به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، فایننشال تایمز در گزارشی به بررسی تاریخچه جایزه نوبل ادبیات، یکی از معتبرترین جوایز ادبی جهان، پرداخته و روند انتخاب برندگان این جایزه را در طول بیش از یک قرن مورد توجه قرار داده است.
سایمون کوپر، نویسنده این گزارش، با اشاره به سابقه جایزه نوبل ادبیات نوشته است که این جایزه از نخستین دوره خود در سال ۱۹۰۱ با بحث و انتقاد همراه بوده است. به نوشته او، انتخاب نخستین برنده نیز نشان داد که تصمیمهای آکادمی سوئد لزوما با انتظار جامعه ادبی درباره شایستهترین نویسندگان جهان همخوان نیست.
در نخستین دوره، لئو تولستوی، نویسنده بزرگ روس، از جمله چهرههایی بود که انتخاب نشد؛ در حالی که ۱۷ عضو آکادمی فرانسه از شاعر فرانسوی سولی پرودوم حمایت کردند و سرانجام جایزه به او رسید.
فایننشال تایمز در ادامه، جایزه نوبل ادبیات را نه صرفا یک رقابت برای انتخاب بهترین نویسنده، بلکه نهادی با تاریخچهای پیچیده از قضاوتهای ادبی، معیارهای متغیر و گاه انتخابهای بحثبرانگیز توصیف میکند.
هر سال در اوایل اکتبر، یک در در سالنی طلاکاریشده در استکهلم باز میشود و چند کلمه، نام یک نویسنده را به یکی از مشهورترین نامهای جهان ادبیات تبدیل میکند. جایزه نوبل ادبیات، بیش از یک قرن است که چنین آیینی را تکرار میکند؛ آیینی که همزمان با تحسین، پرسش، اعتراض و حتی تمسخر همراه بوده است.
آلفرد نوبل، بنیانگذار این جایزه، خود نویسندهای بزرگ نبود. مردی که ثروتش را از صنعت دینامیت به دست آورده بود، شعر و نمایشنامه مینوشت و در وصیتنامه سال ۱۸۹۵ خود مقرر کرد بخشی از ثروتش صرف اعطای جایزهای به نویسندهای شود که «برجستهترین اثر در مسیری آرمانگرایانه» را خلق کرده است. اما همین واژه «آرمانگرایانه» سالها آکادمی سوئد را گرفتار بحث کرد و سرانجام کنار گذاشته شد؛ گویی حتی بنیانگذار جایزه نیز نتوانسته بود برای آن معیار روشنی تعیین کند.
تناقض از همان نخستین دوره آغاز شد. در سال ۱۹۰۱، لئو تولستوی، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ، حتی نامزد نشد و جایزه به سولی پرودوم، شاعر فرانسوی، رسید. این انتخاب امروز بیش از آنکه یک قضاوت ادبی به نظر برسد، یادآور محدودیتهای نگاه داورانی است که قرار بود درباره ادبیات جهان تصمیم بگیرند.
مساله همینجاست: چگونه میتوان ادبیات جهان را در اتاقی در استکهلم داوری کرد؟
۱۸ عضو آکادمی سوئد، هرچقدر دانش و تجربه ادبی داشته باشند، باز هم انسانهایی با پیشینه فرهنگی، زبانی و جغرافیایی مشخصاند. آنها باید شاعری از اندونزی را با رماننویسی از کامرون، نویسندهای از هند را با شاعری از آمریکای لاتین و ادبیات یک کشور آفریقایی را با ادبیات اروپا مقایسه کنند؛ آثاری که گاه تنها از مسیر ترجمه به دست آنها رسیده است.
به همین دلیل، نوبل ادبیات همیشه در مرز باریک میان «قضاوت ادبی» و «قضاوت تاریخی» حرکت کرده است.
تاریخ این جایزه فهرست بلندبالایی از نویسندگان بزرگی دارد که هرگز نوبل نگرفتند: جیمز جویس، فرانتس کافکا، ویرجینیا وولف، مارسل پروست و کنستانتین کاوافی. در مقابل، نامهایی نیز در فهرست برندگان دیده میشود که امروز کمتر کسی آنها را میشناسد. رودولف اویکن، پاول فون هایزه و حتی پرل باک نمونههایی هستند که فاصله میان اعتبار نوبل و ماندگاری ادبی را به رخ میکشند.
اما شاید ناعادلانه باشد که همه این انتخابها را اشتباه بدانیم. ادبیات، برخلاف علوم تجربی، آزمایشگاه و فرمولی برای تعیین «بهترین» ندارد. ممکن است نویسندهای در زمان خود درخشان باشد و چند دهه بعد به حاشیه برود؛ همانطور که نویسندهای گمنام میتواند سالها پس از مرگش دوباره کشف شود. نوبل نیز در نهایت محصول قضاوت انسانهاست؛ و قضاوت انسانها از خطا مصون نیست.
با این حال، سیاست را نمیتوان از تاریخ نوبل ادبیات حذف کرد.
