روانشناختی عمیقی به اثر میبخشد. سکوت این سه نفر در برابر مرگ، بازتابی از یک «رعب درونی» و انفعال نهادینهشده در پیکرهی ملتی است که تسلیم سرنوشت محتوم خود شدهاند. کنفانی با این تمثیل، خودانتقادیِ تندی را متوجه جامعهی فلسطین میکند؛ اینکه پذیرش انفعال، ترس از تبعات اعتراض و تسلیم شدن در برابر شرایط ظالمانه، فرجامی جز مرگِ تدریجی در پی نخواهد داشت. این نگاهِ انتقادی، بازتابندهی فضای روشنفکریِ چپِ آن دوران است که شکست را معلول کاستیهای درونی، جهل، سنتهای ناکارآمد و غفلت عمومی ارزیابی میکرد. با این حال، این پرسش همچنین نشاندهندهی ضرورتِ عبور از انفعال به سمت مقاومت آگاهانه است؛ پیامی که بعدها در سیر تکاملی ادبیات مقاومت تجلی یافت.
سیر تکامل مقاومت؛ از تن به آوارگی تا بلوغ حنظله
رمان «مردانی در آفتاب» دومین حلقه از یک چهارگانهی داستانی است که غسان کنفانی دربارهی تاریخ فلسطین نگاشته است؛ سیر روایی که از «بازگشت به حیفا» (حکایت آوارگی و اشتیاق) آغاز میشود، با «مردانی در آفتاب» (تراژدی هجرت و مرگ در صحرا) ادامه مییابد، به «آنچه برای شما باقی مانده است» (روی آوردن به موضع مبارزه و فدایی شدن) میرسد و در نهایت در «قصههای امسعد» (نماد مادر فلسطینی و مظهر ماندگاری و مقاومت) به اوج خود میرسد.
این چهارگانه نشان میدهد که چگونه جامعهی فلسطینی از مرحلهی انفعال، مهاجرت و سرگردانی، به مرحلهی خودآگاهی، ایستادگی و مقاومت مسلحانه و مردمی گام برداشته است. در سالهای بعد، نمادهایی چون «حنظله» (کودک همواره پشتکرده به جهانِ نظارهگر در کاریکاتورهای ناجی علی) جایگزین پیرمردانِ واداده در صحرا شدند تا بلوغ، پویایی و استمرار مبارزهی ملتی را به تصویر بکشند که دیگر هرگز به سکوت تن نخواهد داد.
جمعبندی تحلیلی؛ روایتی از حیات و مقاومت
رمان «مردانی در آفتاب» فراتر از یک روایت داستانی ساده، مانیفستی است تلخ، دردمندانه اما رهاییبخش برای بازخوانی تاریخ؛ یادآور این حقیقت که تا زمانی که ریشهها در خاک مقاومت و خودآگاهی حقیقی پیوند نخورند، سراب مهاجرت و آفتاب سوزان صحرا، تنها چشمانداز پیش رویِ گمشدگان در برزخِ تاریخ خواهد بود.
غسان کنفانی، که خود جان شریفش را در راه این آرمان بزرگ و در مسیر مبارزه از دست داد، با قلم درخشان خود به ما یادآوری کرد که خودانتقادیِ ملی، اگرچه تلخ و گزنده است، اما شرط نخستین برای بیداری است. روایت کنفانی، روایتِ عبور از مرگ در تانکرهای سکوت به سمت حیاتِ آگاهانه در سنگر مقاومت است؛ حقیقتی که تا پیروزی نهایی، چراغ راهروانِ عدالت و آزادی باقی خواهد ماند.
نظر شما