به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در تبریز، در ابتدای این نشست، محمد نژاد کاظم پژوهشگر حوزه ادبیات، با تشریح فضای روسیه در اواخر قرن نوزدهم اظهار کرد: کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» که در سال ۱۸۸۶ میلادی منتشر شد، در دورهای به نگارش درآمد که نظام اجتماعی روسیه در حال گذار از سنتهای کهن به ساختارهای بوروکراتیک و دیوانسالارانه بود. این اثر، نقد گزندهای به زندگی طبقه متوسط جامعه وارد میکند؛ طبقهای که ایوان ایلیچ نماد آن است؛ مردی که تمام عمر خود را صرف حفظ ظاهر، ارتقای مقام و رعایت آداب و رسومِ جامعه کرده و زندگیاش تهی از حقیقت اصیل است.
نژادکاظم در بخش دیگری از سخنانش به شباهتهای شخصیت ایوان ایلیچ با خودِ لئو تولستوی اشاره کرد و گفت: «مرگ ایوان ایلیچ» را میتوان آینهای از زندگی شخصی تولستوی دانست. تولستوی که خود در خانوادهای اشرافی و مرفه متولد شده بود، در مجلسی با همسرش «صوفیا» آشنا شد؛ اما کانون زندگی مشترک آنها پس از مدتی دچار سردی شد. با تولد اولین فرزندان، تضادهای بنیادین میان این زوج آشکار گردید و همین ناکامیهای عاطفی باعث شد تولستوی برای گریز از پوچیِ خانه و رهایی از تنشهای خانوادگی، بیش از پیش به کار و نوشتار پناه ببرد. این فشار روانی و تلاش برای امرار معاش و کسب معنا در کار، به وضوح در روحیه و جهانبینی ایوان ایلیچ بازتاب یافته است.
در ادامه این نشست، صمد رحمانی از اساتید حوزه داستان در آذربایجان شرقی، با طبقهبندی آثار مکتوب تولستوی گفت: کارنامه ادبی این نویسنده بزرگ جهان را میتوان به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره نخست که از سال ۱۸۵۰ تا ۱۸۷۴ میلادی ادامه داشت، دورانی است که تمرکز اصلی تولستوی بر خلاقیت محض بود و شاهکاری همچون «جنگ و صلح» ماحصل همین دوره است. اما از سال ۱۸۷۴ به بعد، تغییر جهتِ فکری تولستوی آغاز شد و تمرکز او از خلاقیت به سمت مفاهیم اخلاقی متمایل گشت.
رحمانی با اهمیت دادن به دوره دوم آثار تولستوی افزود: «مرگ ایوان ایلیچ» متعلق به همین دوره دوم است که بزرگان ادبیات، آن را به لحاظِ عمقِ مواجهه با حقیقت، با «کمدی الهی» دانته مقایسه کردهاند. تولستوی در این دوران تاثیر زیادی در وجهان بینی آموزههای بودا در موضوعاتی همچون عدم خشونت و مفاهمه گذاشت و در رمانهایی مانند «رستاخیز»، رویکردی رئالیستی و انتقادی اتخاذ کرد.
این منتقد ادبی در خصوص فرم ساختاری اثر اظهار کرد: این کتاب به لحاظ فرم، «نووِلا» (داستان بلند) محسوب میشود؛ چرا که از داستان کوتاه وسیعتر اما از رمانِ کلاسیک کوتاهتر است و ایجازِ آن اجازه نمیدهد شرحِ مفصلی درباره همه شخصیتها ارائه شود. همچنین میتوان «مالون میمیرد» اثر ساموئل بکت را به نوعی جلد دوم یا ادامهی «مرگ ایوان ایلیچ» دانست، چرا که هر دو اثر به شکلی مشابه با مفهوم زوال و مرگ مواجه میشوند.
صمد رحمانی در بخش پایانی سخنان خود با تأکید بر تم اصلی داستان که همانا «مواجهه با مرگ» است، گفت: ایوان ایلیچ در مسیرِ بیماری و در آستانه مرگ، درگیر گفتوگوی درونی برای کشف معنای زندگی میشود. در این میان، شخصیت «گراسیم»، خدمتکار سادهدل خانواده، تنها کسی است که با ایوان همدلی میکند. گراسیم نماینده زندگی «طبیعی» و بیآلایش است که بدون قضاوت و ترس، مرگ را به عنوان بخشی از چرخه هستی میپذیرد و همین حضور، تنها تسلیبخش ایوان در لحظات احتضار و دریچهای برای آغازِ آگاهیِ درونی اوست.
در ادامه جلسه، اسمعیلی کردلر به ایراد سخنرانی پرداخت و گفت: ایوان ایلیچ با هماهنگ کردن خود با فرمهای ظاهری و کلیشههای جامعه، در واقع روح خود را کشته بود؛ او اگرچه در مقایسه با وضعیت مالی و اجتماعی اطرافیان و حتی برادرانش فردی موفق به نظر میرسید، اما در چرخدندههای این زندگی مصنوعی گرفتار شده بود. نگارش این شاهکار، ریشه در بحران وجودی خودِ لئو تولستوی داشت؛ چرا که زندگی تولستوی نیز در ظاهر بسیار معمولی و مطابق با «نرم» جامعه بود، اما او با نگاه ژرف خود دریافت که این سیاقِ زندگی در عینِ معمولی بودن، به شدت هولناک است. در واقع، این اثر سطحِ عمیق و هولناکِ زندگیِ روزمره و معمولی را به تصویر میکشد. با پیشرفت بیماری، ایوان ایلیچ متوجه میشود که تمام دستاوردهای شغلی و اجتماعیاش در برابر درد و مرگ هیچ ارزشی ندارند. بیماری او را به انزوای مطلق میکشاند؛ فضایی که در آن تضاد میان زندگی مصنوعی و طبیعی به اوج میرسد.
سلسله نشستهای «کتاب ماه تبریز» به همت اتاق بازرگانی و به دبیری غلامرضا عربینژاد به صورت ماهیانه در تبریز برگزار میشود. در پایان اعلام شد که در نشست آینده، اثر مشهور «محاکمه» نوشته فرانتس کافکا نقد و بررسی خواهد شد و علاقهمندان به حضور در این نشست، یک ماه فرصت دارند تا این اثر را مطالعه کنند.
نظر شما