دوران جنگ سرد نمونه روشنی از این واقعیت است. انتخاب بوریس پاسترناک، الکساندر سولژنیتسین و ژوزف برادسکی، در کنار ماجرای رد جایزه از سوی ژان پل سارتر، نشان میدهد که ادبیات گاهی در میدان سیاست نیز به سلاحی نمادین تبدیل شده است. انتخاب یک نویسنده در چنین فضایی تنها انتخاب یک اثر ادبی نبود؛ گاه پیامی سیاسی به یک حکومت یا حتی یک بلوک قدرت محسوب میشد.
از سوی دیگر، خود آکادمی نیز از تغییرات اجتماعی جهان در امان نمانده است. نگاه اروپامحور و مردانه سالهای نخست، بهتدریج جای خود را به چشماندازی جهانیتر داد. رسوایی سال ۲۰۱۷ و بحران ناشی از اتهامهای آزار جنسی، ساختار آکادمی را تکان داد و حضور زنان در آن را افزایش داد.
این تغییر تنها یک تحول سازمانی نبود؛ نشانهای از تغییر نگاه ادبی جهان بود. ادبیات دیگر نمیتوانست تنها از پنجره اروپا دیده شود.
ترجمه نیز در این میان نقشی تعیینکننده پیدا کرد. نویسندهای که آثارش ترجمه نشده باشد، عملا بخش بزرگی از جهان را از دسترس خود خارج میکند. نوبل بهتدریج به جایزهای برای ادبیات فراتر از مرزهای زبانی تبدیل شد و همین امر اهمیت مترجمان را بیشتر کرد؛ کسانی که گاهی نخستین پل میان یک نویسنده و خوانندگان جهانی او هستند.
اما شاید مهمترین اثر نوبل، نه انتخاب یک نویسنده، بلکه ساختن یا بازسازی «قانون ادبیات جهان» باشد.
وقتی آکادمی نام یک نویسنده را اعلام میکند، میلیونها نسخه از آثار او روانه بازار میشود، ناشران کوچک ناگهان در مرکز توجه قرار میگیرند و کتابهایی که سالها در قفسههای محدود باقی ماندهاند، به زبانهای تازه ترجمه میشوند. نوبل میتواند نویسندهای را که حتی در کشور خودش چندان پرفروش نیست، به پدیدهای جهانی تبدیل کند.
نمونه آلیس مونرو نشان میدهد این تاثیر تا چه اندازه میتواند گسترده باشد. تنها یک ماه پس از دریافت نوبل در سال ۲۰۱۳، فروش آثار او در کانادا بیش از ۴۴ برابر شد.
این همان تناقض جذاب نوبل است: جایزهای که درباره «کیفیت ادبی» داوری میکند، میتواند تاثیر اقتصادی عظیمی بر بازار کتاب داشته باشد.
حتی جنجال نیز برای نوبل سرمایهای است. انتخاب باب دیلن در سال ۲۰۱۶ بحثی جهانی به راه انداخت که شاید سالها کمتر کسی حاضر بود درباره آن صحبت کند: آیا ترانه میتواند ادبیات باشد؟ انتخاب پیتر هاندکه نیز بار دیگر رابطه ادبیات و سیاست را به موضوعی جهانی تبدیل کرد.
بنابراین شاید ارزش نوبل دقیقا در بینقصبودن آن نباشد. ارزشش در این است که هنوز میتواند جهان را وادار کند درباره ادبیات حرف بزند.
در دورانی که کتابخوانی کاهش یافته، نقد ادبی از رونق گذشته افتاده و نام بسیاری از نویسندگان حتی در شبکههای اجتماعی دیده نمیشود، اعلام نوبل میتواند یک شاعر یا رماننویس را ناگهان به موضوع گفتوگوی میلیونها نفر تبدیل کند.
نوبل ادبیات البته اشتباه میکند؛ گاهی گرفتار سیاست میشود، گاهی تحتتاثیر جغرافیا و فرهنگ داوران قرار میگیرد و گاهی نویسندهای را انتخاب میکند که زمان چندان با او مهربان نیست. اما شاید هیچ جایزهای نتواند بدون این نقصها وجود داشته باشد.
نوبل بیش از آنکه فهرستی قطعی از «بزرگترین نویسندگان جهان» باشد، تصویری از سلیقه، نگرانیها و تغییرات جهان در هر دوره است.
و شاید به همین دلیل است که هر سال، درست در زمانی که آکادمی نام برنده تازه را اعلام میکند، میلیونها نفر دوباره همان پرسش قدیمی را مطرح میکنند: آیا این نویسنده واقعا شایسته نوبل بود؟
پرسشی که شاید خودِ نوبل، بیش از هر چیز دیگری، به آن نیاز دارد؛ زیرا جایزهای که دیگر کسی درباره شایستگیاش بحث نکند، احتمالا دیگر آن تاثیرگذاری گذشته را نیز نخواهد داشت.
نظر شما